سکس با زن کویتی در عراق

دو سال پیش من یک پروژه تو شهر بصره عراق گرفته بودم یک شب محوطه حیاط هتل نشسته بودم و مشغول کشیدن قیلون بودم که دو تا زن با چادر عربی اومدن و میز کناری من نشستن و از پاکت فست فود در آوردن و یکیشون که جونتر بود به من با زبان عربی تعارف کرد منم به فارسی تشکر کردم که اون یکی زنه گفت کجایی هستی منم گفتم ایرانیم و اینا مشغول خوردن شدن منم چون پشتم بهشون بود دیدم خوب چیزائی هستن صندلیمو برگردوندم و روبروشون شدم که جونتره با عربی گفت که تو عراق چکار میکنی منم گفتم پیمانکارم و اینجا پروژه دارم و گفت انگلیسی بلدی گفتم کم و بیش و چون عربیم خیلی ضعیف بود اینم شروع کرد با من انگلیسی حرف زدن و من هم انگلیسیم زیاد تعریفی نداشت ولی بهتر از عربیم بود گفت که مهندسی آی تی خونده و سی و چهار سالشه و بزرگتره سی و هفت ساله و پرستار بود و با هم خواهر بودن و خلاصه چای سفارش دادیم و خوردیم و کلی حرف زدیم و شماره تلفن به هم دادیم خداحافظی کردیم و هر کدام رفتیم اتاق خودمون که تو واتساپ پیام اومد واسم دیدم خودشه و که بیشتر با هم آشنا شدیم و گفت متاهله و دو تا دختر داره و شوهرش یک مفتخور عوضیه که اصلا واسه این وقت نمیذاره و اینا هم برا دیدن باباشون که تو عراقه اومدن بصره و چون باباهه زن داره اینا هم تو هتل میمونن اسمش نورا بود کم کم من بحث رو بردم سمت سکس که گفت چرا تا با مردا حرف میزنی زود میرن سمت سکس ولی خودشم بی میل نبود این چت ما تا ساعت ۳ صب ادامه داشت که دیگه خوابمون گرفت صب من رفتم تو رستوران هتل که صبحانه بخورم برم سمت پروژه که اینا هم اومدن و با هم سلام علیک کردیم و من تموم شدم رفتم سر پروژه ساعت ۴ بعد از ظهر بود اومدم هتل و دوش گرفتم که دیدم پیام داد که از صب منتظر پیامت بودم چرا پیام ندادی و از این حرفها و شروع کرد قربون صدقه من رفتن و منم بهش حرفهای عاشقانه میزدم و اینم کیف میکرد بعد فهمیدم مردای عرب اصلا با زنها عاشقانه حرف نمیزنن واسه همین این بیچاره اینقدر جذب من شده بود باز حرف رو کشوندم به سکس حسابی حشری شده بود که گفتم بیا اتاقم گفت همه جا دوربینه و لو میریم خوشبختانه تو عراق برقها تند تند قطع میشه و گفتم اگر برق قطع شد چند دقیقه طول میکشه که ژنراتور وصل بشه و دوربینها از کار میفته اونموقع بیا و رازی شد که حدود بیست دقیقه بعد برق رفت و منم در اتاقم رو باز گذاشتم که وقتی اومد معطل نشه دل تو دلم نبود که دیدم زود اومد تو اتاق و زود درو بست خیلی ترسیده بود رفتم دستشو گرفتم و اوردم رو تخت نشستیم و بغلش کردم و اونم یه چیزایی به عربی میگفت فقط میفهمیدم که داره قربون صدقم میره حجابشو در آوردم موهاس سیاه بلندی داشت که جمع کرده بود پشت سرش موهاشو باز کردم ریختم رو شونه هاش و واقعا بوی خوبی میداد و اونم هیچ کاری نمیکرد و تسلیم محض شده بود و کمی صورتش رو نوازش کردم و شروع کردم به بوسیدنش که چند تا نفس عمیق کشید و یه چیزی به عربی گفت که نفهمیدم چی بود رفتم سراغ لباساش که بولوزش رو دادم بالا و از سرش در آوردم و سوتین آبی رنگش رو دیدم که ممه های سایز ۷۵ داشت خودنمائی میکرد و سوتین رو در آوردم که دستش رو گذاشت رو سینه هاش دستشو زدم کنار شروع کردم به بوسیدن و لیسیدن ممه هاش که نفسهاش شدیدتر شد و ناله هم میکرد واقعا خوشمزه و خوشبو بودن و همینجوری سینه هاشو و زیر گلشو میبوسیدم و رفتم سراغ لبهاش و شروع کردم به مکیدن که یهو چنان زبونمو مکید که یه لحظه نفس کم آوردم در حین لب بازی منم سینه هاشو میمالیدم و دستم رو بردم سمت شلوارش که بندی بود و کشیدم پائین و شورتش رو هم خواستم در بیارم که چیزی گفت و خجالت میکشید که محل ندادم و کشیدم پایین یک لحظه روبرو یه کوس تپل و سبزه بدون مو دیدم که چوچولش کمی گنده بود و زده بود بیرون و دستم رو کشیدم رو کوسش که دیدم خیس خیسه و خودم هم بلا فاصله لباسام رو در آوردم و رفتم سراغ کوسش که اونم بوی خوبی میداد هم اینکه زبونم کشیدم بهش یه ناله شبیه گریه کرد و منم به کارم ادامه میدادم اونم صدای ناله هاش بیشتر و بلندتر میشد که با اشاره بهش تذکر دادم کمی آرومتر باشه بعد کمی که داشتم میلیسیدم اونم موهام رو گرفته بود داشت میکشید که یهو پاهاش رو محکم بست که داشتم واقعا خفه میشدم و با مشت میزد رو شونه هام به عربی یه چیزائی میگفت فهمیدم که ارضا شد و اومدم کنارش دراز کشیدم که اومد شروع کرد نوک سینه هامو لیسیدن و بعد محکم مکیدشون که حس خیلی خوبی بهم داد بعد رفت پائین و کمی کیرمو مالش داد و کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن و تا حلقش میکرد تو که با خنده گفت اوکی منم گفتم اوکی کشیدمش رو خودم و نشت رو کیرم و با دست تنظیمش کرد تا ته فرو کرد تو کوسش بالا پائین میکرد خودشو و کوسش بقدری خیس شده بود که صدای شالاپ و شلوپش و با فریادهاش قاطی شده بود اصلا یادم رفته بود که تو هتل اونم تو عراق هستیم که اگر بگیرنمون پدرمون رو در میارن و تو حال خودمون بودیم بعد من به پشت خابوندمش روش دراز کشیدم پا هاش اوردم بالا با سرعت شروع کردم به تلمبه زدن و اونم داشت ناله میکرد و حال میکرد هر از گاهی هم دستمو میذاشتم رو دهنش که صداشو کم کنه و هر دوتائیمون خیس عرق شده بودیم بعد از چند دقیقه تلمبه زدن اشاره کردم که برگرده برگشت و استایل سجده گرفت سرش رو گذاشت رو خوشخاب و کونش رو داد بالا کوسش قلنبه از لای پاش زد بیرون و شروع کردم تلمبه زدن چند دقیقه با سرعت زدم که احساس کردم در حال ارضا شدنه و منم دیگه نتونستم خودمو نگهدارمو کیرمو نتونستم بکشم بیرون و با فشار تو کوسش خالی کردم انقدر فشار بهم اومد که یه لحظه پشت سرم تیر کشید و دوتایی بی حال شدیم افتادیم رو تخت کنار هم و بعد چند دقیقه نورا لبهام رو بوسید رفت خودشو شست و لباسهاشو پوشید منم لباسامو پوشیدم در اتاق رو باز کردم وقتی مطمعن شدم کسی تو راهرو نیست فرستادمش رفت و خیلی بهم چسبید فرداش اونا رفتن کویت و الان هم تو واتساپ با هم دیگه چت میکنیم ولی امیدوار نیستم که دیگه بتونم باهاش سکس داشته باشم.امیدوارم مورد پسندتون واقع شده باشه.

نوشته: کارتکس

بازدید 10,989

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

16 پاسخ به “سکس با زن کویتی در عراق”

  1. اومدن میز کناریبعد پشتت بهشون بود فهمیدی سکسی هستنبعدش برا اومدن تو اتاقت دوربین میدید ولی برا خروج دوربین نمیدیداقد جق زدی کمرت تیر میکشه کمتر بزنکم بزن همیشه بزن

  2. اعا همینکه رو ابرا نبودیهمینکه تا لخت شد ننوشتی وای چی میدیدم . از نظر من داستانت خوب بود.…ولی خودمونیم اکثر خانمهای کویتی در حد گوریل انگوری چاق هستن. چطور این یکی نبوده واسم جای تعجب داره.

  3. کس خل فکر کردی عراق ایرانه که کاری داشته باشن و از دوربین بترسی اونجا این چیزا مهم نیست

  4. بزرگوار بعید بدونم این کار به این راحتی باشه اونم تو عراق بخدا میگفتی بقیه کشورای عربی قبول میکردمهمچین چیزی اونا انتن نمیده بهت نمیگم ندارن چرا اتفاقاً دارن اکثراً عاشق سکس انال هستن اما عزیز من اگه حقیقت داره حرفت خوشحالم که زنده ایی و اتفاقی نیافتاده اگه ناقصی یا صاحب داستان اصلی کشته شده جای تعجب نیست با جرعت کامل این حرفو میزنم چون خودم زندگی کردم باهاشون میدونم چیه کمی فکراتو بکن

  5. بدبخت خدا آغوشش رو برات باز کردهبا کون بپر تو پاتیل عسلکوص کویتی با درامد دینار کویت کص خواهر کویتی پور، من جای تو بودم یه کاندوم میزدم سر کیرم، میپریدم تو خلیج فارس تا کویت شنای قورباغه می رفتم

  6. راضی درسته . شما که پروژه های بین المللی میگیری اشتباه ننویس. اون رازی که شما نوشتی کاشف الکل بود

  7. واما اصل داستان:میز کناریت دوتا زن ویه مرد نشسته بودن خواستی پنهانی به زن ها آمار بدی، ولی مردِ می بینه وسرنیزه رو درماتحتت فرومی بره

  8. مهندس جقی محض اطلاع بگم که ی چیزی داریم به نام UPS که برای برق اضطراری دوربین هاست و خودکار تا برق بره اون انرژی دوربینها رو تامین می‌کنه لطف کن کوص نگو و با همون طرف خیالیت تو واتساپ چت کن

  9. تو ک عربیت ضعیف بود انگلیسیت هم‌ضعیف چطوری چت کردی و تو چت با انگلیسی قربون صدقت میرفت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید