سلام دوستان آوش هستم
خوشحالم که خاطره ی قبلیم رو دوست داشتید (سمیه و شوهر کاکولدش)
و خوشحالم از اینکه کمترین دیسلایک رو داشتم
یکی دو نفر از دوستان گفته بودند قابل باور نیست چون خیلی سریع اعتماد پذیری شکل گرفته بود و منتهی به تخت خواب شد اما باید بهتون بگم که حدودا یک ماه از آشناییمون گذشته بود و قبل از اینکه برم خونشون چند باری بیرون با سمیه دور دور کرده بودم
و علاوه بر این ها از هر سایدی که به این قضیه نگاه کنی آره ، واقعا عجیبه اما برای کسی که تجربه اش نکرده باشه عجیبه…
اونی که تجربه کرده قشنگ میفهمه من چی میگم
بگذریم…
بعد از دفعه ی اول که داشتم کم کم با عذاب وجدانش کنار میومدم
دیگه رومون به هم باز شده بود و به صورت پشم ریزونی از میزان کاکولدی شوهر سمیه دهنم باز مونده بود.
همیشه وقتی میرفتم تو فکر از دید فلسفی بهش نگاه میکردم که چرا؟
-دوستش نداره؟
-انقدر دوستش داره که فقط میخواد سمیه ته لذت رو ببینه؟
چی باعث شده که الان اینجا باشیم؟
همه اینا فقط مرور میشد تو ذهنم و ابدا هیچ حرفی نزدم که ذره ای فکر کنند که من پشیمونم یا چیز دیگه.
انقدر آتیش سمیه مثل خودم تند بود که هفته ای دو سه بار میگفت میتونی فلان تایم بیای اگه من مرخصی بگیرم؟ بچم میره مدرسه و تا عصر نیست .
یا هفته ای که بچه اش صبحا میرفت مدرسه میگفت 9 صبح میتونی بیای؟
شوهرش هم که تو مغازش صبح تا شب شاگرد داشت و چند ساعتی در روز میرفت سر میزد فقط
تو دو هفته پنج شیش بار رفتم خونشون و هر سکس بی نهایت زیباتر از قبل بود چون هر سری بیشتر با خواسته های هم آشنا میشدیم
مثلا فهمیدم وقتی دارم تلمبه میزنم شوهرش بیاد ببوستش و دستاشو بگیره خیلی سریع و بعد پنج دقیقه ارضا میشد.
ولی یک سکس خیلی خیلی تو ذهنم موندگار شد اون هم وقتی بود که برای اولین بار قرار شد شب پیششون بخوابم . بچه رو گذاشتند خونه مادربزرگش و به بهونه عروسی دوستشون تو یک شهر دیگه قرار هماهنگ کردیم برای ساعت 8 شب بریم باغی که اجاره کردیم
آخه بدجور فانتزی داشتیم که تو وان جکوزی و استخر سکس کنیم .
رسیدیم باغ سریع سوروسات مشروب رو چیدیم و آتیشو به پا کردم که جوجه رو درست کنیم
انقدر دیگه با هم جفت شده بودیم که هممون لخت میچرخیدیم و فقط یک شورت پامون بود
انگار که ما هر دو همزمان شوهر عقدی هستیم و اونم زن قانونیمونه
سه چهارتا پیک که خوردم گفتم بچه ها بیشتر نخوریم
نمیخوام این شبی که رویایی ترینه رو از دست بدیم بخاطر زیاده روی تو مشروب
غذا خوردیم و رفتیم تو باغ
یکم زدیم و رقصیدیم
وسط رقص سمیه اومد شرت جفتمونو کشید پایین
بدنامونو چسبوند به هم
کیر جفتمونو گرفته بود تو دستش و شروع کرد به ساک زدن
ببین نمیخوام به این کار تشویق کنم کسی رو و نمیخوام هم ادای بچه پیغمبر رو دربیارم
ولی واقعا پاهام رو زمین نبود
نیشگون میگرفتم خودمو که آیا واقعا این واقعیه؟
سرشو برد زیر تخمام و شروع کرد به لیس زدن و میومد تا نوک کیرم
چشمامو بسته بودم و خودمو سپرده بودم دستش
چشمامو که باز کردم دیدم شوهرش نشسته رو مبل و داره تند تند جق میزنه
دوباره چشمامو بستمو رفتم تو حالت خلسه که این بار ناله ی شوهرش منو به خودم آورد که داشت آبشو می ریخت تو دستمال کاغذی
دوست نداشتم ارضا بشم ولی شرایط انقدر رویایی چیده شده بود که گفتم سمیه بخور تا بیاد نزدیکه
یکی دو دقیقه که گذشت آبم با تموم قدرت پاشید رو صورت سمیه.
بهترین ساکی بود که تو عمرم واسم زده بودند.
یکم از اون آتیش اولیه ام کم شد
سمیه گفت کثافتا جفتتون اومدین من چی؟
گفتم تا صبح انقدر میکنمت که بگی غلط کردم
گفت جون تو فقط بکن من عمرا اینو بگم
گفتم شرط ببندم سر این جمله؟
گفت ببندیم ؟
گفتم شرط چی؟
سرشو آورد کنار گوشم و گفت شرط کونم عزیزم ، شرط کونم
دیگه قضیه حیثیتی شده بود.
یک حس بی نظیری داشتم
لذت سکس از یک طرف
گرم شدنم بخاطر عرقی که خوردم از یک طرف
یکمی که گذشت و حالمون جا اومد نشستیم به حرف زدن
همش داشتیم پلن میریخیتیم و از فانتزی هامون حرف میزدیم
سمیه میگفت دوست دارم تو یک کلبه سکس کنیم وسط جنگل و فقط جیغ بکشم و صدام به کسی نرسه
منم میگفتم آخ چه حالی میده یک تراس داشته باشه رو به جنگل
دستاتو بزارم رو لبه تراس و از پشت تو کست تلمبه بزنم
یهو شوهرش گفت پدسگا منم قاطی بازی حساب کنید ؟|
گفتم نفرما قربان ، صاحب بازی تویی اصلا
یکم گفتیم و خندیدیم که سمیه گفت بریم تو جکوزی
اومدم تست کردم دیدم آب خیلی داغه اصلا حس سکسه نمیاد
انقدی داغ بود که نمیشد پنج دقیقه تحمل کرد
گفتم پاشین بریم استخر
رفتیم تو استخر
سمیه رو گرفته بودیم رو دستامون تابش میدادیم تو آب
چشاشو بسته بود میگفت آخ که عاشقتونم
دوباره سیخ کرده بودم
به شوهرش گفتم تو شروع میکنی یا من
گفت بزار من شروع میکنم
رفتیم لبه استخر
یک صندلی راحتی پلاستیکی بود حوله آوردم انداختم روش
گفتم خواهشا تو وزنتو ننداز روش که متلاشیش میکنی گفت نه حواسم هست
یکی از دلایلی که نمیتونست خوب سکس کنه همین شکم بزرگش بود که اصلا اجازه نمیداد کیر ده سانتیش به خوبی بره تو کس سمیه
یکمی که ور رفت سمیه منو صدا زد و شوهرش بلند شد کیرشو شست و تو دهن سمیه تلمبه میزد
سمیه عاشق این کار بود
چنان صدای ملچ مولوچی راه می انداخت که نگو
نشستم پایین پاش
شروع کردم به خوردن کسش
دستشو کرده بود تو موهامو فشار میداد به کسش
کیرو از دهنش در آورده بود و داشت جق میزد واسش
چون داشتم میخوردمو نزدیک بود که ارضا بشه ریتم جق زدنش نامنظم شده بود و فقط ناله میکرد
شوهرش اومد و ابشو ریخت روی سینه های سمیه
کاندومو کشیدم و شروع کردم به تلمبه زدن
نمیدونم چی داشت این کس لعنتی که هر سکسش میشد بهترین سکس زندگیم
انقدر سروصدا داشتیم و غرق لذت بودیم و انقدر فضا سکسی بود که سمیه دوبار به فاصله ده دقیقه ارضا شد
منم نمیتونستم بیشتر از این تحمل کنم و نزدیک بود که بیام
گفتم داگی بشه
عاشق این بود که داگی تلمبه بزنم و همزمان از پشت موهاشو بکشم
شروع کردم تو اون کس کوچولوش تلمبه زدنو هی میزدم رو کونش و موهاشو میکشیدم
نای وایستادن نداشت
یکی دو دقیقه که تلمبه زدم داشت آبم میومد که در اوردم و ریختم رو کونش
ای وای من
چرا انقدر این سکس خوبه آخه ؟
چرا اینقدر لذت داره
برگشتم دیدم دوباره شوهرش داره جق میزنه و ناله میکنه
ترسیدم بیاد گیر بده که چرا کاندومو در آوردی و ابتو ریختی که دیدم هیچی نگفت و اومد اونم آبشو ریخت روی آب من
سمیه که انگار بیهوش شده بود
سیگار اوردم دو تا روشن کردمو یکیشو دادم شوهرش و لب استخر دراز کشیدم
تمام این صحنه هارو مرور میکردم
تا کی این روزهای خوب ادامه داره
چکار بکنم که بیشتر بهشون خوش بگذره
واقعا دیگه نمیتونستم چیزی رو تصور کنم که لذت بیشتری بتونه بهمون بده
تا تهش رفته بودیم
من خیلی ایده ها بهشون دادم اما اصلا دوست نداشتن و گارد میگرفتن
فور سام دوست نداشتن – شوهرش از اینکه ما دو نفری بدون حضور اون سکس کنیم متنفر بود و خط قرمزش بود – از اینکه عکس و فیلم بگیریم متنفر بود و …
و منم به تمام اصولش احترام میذاشتم.
سکس های ما دو سه ماهی ادامه داشت
اونقدی که تعدادش دیگه از دستم در رفته بود اما
به یکباره همونجوری که سریع اوج گرفت سقوط کرد
از یه جایی به بعد بدون هیچ دلیلی شوهرش گفت دیگه نمیخوام بیای
نمیدونم از من خسته شده بود یا هر چی
ولی کلا فازش عوض شد
منم با اینکه خیلی واسم سخت بود گفتم چشم دیگه پیام نمیدم و مزاحم نمیشم و همینکار رو هم کردم…
خوشحالم که خاطره ی قبلیم رو دوست داشتید (سمیه و شوهر کاکولدش)
و خوشحالم از اینکه کمترین دیسلایک رو داشتم
یکی دو نفر از دوستان گفته بودند قابل باور نیست چون خیلی سریع اعتماد پذیری شکل گرفته بود و منتهی به تخت خواب شد اما باید بهتون بگم که حدودا یک ماه از آشناییمون گذشته بود و قبل از اینکه برم خونشون چند باری بیرون با سمیه دور دور کرده بودم
و علاوه بر این ها از هر سایدی که به این قضیه نگاه کنی آره ، واقعا عجیبه اما برای کسی که تجربه اش نکرده باشه عجیبه…
اونی که تجربه کرده قشنگ میفهمه من چی میگم
بگذریم…
بعد از دفعه ی اول که داشتم کم کم با عذاب وجدانش کنار میومدم
دیگه رومون به هم باز شده بود و به صورت پشم ریزونی از میزان کاکولدی شوهر سمیه دهنم باز مونده بود.
همیشه وقتی میرفتم تو فکر از دید فلسفی بهش نگاه میکردم که چرا؟
-دوستش نداره؟
-انقدر دوستش داره که فقط میخواد سمیه ته لذت رو ببینه؟
چی باعث شده که الان اینجا باشیم؟
همه اینا فقط مرور میشد تو ذهنم و ابدا هیچ حرفی نزدم که ذره ای فکر کنند که من پشیمونم یا چیز دیگه.
انقدر آتیش سمیه مثل خودم تند بود که هفته ای دو سه بار میگفت میتونی فلان تایم بیای اگه من مرخصی بگیرم؟ بچم میره مدرسه و تا عصر نیست .
یا هفته ای که بچه اش صبحا میرفت مدرسه میگفت 9 صبح میتونی بیای؟
شوهرش هم که تو مغازش صبح تا شب شاگرد داشت و چند ساعتی در روز میرفت سر میزد فقط
تو دو هفته پنج شیش بار رفتم خونشون و هر سکس بی نهایت زیباتر از قبل بود چون هر سری بیشتر با خواسته های هم آشنا میشدیم
مثلا فهمیدم وقتی دارم تلمبه میزنم شوهرش بیاد ببوستش و دستاشو بگیره خیلی سریع و بعد پنج دقیقه ارضا میشد.
ولی یک سکس خیلی خیلی تو ذهنم موندگار شد اون هم وقتی بود که برای اولین بار قرار شد شب پیششون بخوابم . بچه رو گذاشتند خونه مادربزرگش و به بهونه عروسی دوستشون تو یک شهر دیگه قرار هماهنگ کردیم برای ساعت 8 شب بریم باغی که اجاره کردیم
آخه بدجور فانتزی داشتیم که تو وان جکوزی و استخر سکس کنیم .
رسیدیم باغ سریع سوروسات مشروب رو چیدیم و آتیشو به پا کردم که جوجه رو درست کنیم
انقدر دیگه با هم جفت شده بودیم که هممون لخت میچرخیدیم و فقط یک شورت پامون بود
انگار که ما هر دو همزمان شوهر عقدی هستیم و اونم زن قانونیمونه
سه چهارتا پیک که خوردم گفتم بچه ها بیشتر نخوریم
نمیخوام این شبی که رویایی ترینه رو از دست بدیم بخاطر زیاده روی تو مشروب
غذا خوردیم و رفتیم تو باغ
یکم زدیم و رقصیدیم
وسط رقص سمیه اومد شرت جفتمونو کشید پایین
بدنامونو چسبوند به هم
کیر جفتمونو گرفته بود تو دستش و شروع کرد به ساک زدن
ببین نمیخوام به این کار تشویق کنم کسی رو و نمیخوام هم ادای بچه پیغمبر رو دربیارم
ولی واقعا پاهام رو زمین نبود
نیشگون میگرفتم خودمو که آیا واقعا این واقعیه؟
سرشو برد زیر تخمام و شروع کرد به لیس زدن و میومد تا نوک کیرم
چشمامو بسته بودم و خودمو سپرده بودم دستش
چشمامو که باز کردم دیدم شوهرش نشسته رو مبل و داره تند تند جق میزنه
دوباره چشمامو بستمو رفتم تو حالت خلسه که این بار ناله ی شوهرش منو به خودم آورد که داشت آبشو می ریخت تو دستمال کاغذی
دوست نداشتم ارضا بشم ولی شرایط انقدر رویایی چیده شده بود که گفتم سمیه بخور تا بیاد نزدیکه
یکی دو دقیقه که گذشت آبم با تموم قدرت پاشید رو صورت سمیه.
بهترین ساکی بود که تو عمرم واسم زده بودند.
یکم از اون آتیش اولیه ام کم شد
سمیه گفت کثافتا جفتتون اومدین من چی؟
گفتم تا صبح انقدر میکنمت که بگی غلط کردم
گفت جون تو فقط بکن من عمرا اینو بگم
گفتم شرط ببندم سر این جمله؟
گفت ببندیم ؟
گفتم شرط چی؟
سرشو آورد کنار گوشم و گفت شرط کونم عزیزم ، شرط کونم
دیگه قضیه حیثیتی شده بود.
یک حس بی نظیری داشتم
لذت سکس از یک طرف
گرم شدنم بخاطر عرقی که خوردم از یک طرف
یکمی که گذشت و حالمون جا اومد نشستیم به حرف زدن
همش داشتیم پلن میریخیتیم و از فانتزی هامون حرف میزدیم
سمیه میگفت دوست دارم تو یک کلبه سکس کنیم وسط جنگل و فقط جیغ بکشم و صدام به کسی نرسه
منم میگفتم آخ چه حالی میده یک تراس داشته باشه رو به جنگل
دستاتو بزارم رو لبه تراس و از پشت تو کست تلمبه بزنم
یهو شوهرش گفت پدسگا منم قاطی بازی حساب کنید ؟|
گفتم نفرما قربان ، صاحب بازی تویی اصلا
یکم گفتیم و خندیدیم که سمیه گفت بریم تو جکوزی
اومدم تست کردم دیدم آب خیلی داغه اصلا حس سکسه نمیاد
انقدی داغ بود که نمیشد پنج دقیقه تحمل کرد
گفتم پاشین بریم استخر
رفتیم تو استخر
سمیه رو گرفته بودیم رو دستامون تابش میدادیم تو آب
چشاشو بسته بود میگفت آخ که عاشقتونم
دوباره سیخ کرده بودم
به شوهرش گفتم تو شروع میکنی یا من
گفت بزار من شروع میکنم
رفتیم لبه استخر
یک صندلی راحتی پلاستیکی بود حوله آوردم انداختم روش
گفتم خواهشا تو وزنتو ننداز روش که متلاشیش میکنی گفت نه حواسم هست
یکی از دلایلی که نمیتونست خوب سکس کنه همین شکم بزرگش بود که اصلا اجازه نمیداد کیر ده سانتیش به خوبی بره تو کس سمیه
یکمی که ور رفت سمیه منو صدا زد و شوهرش بلند شد کیرشو شست و تو دهن سمیه تلمبه میزد
سمیه عاشق این کار بود
چنان صدای ملچ مولوچی راه می انداخت که نگو
نشستم پایین پاش
شروع کردم به خوردن کسش
دستشو کرده بود تو موهامو فشار میداد به کسش
کیرو از دهنش در آورده بود و داشت جق میزد واسش
چون داشتم میخوردمو نزدیک بود که ارضا بشه ریتم جق زدنش نامنظم شده بود و فقط ناله میکرد
شوهرش اومد و ابشو ریخت روی سینه های سمیه
کاندومو کشیدم و شروع کردم به تلمبه زدن
نمیدونم چی داشت این کس لعنتی که هر سکسش میشد بهترین سکس زندگیم
انقدر سروصدا داشتیم و غرق لذت بودیم و انقدر فضا سکسی بود که سمیه دوبار به فاصله ده دقیقه ارضا شد
منم نمیتونستم بیشتر از این تحمل کنم و نزدیک بود که بیام
گفتم داگی بشه
عاشق این بود که داگی تلمبه بزنم و همزمان از پشت موهاشو بکشم
شروع کردم تو اون کس کوچولوش تلمبه زدنو هی میزدم رو کونش و موهاشو میکشیدم
نای وایستادن نداشت
یکی دو دقیقه که تلمبه زدم داشت آبم میومد که در اوردم و ریختم رو کونش
ای وای من
چرا انقدر این سکس خوبه آخه ؟
چرا اینقدر لذت داره
برگشتم دیدم دوباره شوهرش داره جق میزنه و ناله میکنه
ترسیدم بیاد گیر بده که چرا کاندومو در آوردی و ابتو ریختی که دیدم هیچی نگفت و اومد اونم آبشو ریخت روی آب من
سمیه که انگار بیهوش شده بود
سیگار اوردم دو تا روشن کردمو یکیشو دادم شوهرش و لب استخر دراز کشیدم
تمام این صحنه هارو مرور میکردم
تا کی این روزهای خوب ادامه داره
چکار بکنم که بیشتر بهشون خوش بگذره
واقعا دیگه نمیتونستم چیزی رو تصور کنم که لذت بیشتری بتونه بهمون بده
تا تهش رفته بودیم
من خیلی ایده ها بهشون دادم اما اصلا دوست نداشتن و گارد میگرفتن
فور سام دوست نداشتن – شوهرش از اینکه ما دو نفری بدون حضور اون سکس کنیم متنفر بود و خط قرمزش بود – از اینکه عکس و فیلم بگیریم متنفر بود و …
و منم به تمام اصولش احترام میذاشتم.
سکس های ما دو سه ماهی ادامه داشت
اونقدی که تعدادش دیگه از دستم در رفته بود اما
به یکباره همونجوری که سریع اوج گرفت سقوط کرد
از یه جایی به بعد بدون هیچ دلیلی شوهرش گفت دیگه نمیخوام بیای
نمیدونم از من خسته شده بود یا هر چی
ولی کلا فازش عوض شد
منم با اینکه خیلی واسم سخت بود گفتم چشم دیگه پیام نمیدم و مزاحم نمیشم و همینکار رو هم کردم…
این خاطراتی بود که بعد از گذشت سه سال هنوز که هنوزه هر روز تو ذهنم مرور میشن و بهشون فکر میکنم
ببخشید اگر جاییش رو دوست نداشتین و مذاقتون خوش نیومد.
دوستدار شما
آوش
نوشته: آوش
12 پاسخ به “سمیه و شوهر کاکولد (۲)”
داستانت خیلی شبیه به خوابایِ منه،از یه جای بیسر و ته شروع میشه و کاملا تخمی جریاناتی پیش میاد و خیلی بی سر و ته تموم میشه…
بنظرم واقعی بود داستانت … و جالب…
بازم عالیباز بنویسلازم نیست واقعی باشهفقط تحریککننده باشه و حس سکس رو منتقل کنه
وقتی یه مردیزنش رو در اختیارت میزارهواسه گرفتن باج هستو اون باج ؛کردن خودش هست
آخرش شرط رو بردی یا نه؟ نصفه رها کردی یهو
قرار شد تا صبح جوری بکنیش که بگه غلط کردم؟ شرط کون کردنت چی شد پس؟مگه نه جریان حیثیتی شده بود؟ کلا نصف و نیمه تمومش کردی انگار عجله داشتی بری سر کار
یادش بخیر .تو میگی من باور میکنم چون تجربه هام با شهلا و منصور یادم میوفته .تفاوتش اینه که ت میگی سه ماه من میگم ۸ سال.
داستانت هم مثل اسمت تخمی تخیلیه . اونهائی هم لایک میزنند به خاطر اینکه که دلشون میخاد چنین ماجرائی را تجربه کنند . همیشه گفتند آواز دهول شنیدن از دور خوشست . دیگه اونی که باید نکته این ضرب المثل را بگیره میفهمه چی میگیم .
البته اون زن بیمعرفت بوده که بهت زنگ نزده منم اگه جای تو بودم ا زنه ارتباط میگرفتم کله بابا شوهرش مگه مسخره بازی بازی به یکی بگی بیا بعد بگی برو اشتباه تو این بود که فقط گوش به حرف اونا میدادی باید کاری میکردی که اونا گوش به حرفت بدن اینجوری ارباب میشدی اونو دیدن که بخاری بلند نمیشه ازت بیخیالت شدم احتمالا جای گزین پیدا کردند
به نظر منم واقعیه با این تفاوت که برا ما سه ساله ادامه داره ولی بدون حضور من
داستان خوبی بود و من کاملا باورش دارم چون دقیقا هر چی رو ک میگه رو خودم تجربه کردم
این یکی داستان نبود فقط توجیه داستان قبلی بود ، حداقل یه جریان سکس رو کامل تعریف میکردی بعد میگفتی چجوری شد سرد شد تموم شد ، البته برخلاف این کسخلا کار خوبی کردی ب حرف شوهرش گوش کردی، شاید یه امتحان بود یا اشنایی چیزی ترسیده زندگیشون خراب نکردی