سلام دوستان من سینام این خاطرم واسه خودم خیلی حشری کنندست من پسریم حشری سفید سفید. زیبا. اندامم کاملا دخترونه فکر کنم خدا لحظه آخری تصمیم گرفت منو پسر کنه 🙄 به همین دلیل از بچگی مورد توجه بکنای محل و مدرسه بودم …۱۸سالم بود برگه پست کردم آموزشی خوردم اصفهان تو اصفهان از همه شهرها امده بودن ی هفته گذشت بازم مثل همیشه گرگا نزدیک من میشدن خیلیم ضایع سینا کون معروف بودم کونم گنده بود یه ارشد واحد داشتیم بنام جعفر اصفهانی بود بخاطر سنش و قد و هیکلش ارشد ما گذاشتنش جعفر اونجا هوای منو خیلی داشت ۴سال از من بزرگتر بود رنگ پوستشم سبزه بود .تقریبا رفیق صمیمی هم شده بودیم غذاخوری کلاس ها و…ولی تا حالا دو نفری باهم حموم نرفته بودیم غروب بهم گفت سینا صبح بریم حموم بو گرفتیم منم گفتم آره جعفر منم ترکیدم گفت پس صبح زود صدات میکنم بریم خلوته صبح صدام کرد لباسامونو برداشتیم رفتیم حموم شروع کردیم لباسامونو کندن چشش کلان رو بدنم بی موی سفیدم بود گفت پسر چه گوشتی هستی بچها حق داشتن ولت نمیکردن آخه خدایی خنده دار بود نصف آسایشگاه منتظر این بودن من کی شلوارمو عوض میکنم … نزاشت تو انفرادیا برم دوش بگیرم خدا وکیلی منم میخواستم یکی منو بکنه ولی نمیتونستم حشرمو نشون بدم بخاطر ترسو آبرو چشم منم به کیرش بود زیر شورت واقعا درشت بود مثل هیکلش جالب این بود منه کسخول اینهمه کیر دنبال کردن من بودن من میرفتم تو حموم کونمو انگشت میکردم یا بطری شامپو رو تو کونم فرو میکردم جق میزدم … تقریبا یه ماهی اقامت زده بودیم نمیدونم ولادت یا شهادت چی بود چهارشنبه و پنجشنبه تعطیل بود فرمانده هامونم سه روز مرخصی دادن گفتن تا شنبه مرخصی دارید میتونید برید من چون راهم دور بود خیلی ضد حال بود برام نتونم برم شهرم جعفر گفت سینا من خونم خالیه بریم خونه من تو این سه روز کل اصفهانو میگردیم عشقو حال من میدونستم چه خیالاتی داره واقعاااا دلم میخواست ولی نمیتونستم بهش بگم دوست دارم منو بکنی … دوست داشتم اون پا قدم شه ولی رفته بودم حموم خوب خوب خودمو تمیز کرده بودم بالاخره مرخصی مو گرفتیمو تا غذا بخوریم یا کم بگردیم تقریبا ۹شب بود رسیدیم خونش یه کم تلویزیون و میوه من رفتم سرویس خودم اکی کردم ساعت ۱۱شب بود تشک آورد تو حال با ی پتو برقا رو خاموش کرد دو نفری ضربان قلبم بالا حشری بودم فقط منتظر ی دست زدنش بودم خودم بهش نشون بدم کونمو کردم سمتش به پهلو خودمو زدم بخواب یه ده دقیقه بعد شروع کرد از رو شلوار منو مالیدن تو کونم عروسی بود هیجان زده بودم بد جور ی کم بعد دستشو کرد تو با سوراخم ور رفت آروم شلوارمو آوردم پایین براش دستمو بردم سمت کیرش… کیرش سیخ گنده لباسمونو سریع دراوردیم رفت برقو روشن کرد گفت میخوام بدن بلورتو ببینم چشم زوم رو کیرش بود چند ماه کیر ندیده بودم تقریبا ۱۷ ۱۸ سانت بود کلفت کلفت گوشتی به زانو شدنم شروع کردم ساک زدن اوووووم با سرم بازی میکرد کیرشو رو صورت میمالید داگی گفت وایسا سینا داگی شدم شروع کردم خوردن لپای کونمو سوراخم از شهوت از خود بی خود شده بود ناله ام بلند شده بود اولین بار بود زبون به سوراخم میخورد التماس میکردم جعفر کیر میخوام کیرشو گذاشت لب سوراخم نازش میداد خمار کیرررررم کرده بود جعفر تورو خدا بکن تو پارم کن سورخ خوشگلم کیرتورو میخواد با کمترین فشارش کونم جا باز کرد بی خدا گاه ناله میکردم نالهای درد نبود نالهای شهوتم بود برگردوند منو پاهامو دور گردنش حلقه زدم تلمبهاش کل فضای خونه رو پر کرده بود بعد دو سه دقیقه آبش با فشار امد همه آب داغشو تو کونم حس میکردم دراز کشیدیم تو بغل هم من که آب نیومده بود هنوز شهوتم خالی نشده بود جعفر تو بغلم خوابید با اینکه سکس مون تموم شده بود احساس میکردم کیرش تو کونمه دور سوراخمم لیز آبش بوی آبش منو مست میکرد ساعت ۴ صبح من خوابم نمیبرد دوست داشتم پاشه باز منو بکنه دیونه دیوونه بودم شروع کردم مالش دادن کیرش دیگه طاقت نداشتم زبونمو زدم به کیرش آروم لیسش میزدم کمکم گندش کردم خودش تو خوابو بیداری بود ولی کیرش سیخ سیخ جوری کیرشو داشتم میخوردم با چه علاقه ای باور کردنی نبود برام جعفر گفت دوست داری باز بکنمت بهش گفت فقط میخوام بخورمش عاشقشم گفت پس آبشم باید بخوریا گفتم همش مال خودمه نیم ساعت کیرشو خوردم اونم کیرمو جق میزد تا آبش امد آب منم امد برا من ریخت رو پام برا اون تا قطره آخرش ریخت تو دهنم …بعد آبم دیگه از خستگی نمیتونستم تا حموم برم همونجا خوابیدم تا صبح رفتارای دیشبو برای هم تعریف کردیم …دوباره شهوتی شدت داستان اول خط…
این خاطرم کاملا واقعی بود …بلدم اگه نبودم با حس براتون بنویسم شما ببخشید ولی خودم خیلی حال کردم
این خاطرم کاملا واقعی بود …بلدم اگه نبودم با حس براتون بنویسم شما ببخشید ولی خودم خیلی حال کردم
نوشته: سینا
6 پاسخ به “سکس بیادموندنی من و جعفر”
همونجور که گفتی داستانت خیلی واقعا حشری کننده بود از اول تا آخرش که خوندم شیش بار آبم اومد 💩
داستاني كه واقعيه از همون اولش معلومهكيرمن تا اخرش سيخ بود و چند بار خوندموچند بار جق زدماي كاش كير جعفر كون منم صفا ميداد
گی از رودهن کسی هست؟
یه دوتا اینتر وسط داستان بنویس کور شدیم. مرسی خوب بود کون لق کسایی که زیر داستانای گس فش میدن
پيش ما بيا
جالب بود