سلام من میلادم ۱۹سالمه اندام خوبی دارم از سن پایین علاقه به گی بودن پیدام کردم قدم ۱۷۶ وزنم ۶۵ باسنم با رونای پام خیلی سکسی هستش کلا دست و پنجه سکسی دارم برای همین هر جا میرم نگاه مردا به منه منم از این موضوع خوشم میاد تو سن ده دوازده سالگیم با پسرای فامیل بزرگتر از خودم سکس کردم هرچی بزرگتر میشدم به واسته بدن خوشگلی که دارم علاقم سکس با مرد سن بالا بیشتر میشد
بریم سر داستان یکی از روزهای تابستان که تبریز بودم تصمیم گرفتم تنهایی به یکی از آبگرم های اطراف تبریز برم چند بار اونجا رفتم خوشم اومده چون بخاطر آب درمانی بودن بیشتر سن بالاها میرن منم عاشق همچین جاهایی هستم
شب رفتم حموم حسابی به خودم رسیدم بدنم کم مو هس ولی باز شیو کردم آماده شدم برم آب گرم صبح پاشدم به بهانه اینکه با دوستام قرار دارم تنهایی زدم بیرون سوار تاکسی شدم رفتم سمت آب گرم رسیدم رفتم داخل بلیط گرفتم رفتم سمت رخکن لباسامو عوض کردم ی دوش گرفتم رفتم داخل استخر زیاد شلوغ نبود هفت هشت نفر بودن اونم بیشترشون پیر بودن با چندتا جون که همراه اونا اومده بودن ولی چشمم به وردی استخر بود ببینم کی میاد نیم ساعت همینجوری مشغول بود که صدای چند نفر ب گوشم رسید که داشتن وارد استخر میشدن برگشتم نگاه کردم سه تا مرد میان سال با هیکلهای بزرگ و تنومند وارد استخر شدن شروع کردن به شنا کردن یواش یواش خودمو نزدیک اینا کردم تو آب بالا پایین میکردم که جلب توجه کنم یک زنجیر طلا هم تو گردنم بود مثل یک الماس تو آب میدرخشیدم تا اینکه یکی از اینا چشمش به من افتاد ی زیر چشمی به من نگاه کرد منم با هاش چشم تو چشم شدم باز مشغول بازی تو آب شدم دیدم داره به من نزدیک میشه اومد جلو گفت مواظب باش زنجیرت گم نشه گفتم نه مواظبم ادامه داد گفت شنا بلدی گفتم نه زیاد گفت اشکال نداره میخوایی یاد بگیری اول قبول نکردم ولی گفتم آقا اینا چجوری رو آب میمونن نمیرن زیر آب گفت میخوایی یاد بگیری گفتم بله گفت باشه تو به پشت بخواب من مواظب هستم گفتم باشه به پشت خوابیدم الکی دست پا زدم میخواستم برم زیر آب با دستش از کمرم گرفت و گفت عجله نکن خیلی ریلکس بخواب شکمتو بده بالا سر تو بیار پایین منم از پشت مواظبم دستشو گذاشته بود رو کمرم داشت یادم میداد دستم که بطرف اون بود موقع تکون خوردن حساس کردم به کیرش خورد دیدم بله آقا سیخ کرده بیچاره حق داشت کیرش بلند بشه بدنم سفید مایل به صورتی مخصوصا تو آب و زیر نور خیلی جذاب و سکسی شده بودم بعد یواش یواش دستش از کمرم اومد به پاهام از زیر رونم گرفته بود میگفت راحت بخواب دست پا تو آروم تکون بده دیگه داشتم خسته میشدم گفتم بلند شم دیگه وقتی میخواست بلندم کنه از زیر بغلام گرفت و کشید سمت خودش طوری که موقع بلند شدن باسنم درست خورد به کیر شق شده اش در همون حالت ی مکس کردیم بعد زود جدا شدم خودمو کشیدم سمت دیواره استخر گفت چطور بود گفتم خوب بود مرسی منظورشو فهمیدم ولی خودمو زدم به نفهمی گفت اسمت چیه؟ گفتم میلاد گفت منم رضا هستم گفت تنها اومدی منم با سر گفتم بله احساس کردم ته دلش خوشحال شد بعد ادامه داد گفت منم با دوستام مجردی اومدیم با دستش نشون داد گفت اون کچله عباسه اونم ابراهیم منم یه نگاه به اونا کردم گفتم آهان باشه گفت که من میرم سونا دوس داری تو هم بیا گفتم باشه وقتی داشت از پله های استخر بالا میرفت کیرش از ور شورت قشنگ معلوم بود با دیدن این صحنه دوستاش با صدای بلند زدن زیر خنده منم نتونستم خودمو کنترل کنم زدم زیر خنده بعد چند لحظه منم دنبالش رفتم دوستاشم مدام داشتن منو میپایدن که کجا میرم فکر کنم اونا هم فهمیده بودن از استخر داشتم بیرون میومدم داشتن لب دهنشونو میخوردن رفتم سونا درو باز کردم بخار بود جایی دیده نمیشود یکم جلو تر رفتم دیدم نشسته ته سونا با کیرش بازی میکنه صدا زد گفت بیا اینجا رفتم پیش نشستم دستشو گذاشت به شونم گفت میلاد جون عجب بدن دخترونه ای داری من سرم پایین بود گفتم بله شورع کرد سوال پرسیدن که هل کجابی منم گفتم بچه کرجم برا مهمونی به تبریز اودم سرم پایین بود با دستش از چونم گرفت سرمو داد بالا خودشو نزدیک کرد به من و لباشو گذاشت رو لبام دیدی چیزی نمیگم شروع کرد مثل وحشیا خوردن لبای من حین خوردن میگفت همون لحضه که دیدمت فهمیدم اهل دلی جووون میلاد بخورمت منم داشتم لذت میبردم همون لحضه پاشد شرتشو داد پایین گفت بیا ببین چیه میلاد بگیر دست کیف کن وآااای کیرش خیلییی بزرگ بود با دستم کیرشو گرفتم از سر کیرش ی بوس کردم شروع کردم به لیس زدن سرش یکم براش خوردم بلند شدم گفتم برم دیگه میان میبینن بلند شدم سر پا که برم باز لباشو گذاشت رو لبام شروع کرد خوردن لبام حسابی حشیری شده بودم بدنم داغ داغ بود با دستم هول دادم گفتم کسی میبینه زود جدا شدم رفتم بیرون سمت جک زی نشستم تو آب گرم دوستاش بعد من رفتن داخل سونا چند لحظه باهم اومدن بیرون با صدای بلند باهم صحبت میکردن و میخندیدن منم فهمیدم برا چی میخندن اومدن نشستن کنار من داشتن ازم تعریف میکردن چه پسر نازی آخ قربونت برمو از این حرفا زیاد رو ندادم بعد چند لحظه رفتم داخل استخر دیدم بله اینا دست بردار نیستن همگی اومدن سمت منو تو آب دوره کردن هی ازم تعریف میکردن داشتن منو دست مالی میکردن آقا رضا گفت میلاد دوستای من آدمای خوبین یهویی عباس که از همه هیکلی بود کچل گفت میلاد جون بخدا ما آدمای خوبی هستیم اگه با ما دوست بشی خیلی برات خوش میگذره راس میگفت آدامای خوبی بودن از قیافیشون معلوم بود اهل خوشگذرانی و سفر هستن گفتم باشه برین سونا منم میام ولی به یک شرط عباس گفت چه شرطی بگو عزیزم گفتم فقط میخوام مال همه تونو ببینم گفتن باشه زود همگی رفتن سمت سونا منم برای اینکه تابلو نشه با تاخیر دنبالشون رفتم در سونا را باز کردم بخار بود جایی دیده نمیشد رفتم جلوتر دیدم هر سه تاشون دارن با کیرشون بازی میکنن عباس آقا بلند شد گفت میلاد جون بیا نزدیک منم رفتم تا رسیدم بهش شرتشو داد پایین گفت بیا ببین چیه میلاد بگیر دست کیف کن وآااای کیرش خیلییی بزرگی داشت یکم هم کج بود آقا رضا گفت ابی تو هم در بیار ببینه آقا ابراهیم یکم خجالتی و با شخصیت بود شرتشو داد پایین کیرش زیاد بزرگ نبود ولی دراز بود سرشم کوچیک بود ولی خوشگل بود من وسط سه تاشون بودم اونا هم من دست مالی میکردن منم لذت میبردم گفتم برم آقا رضا گفت میلاد جون همین گفتم بیا بیرون تا بگم چیکار کنیم ولی تنها بیا شک نکنن موقع رفتن عباس آقا بغلم کرد چند تا بوس از لبام کردو گفت میلاد جون خیلیی خوشگلی منم درو باز کردم رفتم بیرون به اقا رضا گفتم من یکم شنا میکنم بعد میرم بیرون شما هم بعد من بیایین گفت باشه رفتم یکم شنا کردم رفتم دوش گرفتم لباسامو پوشیدم نشستم سالون انتظار یه لیموناد گرفتم خوردم اونا هم اومدن پیش منو منم رفتم حیاط استخر آقا رضا اومد پیشم گفتم من دو سه روز دیگه میخوام برم سرعین دوست داشتین هماهنگ کنید باهم بریم تا این حرف شنید منو بغل کرد گفت راس میگی گفتم بله شورع کرد قربون صدقه ام رفتن میگفت اگه راس گفته باشی هر کاری بخوایی برات انجام میدم منم شماره ازشون گرفتم خداحافظی کردم راه افتادم اونا هم رفتن سمت ماشین خودشون که تندر سفید بود منم سوار ماشین شدم برگشتم تبریز دل تو دلم نبود که کی میرم سرعین خلاصه بعد دو روز باز رفتم حموم حسابی به خودم رسیدم اومدم ی تیپ سکسی زدم تیشرت سفید نازک که بدنم کاملا مشخصه با شلوار لی تنک آبی که رون پاهام زده بود بیرون با یک جفت کتانی سفید پیام دادم سلام آقا رضا ساعت ۵ این آدرس باشین اونم بلافاصله زنگ زد بر نداشتم گفتم نمیتونم جواب بدم نوشت که میلاد جون قربونت برم از صبح منتظر بودم زنگ بزنی باشه ما همون ساعت اونجایم از خونه زدم بیرون سوار تاکسی شدم رفتم آدرس رسیدم دیدم اونا هم رسیدن منتظر من هستن رفتم سمتشون سلام دادم اونا هم با دیدن من حسابی کیف کردن گقتن بریم رفتم سوار ماشینشون شدم منو آقا رضا پشت نشستیم فکر کنم ماشین مال آقا ابراهیم بود چون نشسته بود پشت فرمون عباس آقا هم جلو نشست حرکت کردیم بین راه آقا رضا هم از فرست استفاده میکرد منو دست مالی میکرد با ی دست دیگشم با کیرش بازی میکرد که سیخ شده بود عباس آقا گفت میلاد جون هر چی میخوای بگو برات بخرم هر ستاشون شده بودن مثل ی برده منم از این موضوع کیف میکردم یکی از این شهرها وایسادن عباس آقا رفت خوراکی بخره آقا رضا هم پیاده شد عباس آقا با کلی خوراکی برگشت آقا رضا هم اومد عباس آقا گفت من میخوام پشت بشینم اودم کنار من نشست و خوراکی ها رو گذاشت پیش من گفت میلاد جون هرچی دوس داری بخور خودشو چسبوند به من دستشو گذاشت رو ی پام شورع کرد به مالیدن کیرشم زود بلند شد از رو شلوار کاملا معلوم بود دستمو گرفت گذاشت رو کیرش آخ جون اخ جون میکرد آقا ابراهیم هم از اینه نگاهش به من بود برگشت به عباس آقا گفت زیاد عجله نکن بزار برسیم بعدا همگی زدیم زیره خنده عباس آقا هم ی بوس از لبام کردو گفت مگه میشه پسر به این نازی پیشم باشه من کاری نکنم خولاصه داشتیم میرسیدم به سرعین انقدر تو راه خوش گذشته بود نفهمیدیم کی رسیدیم گفتم من تو میدون اصلی پیاده میشم شما برین دنبال سویت رضا گفت میلاد جون فرار نکنی منم خندیدم گفتم نه بابا پیاده شدم داشتم پیاده از مغازه ها دیدن میکردم که گوشی زنگ خورد آقا رضا بود گفت میلاد جون کجایی ما خونه گرفتیم بیام دنبالت گفتم باشه بیا اومد دنبالم رفتیم خونه ویلای گرفته بودن خونه خوشگلی بود با حیاط بزرگ پر درخت رفتم حیاط یکم نشستم بعد رفتم داخل عباس آقا با ابراهیم نشسته بودن تا منو دید گفت به به خوش آمدی میلاد قربونت برم کلی میوه گرفته بودن رفتیم یکم میوه خوردیم آقا رضا گفت خوب برنامه چیه ابراهیم گفت بریم استخر گاومیش گلی همگی گفتیم باشه حوله و لباس برداشتیم اومدیم بیرون رفتیم سمت گاومیش گولی ریسیدیم صف طولانی داشت ماهم رفتیم صف وایسادیم طبق معلوم عباس آقا پشت سر من وایساد خودشو از پشت چسبونده بود به من خم شد در گوشم گفت میلاد مواظبم کسی بهت دس نزنه خولاصه نوبت مون رسید رفتیم داخل آقا ابراهیم از ما جلوتر بود کلید کمد را گرفته بود رفتیم سمت رخکن لباسامو عوض کردیم رفتیم داخل استخر خیلی بخار بود ی دوش گرفتیم خاستیم بریم داخل آب آقا رضا گفت میلاد مواظب باش یکم زیادی گرمه رفتم پاهامو آویزون کردم داخل آب خیلی گرم بود ولی اونا رفتن داخل آب خوب اونا خیلی قوی بودن دور برم شلوغ بود همه داشتن چهار چشمی منو نگاه میکردن اونجا هم پر بود از مردهای هیکلی باشکم بزرگ منم انگار به بهشت اومده بودم آقا رضا اینا دیدن که تمعه شون در خطره زود اومدن سمت من نشستن کنار من شورع کردن آب ریخت روی من داشتن منو آماده میکردن برم تو آب از دستم کشیدن بردن تو آب خیلی گرم بود پوست سفید من شده بود صورتی هرکی نگا به میکرد حشیری میشد با دیدن این صحنه اونا هم شق کرده بودن داشتن منو دست مالی میکردن منم لذت میبردم گفتم برم دیگه نمیتونم طاقت بیارم خیلی گرمه اودم بیرون رفتم کنار استخر در همون لحضه ی نفر شورع کرد به ترکی آواز خوندن صدای خوبی داشت بیشتر مردم با او هم صدا میخوندن جو بینظیری بود حسابی داشت خوش میگذشت اصلا دلم نمیخواست او ثانیه ها بگذره بلخره تایم استخر تموم شد اومدیم بیرون قرار شد بریم جای خوب شام بخوریم آقا ابراهیم گفت من ی جای خوب بلدم که غذاهای خوش مزه داره بریم اونجات همه قبول کردن رفتیم به اون رستوران شیک زیبا رفتیم داخل سفارش کباب بناب با برنج ایرانی با کره محلی همه مشغول شدن برای خوردن من کباب خالی با یکم برنج کشیدم همه با خنده گفتن این چیه بکش دیگه منم گفتم مرسی با حالتی لوس گفتم نمیخوام شکمم زیاد پر بشه آقا ابراهیم ی لبخند ریز زود و فهمید من چی میگم خولاصه شام خوردیم خیلی هم چسبید رفتیم سمت ماشین بریم خونه تو راه عباس آقا در گوش آقا رضا یچیزی گفت اونم گفت باشه هرجا دیدم میگم وایسیم بگیریم جلو یک دارو خونه به آقا ابراهیم گفت وایسا ی لحضه بیام آقا رضا رفت دارو خونه برگشت گفت بریم رسیدیم خونه رفتیم داخل تا وارد خونه شدیم سه تایی باهم رفتن سراغ یخچال ی پارچ آب برداشتن همه ی لیوان به دست یک لیوان آب خوردن یکم تعجب کردم چرا همگی باهم آب خوردن البته احساس کردم چیزی هم گذاشتن دهنشون منم که خسته بودم دراز کشیدم رو مبل وانا هم اومدن پرده ها را کشیدن بیشتر چراغارو خاموش کردن رفتن لم دادن رو مبل ها باهم صحبت میکردن و میخندیدن فکر کنم کاری میکردن وقت بگذره بعد چهل پنجاه دقیقه بدون اینکه کاری بکنم هر سه تاشون داشت کیراشون سیخ میشد در همون لحضه عباس آقا بلند شد اومد کنارم نشست پیشم شروع کرد به دراوردن زیر پیرن و شلوارک ی شورت تنش مونده بود وآااای خدای من گیرش داشت شرتشو پاره میکرد شرتشو داد پایین وآااای کیرش خیلییی بزرگ شده بود از اونی که دیده بودم خیلی بزرگتر بود چشمای عباس آقا قرمز شده بود انگار مست شده بود شروع کرد لبای منو بویسدن مثل وحشیا داشت همه جای بدنمو میخورد منم کاملا حشری شده بود اون دوتا دیگه لخت شدن اومدن سمت من کیراشونو دراوردن مال اونا هم بزرگ شده بود شورع کردن منو دست مالی کردن منم در اوج لذت بودم عباس آقا کیرشو نزدیک صورتم کرد میدونستم منظورش چیه منم کیرشو با دستم گرفتم وآی خدا انگشتام نمیرسید بهم سرشو کردم دهنم شروع کردم ب خوردن نصف کیرش دهنم بود میخورد به حلقم اون دوتای دیگه شروع کردن نوبتی مال سه تا را خوردم هم زمان داشتم با کیرشون بازی میکردم هر سه تا وحشی شده بودن عباس آقا من بلند کرد گفت زانوهاتو بزار زمین دستاتو بزار رو مبل میخواست بره پشتم نذاشتم گفتم اول آقا ابراهیم بره بعد شما ابراهیم زود پرید پشتم یکم با سوراخ کونم بازی کرد ی تف انداخت سر کیرشو گذاشت رو سوراخم ی فشار محکم داد و سر کیرش رفت کونم زیاد درد نداشت شروع کرد به تلمبه زدن کیر عباس آقا تو دهنم بود کیر آقا رضا دستم حسابی داغ کرده بودم آقا ابراهیم هم با شدت زیاد داشت تلمبه میزد نوبت آقا رضا شد اومد پشتم سر کیرشو گذاشت رو سوراخم با اینکه سوراخم یکم جا باز کرده بود ولی بزور رفت تو سوراخم مال آقا رضا دراز کلفت بود یورش شروع کرد به تلمبه زدن آخ که چه کیفی میکردم زیر سه تا مرد هیکلی یک دفعه آقا رضا با ی فشار محکم تمام کیرشو تا ته کرد تو کونم درد کمی داشتم بیشتر لذت بود بعد چند دقیقه نوبت عباس آقا ولی استرس داشتم آخه مال عباس آقا خیلی بزرگ و کلفت بود از بیست سانت بیشتر بود سرشم خیلی بزرگ بود اومد پشتم سر کیرشو گذاشت رو سوراخم ی فشار داد نرفت چند تا توف انداخت با دستش مالید و باز شروع کرد سر کیرشو گذاشت رو سوراخم ی فشار محکم داد سرش بزور رفت تو ولی احساس کردم کونم آتیش گرفت با جیغ من ی لحضه وایساد یکم که آروم شدم ادامه داد آروم کیرشو عقب جلو میکرد من از فشار با دستم به کیر اونا فشار میاوردم و ناله میکردم اونا هم از این حالت من حشریتر میشدن عباس آقا هام داشت بت ریتم تند تر تلمبه میزد دیگه درد نداشتم لذت جاشو گرفته بود عباس آقا از کمرم با دو دستی گرفته بود داشت همه ای کیرشو میکرد تو در میاورد عباس من بلند کرد مثل یه بچه گرفت بغلش گفت پاهاتو بنداز دور کمرم منم این کارو کردم سر پا داشت تو دستش من بالا پایین میکرد دستمو انداخته بودم گردنش اونم هم زمان هم میکرد هم لبامو میخورد از شدت لذت چشام داشت سیاهی میرفت نزدیک چهل دقیقه داشتن منو میکردن اونجا فهمیدم که اونا قرص تاخیری خوردن بدن عباس آقا خیلی داغ کرده بود سرعت تلمبه زدنش بیشتر شده بود فهمیدم آبش داره میاد من گذاشت زمین گفت با دستت بگیر جق بزن منم براش جق زدم بزرگتر میشد ی فریادی زد فریاد چه عرض کنم نعره کشید با فشار آب کیرشو پاچید رو صورتم تمام آبشو خالی کرد به صورتم اون دوتا دیگه اومدن براشون جق زدم به شکم خوابیدم آب کیرشونو ریختن رو باسنم وهر کدام ولو شدن به ی طرفی منم همونجا ولو شدم چشمو باز کردم دیدم داره صبح میشه اونا هم تو حالت مستی خوابشون برده بود پاشدم میخواستم برم حموم باور کنید درست نمیتونستم راه برم رفتم ی دوش گرفتم لباسامو پوشیدم برگشتم نگاه کردم هر سه تا خواب بودن با دستم عباس آقا را تکون دارم گفتم بلند شین صبح شده ولی کیر هر ستاشون سیخ مونده بود چشمشو باز کرد من بغل کرد تو همون حالت میگفت خیلی دوست دارم میلاد منو کشید سمت خودش از پشت بغلم کرد فهمیدم میخواد باز من بکنه ولی من دیگه نا نداشتم ولی دلم میخواست باز زیر کیرش بخوابم کیرشو از لای پام رد کرده بود اینور داشت لاپای میزد ی وجب از کیرش اینور اومده بود منم حموم کرده بود لباس پوشیده بود گفتم عباس آقا دیگه نمیتونم اونم من ول کرد و همه بیدار شدن آماده شدیم رفتیم سوار ماشین شدیم حرکت کردیم بین راه هم یه صبحانه خوردیم حرکت کردیم امیدوارم از داستان که کاملا واقعی بود خوشتون اومده باشه با تشکر فراوان میلاد
بریم سر داستان یکی از روزهای تابستان که تبریز بودم تصمیم گرفتم تنهایی به یکی از آبگرم های اطراف تبریز برم چند بار اونجا رفتم خوشم اومده چون بخاطر آب درمانی بودن بیشتر سن بالاها میرن منم عاشق همچین جاهایی هستم
شب رفتم حموم حسابی به خودم رسیدم بدنم کم مو هس ولی باز شیو کردم آماده شدم برم آب گرم صبح پاشدم به بهانه اینکه با دوستام قرار دارم تنهایی زدم بیرون سوار تاکسی شدم رفتم سمت آب گرم رسیدم رفتم داخل بلیط گرفتم رفتم سمت رخکن لباسامو عوض کردم ی دوش گرفتم رفتم داخل استخر زیاد شلوغ نبود هفت هشت نفر بودن اونم بیشترشون پیر بودن با چندتا جون که همراه اونا اومده بودن ولی چشمم به وردی استخر بود ببینم کی میاد نیم ساعت همینجوری مشغول بود که صدای چند نفر ب گوشم رسید که داشتن وارد استخر میشدن برگشتم نگاه کردم سه تا مرد میان سال با هیکلهای بزرگ و تنومند وارد استخر شدن شروع کردن به شنا کردن یواش یواش خودمو نزدیک اینا کردم تو آب بالا پایین میکردم که جلب توجه کنم یک زنجیر طلا هم تو گردنم بود مثل یک الماس تو آب میدرخشیدم تا اینکه یکی از اینا چشمش به من افتاد ی زیر چشمی به من نگاه کرد منم با هاش چشم تو چشم شدم باز مشغول بازی تو آب شدم دیدم داره به من نزدیک میشه اومد جلو گفت مواظب باش زنجیرت گم نشه گفتم نه مواظبم ادامه داد گفت شنا بلدی گفتم نه زیاد گفت اشکال نداره میخوایی یاد بگیری اول قبول نکردم ولی گفتم آقا اینا چجوری رو آب میمونن نمیرن زیر آب گفت میخوایی یاد بگیری گفتم بله گفت باشه تو به پشت بخواب من مواظب هستم گفتم باشه به پشت خوابیدم الکی دست پا زدم میخواستم برم زیر آب با دستش از کمرم گرفت و گفت عجله نکن خیلی ریلکس بخواب شکمتو بده بالا سر تو بیار پایین منم از پشت مواظبم دستشو گذاشته بود رو کمرم داشت یادم میداد دستم که بطرف اون بود موقع تکون خوردن حساس کردم به کیرش خورد دیدم بله آقا سیخ کرده بیچاره حق داشت کیرش بلند بشه بدنم سفید مایل به صورتی مخصوصا تو آب و زیر نور خیلی جذاب و سکسی شده بودم بعد یواش یواش دستش از کمرم اومد به پاهام از زیر رونم گرفته بود میگفت راحت بخواب دست پا تو آروم تکون بده دیگه داشتم خسته میشدم گفتم بلند شم دیگه وقتی میخواست بلندم کنه از زیر بغلام گرفت و کشید سمت خودش طوری که موقع بلند شدن باسنم درست خورد به کیر شق شده اش در همون حالت ی مکس کردیم بعد زود جدا شدم خودمو کشیدم سمت دیواره استخر گفت چطور بود گفتم خوب بود مرسی منظورشو فهمیدم ولی خودمو زدم به نفهمی گفت اسمت چیه؟ گفتم میلاد گفت منم رضا هستم گفت تنها اومدی منم با سر گفتم بله احساس کردم ته دلش خوشحال شد بعد ادامه داد گفت منم با دوستام مجردی اومدیم با دستش نشون داد گفت اون کچله عباسه اونم ابراهیم منم یه نگاه به اونا کردم گفتم آهان باشه گفت که من میرم سونا دوس داری تو هم بیا گفتم باشه وقتی داشت از پله های استخر بالا میرفت کیرش از ور شورت قشنگ معلوم بود با دیدن این صحنه دوستاش با صدای بلند زدن زیر خنده منم نتونستم خودمو کنترل کنم زدم زیر خنده بعد چند لحظه منم دنبالش رفتم دوستاشم مدام داشتن منو میپایدن که کجا میرم فکر کنم اونا هم فهمیده بودن از استخر داشتم بیرون میومدم داشتن لب دهنشونو میخوردن رفتم سونا درو باز کردم بخار بود جایی دیده نمیشود یکم جلو تر رفتم دیدم نشسته ته سونا با کیرش بازی میکنه صدا زد گفت بیا اینجا رفتم پیش نشستم دستشو گذاشت به شونم گفت میلاد جون عجب بدن دخترونه ای داری من سرم پایین بود گفتم بله شورع کرد سوال پرسیدن که هل کجابی منم گفتم بچه کرجم برا مهمونی به تبریز اودم سرم پایین بود با دستش از چونم گرفت سرمو داد بالا خودشو نزدیک کرد به من و لباشو گذاشت رو لبام دیدی چیزی نمیگم شروع کرد مثل وحشیا خوردن لبای من حین خوردن میگفت همون لحضه که دیدمت فهمیدم اهل دلی جووون میلاد بخورمت منم داشتم لذت میبردم همون لحضه پاشد شرتشو داد پایین گفت بیا ببین چیه میلاد بگیر دست کیف کن وآااای کیرش خیلییی بزرگ بود با دستم کیرشو گرفتم از سر کیرش ی بوس کردم شروع کردم به لیس زدن سرش یکم براش خوردم بلند شدم گفتم برم دیگه میان میبینن بلند شدم سر پا که برم باز لباشو گذاشت رو لبام شروع کرد خوردن لبام حسابی حشیری شده بودم بدنم داغ داغ بود با دستم هول دادم گفتم کسی میبینه زود جدا شدم رفتم بیرون سمت جک زی نشستم تو آب گرم دوستاش بعد من رفتن داخل سونا چند لحظه باهم اومدن بیرون با صدای بلند باهم صحبت میکردن و میخندیدن منم فهمیدم برا چی میخندن اومدن نشستن کنار من داشتن ازم تعریف میکردن چه پسر نازی آخ قربونت برمو از این حرفا زیاد رو ندادم بعد چند لحظه رفتم داخل استخر دیدم بله اینا دست بردار نیستن همگی اومدن سمت منو تو آب دوره کردن هی ازم تعریف میکردن داشتن منو دست مالی میکردن آقا رضا گفت میلاد دوستای من آدمای خوبین یهویی عباس که از همه هیکلی بود کچل گفت میلاد جون بخدا ما آدمای خوبی هستیم اگه با ما دوست بشی خیلی برات خوش میگذره راس میگفت آدامای خوبی بودن از قیافیشون معلوم بود اهل خوشگذرانی و سفر هستن گفتم باشه برین سونا منم میام ولی به یک شرط عباس گفت چه شرطی بگو عزیزم گفتم فقط میخوام مال همه تونو ببینم گفتن باشه زود همگی رفتن سمت سونا منم برای اینکه تابلو نشه با تاخیر دنبالشون رفتم در سونا را باز کردم بخار بود جایی دیده نمیشد رفتم جلوتر دیدم هر سه تاشون دارن با کیرشون بازی میکنن عباس آقا بلند شد گفت میلاد جون بیا نزدیک منم رفتم تا رسیدم بهش شرتشو داد پایین گفت بیا ببین چیه میلاد بگیر دست کیف کن وآااای کیرش خیلییی بزرگی داشت یکم هم کج بود آقا رضا گفت ابی تو هم در بیار ببینه آقا ابراهیم یکم خجالتی و با شخصیت بود شرتشو داد پایین کیرش زیاد بزرگ نبود ولی دراز بود سرشم کوچیک بود ولی خوشگل بود من وسط سه تاشون بودم اونا هم من دست مالی میکردن منم لذت میبردم گفتم برم آقا رضا گفت میلاد جون همین گفتم بیا بیرون تا بگم چیکار کنیم ولی تنها بیا شک نکنن موقع رفتن عباس آقا بغلم کرد چند تا بوس از لبام کردو گفت میلاد جون خیلیی خوشگلی منم درو باز کردم رفتم بیرون به اقا رضا گفتم من یکم شنا میکنم بعد میرم بیرون شما هم بعد من بیایین گفت باشه رفتم یکم شنا کردم رفتم دوش گرفتم لباسامو پوشیدم نشستم سالون انتظار یه لیموناد گرفتم خوردم اونا هم اومدن پیش منو منم رفتم حیاط استخر آقا رضا اومد پیشم گفتم من دو سه روز دیگه میخوام برم سرعین دوست داشتین هماهنگ کنید باهم بریم تا این حرف شنید منو بغل کرد گفت راس میگی گفتم بله شورع کرد قربون صدقه ام رفتن میگفت اگه راس گفته باشی هر کاری بخوایی برات انجام میدم منم شماره ازشون گرفتم خداحافظی کردم راه افتادم اونا هم رفتن سمت ماشین خودشون که تندر سفید بود منم سوار ماشین شدم برگشتم تبریز دل تو دلم نبود که کی میرم سرعین خلاصه بعد دو روز باز رفتم حموم حسابی به خودم رسیدم اومدم ی تیپ سکسی زدم تیشرت سفید نازک که بدنم کاملا مشخصه با شلوار لی تنک آبی که رون پاهام زده بود بیرون با یک جفت کتانی سفید پیام دادم سلام آقا رضا ساعت ۵ این آدرس باشین اونم بلافاصله زنگ زد بر نداشتم گفتم نمیتونم جواب بدم نوشت که میلاد جون قربونت برم از صبح منتظر بودم زنگ بزنی باشه ما همون ساعت اونجایم از خونه زدم بیرون سوار تاکسی شدم رفتم آدرس رسیدم دیدم اونا هم رسیدن منتظر من هستن رفتم سمتشون سلام دادم اونا هم با دیدن من حسابی کیف کردن گقتن بریم رفتم سوار ماشینشون شدم منو آقا رضا پشت نشستیم فکر کنم ماشین مال آقا ابراهیم بود چون نشسته بود پشت فرمون عباس آقا هم جلو نشست حرکت کردیم بین راه آقا رضا هم از فرست استفاده میکرد منو دست مالی میکرد با ی دست دیگشم با کیرش بازی میکرد که سیخ شده بود عباس آقا گفت میلاد جون هر چی میخوای بگو برات بخرم هر ستاشون شده بودن مثل ی برده منم از این موضوع کیف میکردم یکی از این شهرها وایسادن عباس آقا رفت خوراکی بخره آقا رضا هم پیاده شد عباس آقا با کلی خوراکی برگشت آقا رضا هم اومد عباس آقا گفت من میخوام پشت بشینم اودم کنار من نشست و خوراکی ها رو گذاشت پیش من گفت میلاد جون هرچی دوس داری بخور خودشو چسبوند به من دستشو گذاشت رو ی پام شورع کرد به مالیدن کیرشم زود بلند شد از رو شلوار کاملا معلوم بود دستمو گرفت گذاشت رو کیرش آخ جون اخ جون میکرد آقا ابراهیم هم از اینه نگاهش به من بود برگشت به عباس آقا گفت زیاد عجله نکن بزار برسیم بعدا همگی زدیم زیره خنده عباس آقا هم ی بوس از لبام کردو گفت مگه میشه پسر به این نازی پیشم باشه من کاری نکنم خولاصه داشتیم میرسیدم به سرعین انقدر تو راه خوش گذشته بود نفهمیدیم کی رسیدیم گفتم من تو میدون اصلی پیاده میشم شما برین دنبال سویت رضا گفت میلاد جون فرار نکنی منم خندیدم گفتم نه بابا پیاده شدم داشتم پیاده از مغازه ها دیدن میکردم که گوشی زنگ خورد آقا رضا بود گفت میلاد جون کجایی ما خونه گرفتیم بیام دنبالت گفتم باشه بیا اومد دنبالم رفتیم خونه ویلای گرفته بودن خونه خوشگلی بود با حیاط بزرگ پر درخت رفتم حیاط یکم نشستم بعد رفتم داخل عباس آقا با ابراهیم نشسته بودن تا منو دید گفت به به خوش آمدی میلاد قربونت برم کلی میوه گرفته بودن رفتیم یکم میوه خوردیم آقا رضا گفت خوب برنامه چیه ابراهیم گفت بریم استخر گاومیش گلی همگی گفتیم باشه حوله و لباس برداشتیم اومدیم بیرون رفتیم سمت گاومیش گولی ریسیدیم صف طولانی داشت ماهم رفتیم صف وایسادیم طبق معلوم عباس آقا پشت سر من وایساد خودشو از پشت چسبونده بود به من خم شد در گوشم گفت میلاد مواظبم کسی بهت دس نزنه خولاصه نوبت مون رسید رفتیم داخل آقا ابراهیم از ما جلوتر بود کلید کمد را گرفته بود رفتیم سمت رخکن لباسامو عوض کردیم رفتیم داخل استخر خیلی بخار بود ی دوش گرفتیم خاستیم بریم داخل آب آقا رضا گفت میلاد مواظب باش یکم زیادی گرمه رفتم پاهامو آویزون کردم داخل آب خیلی گرم بود ولی اونا رفتن داخل آب خوب اونا خیلی قوی بودن دور برم شلوغ بود همه داشتن چهار چشمی منو نگاه میکردن اونجا هم پر بود از مردهای هیکلی باشکم بزرگ منم انگار به بهشت اومده بودم آقا رضا اینا دیدن که تمعه شون در خطره زود اومدن سمت من نشستن کنار من شورع کردن آب ریخت روی من داشتن منو آماده میکردن برم تو آب از دستم کشیدن بردن تو آب خیلی گرم بود پوست سفید من شده بود صورتی هرکی نگا به میکرد حشیری میشد با دیدن این صحنه اونا هم شق کرده بودن داشتن منو دست مالی میکردن منم لذت میبردم گفتم برم دیگه نمیتونم طاقت بیارم خیلی گرمه اودم بیرون رفتم کنار استخر در همون لحضه ی نفر شورع کرد به ترکی آواز خوندن صدای خوبی داشت بیشتر مردم با او هم صدا میخوندن جو بینظیری بود حسابی داشت خوش میگذشت اصلا دلم نمیخواست او ثانیه ها بگذره بلخره تایم استخر تموم شد اومدیم بیرون قرار شد بریم جای خوب شام بخوریم آقا ابراهیم گفت من ی جای خوب بلدم که غذاهای خوش مزه داره بریم اونجات همه قبول کردن رفتیم به اون رستوران شیک زیبا رفتیم داخل سفارش کباب بناب با برنج ایرانی با کره محلی همه مشغول شدن برای خوردن من کباب خالی با یکم برنج کشیدم همه با خنده گفتن این چیه بکش دیگه منم گفتم مرسی با حالتی لوس گفتم نمیخوام شکمم زیاد پر بشه آقا ابراهیم ی لبخند ریز زود و فهمید من چی میگم خولاصه شام خوردیم خیلی هم چسبید رفتیم سمت ماشین بریم خونه تو راه عباس آقا در گوش آقا رضا یچیزی گفت اونم گفت باشه هرجا دیدم میگم وایسیم بگیریم جلو یک دارو خونه به آقا ابراهیم گفت وایسا ی لحضه بیام آقا رضا رفت دارو خونه برگشت گفت بریم رسیدیم خونه رفتیم داخل تا وارد خونه شدیم سه تایی باهم رفتن سراغ یخچال ی پارچ آب برداشتن همه ی لیوان به دست یک لیوان آب خوردن یکم تعجب کردم چرا همگی باهم آب خوردن البته احساس کردم چیزی هم گذاشتن دهنشون منم که خسته بودم دراز کشیدم رو مبل وانا هم اومدن پرده ها را کشیدن بیشتر چراغارو خاموش کردن رفتن لم دادن رو مبل ها باهم صحبت میکردن و میخندیدن فکر کنم کاری میکردن وقت بگذره بعد چهل پنجاه دقیقه بدون اینکه کاری بکنم هر سه تاشون داشت کیراشون سیخ میشد در همون لحضه عباس آقا بلند شد اومد کنارم نشست پیشم شروع کرد به دراوردن زیر پیرن و شلوارک ی شورت تنش مونده بود وآااای خدای من گیرش داشت شرتشو پاره میکرد شرتشو داد پایین وآااای کیرش خیلییی بزرگ شده بود از اونی که دیده بودم خیلی بزرگتر بود چشمای عباس آقا قرمز شده بود انگار مست شده بود شروع کرد لبای منو بویسدن مثل وحشیا داشت همه جای بدنمو میخورد منم کاملا حشری شده بود اون دوتا دیگه لخت شدن اومدن سمت من کیراشونو دراوردن مال اونا هم بزرگ شده بود شورع کردن منو دست مالی کردن منم در اوج لذت بودم عباس آقا کیرشو نزدیک صورتم کرد میدونستم منظورش چیه منم کیرشو با دستم گرفتم وآی خدا انگشتام نمیرسید بهم سرشو کردم دهنم شروع کردم ب خوردن نصف کیرش دهنم بود میخورد به حلقم اون دوتای دیگه شروع کردن نوبتی مال سه تا را خوردم هم زمان داشتم با کیرشون بازی میکردم هر سه تا وحشی شده بودن عباس آقا من بلند کرد گفت زانوهاتو بزار زمین دستاتو بزار رو مبل میخواست بره پشتم نذاشتم گفتم اول آقا ابراهیم بره بعد شما ابراهیم زود پرید پشتم یکم با سوراخ کونم بازی کرد ی تف انداخت سر کیرشو گذاشت رو سوراخم ی فشار محکم داد و سر کیرش رفت کونم زیاد درد نداشت شروع کرد به تلمبه زدن کیر عباس آقا تو دهنم بود کیر آقا رضا دستم حسابی داغ کرده بودم آقا ابراهیم هم با شدت زیاد داشت تلمبه میزد نوبت آقا رضا شد اومد پشتم سر کیرشو گذاشت رو سوراخم با اینکه سوراخم یکم جا باز کرده بود ولی بزور رفت تو سوراخم مال آقا رضا دراز کلفت بود یورش شروع کرد به تلمبه زدن آخ که چه کیفی میکردم زیر سه تا مرد هیکلی یک دفعه آقا رضا با ی فشار محکم تمام کیرشو تا ته کرد تو کونم درد کمی داشتم بیشتر لذت بود بعد چند دقیقه نوبت عباس آقا ولی استرس داشتم آخه مال عباس آقا خیلی بزرگ و کلفت بود از بیست سانت بیشتر بود سرشم خیلی بزرگ بود اومد پشتم سر کیرشو گذاشت رو سوراخم ی فشار داد نرفت چند تا توف انداخت با دستش مالید و باز شروع کرد سر کیرشو گذاشت رو سوراخم ی فشار محکم داد سرش بزور رفت تو ولی احساس کردم کونم آتیش گرفت با جیغ من ی لحضه وایساد یکم که آروم شدم ادامه داد آروم کیرشو عقب جلو میکرد من از فشار با دستم به کیر اونا فشار میاوردم و ناله میکردم اونا هم از این حالت من حشریتر میشدن عباس آقا هام داشت بت ریتم تند تر تلمبه میزد دیگه درد نداشتم لذت جاشو گرفته بود عباس آقا از کمرم با دو دستی گرفته بود داشت همه ای کیرشو میکرد تو در میاورد عباس من بلند کرد مثل یه بچه گرفت بغلش گفت پاهاتو بنداز دور کمرم منم این کارو کردم سر پا داشت تو دستش من بالا پایین میکرد دستمو انداخته بودم گردنش اونم هم زمان هم میکرد هم لبامو میخورد از شدت لذت چشام داشت سیاهی میرفت نزدیک چهل دقیقه داشتن منو میکردن اونجا فهمیدم که اونا قرص تاخیری خوردن بدن عباس آقا خیلی داغ کرده بود سرعت تلمبه زدنش بیشتر شده بود فهمیدم آبش داره میاد من گذاشت زمین گفت با دستت بگیر جق بزن منم براش جق زدم بزرگتر میشد ی فریادی زد فریاد چه عرض کنم نعره کشید با فشار آب کیرشو پاچید رو صورتم تمام آبشو خالی کرد به صورتم اون دوتا دیگه اومدن براشون جق زدم به شکم خوابیدم آب کیرشونو ریختن رو باسنم وهر کدام ولو شدن به ی طرفی منم همونجا ولو شدم چشمو باز کردم دیدم داره صبح میشه اونا هم تو حالت مستی خوابشون برده بود پاشدم میخواستم برم حموم باور کنید درست نمیتونستم راه برم رفتم ی دوش گرفتم لباسامو پوشیدم برگشتم نگاه کردم هر سه تا خواب بودن با دستم عباس آقا را تکون دارم گفتم بلند شین صبح شده ولی کیر هر ستاشون سیخ مونده بود چشمشو باز کرد من بغل کرد تو همون حالت میگفت خیلی دوست دارم میلاد منو کشید سمت خودش از پشت بغلم کرد فهمیدم میخواد باز من بکنه ولی من دیگه نا نداشتم ولی دلم میخواست باز زیر کیرش بخوابم کیرشو از لای پام رد کرده بود اینور داشت لاپای میزد ی وجب از کیرش اینور اومده بود منم حموم کرده بود لباس پوشیده بود گفتم عباس آقا دیگه نمیتونم اونم من ول کرد و همه بیدار شدن آماده شدیم رفتیم سوار ماشین شدیم حرکت کردیم بین راه هم یه صبحانه خوردیم حرکت کردیم امیدوارم از داستان که کاملا واقعی بود خوشتون اومده باشه با تشکر فراوان میلاد
نوشته: میلاد
13 پاسخ به “سکس با سه مرد میانسال هیکلی در سرعین”
عالی بودیتا میتونی حال کنسنت بره بالا حسرت میخوری
خوش به حالت
عالی بود من هفته ای دیگه مهمانت هستم تهران افتخار اشنایی ک لذت هم ببریم میدیـ… از خوزستان
قد ۱۷۶وزن ۶۵اندام لاغر ماننده پسر خوبکجاش سکسیهوزن ایده ال برای سکسی بودنت وزنت بشه ۷۷
اگه دوباره اومدی بگو تا یه سوراخ دیگه از کونت باز کنم تا ببینی کیر به چی میگن 😎
سرعین اطراف اردبیله، می خوای خالی ببندی قبلش تحقیق کن:)
جرخوردنت مبارک
آبگرم سرعین 🤔استخر😁تبریز😐سونا در آب درمانیجکوزی در آب درمانی😕اردبیل با کلی بیل داخلت 😂👉
داستانت رو باور میکنم گرچه یه کم آب و تاب داده بودی چون خودم مفعولم و تجربه های مشابه مثل تو زیاد داشتم کلا داستانت باحال بود دمت گرم
صاحب نظران داستان لطفا کامل بخوانتد و الکی ایراد نگیرند میلاد نویسنده داستان نگفت با ۳ مرد میانسال در آبگرم سرعین تبریز سکس کردم بلکه ایشون گفتن رفتن استخری در تبریز تو اون استخر بت ۳ مرد. میانسال هیکلی آشنا و دوست شد بعد همانجا با آنها هماهنگ شد چند روز با آنها رفتن سرعین آبگرم آنجا ویلا گرفتن و سکس کردند / پس سرعین در اردبیل هست، نه در تبریز. درسته میلاد اشتباه ننوشت دوستان اشتباه برداشت کردند. / آقا میلاد برات آروزی روزهای خوش و بهتری دارم سعی کن در سکس مدیریت داشته باشی وقتی با افراد مختلف سکس میکنی کاندوم یادت نره شاید از کاندوم استفاده کردی ولی تو داستانت یادتت رفتی ذکر کنی .
اوفف کون حشری و باید گروپ کرد
لذت نمایش کون تو استخر و اماکن عمومیه عالیه
عالی بود من هم از تبریز هستم خوشحال میشم باهات آشنا شم بازم دمت گرم