وسط سکس محکم خوابوندم زیر گوشش و گفتم جنده ،تو جنده ای
شوکه شد ،انتظار چنین حرکتی و نداشت یهو بغضش گرفت و منو از روی خودش انداخت کنار و خودش جمع کرد ،محکم زانوهاشو بغل کرد و با بغض گفت این چی بود گفتی ؟
با حالت عصبانی گفتم آره جنده ای دیگه ،جنده ای که شوهر داری و اومدی داری زیر من ناله منی آشغال
بغضش ترکید و با گریه گفت آخه تو منو وابسته کردی ،تو با حرفات دلمو بردی حالا که بعد اونهمه حرفای عاشقانه منو آوردی اینجا یهو چی شد ؟
گفتم همین که هست آشغال
دستاشو گرفتم و به حالت دمر خوابوندمش و تا جایی که جون داشتمش فرو کردم تو کسش و اون هی تقلا میکرد از زیرم در بره و جیغ و داد و گریه میکرد ،،با تموم توان زدم به کونش ،جوری که جای دستام رو کونش موند ،اومد داد بکشه که از پشت دهنشو گرفتم و سرمو بردم جلوی گوشش و گفتم ببین آشغال ،تمام عکساتو همین الان ،همین جا میفرستم برای شوهرت ,دیگه نتونی بری خونت فقط خفه شو
ساکت شو ،از این به بعد سگ منی ،هر وقت اراده کردم باید بیای جرت بدم فهمیدی ؟
گفتم فهمیدی ؟؟
با گریه و صدای لرزون گفت آره آره فقط تو رو خدا دیگه نزن جاش میمونه شوهرم میبینه.
اینو که گفت برگردوندمش ،،میدونستم اگه گردنشو کبود کنم سریع شوهرش میفهمه ،میخواستم زجرش بدم ،می خواستم کاری کنم جرات نکنه جلوی شوهرش لخت شه تا یه مدت و همش استرس سکس با شوهرشو داشته باشه که نکنه همین الان شوهرش لخت کنه و بفهمه ،
لبمو بردم رو سینه ش ،رو نوکش نه چون جاش نمیموند ،رو سفیدی سینه هاش جوری میک زدم ،که یه لکه ی بزرگ افتاد روش و کبود شد
بعدش پشیمون شدم از این کارم ولی کاری بود که شده بود
گفتم این مهر من ،،تا وقتی خوب نشده نمیتونی به شوهرت بدی ،
برش گردوندم ،سوراخ کونشو با وازلین چرب کردم ،دیدم هق هقش بدتر شد و گفت من تا حالا
گفتم فقط خفه شو
کیرمو گذاشتم رو سوراخشو با تمام توان فشار دادم
جوری که خون اومد ،دستم جلوی دهنش بود و اون فقط ناله میکرد و خودشو تکون میداد تا از زیرم در بره ولی نمیتونست ،یه زن هیجده نوزده ساله ی ظریف که کلا شصت کیلو هم وزنش نبود زیر من که صد کیلو بودم ،از همه نظر از من سرتر بود ،من مثل یه خرس پشمالو روش بودن با شکم بزرگ و سی و پنج سال سن ،معجزه بود که تونستم مخشو بزنم و جوری دلشو بدست بیارم که تا همین یه ساعت پیش جونشو برام میداد ،یه ساعت بهش پیام نمیدادم تا جوابشو نمیدادم وویس میفرستاد و با گریه میگفت چی شده ،دیگه منو نمیخوای ،چرا خبرمو نمیگیری ،
چهارده ساله بود ازدواج کرده بود ،شوهرش یه آدم فوق العاده خوب بود ،اخلاق خوب ،قیافه ی خوب ،تنها دلیلش برای خیانت ازدواج تو سن کم و نچشیدن طعم عشق واقعی بود ،عشق و میخواست درون من پیدا کنه ،هه
منی که همین عشق باعث شد تبدیل به یه آدم سادیسمی کثیف بشم ،تبدیل به یه آدم آشغال
من آدم پاکی بودم ،ولی زمان و اتفاقات گاهی آدم رو عوض میکنه ،تمام حرصی که از عشق اولم داشتم رو سر این دختر خالی کردم .
خلاصه که با تمام توان کیرمو فرو کردم تو کونش ،کیرم خونی شده بود ولی با این حال محکم تلمبه میزدم و میگفتم این سزای کسی هست که به شوهرش خیانت میکنه ،تا آخر عمر مثل بختک تو زندگیتم
فهمیدی ؟؟؟؟
مثل بختک
آبمو خالی کردم تو کونش ،
کیرمو که در آوردم آب از کونش زد بیرون و با خونش قاطی شد ،صحنه ی بدی بود ،بشدت گریه میکرد و از درد به خودش میپیچید
راستش دلم براش سوخت ولی لذت هم می بردم از این صحنه ،مثل یه قاتل سریالی ،مثل یه مریض سایکو که هیچ حس ندامت و پشیمونی از کاراش نداره
فقط آخرش گفت چی شد مهدی
چی شد یهو
تو که …
گفتم فقط بپوش و برو
تمام عکسا و فیلماشو جلوی چشمش پاک کردم و گفتم دیگه هیچی ازت ندارم ،دیگه نترس
فقط برو و دیگه هم منو فراموش کن که الان هم باعث شدم بشدت ازم متنفر بشی
فقط برو …
شوکه شد ،انتظار چنین حرکتی و نداشت یهو بغضش گرفت و منو از روی خودش انداخت کنار و خودش جمع کرد ،محکم زانوهاشو بغل کرد و با بغض گفت این چی بود گفتی ؟
با حالت عصبانی گفتم آره جنده ای دیگه ،جنده ای که شوهر داری و اومدی داری زیر من ناله منی آشغال
بغضش ترکید و با گریه گفت آخه تو منو وابسته کردی ،تو با حرفات دلمو بردی حالا که بعد اونهمه حرفای عاشقانه منو آوردی اینجا یهو چی شد ؟
گفتم همین که هست آشغال
دستاشو گرفتم و به حالت دمر خوابوندمش و تا جایی که جون داشتمش فرو کردم تو کسش و اون هی تقلا میکرد از زیرم در بره و جیغ و داد و گریه میکرد ،،با تموم توان زدم به کونش ،جوری که جای دستام رو کونش موند ،اومد داد بکشه که از پشت دهنشو گرفتم و سرمو بردم جلوی گوشش و گفتم ببین آشغال ،تمام عکساتو همین الان ،همین جا میفرستم برای شوهرت ,دیگه نتونی بری خونت فقط خفه شو
ساکت شو ،از این به بعد سگ منی ،هر وقت اراده کردم باید بیای جرت بدم فهمیدی ؟
گفتم فهمیدی ؟؟
با گریه و صدای لرزون گفت آره آره فقط تو رو خدا دیگه نزن جاش میمونه شوهرم میبینه.
اینو که گفت برگردوندمش ،،میدونستم اگه گردنشو کبود کنم سریع شوهرش میفهمه ،میخواستم زجرش بدم ،می خواستم کاری کنم جرات نکنه جلوی شوهرش لخت شه تا یه مدت و همش استرس سکس با شوهرشو داشته باشه که نکنه همین الان شوهرش لخت کنه و بفهمه ،
لبمو بردم رو سینه ش ،رو نوکش نه چون جاش نمیموند ،رو سفیدی سینه هاش جوری میک زدم ،که یه لکه ی بزرگ افتاد روش و کبود شد
بعدش پشیمون شدم از این کارم ولی کاری بود که شده بود
گفتم این مهر من ،،تا وقتی خوب نشده نمیتونی به شوهرت بدی ،
برش گردوندم ،سوراخ کونشو با وازلین چرب کردم ،دیدم هق هقش بدتر شد و گفت من تا حالا
گفتم فقط خفه شو
کیرمو گذاشتم رو سوراخشو با تمام توان فشار دادم
جوری که خون اومد ،دستم جلوی دهنش بود و اون فقط ناله میکرد و خودشو تکون میداد تا از زیرم در بره ولی نمیتونست ،یه زن هیجده نوزده ساله ی ظریف که کلا شصت کیلو هم وزنش نبود زیر من که صد کیلو بودم ،از همه نظر از من سرتر بود ،من مثل یه خرس پشمالو روش بودن با شکم بزرگ و سی و پنج سال سن ،معجزه بود که تونستم مخشو بزنم و جوری دلشو بدست بیارم که تا همین یه ساعت پیش جونشو برام میداد ،یه ساعت بهش پیام نمیدادم تا جوابشو نمیدادم وویس میفرستاد و با گریه میگفت چی شده ،دیگه منو نمیخوای ،چرا خبرمو نمیگیری ،
چهارده ساله بود ازدواج کرده بود ،شوهرش یه آدم فوق العاده خوب بود ،اخلاق خوب ،قیافه ی خوب ،تنها دلیلش برای خیانت ازدواج تو سن کم و نچشیدن طعم عشق واقعی بود ،عشق و میخواست درون من پیدا کنه ،هه
منی که همین عشق باعث شد تبدیل به یه آدم سادیسمی کثیف بشم ،تبدیل به یه آدم آشغال
من آدم پاکی بودم ،ولی زمان و اتفاقات گاهی آدم رو عوض میکنه ،تمام حرصی که از عشق اولم داشتم رو سر این دختر خالی کردم .
خلاصه که با تمام توان کیرمو فرو کردم تو کونش ،کیرم خونی شده بود ولی با این حال محکم تلمبه میزدم و میگفتم این سزای کسی هست که به شوهرش خیانت میکنه ،تا آخر عمر مثل بختک تو زندگیتم
فهمیدی ؟؟؟؟
مثل بختک
آبمو خالی کردم تو کونش ،
کیرمو که در آوردم آب از کونش زد بیرون و با خونش قاطی شد ،صحنه ی بدی بود ،بشدت گریه میکرد و از درد به خودش میپیچید
راستش دلم براش سوخت ولی لذت هم می بردم از این صحنه ،مثل یه قاتل سریالی ،مثل یه مریض سایکو که هیچ حس ندامت و پشیمونی از کاراش نداره
فقط آخرش گفت چی شد مهدی
چی شد یهو
تو که …
گفتم فقط بپوش و برو
تمام عکسا و فیلماشو جلوی چشمش پاک کردم و گفتم دیگه هیچی ازت ندارم ،دیگه نترس
فقط برو و دیگه هم منو فراموش کن که الان هم باعث شدم بشدت ازم متنفر بشی
فقط برو …
نوشته: Rain man
13 پاسخ به “سایکو”
چی میزنی؟!!!
کسکش یه روزی خواهرت یا زنتو یه جوری میگاین که سایزی که از کس ننش در اومده یادش بیاد تا دیگه با دل کسی بازی نکنی اونم کسی که بهت دل بسته
کیرم تو خودت و تخیلاتت
ریدم تو اون مغز نداشتت امثال توی گاو این کارارو کردین که این همه بی اعتماد شدن به پسرا
مادرت سگ بگاد ایشالا حرومزاده
کصکش تو خجالت نمیکشی، اگه گیر دست من میفتادی خوار و مادرتو یکی میکردم ک دیگه از این غلطا نکنی
عجب ریتمی! چه شروعی.جا داره چند تا اسپین آف داشته باشه که سقوط این شخصیت رو نشون بده.
خوب بود
کونی عقده ای
هیچ تقاصی تو دنیا وجود نداره ،ولی گناه داشت.هر چند داستانه ولیکلاعرض کردم
خاک تو سر کسکشت بکنن که از اعتماد یه زن معصوم سواستفاده کردی و ذهن مریضتو روش خالی کردی تازه لذت بردی از اینکه کبودش کردی که باعث نابود شدن یه زندگی باشی؟؟؟بهش میگی جنده چون شوهر داره؟ اگه میدونستی شوهرداره گوه خورده با مرده و زنده ات که رفتی سمتشآدما چقد حرومزاده هستن واقعاسکس خشن منم دوس دارم ولی کاری که تو کردی اسمش تجاوز بوده و نابود کردن یه زندگی، امیدوارم یه روزی تاوان کارتو رو ناموست پس بدی و بفهمی که چی کشیده اون زن بیگناه
بهش فحش بدید احساس میکنه مهمه فحش نهفقط اینکه حرامزاده تو چرا کاری کردی اون خیانت کنه به شوهرش؟؟؟؟
فقط برو دیگه ننویس کلاغ کون دریده