نمیدونم از کجا باید شروع کنم … من الهه هستم و سینه های بزرگ و سفیدی دارم و همیشه در معرض نمایش بودم اسم شوهرم جواد بود و داستان از اونجایی شروع شد که شهریور ماه سال ۱۴۰۰ برای اینکه بتونیم یه سفر تابستانی بریم و بچه هامون رو با یک سفر خوب راهی مدرسه کنیم عازم گلستان شدیم
شوهرم از فردی به نام مصطفی طلبکار بود و به جای طلب از او بعضی مواقع خانه اش را اجاره میکردیم
به خوبی به مقصد رسیدیم اما هنگامی که وارد خانه ی مصطفی شدیم اون مصطفی قدیمی انگار تبدیل به فرد دیگه ای شده بود شاید مردها این موضوع را درک نکنن ولی زن ها میفهمن که حتی نگاه و حرکات یک فرد چه منظور و قصدی داره
کلید رو از مصطفی گرفتیم و رفتیم به سمت محل اقامت خانه
بعد از ظهر بود که دیدم مصطفی و جواد دارن با همدیگه صحبت میکنن و فهمیدم خبرهایی هست
وقتی اصغر برگشت متوجه شدم که چیزی او را آزار میدهد و وقتی از او پرسیدم گفت که مصطفی تمام طلب را میخواهد پرداخت کند ولی در عوضش در خواست رابطه با تو رو کرده
من که جا خورده بودم و کمی هم عصبانی بودم و احساس ناراحتی میکردم که چرا شوهر بیغیرت من تن به چنین خواسته ای باید بده
از طرفی اوضاع مالی ما هم زیاد جالب نبود و طلب مصطفی میتونست بخش اعظمی از فقدان مالی ما رو جبران کنه
شاید خیلی هاتون الان به من هم فحش بدید ولی باید تو شرایط من میبودید تا بفهمید چه رنجی کشیدم تا به خاطر شرایط مالی درخواست مصطفی رو قبول کردم
شب که شد شوهرم و دو تا بچه هامون رفتن رستوران تا غذا بخورن و من نرفتم
مصطفی رو دیدم که وارد خونه شد و بهم گفت که سریع لباسمو در بیارم
من هم یه چک زدم بهش ولی اون داغ تر از این حرفا بود و خودش شروع کرد به درآوردن لباسم
شروع کرد به بوسیدن گردنم و بعد از اون پاشو فراتر گذاشت و لب های کثیفش رو روی لبام قرار داد و من هم که کاملا کنترلم رو از دست دادم تسلیمش شدم بعد از اون شروع کرد به درآوردن لباس و شلوارم تا اینکه به سوتینم رسید و انقدر وحشی شده بود سوتینم رو کند و شروع کرد به مک زدن و خوردن پستونامو انقدر با ولع میخورد که کم کم دردم گرفت و نزدیک بود خونریزی داشته باشم
بعد از اینکه از خوردن سینه های بزرگم سیر شد رفت سراغ شلوارم و شلوار رو هم درآورد و کصم رو حدود ۵ دقیقه ای میخورد و انگشت میکرد
نمیدونستم که باید چیکار کنم و یک حالت دوگانگی به من دست داده بود
حالت اول احساس تحقیر به خاطر شرایط مالی همسرم بود که این مشکل رو برام پیش اوورده بود ولی حالت دوم احساس یه گناه همراه لذت بود و نمیتونستم از لذتی که میکردم انکار کنم
سر من رو گرفت به سمت کیرش هدایت کرد
با وجود اینکه مقاومت کردم ولی با فشاری که به سرم وارد شد کیرش رو به دستم گرفتم و مشغول خوردن آن شدم . کمی پشم داشت ولی در کل از کیر جواد بیغیرت بزرگ تر بود و بعد از خوردن کیر مصطفی شروع کرد به اینکه کیرش رو مالید به کونم و داشت آماده میشد که دوباره رفت سمت پستان هام و کیرش رو بین اون ها قرار داد و این کار رو با لذت بیشتر انجام داد
بعد از اینکه حدود ۲۰ دقیقه ای تلمبه زد تو کونم و آبش رو ریخت رو سینه هام
با یه حالت تحقیر به من گفت که از این به بعد جنده خودمی و یه چک محکم در گوشم زد
با این که تحقیر کامل شده بودم ولی خوشم اومد از این حرکت و این اتفاق باعث شد مصطفی هم هوامونو بیشتر داشته باشه و هم سکس بیشتری کردیم
براتون از خاطره های خودم و مصطفی بیشتر مینویسم
الهه
شوهرم از فردی به نام مصطفی طلبکار بود و به جای طلب از او بعضی مواقع خانه اش را اجاره میکردیم
به خوبی به مقصد رسیدیم اما هنگامی که وارد خانه ی مصطفی شدیم اون مصطفی قدیمی انگار تبدیل به فرد دیگه ای شده بود شاید مردها این موضوع را درک نکنن ولی زن ها میفهمن که حتی نگاه و حرکات یک فرد چه منظور و قصدی داره
کلید رو از مصطفی گرفتیم و رفتیم به سمت محل اقامت خانه
بعد از ظهر بود که دیدم مصطفی و جواد دارن با همدیگه صحبت میکنن و فهمیدم خبرهایی هست
وقتی اصغر برگشت متوجه شدم که چیزی او را آزار میدهد و وقتی از او پرسیدم گفت که مصطفی تمام طلب را میخواهد پرداخت کند ولی در عوضش در خواست رابطه با تو رو کرده
من که جا خورده بودم و کمی هم عصبانی بودم و احساس ناراحتی میکردم که چرا شوهر بیغیرت من تن به چنین خواسته ای باید بده
از طرفی اوضاع مالی ما هم زیاد جالب نبود و طلب مصطفی میتونست بخش اعظمی از فقدان مالی ما رو جبران کنه
شاید خیلی هاتون الان به من هم فحش بدید ولی باید تو شرایط من میبودید تا بفهمید چه رنجی کشیدم تا به خاطر شرایط مالی درخواست مصطفی رو قبول کردم
شب که شد شوهرم و دو تا بچه هامون رفتن رستوران تا غذا بخورن و من نرفتم
مصطفی رو دیدم که وارد خونه شد و بهم گفت که سریع لباسمو در بیارم
من هم یه چک زدم بهش ولی اون داغ تر از این حرفا بود و خودش شروع کرد به درآوردن لباسم
شروع کرد به بوسیدن گردنم و بعد از اون پاشو فراتر گذاشت و لب های کثیفش رو روی لبام قرار داد و من هم که کاملا کنترلم رو از دست دادم تسلیمش شدم بعد از اون شروع کرد به درآوردن لباس و شلوارم تا اینکه به سوتینم رسید و انقدر وحشی شده بود سوتینم رو کند و شروع کرد به مک زدن و خوردن پستونامو انقدر با ولع میخورد که کم کم دردم گرفت و نزدیک بود خونریزی داشته باشم
بعد از اینکه از خوردن سینه های بزرگم سیر شد رفت سراغ شلوارم و شلوار رو هم درآورد و کصم رو حدود ۵ دقیقه ای میخورد و انگشت میکرد
نمیدونستم که باید چیکار کنم و یک حالت دوگانگی به من دست داده بود
حالت اول احساس تحقیر به خاطر شرایط مالی همسرم بود که این مشکل رو برام پیش اوورده بود ولی حالت دوم احساس یه گناه همراه لذت بود و نمیتونستم از لذتی که میکردم انکار کنم
سر من رو گرفت به سمت کیرش هدایت کرد
با وجود اینکه مقاومت کردم ولی با فشاری که به سرم وارد شد کیرش رو به دستم گرفتم و مشغول خوردن آن شدم . کمی پشم داشت ولی در کل از کیر جواد بیغیرت بزرگ تر بود و بعد از خوردن کیر مصطفی شروع کرد به اینکه کیرش رو مالید به کونم و داشت آماده میشد که دوباره رفت سمت پستان هام و کیرش رو بین اون ها قرار داد و این کار رو با لذت بیشتر انجام داد
بعد از اینکه حدود ۲۰ دقیقه ای تلمبه زد تو کونم و آبش رو ریخت رو سینه هام
با یه حالت تحقیر به من گفت که از این به بعد جنده خودمی و یه چک محکم در گوشم زد
با این که تحقیر کامل شده بودم ولی خوشم اومد از این حرکت و این اتفاق باعث شد مصطفی هم هوامونو بیشتر داشته باشه و هم سکس بیشتری کردیم
براتون از خاطره های خودم و مصطفی بیشتر مینویسم
الهه
نوشته: الهه BMK
10 پاسخ به “سفری که برام تبدیل به یک کابوس شد”
ما که نفهمیدیم اسم فاکرت مصطفی بود یا اصغر، هرچند که فرقی نمیکنه و تا الان احتمالا تمام محله رو آباد کردی و یک جندهی با وقار شدی که به خاطر حفظ ستون خانواده با کون دادن، خرج زندگی را تامین میکنی.البته این هم اضافه کنم که هر کی داستان تخمیت رو بخونه فورا میگه پسر چاقال هستی که از روی جق زدن زیاد، نویسنده شدی. بگذریم.
تو که خوشت اومد پس کابوس عن؟ جدیدا روی جنده بازی هاشون اسمای قشنگ میذارن و کلی هم دلیل میارن که بگن ما دلمون نمیخاست و خیلی پاکیم
قدیم بدهکار بودین میدادین جنده ها الان طلبکارم هستین میدین؟؟
جنده خانوم کجاش کابوس شد برات اینکه اخرش رو دوست داشتی عوضی.؟؟ 😏 😏 😏
اگر کابوس بود چرا ادامه دادی
به اینکه چرا طلب داشتین از طرف ولی بخاطر پولتون باید میدادی بهش کار ندارم😂چرا یهو جواد شد اصغر؟
سکست مهم نیست بگو اون طلبت و گرفتین ازش یا باز باید بری کص بدیپوله مهمههرچی خوندم ببینم پول و گرفتی که کص بدی چیزی نگفتی
کاش میشد دیسلایکو بارها ثبت کرد
من مصطفی هستم و گرگانم چرا دیگه جوب تلفنو نمیدی جنده بازم میخوام بکنمت
با هنرمندی بازیگر میهمان اصغر 😂