شب بارانی و کوچه‌ی تاریک…

همین چند دقیقه پیش بود که سوار شدم. مانتوم خیس چسبیده بود به بدنم، تاپ توری مشکی زیرش کاملاً معلوم بود، نوک سینه‌هام از سرما و هیجان سفت شده بودن و با هر نفس بالا پایین می‌شدن. بعد مکالمه تو آینه نگاهت کردم… چشمات یه لحظه رو من قفل شد و من فهمیدم دیگه راه برگشتی نیست.
وقتی ترمز کردی تو کوچه‌ی تاریک و اومدی عقب، قلبم داشت از سینه‌م می‌زد بیرون.
گفتی «مانتوتو دربیار»، صداش خش‌دار بود، مثل اینکه چند روزه چیزی نخورده باشی و فقط منو بخوای.
دکمه‌هامو با دستای لرزون باز کردم… یک، دو، سه… تا مانتو کامل باز شد و فقط تاپ توری خیس مونده بود رو تنم. نوک سینه‌هام از زیرش زده بود بیرون، انگار دارن التماس می‌کنن که مکیده بشن…
دستاتو گذاشتی رو رون های گوشتیم… داغ بودی، انگار تب داشتی. انگشتات رفت بالا، تا لبه‌ی شورت لِیِ مشکیِ توری. یه لحظه نگاهم کردی، من فقط پاهامو بیشتر باز کردم. یعنی «بگیر، الان».
شورتو کنار زدی، دو تا انگشتت یهو تا ته رفت توم. یه آه بلند کشیدم، کمرم قوس برداشت، چوچولم دور انگشتات فشار داد. خیسِ خیس بودم، صدای «چلپ چلپ» می‌اومد. انگشتاتو چرخوندی، به دیوارهای کوسم فشار دادی، به همون نقطه‌ی حساسم که با هر فشارش چشمانم سیاهی می‌رفت. لبامو بوسیدی، زبونت دور زبونم پیچید، همزمان انگشت سومت هم اضافه شد. سه تا انگشت توی کوس داغم، دیوونه‌م کردی.
انگشتاتو کشیدی بیرون، خیس و براق، گذاشتی جلوی لبام.
گفتی «بچش».
من زبون زدم، خودمو مکیدم، مزه‌ی خودمو خوردم، شور و شیرین و حشری… چشامو بستم و ناله کردم.
چرخوندیم، گفتی چهار دست و پا شم. شلوارمو کشیدی پایین تا مچ پام. کونم جلوت بود، سفید، گرد، خیس بارون.
سیلی اولت که خورد، صدای «تق» تو تاکسی پیچید، جای دستت قرمز شد، سوزید… ولی من فقط کونمو بیشتر دادم عقب. سیلی دوم محکم‌تر بود، من جیغ کشیدم و گفتم « بکن توش …».
تف کردی رو سوراخم، انگشتت دورش چرخید، بعد آروم فشار دادی… رفت تو. تنگ بود، درد داشت، ولی لذتش منو کشت. همزمان دو تا انگشت دیگه تو کُسم، یکی تو کونم… دیگه فقط ناله و التماس بودم: «بیشتر… پاره‌م کن…»
کیرتو درآوردی… خدای من، کلفت، رگ‌دار، سرش بنفش و خیس. سرشو گذاشتی جلوی سوراخم، یه فشار… رفت تو. نفس هر دومون بند اومد. یه لحظه صبر کردی، بعد یهو تا ته کوبیدی. جیغم خفه شد تو بالشتک، اشک تو چشمام جمع شد، ولی کونمو بیشتر دادم عقب که یعنی «نکش، ادامه بده».
شروع کردی تلمبه زدن … محکم، عمیق، بی‌رحم. هر بار تا ته، بعد بیرون، دوباره تا ته. کونم می‌سوخت، ولی لذتش منو دیوونه کرده بود. همزمان انگشتات تو کُسم، داشتی همزمان کوس و کونمو پر می‌کردی. من فقط جیغ و گریه و التماس بودم: «سریع‌تر… تلمبه بزن…»
کشیدی بیرون، چرخوندیم رو به خودت. صورتم قرمز، چشمام پر اشک، لبام متورم.
گفتی «سوار شو».
نشستم روت، کیرت تا ته رفت تو کُسم. شروع کردم بالا پایین کردن، مثل یه حیونِ حشری. سینه‌هام جلوی صورتت تکون می‌خورد، گرفتیشون مکیدی، گاز گرفتی، تا جایی که جیغ کشیدم ولی سرعت بیشتر شد.
و لحظه دیوونه کننده… شدید، مثل سونامی. جیغ کشیدم، بدنم لرزید، کُسم و دور کیرت فشار دادم، آبم ریخت رو پات، رو صندلی، همه جا. هنوز داشتم می‌لرزیدم که گفتی «کجا بریزم؟»
با صدای بریده بریده گفتم: «تو دهنم… همه‌شو می‌خوام بخورم».
زانو زدم جلوت، کیرتو تا ته کردم تو حلقم. دو سه بار محکم تا حلقم فشار دادی ، بعد با یه غرش اومدی… داغ، غلیظ، پر. قورت دادم، مکیدم، هر چی ریخت رو صورتم و سینه‌م با زبونم جمع کردم، طعمتو خوردم، انگار بهترین طعم دنیاست.
الان دارم نفس‌نفس می‌زنم، خیس، بهم ریخته، پر از تو…
لبامو بوسیدی، طعم خودتو از زبونم خوردی.
گفتی «بریم تا صبح بمونیم؟»
من فقط لبخند زدم، کُسم هنوز داره نبض می‌زنه، و با صدای خش‌دار گفتم:
«تا صبح… هنوز خیلی خیلی وقت داریم…»
بارون داره می‌باره…
و من هنوز می‌خوام بیشتر… خیلی بیشتر****

نوشته: مینا بی.بی.

بازدید 15,723

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

5 پاسخ به “شب بارانی و کوچه‌ی تاریک…”

  1. آفرین،هم شاعرانه و هم زیبا…مثل یک قطعه موسیقی بجا در باران،بسته به حالت که دلت بخواد چه موسیقی‌ایو پلی کنی و …مرسی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید