سال آخر مدرسه بود و من یکی از مودبترین و لایق ترین شاگردای کلاس بودم ، یکی از همکلاسیام اسمش حمید بود و واقعا پسر زیبایی بود طوری که استادای زن مدرسه رو هم تور میکرد، ما با هم از کلاس ۶ همصنفی بودیم و خیلی صمیمی، اما بر خلاف او من اصلا اهل این کارا نبودم و یه پسر که بازی کالاف رو به صدتا دختر ترجیح میداد 🙂 یه روز اومد گفت دوست دوست دخترم ازت خوشش اومده، تعجب کردم که این چی میخواد و منی که کلا ازین کارا به دور بودم چی باید بگم، گفتم کی است خوشگله؟ گفت دوست دوست دخترمه شمارشو میدم امکانش است که باهات جور بشه، شماره رو گرفتم و رفتم خونه و دل نا دل بودم که زنگ بزنم نزنم چیکار کنم بالاخره ساعتای ۱۱ شب بود که نفسم حاکم شد و گوشیو برداشتم و شماره گرفتم ، گوشی جواب داد یه صدای فوق العاده نازی گفت بله ، گفتم سلام من فرزادم دوست حمید شماره شمارو از حمید گرفتم و شروع کرد به احوال پرسی و تا ۴۰ ۵۰ دقیقه با هم صحبت کردیم و بعد خداحافظی و خواب…. دوستی ما شروع شد و روز ها تا شب و شب ها تا صبح پیام بازی و حرف تا سه چهار ماه همینجوری ادامه داشت ، یه روز دیدم صبح زنگ زد گفت خواهرم درد زایمانش گرفته و همه فامیل رفتن بیمارستان اول متوجه نشدم و دلداریش دادم گفتم خیره انشالله خدا آسون کنه و ازین حرفا بعد گفتم حالا خونه تنهایی؟ گفت اره ، گفتم نمیترسی تنها با خنده گفت چرا میترسم، گفتم میخوای بیام پیشت تنها نباشی گفت تو بیایی بیشتر میترسم و خندید گفتم پس هیچی دیگه دیدم گفت باشه بیا منتظرم، ترس استرس و هیجان نای حرکت کردن و ازم گرفته بود صدای قلبمو میشنیدم با عجله رفتم حموم دوش گرفتم لباسای منظم پوشیدم و رفتم خونه شون، خونه شون ته یک کوچه سه متری بود تا رسیدم ته کوچه دیدم در باز شد ، خونه حیاط دار بود تو حیاط دختری با قد متوسط فوق العاده سفید با موی خرمایی با یه تاب سبز و یک شلوارک سیاه ایستاده است، اسمش ناهید بود ، احوالپرسی کردم گفت بفرما داخل رفتیم تو سالون رو مبل نشستم برام جوس آورد خودش رو مبل دیگه رو به روم نشسته بود بعد ۳،۴ دقیقه گپ گفتم نمیخوای بیای پهلوم با ناز دخترونه گفت گفتم که تو بیای بیشتر میترسم با خنده خودم بلند شدم و رفتم پهلوش نشستم و گفتم بایدم بترسی دیدم خندید و دستمو گرفت و بوسید…. من بچه مودب که حتی فیلم سوپر و با عذاب وجدان نگاه میکردم حالا تو این موقعیت باید چیکار کنم آهسته دست دیگ مو دور کمرش پیچوندم و کشیدم سمت خودم و از گونه هاش بوسیدم دیدم چیزی نمیگه و مقاومتی نمیکنه شروع کردم به بوسیدن گردنش وای که چه حالی میداد بعد نرمه گوششو بوسیدم و مثل مار دور خودش پیچید من و ازش دور کرد فکر کردم ناراحت شد دیدم تابشو کشید … وای که چی میدیدم دو تا ممه سفید با نوک صورتی و یک شکم صاف ورزشی نفسم بند اومده بود سریع اونو خوابوندم و خودم رفتم روش شروع کردم به خوردن لباش اوووف که چه لبای داغ و شیرینی دوباره همونجوری اومدم پایین گردنشو چوشیدم بعد شروع کردم به خوردن سینه هاش آه کشیدنش خوشایندترین صدای عالم بود دستمو بردم زیر شلوارکش و آروم شروع کردم به مالیدن کوسش دیگه خودشو رها کرد و شروع کرد به ناله کردن با صدای بلند ، ترسیدم کسی بشنوه و بهش گفتم کسی که خونه نیست گفت نه راحت باش ، شلوارشو کامل کشیدم تیشرت و شلوار خودمم کشیدم گفت بریم اطاق خودم، همونجوری لب به لب رفتیم اطاقش ، داخل اطاق شدیم منو هل داد رو تخت خوابش و خودش پایین تخت نشست کیرمو گرفت تو دستش شروع کرد به بازی کردن باهاش با خودم میگفتم اگه ساک بزنه چه خوبه ولی روم نمیشد آخه دختر بود و از خانواده درست حسابی دیدم زبونشو در آورد و یه ریز زد به سر کیرم و خندید گفتم میخوای ساک بزنی گفت همینکار مونده من حالم بد میشه از کسای که این کارو میکنن گفتم باشه بلند شد و اومد پهلوم خوابید جوری که انگار شرمش میومد دیگه کاری کنه دستمو دوباره بردم لا کوسش و شروع کردم دوباره به مالیدن و دوباره صداش بلند شد اینبار با خودم گفتم وقتشه که حرکتی بزنی ناهیدو خوابوندم به پشت و خودم نشستم رو پاهاش و کیرمو گذاشتم بین تو لمبرش همینجوری کیرمو میمالیدم که دیدم گفت منم هستم فقط به فکر خودت نباش گفتم داخل کنم گفت آره میخواستم به کونش داخل کنم که دیدم جیغ زد داری چیکار میکنی گفتم خودت گفتی گفت از جلو، برگام ریخت گفتم تو دختری گفت اشکال نداره گفتم ناهید من نمیخوام بخاطر من اینکارو بکنی گفت اشکال نداره خودم دوست دارم و خودشا به قسمت بالای تخت کشید و پاهاشو بالا کرد، من که حتی تو خواب هم این صحنه هارو نمیدیدم حالا دارم واقعا تجربه میکنم کیرمو تف زدم و گذاشتم لا کسش دیدم جیغ بلندی کشید اما من به روم نیاوردم و تا ته فرو کردم سریع منو هل داد و خودشو کشید گفت چرا اینقدر درد داره من با خنده گفتم من که دردی احساس نکردم دیدم رفت یه جور پمادی آورد و دور کیرمو باهاش مالید بعد دوباره گفت داخل کن اینبار آهسته فشار دادم و دیدم آهی کشید و مثل دفعه اول درد نکشید آهسته شروع کردم به تلمبه زدن وای که رو ابر ها بودم انگار دنیا مال من بود و اوففف گفتن های ناهید گوشامو نوازش میداد همینجوری تلمبه میزدم و اونم داشت لذت میبرد که یهو دیدم چشاش در اومد و گفت بابام اومد گفتم از چی فهمیدی گفت صدای ماشینشو میفهمم، باباش ازین ماشینای شاسی بلند سوزوکی جیپ داشت دیدم واقعا صدای دروازه حیاط شد من که خشکم زده بود دیدم گفت منظم رو تخت بخواب همونجوری رو تخت خوابیدم و ۶ تا پتو روم انداخت و خودش لباساشو پوشید صدای دروازه دهلیز شد و باباش اومد با دخترش احوالپرسی کرد و با لحن خوشی میگفت مبارک باشه عجب پسر خشگلی خدا به آبجیت داده و ناهید هم میگفت مبارکه ، ناهید از باباش پرسید برا چی اومدین چیزی کار دارید، گفت آره دنبال پتو اومدم امشب احتمالا تو بیمارستان بمونیم من که حرفاشونو میشنیدم دیگه داشتم میمردم اومد اطاقش یک پتو رو از روم کشید گفت بگیرید، باباش گفت بیشتر بده ، دومی رو هم کشید گفت یکی دیگی هم بدی سومی رو هم کشید داد دیدم صدای باباش دور شد و رفت دهلیز، باباش گفت تو هم خودتو اماده کن عصر میام دنبالت گفت باشه بابا و باباش رفت ناهید اومد بالاسرم پتو ها رو کشید و شروع کرد به خندیدن و منی که توان بلند شدن و پوشیدن لباسامو هم نداشتم همینجوری بهش نگاه میکردم ، دیدم میخواد دوباره خودشو لخت کنه من یجوری بلند شدم و رفتم دهلیز دنبال لباسام میگشتم گفت چی میخوای گفتم لباسام رفت از تو کمد لباسامو داد پوشیدم گفت میخوای بری گفتم آری گفت تا عصر نمیاد دیگه گفتم مرسی من دیرم شده باید برم و از خونه شون زدم بیرون ، خونه رسیدم رفتم حموم بدون نگاه کردن فیلم سوپر همینجوری زیر دوش جرقمو زدم و خوابیدم اما حسرت اون روز تا امروز که حدودا ۸ سال ازین ماجرا میگذره به دلم مونده…
نوشته: راکی
10 پاسخ به “سکس با دوست دخترم در روز تولد خواهرزادش”
استاد زنتومدرسه؟
🤨😂گفت میخوای بری گفتی اری
اگزوز سوزوکی جیپ تو کونت کس کش چی فک کردی؟اگه سوزوکیه پس چطور جیپه؟استاد زن تو مدرسه پسرونه؟ مگه دانشگاسهمصنف چیه؟ کیرم تو اتاق پذیرایی تون
چی میگی افغانی
کیرم؛توکوس وکون ناهیدجونت.
X_Emoمهد بوده فک کنم 😂تا اونجایی که بابای دختره سه تا پتو ورداشته راسته ولی فک کنم اینم لای پتو ها برده با خودش
کیر خر اسب آبی تو دهلیزت … کس مشنگ
کیر تمام جقیای ایرانو افغانو عرب پو کون پارت
بابا بنده خدا افغانیه
ساقیت رو عوض کن