شبی پر حرارت با فردی معروف

مجید با موهای فرفری‌اش که همیشه مثل موج‌های دریای خزر آشفته بود، هر روز صبح با رادیوی قدیمی‌اش از خواب بیدار می‌شد تا اخبار استقلال را بشنود. حالا در تهران، دانشجوی لیسانس دانشگاه شریف، زندگی‌اش پر از کدهای پیچیده و الگوریتم‌های پایگاه داده بود، اما قلبش هنوز در ورزشگاه آزادی می‌تپید. او عاشق استقلال بود، نه فقط به خاطر برده اش، بلکه به خاطر آن روحیه‌ای که از بازیکنان قدیمی مثل پرویز مظلومی به ارث برده بود. مجید عکس مظلومی را روی دیوار خوابگاهش چسبانده بود – آن شوت معروف در دربی ۱۳۶۲، که ۱۲۰ هزار نفر را به وجد آورده بود.
یک روز پاییزی، وقتی مجید در کافه‌ای نزدیک دانشگاه نشسته بود و با لپ‌تاپش روی یک پروژه هوش مصنوعی کار می‌کرد، در باز شد و مردی با قد بلند و موهای جوگندمی وارد شد. پرویز مظلومی بود، حالا ۷۱ ساله، اما هنوز با همان اندام ورزیده و نگاهی نافذ که انگار هنوز در حال هدایت تیم بود. مظلومی برای یک مصاحبه تلویزیونی در مورد تاریخچه استقلال به تهران آمده بود و بعد از آن، به کافه پناه برده بود تا قهوه‌ای بخورد و از شلوغی فرار کند. مجید او را شناخت، قلبش تند زد. “استاد… آقای مظلومی! من مجیدم، از هواداران دو آتیشه استقلال. اون گل دربی ۶۲… هنوز خوابش رو می‌بینم!”
مظلومی لبخند زد، چشمانش برق زد. “بشین جوون، بگو ببینم چیکار می‌کنی؟” مجید نشست و حرف زد، از عشقش به فوتبال که او را به تهران کشانده بود، و حالا لیسانس نرم‌افزار که سعی می‌کرد با کدینگ، الگوریتم‌های برد استقلال را شبیه‌سازی کند. مظلومی خندید: “تو مثل منی، جوون. منم از آبادان اومدم، با فوتبال جنگیدم. بیا بریم، امشب یه بازی قدیمی استقلال رو با هم ببینیم. خونه‌م این نزدیکیه.”
مجید قبول کرد، هیجان‌زده. خونه مظلومی ساده بود، پر از جام‌ها و عکس‌های قدیمی – از جام تخت جمشید ۵۶ تا قهرمانی جام حذفی ۹۰. تلویزیون روشن شد، و آن‌ها آبجو خوردند و از بردهای “پرویز رفت و برگشت” حرف زدند، از آن چهار برد متوالی مقابل پرسپولیس که مظلومی را افسانه کرده بود. مجید موهای فرفری‌اش را با دست شونه می‌زد، و مظلومی نگایش می‌کرد، نه مثل یک هوادار، بلکه مثل شکارچی‌ای که طعمه را می‌پندارد. “تو جوون خوبی، مجید. مثل اون مهاجمایی که من هدایتشون می‌کردم – پر از انرژی، آماده برای گل زدن.”
شب پیش رفت، آبجوها تمام شد، و مظلومی دستش را روی ران مجید گذاشت. “می‌دونی، فوتبال فقط بازی نیست. یه جور نزدیکیه، یه جور… تسلیم شدن به ریتم.” مجید منگ شد، اما چیزی در صدای گرم مظلومی، در آن خاطرات بردهایش، او را نگه داشت. مظلومی بلند شد، مجید را به اتاق خواب برد، جایی که بوی چرم توپ‌های قدیمی می‌آمد. لباس‌های مجید یکی یکی افتاد، موهای فرفری‌اش روی بالش پخش شد. مظلومی از پشت نزدیک شد، دست‌های قوی‌اش – دست‌هایی که سال‌ها توپ را نوازش کرده بود – کمر مجید را گرفت.
“آروم، جوون. مثل پاس گل بده.” مجید نفسش بند آمد، اما هوس و تحسین مخلوط شد. مظلومی واردش شد، آهسته اول، مثل شوت دقیق در دربی، بعد عمیق‌تر و ریتمیک، مثل آن هت‌تریک‌های فراموش‌نشدنی. مجید ناله کرد، درد و لذت در هم آمیخته، در حالی که مظلومی زمزمه می‌کرد: “این گل منه، مجید. استقلال همیشه برنده‌ست.” بدن‌ها برخورد می‌کردند، عرق مثل باران روی چمن، و مجید در اوج، فریاد استقلال را کشید.
صبح، مظلومی چای ریخت و گفت: “رمز موفقیت، تسلیمه. حالا برو، پروژه‌ت رو تموم کن. استقلال منتظره.” مجید با لبخندی لرزان رفت، موهای فرفری‌اش آشفته‌تر از همیشه. از آن روز، لیسانس نرم‌افزارش نه فقط کد بود، بلکه رازی آبی‌پوش در عمقش پنهان.

نوشته: ناصر بیزایی

بازدید 16,506

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

14 پاسخ به “شبی پر حرارت با فردی معروف”

  1. کسکش نفهم کونی، فقط اومدی یه گهی بخوری اما پاره شدی،مشخصه هیچی حالیت نیست غیر کون دادن،اولا مظلومی موهاش که تازه کاشته مشکیه،دوما گل دربی سال ۶۲ هد بود نه شوت،

  2. حق با با عمو ترامپ!این کونی ها رو باید داگی استایل کرد و موشک پاتریوت رو روی سوراخ شون تنظیم کرد و شلیک !دنیا بدون کونی ها خیلی قشنگ تره

  3. چی میزنید میاین اینجوری کسشر میگیداز کجا جنس میگیرید که اینجوری فاز سکس با پرویز مظلومی داده بهتعوضی دیگه با اسطوره های تیم ها کار نداشته باشیدپس فردا یه کسخل میاد می‌نویسه سکس عابدزاده با کلانیادمین هم که به خاطر کمبود داستان همه رو آپلود می‌کنه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید