سکس با فریبا خانم سفیدپوست و خوشگل (۱)

سلام دوستان من شایگان هستم ۳۰ساله ازتهران موضوع برمیگرده به زمانیکه من ۲۸سالم بود تازه میخواستم ازدواج کنم که با همکار خانمم که ایشون هم پرستار یک بیمارستان دولتی بود آشنا شدم و از همون روز اول که دیدمش احساس کردم که فریبا خانم قصه ما یک جورایی به من نخ میداد. من دیگه چیزی به همسرم نگفتم کم کم هرروزی که میگذشت ومن فریباخانم رومیدیدم بیشتربه دلم مینشست وعاشقش میشدم فریبامتولد۱۳۵۰تا۱۳۵۲ میخوردسنش حقیقتادرموردسنش اصلاازش نپرسیدم برای من مهم قیافش بود و زیبایی خاصی داشت قدی کوتاه وبدنی سفیدمثل برف داشت که منودیوونه خودش کرده بودخلاصه هرموقع همدیگررومیدیدیم شوخی های مادونفرهمچنان برقراربودبه همین خاطرچون باهم یکی بودیم رومون نمیشدبه همدیگه بگیم من عاشقت شدم این مسئله گذشت تامن خانمم ازدواج کردم وبعدازازدواج به فکرخونه گرفتن شدیم حتی فریباخانم دربابت گرفتن خونه ما کلی خودشوبه زحمت انداخته بودوبرای مادنبال خونه میکشت بگذریم خونه پیداکردیم قراردادخونه روبنگاهی برامون نوشت وبعدازتمیزکردن خونه انچه اسباب اثاثیه داشتیم اوردیم وجابجاکردیم فریباخانم یک ماشین زیرپاداشت منم دیدم خیلی برامون زحمت کشیده ازش سوییچ ماشینشوگرفتم رفتم پمپ بنزین ماشین روبنزین پرکردم براش من ازروزی که بنزین رودولت جیره بندی کرده اکثراتوکارت سوختم بنزین اضافه دارم توراه همش توفکرفریباخانم بودم که چطوری بهش بگم دوستت دارم عاشقت شدم خلاصه گذشت وگذشت تااینکه یک روزدیدم به گوشی من یک خط ناشناس زنگ زداول میخواستم ردتماس بزنم قطع کنم ولی گفتم بزارجوابشوبدم گوشیموبرداشتم گفتم بفرماییدگفت سلام شایگان جان سلام کردم دیدم بامن احوالپرسی میکنه گفتم شرمنده من شماروبجانمیارم که جواب دادگفت بخاطراینکه بی مرام شدی حالی ازمانمیپرسی به ماسرنمیزنی خودشومعرفی کردگفت من فریباهستم دراون موقع روحیم عوض شدگفتم چه خبرشماره تلفن منوچطوری پیداکردی گفت ازخانمت گرفتم بهش گفتم الان کجایی گفت شیفت کاری من تموم شده پشت فرمان نشستم دارم میرم خونه که شوهرم وبچه هام منتظرمن هستن تانهاربخوریم درحین صحبت کردن پیش خودم فکرکردم که بهترین موقع هست که بهش بگم من عاشقت شدم تاازاین عشق یکطرفه خلاص بشم گفتم فریباخانم شمافرداسرکارمیای گفت اره گفتم فرداموقعیت جورشدودیدی توبخش کسی دوروبرت نیست مخصوصاخانمم میتونی برام زنگ بزنی امکانش هست گفت بله حتماتماس میگیرم مشکلی پیش اومده خیره یاشرگفتم حالا تافرداباشماصحبت میکنم گفت باشه فردابین ساعت ۱۰تا۱۱ صبح میرم توپارکینگ داخل ماشین میشینم باشماتماس میگیرم گفتم به من قول بده که به کسی چیزی نگی گفت قول میدم نزدیک خونش بود خداحافظی کردیموتمام شدحالا دل تودلم نبودفردا چطوری سرصحبت روبازکنم اگه قبول نکنه چی میشه مبادابخوادپیش کسی حرف بزنه بگه شوهرفلانی به من پیشنهاددوستی داده خلاصه پیش خودم هزارجورفکرای ناجوربه سرم میزداخرش گفتم به درک من پیشنهادخودم روبهش میدم یاقبول میکنه یانه هرچی میخوادپیش بیادبزاربیادمرگ یک بارشیون هم یکبارتافرداساعت دهوربع گوشیم زنگ خوردبرداشتم دیدم خودشه اینباربایک خط ایرانسل تماس گرفته بودروزقبلش با۹۱۲تماس گرفته بودبعدازسلام واحوالپرسی سرصحبت روبامن من کنان بازکردم گفتم حقیقتامن بهت دل بستم بدجوری عاشقت شدم دیدم شروع کردبه صحبت کردن که من ازلحاظ سنی ازت ۵سال بزرگترم وشوهردارم دوتابچه بزرگ دارم وشماهم زن داری گفتم همه این ماجراهارومیدونم ماکه نبایدبوق کرنابزنیم همه بفهمن هفته ای یک یادوبارهمدیگررومیبینیم قرارهم نیست توخیابون ملاقات داشته باشیم خونه ماروکه بلدی مرخصی ساعتی میگیری یایک روزکامل رومرخصی میگیری میای پیش من دوسه ساعت باهم هستیم بعدمیری سرکارت یامیری خونه گفت توازخونه ای که نشستی مطمئن هستی همسایه هات ادم فوضولی نیستن گفتم شکرخداهمسایه هااصلا توکارهای همدیگه دخالتی نداریم نگران نباش حرفهای خودموپشت تلفن بهش گفتم اونم بایکخورده من من کردن قبول کردکه باهم دررابطه باشیم خانمم پدرش مریض بودمیخواست بره بهش سربزنه هی امروزوفردامیکردبرای عصری که اومدخونه گفتم تونمیخوای به پدرت سربزنی که گفت چراگفتم خوب بروگفت فرداشیفت کاری من تاساعت ۲هستش تعطیل شدم باسرویس بیمارستان میرم شب هم اونجامیمونم پس فرداصبح باسرویس برمیگردم میرم سرکارچی میگی گفتم عالی گفت تونمیای گفتم نه کاردارم بایدکاراموراستوریستش کنم دیگه چیزی نگفتم سری یک پیام به فریباخانم دادم گفتم برای فرداخودتواماده نگهدارخانمم میره خونه پدرش گفت من فرداساعت ۱۰صبح باشماتماس میگیرم خلاصه فرداصبح شدبامن تماس گرفت گفتم میتونی مرخصی بگیری بیای پیشم گفت تانیم ساعت دیگه باهات تماس میگیرم ببینم به من مرخصی میدن خانمت هنوزنرفته نیادخونه مچ مادونفرروبگیره گفتم نه خونه نمیادبعداز۲۰دقیقه بامن تماس گرفت گفت من دارم میام پیشت منکه ازخوشحالی قندتودلم داشت اب میشدوبه خودم میگفتم پسربه ارزوت رسیدی خیلی خوشحال بودم تااینکه فریباخانم زنگ زدومن درروبازکردم اومدداخل توهمون دیداراول دم درواحدمون که رسیدبغلش کردم وبوسیدمش اومدداخل کفشاشودراوردبعددوباره بغلم کرداینباراومنوبوسیدکمی لب دادیم لبهای همدیگرروخوردیم ازش پرسیدم مرخصی چندساعته گرفتی گفت کلا ازساعت ۱۱ به بعدرومرخصی گرفتم تاساعت ۷غروب پیشت میمونم نشست رومبل منم یخورده میوه اوردم براش کمی میوه خوردیم رفتم ازروی مبل بلندش کردم بغلش کردم بردمش تواتاق خواب روی تخت مانتوی اونودراوردم یک تاپ سبزرنگی تنش بودبایک سوتین سفیدرنگ وشلوارلی ابی که شلوارشودراوردم دیدم یک شورت دوتیکه سفیدرنگ توتنش داشت جلوی شورتش توری داشت ادم روکلافه میکردهمه لباسهاشودراوردم لباس منم رکابی بودباشلوارک وشورت که فریباهمشونودراوردکیرم بدجوری بلندشده بودگفت شایگان عزیزم کاندوم داری یامن بدم بهت کاندوم تاخیردارداشتم اوردم یدونه دستش دادم گذاشت کنارهمانطوری که روی تخت نشسته بودکیرم روبه صورتش چسبوندم بادستش کیرم روبرداشت یک بوس بهش کردوکامل کیرمنوتودهنش گذاشت شروع کردبه لیس زدن وخوردن کیرم خیلی برام ساک زدبعدکاندوم روکشیدروی کیرم درازکشیدمنم شروع کردم به خوردن پستونش وروی شکمش رولیس میزدم اومدم روکوسش اول بوس کردم بعدشروع کردم به لیسیدن کوسش وچوچولشوهی بانوک زبونم لیس میزدم که فریباروکلافه کرده بودم بالیسیدن دیدم عجب کوسی داره کوچولو تنگ وگوشتی گفت شایگان عشقم بیاروم بکن توش رفتم پاهاش روکامل بازکردم ودادم بالا کیرموروی کوسش تنظیم کردم وخودش بادستش کیرموگذاشت روی سوراخ کوسش گفت فشاربده منم بایک فشارکل کیرموتاته فروکردم توکوسش یک اخی گفت وگفت کیرتوهمونجانگه دارتقریباچندثانیه نگه داشتم گفت حالا تلمبه بزن منم شروع کردم به تلمبه زدن اونقدرگاییدمش که بعدازیک ربع دیدم داره میلرزه پاهاش دورکمرم قلاب کرده بودپاهاش صفت کرده بودگفت ارضاع شدم کمی صبرکن یک کم صبرکردم تاحالش بهترشدبهش گفتم دمروبخواب دمروخوابیدکمی قنبل کردومن ازپشت گذاشتم توکوسش درحین گاییدن دیدم عجب کونی داره بازش کردم دیدم یک سوراخ کون تقریباصورتی چشم چشم میزنه بهش گفتم فریباحان میخوام چیزی بهت بگم ولی نه نگوجون بچه هات گفت چی شده گفتم قول میدی که نگی نه گفت اره گفتم میخوام کیرم روتوکونت کنم ازکون میخوام بکنمت گفت عزیزم دردداره من تاالان ازکون ندادم سوراخ کونم خیلی تنگه بهش گفتم عشقم اروم اروم میکنم توکونت که دردت نگیره کاندوم رودراوردم کیرم روبه کوسش مالیدم تااب کوسش به کیرم مالیده بشه دوطرف کونشوگرفتم کونشوبازکردم وکمی تف ریختم روسوراخ کونش حسابی خیسش کردم و انگشتم کردم تو سوراخ کونش تا یه خورده گشاد بشه کیرم روبادستم گرفتم گذاشتم روی سوراخ کونش کم کم بازی بازی کردم و هی کم کم میکردم تو سوراخ کونش وفریباهم بخاطراینکه من زیاد شهوتی بشم و زودابم بیاد تندتند میگفت بکن بکن من همه چیزم برای تو هستش اخ جان فقط اروم اروم بکن توکونم عجب لذتی داره چقدر به آدم حال میده خلاصه کیرمو تا ته کردم تو سوراخ کونش راست میگفت خیلی سوراخ کونش تنگ بود یه خورده ته سوراخ کونش نگه داشتم تاجابازکنه کمی گشادبشه بهش گفتم سوراخ کونتوصفت کن میخوام تلمبه زدن روشروع کنم گفتم درد داری گفت یه خورده درد دارم کونم میسوزه ولی طاقت میارم شروع کردم به گاییدن سوراخ کونش حدودا ده دقیقه ازکون گاییدمش دیدم اب کیرم داره میادگفتم فریباابم داره میادمیخوام توکونت بریزم گفت بریزکه همه اب کیرم روتخلیه کردم توکونش داشتم منفجرمیشدم دیگه داستان زیبا طولانی شدن فقط انقدر میتونم براتون بنویسم که الان نزدیک به ۱۵سال میشه هفته ای ۲الی۳ بارمن فریبارومیارم خونه و چپ و راست میکنمش هرچقدرمیکنم ازگاییدنش سیرنمیشم ازبس که بدن و کوس و کون نازی داره توداستانهای بعدی بازم ازگاییدن فریباتوسط خودم براتون مینویسم ببخشیداگه طولانی شدممنونم ازهمه شماکه وقت گذاشتیدبرای خوندن این داستان

نوشته: شایگان

بازدید 3,645

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

17 پاسخ به “سکس با فریبا خانم سفیدپوست و خوشگل (۱)”

  1. شما گفتی ۳۰ سالمه داستان برمیگرده زمانی که ۲۸ سالت بود یعنی دوسال قبل اخرداستان گفتی الان ۱۵ سالی هست داری میکنیش؟من اشتباه خوندم یاشماریاضیت ضعیفه؟

  2. کونی خان داستان که بلد نیستی بنویسی اون پنج کلاس ابتدایی رو اگر کون نمی‌دادی لااقل دوزار ریاضی یاد میگرفتی

  3. من کاری ب داستان کس و شعرت ندارمفقط موندم اون دوتا لایک رو کی ب توی کونی داده و اونی ک گفته عالی از خودتم کسخل تره

  4. تو 30 سالت باشه اون متولد 52 اختلاف میشه 20 سال نه 5 سال. هر هفنه دو سه بار مرخصی میگیره میاد میکنی؟ جقدر مرخصی داره. اولین بار کونش رو کردی و حال کرد. میگفتی کیرتم 35 سانت هست که کامل بشه کل قضیه

  5. شایگان پسرم ! زیاد نزن گلمتوی ۳۰ سالگی ۱۵ ساله فریبا خانوم رپ میکنی؟؟؟؟از صمیم قلب برات آرزو میکنم یه کس از نزدیک ببینی

  6. کونی چه جوری سی سالته داستان مال بیست وهست سالگیت هست والان هم پونزده ساله میکنیشکیرم تودهنت با دروغتدلتو خوش نکن امار بگیر ببین کی زن خودتو میکنه

  7. کون گشاد به فکر خودت نیستی به فکر آینده زن و بچه ات باش چرا اینقدر ولخرجی کردی نمیگی خودت به خاک سیاه می شینی،چرا ی باک بنزین زدی اونم لیتری ۱۵۰۰ توماننننننننن واسه ی زن غریبه این چه غلطی بود کردی حالا میخوای چکار کنی بیچاره شدی

  8. آخه بچه کونی تو اول یه ماشین حساب بیار الان ۳۰ سالته طرف متولد ۵۰ میشه ۵۴ سال بعد تو توی ۲۸ سالگی میخواستی بکنی اونم گفته ما ۵ سال اختلاف سنی داریم… بعد میگی ۱۵ سال کردمش … یه پیرزن ۷۵ ساله میکنی… از همه مهمتر رابطه تو و فریبا یه حواس پرتی واسه تو بوده چون زنتو دکتر بخش می‌کرده… کسخول

  9. ۲۴ هزار نفر خوندندهیچکسی از خودت کسخلتر نبوده حتی یکدونه لایک کنناَبُلَه 😂👉

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید