سلام
مدتی میشه که عقد کردم تو دوران عقد و نامزدیم هرکی رو میشناختم و هر کسی و که یکم ریز بهش فکر میکردم پا میداد انگار همه میخواستن این عقد و بهم بزنن انگار مصنوعی همه دنبال رابطه بودن
خلاصه ما هی خودمونو میزدیم به کوچه علی چپ تا یه روز تو واتساپ زن عمو بزرگ پیام داد
ساعت حدودا ۴ صب بود
نوشت بچه چرا بیداری
+بچه تو قنداقه
_خندید نوشت جدی خجالت نمیکشی متاهل تا الان بیدار.
+باغ بودم با دوستام تازه رسیدم خونه
_زنت باید دهنت و سرویس کنه تا الان بیرونی مگه تو دیگه مجردی
خلاصه پیام بازی شروع شد فردا شب باز ساعت ۱۲ پیام داد
تو دلم به خودم میگفتم یکی میخواد پا بده
ینی مریمم اره ولی خلاصه پیامها زیاد شد از قصد بحث و می کشیدم سمت بحث های زن و شوهری و عمو و …
خیلی ساده بود از مدل پیام دادن و غلط املایی و نوع حرف زدن معلوم تا حالا هیچ غلطی نکرده
ولی ایندفعه قصدش شیطونی بود ولی چرا با من چرا موقعی که من دیگه نزدیکای عروسیمه
یه شب داشت درد و دل میکرد که عموت سرده و اصلا احساس نداره
این اراجیف
گفتم الان موقعش گفتم منم دیگه بات قهرم مشاوره بهت نمیدم برو یه دوست پسر پیدا کن
هووووو کلی پیام داد که من اهل این حرفا نیستم و این همه بهم پیام دادن و پیشنهاد دادن من قبول نکردم
منم کنجکاو که کیا بودن
به زور راضیش کردم بگه یکی دوتا از پسرای فامیل بهش پیام داده بودن
یکی دوتا غریب تو خیابون پاپیچش شده بودن
همه رو تعریف کرد
دیگه داشت می گفت ک فقط با تو چت کردم و با تو اروم میشم و …بهش گفتم منم همینطور بات اروم میشم خلاصه بحث رفت سمت و سویی که میخواستم بهش پیشنهاد دادم گفتم
میخوای تا من جبران کنم برات .
+چطوری
_بیا ببرمت بیرون تابت بدم بچرخیم یه چیز بخوریم از این حالت در بیای
+اگه ببینن چی
_خب پ چه کنیم تو پیشنهاد بده
خلاصه رفتیم یه روز بیرون به سختی و حواسمون به این باشه به اون باشه
گفت فردا بچها میرن مدرسه عموتم که سر کار بیا تا راحت حرف بزنیم
داشتم عملا پیشنهاد سکس میگرفتم و دوراهی بودم عجیب
زیر پا گذاشتن زن خودم و عمو
یا
از دست دادن مریم
یه زن خوشگل حدودا ۴۰ ساله استایل کشیده و سکسی یه چال چونه دلبرانه و ی عمر فکرایی که داشتم و حس هایی که بهش داشتم
همه چی پنجاه پنجا بود
فردا رفتم ساعت ۹ صب تو خونشون بودم دل و زده بودم به دریا
مریم داشت چایی درست میکرد از پشت چسبیدم بهش
همه جا ساکت شد فقط صدای شعله گاز انگار با تمام توان داشت خود نمایی میکرد
گفتم کمکت کنم یخ کرده بود خشک شده بود با یه خنده مصنوعی گفت بیشعور نچسب به من
گفتم مگه قرار نشد کمبود عمو جبران کنم خب بغلم جزوش
خیلی سریع رام شده بود
جفتمون خشک شده بودیم نه حرف میزدیم نه کاری میکردیم فقط چسبیده بودم بهش توانایی حرکت دیگه نداشتیم مثل مجسمه جلو گاز به خودم اومدم یه دستمو گذاشتم رو شونش دستم پهلوشو گرفتم چسبوندمش به خودم گفتم اوه اوه چ چایی بخوریم با این خانم خوشگل
میگفت بی ادب آدم زن عمو رو بغل میکنه میچسبه بهش
گفتم این زن عمو ک من دارم باید خورد باید لیسش بزنم بغل که هیچ
خلاصه اومدیم تو حال و چایی و خوردیم به زور بلندش کردم نشوندمش رو پام قبول نمیکرد طفره می رفت ولی اومد و ریز ریز میگفت به خدا یکی میفهمه بخدا آبرومون میره وای چرا این کارو میکنیم ما سرشو کشیدم پایین دست انداختم پشت کمرش فشارش دادم به خودم و لب ازش گرفتم مقاومت کرد میگفت نه تورو خدا بس دیگه
ولی کار از کار گذشته بود کم کم سینه هاشو گرفتم تو دستم از حال رفته بود خوابوندمش رو فرش کیرمو از رو شلوار گذاشتم رو کسش دقیقا لباشو میخوردم سینه هاشو میمالوندم از یقش ترقوشو بوس میکردم حالمون خراب بود گفت اینجا صدا میره بیرون بریم تو اتاق و ادامه کار
دستمو بردم داخل شلوارش برق گرفتش پرید بالا و گفت من گفتم مگه میشه باید مال من باشه ولی قبول نمی کرد ولی من حالم بد بود نمی فهمیدم گفتم مریم من حالم بده باید خالیش کنم تا اینکارو نکنم بیخیالت نمیشم
خیلی طفره رفت و گفت من ابتو میارم سکس نکنیم دیگه
گفتم چطور منظورش با دست بود و برام بخوره قبول کردم تا کم کم بتونم راهش بیارم
شلوارم و در اوردم قرار شد لباسشو در بیاره من ممه هاشو بخورم ولی .لباسشو که باز کرد اون سوتین مشکی توری که سینهاشو محکم جم کرده بود منو دیوونه کرد افتادم به جونش و خودم بازش کردم دیدم داره از حال بیحال میش ادامه دادم کسش و از رو شلوار تقریبا پارچه ایش گرفته بودم تو دستم میمالوندمش مریم از خود بیخود بود گفتم میریم من نمیتونم من کستو میخوام حتی نا نداشت حرف بزنه یهو شلوارشو کشیدم پایین تا زیر کونش اومد پاهاشو جم کرد تو سینه با دست سینهاشو گرفت گفت نه نمیشه بخدا حرف زدیم ولی من نمیفهمیدم گفتم تو بخور منم برا تو میخورم سکس نمیکنیم و بالاخره قبول کرد کیرمو گذاشتم دهنش کل دهنش پر شده بود از شدت استرس دهنش یخ بود اصلا نمیفهمیدم کیرم تو دهنش از بس یخ کرده بود شروع کرد خوردن بلد نبود بیشتر رفع تکلیف بود گفتم اینطوری که تو میخوری اب من نمیاد تلاششو بیشتر کرد با دستش برام میمالوند با زبونش لیس میزد ولی من کم کم کسشو شروع کردم لیس زدن زبونمو میبردم داخل میچرخوندم حشری شده بود انگشتم کردم تو کسش بازی میکردم الان موقعش بود شلوارشو اروم کلا در اوردم توی ی چشم بهم زدن از فرصت استفاده کردم کیرمو در اوردم و رفتم لای پاهای مریم دراز شد منتظر مقاومت بودم ولی خبری نبود یکم تقلا کرد گفت نمیخوام به اینجا برسه بیخیال .اعتماد به نفس بیشتری گرفتم شلوارم و کامل زیر کمرش و با دو دستم اوردم سمت خودم کیرم کردم داخل کس مریم اهی دو نفری کشیدیم شروع کردم تلمبه زدن لباشو میخوردم اونم از خود بیخود فقط یواش میگفت بزن بزن محکم بزن دیگه صداش بیش از حد رفته بود بالا لبام چسبوندم رو لباش سرعتو بیشتر کردم با تموم توان داشتم ارضا میشدم مریم چشاش رفت بدنش و بالا پایین میکرد میپیچید به خودش و ارضا میشد منم تموم وجودمو احساس میکردم که داره از نوک کیرم داره خالی میش و ابمو خالی کردم داخل
سرتاپا خیس شده بودم عرقم مثل شلنگ اب میریخت مریم وضعیتش بدتر بود جفتمون نفس میزدیم نفس محکم اونقدر که با هر دم و باز دم سینه هامون میخورد بهم
تقریبا بی تحرک بود دستاش از آرنج انداخته بود رو صورتش پاشدم دستمال کاغذی ورداشتم لباسامو پوشیدیم گردن مریمو بوس غیر ارادی یه تکون خورد فهمیدم خودش بیحاله پاشدم سریع رفتم دوسه روزی حتی پیامی ندادیم
پیام داد چقدر نامردی که خبری ازت نیست
گفتم یکم بخاطر کارم ناراحت بودم دلمم نمیخواست مزاحمت بشم چون توام ناراحت بودی
نوشت هم بابت اون روز ممنون هم ناراحتم که چرا اینکارو کردیم
ولی بهت اعتماد کردم جواب اعتمادمو بده و تمومش کنیم اصلا یادمون نیاد چه اتفاقی افتاده منم قبول کردم از اون تاریخ مث روال عادی رفتیم اومدیم دیدیم همو تو جمع ولی نه اون چیزی گفت و نه من ولی من یکی از بهترین سکس های عمرم با مریم داشتم .F.
مدتی میشه که عقد کردم تو دوران عقد و نامزدیم هرکی رو میشناختم و هر کسی و که یکم ریز بهش فکر میکردم پا میداد انگار همه میخواستن این عقد و بهم بزنن انگار مصنوعی همه دنبال رابطه بودن
خلاصه ما هی خودمونو میزدیم به کوچه علی چپ تا یه روز تو واتساپ زن عمو بزرگ پیام داد
ساعت حدودا ۴ صب بود
نوشت بچه چرا بیداری
+بچه تو قنداقه
_خندید نوشت جدی خجالت نمیکشی متاهل تا الان بیدار.
+باغ بودم با دوستام تازه رسیدم خونه
_زنت باید دهنت و سرویس کنه تا الان بیرونی مگه تو دیگه مجردی
خلاصه پیام بازی شروع شد فردا شب باز ساعت ۱۲ پیام داد
تو دلم به خودم میگفتم یکی میخواد پا بده
ینی مریمم اره ولی خلاصه پیامها زیاد شد از قصد بحث و می کشیدم سمت بحث های زن و شوهری و عمو و …
خیلی ساده بود از مدل پیام دادن و غلط املایی و نوع حرف زدن معلوم تا حالا هیچ غلطی نکرده
ولی ایندفعه قصدش شیطونی بود ولی چرا با من چرا موقعی که من دیگه نزدیکای عروسیمه
یه شب داشت درد و دل میکرد که عموت سرده و اصلا احساس نداره
این اراجیف
گفتم الان موقعش گفتم منم دیگه بات قهرم مشاوره بهت نمیدم برو یه دوست پسر پیدا کن
هووووو کلی پیام داد که من اهل این حرفا نیستم و این همه بهم پیام دادن و پیشنهاد دادن من قبول نکردم
منم کنجکاو که کیا بودن
به زور راضیش کردم بگه یکی دوتا از پسرای فامیل بهش پیام داده بودن
یکی دوتا غریب تو خیابون پاپیچش شده بودن
همه رو تعریف کرد
دیگه داشت می گفت ک فقط با تو چت کردم و با تو اروم میشم و …بهش گفتم منم همینطور بات اروم میشم خلاصه بحث رفت سمت و سویی که میخواستم بهش پیشنهاد دادم گفتم
میخوای تا من جبران کنم برات .
+چطوری
_بیا ببرمت بیرون تابت بدم بچرخیم یه چیز بخوریم از این حالت در بیای
+اگه ببینن چی
_خب پ چه کنیم تو پیشنهاد بده
خلاصه رفتیم یه روز بیرون به سختی و حواسمون به این باشه به اون باشه
گفت فردا بچها میرن مدرسه عموتم که سر کار بیا تا راحت حرف بزنیم
داشتم عملا پیشنهاد سکس میگرفتم و دوراهی بودم عجیب
زیر پا گذاشتن زن خودم و عمو
یا
از دست دادن مریم
یه زن خوشگل حدودا ۴۰ ساله استایل کشیده و سکسی یه چال چونه دلبرانه و ی عمر فکرایی که داشتم و حس هایی که بهش داشتم
همه چی پنجاه پنجا بود
فردا رفتم ساعت ۹ صب تو خونشون بودم دل و زده بودم به دریا
مریم داشت چایی درست میکرد از پشت چسبیدم بهش
همه جا ساکت شد فقط صدای شعله گاز انگار با تمام توان داشت خود نمایی میکرد
گفتم کمکت کنم یخ کرده بود خشک شده بود با یه خنده مصنوعی گفت بیشعور نچسب به من
گفتم مگه قرار نشد کمبود عمو جبران کنم خب بغلم جزوش
خیلی سریع رام شده بود
جفتمون خشک شده بودیم نه حرف میزدیم نه کاری میکردیم فقط چسبیده بودم بهش توانایی حرکت دیگه نداشتیم مثل مجسمه جلو گاز به خودم اومدم یه دستمو گذاشتم رو شونش دستم پهلوشو گرفتم چسبوندمش به خودم گفتم اوه اوه چ چایی بخوریم با این خانم خوشگل
میگفت بی ادب آدم زن عمو رو بغل میکنه میچسبه بهش
گفتم این زن عمو ک من دارم باید خورد باید لیسش بزنم بغل که هیچ
خلاصه اومدیم تو حال و چایی و خوردیم به زور بلندش کردم نشوندمش رو پام قبول نمیکرد طفره می رفت ولی اومد و ریز ریز میگفت به خدا یکی میفهمه بخدا آبرومون میره وای چرا این کارو میکنیم ما سرشو کشیدم پایین دست انداختم پشت کمرش فشارش دادم به خودم و لب ازش گرفتم مقاومت کرد میگفت نه تورو خدا بس دیگه
ولی کار از کار گذشته بود کم کم سینه هاشو گرفتم تو دستم از حال رفته بود خوابوندمش رو فرش کیرمو از رو شلوار گذاشتم رو کسش دقیقا لباشو میخوردم سینه هاشو میمالوندم از یقش ترقوشو بوس میکردم حالمون خراب بود گفت اینجا صدا میره بیرون بریم تو اتاق و ادامه کار
دستمو بردم داخل شلوارش برق گرفتش پرید بالا و گفت من گفتم مگه میشه باید مال من باشه ولی قبول نمی کرد ولی من حالم بد بود نمی فهمیدم گفتم مریم من حالم بده باید خالیش کنم تا اینکارو نکنم بیخیالت نمیشم
خیلی طفره رفت و گفت من ابتو میارم سکس نکنیم دیگه
گفتم چطور منظورش با دست بود و برام بخوره قبول کردم تا کم کم بتونم راهش بیارم
شلوارم و در اوردم قرار شد لباسشو در بیاره من ممه هاشو بخورم ولی .لباسشو که باز کرد اون سوتین مشکی توری که سینهاشو محکم جم کرده بود منو دیوونه کرد افتادم به جونش و خودم بازش کردم دیدم داره از حال بیحال میش ادامه دادم کسش و از رو شلوار تقریبا پارچه ایش گرفته بودم تو دستم میمالوندمش مریم از خود بیخود بود گفتم میریم من نمیتونم من کستو میخوام حتی نا نداشت حرف بزنه یهو شلوارشو کشیدم پایین تا زیر کونش اومد پاهاشو جم کرد تو سینه با دست سینهاشو گرفت گفت نه نمیشه بخدا حرف زدیم ولی من نمیفهمیدم گفتم تو بخور منم برا تو میخورم سکس نمیکنیم و بالاخره قبول کرد کیرمو گذاشتم دهنش کل دهنش پر شده بود از شدت استرس دهنش یخ بود اصلا نمیفهمیدم کیرم تو دهنش از بس یخ کرده بود شروع کرد خوردن بلد نبود بیشتر رفع تکلیف بود گفتم اینطوری که تو میخوری اب من نمیاد تلاششو بیشتر کرد با دستش برام میمالوند با زبونش لیس میزد ولی من کم کم کسشو شروع کردم لیس زدن زبونمو میبردم داخل میچرخوندم حشری شده بود انگشتم کردم تو کسش بازی میکردم الان موقعش بود شلوارشو اروم کلا در اوردم توی ی چشم بهم زدن از فرصت استفاده کردم کیرمو در اوردم و رفتم لای پاهای مریم دراز شد منتظر مقاومت بودم ولی خبری نبود یکم تقلا کرد گفت نمیخوام به اینجا برسه بیخیال .اعتماد به نفس بیشتری گرفتم شلوارم و کامل زیر کمرش و با دو دستم اوردم سمت خودم کیرم کردم داخل کس مریم اهی دو نفری کشیدیم شروع کردم تلمبه زدن لباشو میخوردم اونم از خود بیخود فقط یواش میگفت بزن بزن محکم بزن دیگه صداش بیش از حد رفته بود بالا لبام چسبوندم رو لباش سرعتو بیشتر کردم با تموم توان داشتم ارضا میشدم مریم چشاش رفت بدنش و بالا پایین میکرد میپیچید به خودش و ارضا میشد منم تموم وجودمو احساس میکردم که داره از نوک کیرم داره خالی میش و ابمو خالی کردم داخل
سرتاپا خیس شده بودم عرقم مثل شلنگ اب میریخت مریم وضعیتش بدتر بود جفتمون نفس میزدیم نفس محکم اونقدر که با هر دم و باز دم سینه هامون میخورد بهم
تقریبا بی تحرک بود دستاش از آرنج انداخته بود رو صورتش پاشدم دستمال کاغذی ورداشتم لباسامو پوشیدیم گردن مریمو بوس غیر ارادی یه تکون خورد فهمیدم خودش بیحاله پاشدم سریع رفتم دوسه روزی حتی پیامی ندادیم
پیام داد چقدر نامردی که خبری ازت نیست
گفتم یکم بخاطر کارم ناراحت بودم دلمم نمیخواست مزاحمت بشم چون توام ناراحت بودی
نوشت هم بابت اون روز ممنون هم ناراحتم که چرا اینکارو کردیم
ولی بهت اعتماد کردم جواب اعتمادمو بده و تمومش کنیم اصلا یادمون نیاد چه اتفاقی افتاده منم قبول کردم از اون تاریخ مث روال عادی رفتیم اومدیم دیدیم همو تو جمع ولی نه اون چیزی گفت و نه من ولی من یکی از بهترین سکس های عمرم با مریم داشتم .F.
نوشته: گمگشته
8 پاسخ به “سکس با زن عمو مریم و فراموشی”
قشنگ بود…
والا تو که بیشتر غلط املایی داشتی😂😂😂
قبلش داستانتو ی ویرایش بکنحشریت زده ب مغزتگاهی آدما چ خریت هایی میکنن و فکر عاقبتش نیستن
کاش یه روز بیام تو این کیری سرا و خیانت و گاییدن زن شوهر دار نبینم …اخه حرومزاده کی به عمو و همسر خودش بخاطر یه زن خیانت میکنه؟کصکش قحبه تو که کص زنت هست گوه میخوری با زنای دیگه سکس میکنی
این سکسهای یهویی خیلی لذت داره
اسم زن عموی منم مریمه منم خیلی دوستش دارم
دهنش یخ بود 🙄🙄🙄کسی تا حالا دهن یخ دیده؟؟؟
چرت و دروغ