ساره،یک شیطان (۳)

جهت لذت بردن بیشتر شما عزیزان فصل سه و چهار با هم منتشر شد
فصل سوم :باد شیطنت بکار ، طوفان جندگی برداشت کن
خوردن اون کیر اصلا کار راحتی‌ نیست و دادن بهش‌ از اونم سخت تره اما شهوت خودش برات میچینه بهترین حالتو روان شدن آب از دو طرف ران هام نشانه اییه از اینکه سیروان کارشو بلده خوبم بلده صدای خوردن کیرش به ته رحمم صدایی نبود که خیلی‌ شنیده باشم ش‌ اما دلچسب بود انگار وسط تب یکی دست یخشو بذاره رو پیشونیت
جوری داشتم گاییده میشدم که مطمئن بودم دنی از پست دوربینش پنج بار ارضا شد .
لذت گاییده شدن زیر یک مرد واقعی‌چیزی بود که بعد مدت ها حسش کرده بودم و قرار نبود به این راحتی از دستش بدم برای‌همین دلبری کردنام برای سیروان رنگ و بوی دیگه ایی پیدا کرده بود حتی رنگ شورت و سوتین هام و‌ لاک ناخونام و …رو سیروان برام انتخاب میکرد دنی دیگه رسما تبدیل شد به شنونده چون دیگه جایی‌سکس نمیکردیم که دوربین داشته باشه برای همین این اواخر یکم از دستم کفری شد و خیلی جدی گفت یا این سری موقع سکس منم تو اتاق هستم یا دیگه تمومش کنید راستش دلم براش سوخت تمام این لحظات زیبا‌ رو مدیون دنی بودم برای همین نشوندمش رو مبل و فیس تو فیس رو پاش نشستم یک گاز از لباش گرفتم ، موهاشو با دوتا دستم گرفتم و کسمو با نهایت توانم روی کیرش کشیدم
-ببین دیوث تو برای من شرط نمیذاری ، خب؟! منم که اگه دلم بخواد بهت نشون میدم چه هنرمندی ام تو سکس ،فهمیدی؟
+اره عشقم
-من عشق تو نیستم رئیستم ، اربابتم ، همه دارو ندارتم .توی زندگیه عمومی و عادی برات میشم یک عاشق پیشه ی درجه یک اما توی تخت میشی تماشاچی،پاهامو لیس میزنی ،لنگامو بالا نگه میداری ،افتاد؟!
+کاملا عزیزم اما من نباید از زندگی جنسیت حذف بشم همه ی کارات با اطلاع منه و اگه بهم نگی کلامون میره تو هم دوست دارم گاهی هم زن خودمو بکنم اینو حق نداری ازم دریغ کنی.
-تو که کلا پنج دقیقه جون داری هر چقدر خواستی از این پنج دقیقه ها بگو خودم درخدمتم.
منم سیروانو دعوت کردم خونه و بهش قول یک سوپرایز رو دادم اون طفلک روحش هم خبر نداشت امشب چه اتفاقی قراره بیوفته.
لباس سفید ساتن پوشیدم و کفش پاشنه دار سفید دنی که منو دید خنده ش گرفت
+مگه قراره عروسی بگیری که سفید پوشیدی؟
-امشب میخوام عروسی بگیرم و فقط یک مهمون vipدارم ، شوهر عزیزم، ببین امشب چطوری زنت میره تو حجله.
این حرفم دیوونه ش کرد‌ بدن قالباً لختم رو آنچنان می بوسید که حس میکردم الان نفس کم میاره و سکته میکنه.سرشو آورد بالا و پرسید
+جنده‌ بودی یا جنده شدی؟!
اروم جواب دادم
باد‌ شیطنت بکاری‌ طوفان جندگی برداشت میکنی.

فصل‌چهارم: شیطان بودن اجبار بود ، نه یک انتخاب.
صدای زنگ در مثل رها شدن از یک کابوس بد برای من بود و شروع یک کابوس چند دقیقه ایی برای سیروان توی حیاط می خندید و میرقصید‌ حقم داشت گاییدن زن رفیقش و نیشخند کردنش‌براش‌ خیلی حس خوبی بود اما حتی یک درصد هم احتمال نداده بود که شاید بازیچه س بازیچه ی دست یک مرد شل کمر و یک زن جنده
بارها شده بود به جنده بودن خودم افتخار کرده بودم جنده بودن یک پکیج کامله از دروغ بدون عذاب وجدان و بدون حس سرزنش،عدم تعهد و بی بندوباری و همچنین عدم شرمساری و خجالت چی بهتر از این ؟!
هر کدوم از این صفات برای بدنامی یک نفر کافی بود اما روزی که برای شندرغاز زن یک پیر خرفتم کردن که دنیاش‌بافورش بود و پسراش‌ ترتیبم رو میدادن و اعتراض من ، زجه های من فقط یک جواب داشت تحمل کن خفه خون بگیر و صدات در نیاد اونا مردن و نیاز دارن کسی به من فکر نکرد پس الان فکر کردن به غرور و غیرت و تعصب زناشویی بیجا بود الان باید پرواز میکردم .
جلوی در اروم و با لوندی دستمو روی صورت سیروان گذاشتم و آوردمش تو خونه تا باز کردن چشماش و روبرو شدنش با دنی مسخره ترین بهانه ی دنیا رو آورد
«ساره گفت بیا‌ تنیس بازی کنیم آمدم آماده شه بریم خوشحالم میبینمت»
دنی هم گفت اره ساره بهم گفته تو تخت چه تنیسور ماهری هستی و سرویس هات کشنده ن
خنده ی جنده وار من بیشتر سیروانو بهت زده کرد حس کرد اون متحد یواشکیش بهش خیانت کرده و براش نقشه ایی کشیدیم که البته‌ کشیده بودم اما نه به ضررش .
وقتی دید لو رفته پیش دنی
یهو عصبی شد
-ساره چه خبره اینجا؟این چیزی نبود که بهم گفته بودی
+نترس امروز سفید پوشیدم که عروست بشم دنی هم مهمونمونه‌ و دوست‌ داره ببینه‌ زنش چطوری به بهترین دوستش‌ بله میگه
-اره دنی واقعا این چیزیه که میخوایی؟
حرکت سر دنی بهش تاییدی که لازم داشت رو داد و منم گفتم دیگه کلافم کردید میدونی چند دقیقه س کسم داره برای کیرت نبض میزنه بیا بکن دیگه کسکشم میخواد نگاه کنه یک ساعته سرپاست.
دستمو انداختم دور کمربندش‌و کشیدمش سمت اتاق خواب یک نور لایت و یک صندلی راحت برای شوهرم و یک تخت سفید برای بکنم
دکمه های پیراهن و کمربند و دکمه ی شلوار و بومممم،کیری که عین فنر پرید بیرون ولع من برای خوردنش وصف ناپذیر بود آنچنان میخوردمش‌که پیش ابشو تو ثانیه ی دهم تو دهنم حس کردم و از اون جالب تر ابش سی ثانیه ایی تو دهنم خالی شد
تا پرسیدم اومد دنی‌ عین آدمای پیروز خندید
همین ؟!همین بود کلش ؟ سی ثانیه ؟! بازم دم‌گرم پنج دقیقه ایی‌حریفتم
صورت سیروان چندتا حالت عوض کرد
لذت
خنده
تأمل
و خشم
اخریشو خیلی دوست داشتم مثل گاو عصبانی ایی بود که ماتادور تحقیرش کرده
پنج دقیقه ایی‌باهاش‌بازی‌کردم تا حالش جا اومد و شد همونی که دوست داشتم بک بکن تمام عیار
جوری تلمبه هاش‌ به ته رحمم میخورد جوری تلمبه میزد و کیرش به جاهایی میرسید که دست دنی هم بهش نمیرسه اینقدر طولانی من گایید که دیگه اختیاری رو خودم نداشتم آبم و‌ ادرارم قاطی میومد حتی پاهام لق شده بود و بالا نمیموند از نیم ساعت بعدی دیگه بیدار بودم اما مغزم خوابیده اصلا انگار چیزی نیست توش فقط و فقط سبک بالی بود
صدا میشنیدم سیروان دم دراورده بود از دنی سوال میکرد
بابای بچت بشم حرومی؟
دوست داری خودت بخوریش با بریزم توش؟
دوست کون بدی‌ تو رو هم میکنما و هر سری خندش عصبی تر میکرد‌ دنی رو
داشتم حس میکردم سکوتش اصلا نشونه ی خوبی نیست
خوشبختانه با یک نره ی مردونه کس داغمو داغتر کرد و خودشو از روم برداشت
منم ناخواسته از روی لذت زیاد گریه کردم به خودم اومدم دیدم دارم تو بغل دنی گریه میکنم و ازم سوال میکنه «اذیت شدی نفسم؟»«چرا گریه میکنی خب؟»
همونجوری تو بلغش خودمو مچاله کردم با تن عرق کرده از سکس و اب کیر یک مرد دیگه لای پام که سر خورده بود و تا نزدیکی زانوم رسیده بود
دیگه جنده نبودم حداقل‌تو اون لحظه دقیقا حس ادمای سیگاری‌ بود که بعد از اینکه سیگارشون تموم میشه و از نیکوتین بی نیاز میشن یادشون میوفته که باید ترک کنن منم دوست داشتم ترک کنم ترک جندگی.
سیروان که به خودش‌اومد عین یک شیر برنده سعی‌کرد دنی رو تحقیر کنه و من مطمئن بودم دنی از این حالت اصلا خوشش نمیاد برای همین با یک تشر محکم سیروانو خاموش کردم
«بی جنبه بازی در نیار و توهین نکن بازی امشب تموم شد حق نداری به شوهرم توهین کنی»اگه دوست داری دوش هم بگیری حموم داخل حال هست.
جای غالب و مغلوب عوض شد دست دنی رو کشیدم و بردمش تو حموم اتاق خوابمون و دوش گرفتیم زیر دوش میخواست حرف بزنه نذاشتم و بهش گفتم بعدا حرف میزنیم از حموم اومدم بیرون سیروان نبود منم دوتا ال دی خوردم اخرین چیزی که میخواستم حاملگی از کسی غیر شوهرم بود این حرکت حتی دنی رو هم متعجب کرد و با یک لحن متلک وار گفت
«فک کردم بچه دوست داری»
این سوال همون چیزی بود که رو تخت حسش کرده بودم حس پشیمونی دنی از اتفاقات چند وقت گذشته معلوم شد آدم این بازی نیست و این بازی هم باید تموم میشد تا با خودم کنار بیام ببینم کیر برام مهم تره یا شوهری‌که دوستم داره.
با حالت حق به جانبی گفتم
اولا اگه قراره شکمم بالا بیاد و درد زایمان رو تحمل کنم باید بچه ی من و تو باشه و دوما از امروز به بعدم دیگه اتفاقات اخیر تکرار نمیشه و این قضیه تا ابد بین خودمون میمونه بهت قول میدم
به خودم پنالتی هامو زدم دنی ایده آل نبود اما منو دوست داشت برام احترام قائل بود هرگز رابطه م رو به روم نیاورد منم راهبه نشدم اما تحمل کردم پنج تا یکی ارضا شدم و هرشب زیر شکمشو سیر نگه داشتم حتی تو پریودی
ساره شیطان بود حیله کرد و عاشق شد عاشق یک صدا، صدایی که وقتی زیر بچه های حاج رضا نشنیدمش صدایی که بعد عذاب دادنم توسط مشتری ها نشنیدمش صدایی که زیر سیروان نشنیدمش اما دنی، دنی و اون سوالاتش. بالاخره دستمال یکبار مصرف بودنم تموم شده بود ظاهرا مردا فهمیدن من بجز کس ، کون ،سینه ، دهن برای ساک زدن و پا برای لیسیدن قلبم دارم ، غرورم دارم دیگه نیازی نیست کسی برای پول آبشو به خوردم بده یا بشاشه رو صورتم
من دیگه شیطان نیستم فرشته هم نیستم من فقط در دنیایی که کسی‌ جز آدمیزاد حسابم نمیکرد شیطان بودنو انتخاب کردم همین.

نوشته: جو لاندو

بازدید 13,573

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

4 پاسخ به “ساره،یک شیطان (۳)”

  1. داستانی که دوستش داشتم.نوشته هایی که برای من ارزش خواندن داشت. دارد و خواهد داشت.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید