سلام به همگی
این خاطره مربوط به چند سال پیش هست اسمها غیر واقعی هستش اما خاطره واقعی
من مهردادم و سی و هفت سالمه و تهران زندگی می کنم ضبه واسطه شغلم ماموریت زیاد میرم
تو یه عصر زمستونی تو سالن ترانزیت فرودگاه مهرآباد یه خانم میانسال حدود ۴۵ ساله با شلوار زاپ و لباس چسب و حجاب نصف و نیمه نظرم رو جلب کرد تو دلم گفتم عجب جیگری کاش تو پرواز کنارم می نشست .
پروازم به گرگان بود و بعد از اعلام شماره گیت پرواز سریع رفتم کارت پروازمو دادم و رفتم تو اتوبوس تا زودتر برم سرجام بشینم .هواپیما فوکر ۱۰۰ بود و من عادت داشتم تو ردیف دوتایی صندلی راهرو را بگیرم رفتم سرجام نشستم و تو حال خودم بودم که یک آن ، خانمی گفت ببخشید جای من کنار شماست
سرمو بلند کردم و در کمال ناباوری دیدم همون خانمه هست بلند شدم گفتم بفرمایید نشست کنارم و من ذوق زده شده بودم اما اصلا به روی خودم نیاوردم
بعد از تیک آف سر صحبتو باز کردم خودمو معرفی کردم و اون هم خودشو معرفی کرد گفت اسمش مژده هست در آستانه طلاق هست و خیلی اعصابش خورده و… من که دوره ماساژ رفته بودم گفتم می خواهید کمی دستتونو ماساژ بدم ریلکس بشید که گفت مگه بلدید گفتم یه چیزهایی بلدم خلاصه اینکه دستشو داد دست من و من هم کمی دستشو ماساژ دادم و ازش پرسیدم چرا داره طلاق میگیره که گفت شوهرش دندانپزشکه و بهش خیانت کرده و الان داره میره گرگان خونه مادرش چون دیگه خونه شوهرش زندگی نمیکنه و مهریه شو گذاشته اجرا و … تو پرواز چیزی که از ذهنم تو سالن ترانزیت گذشته بودم براش تعریف کردم کلی خندید و گفت خیلی وقت بود اینقدر نخندیده بود خلاصه رسیدیم گرگان از من پرسید کجا میری که من گفتم شرکتمون خوابگاه داره و من میرم خوابگاه و بعد دو روز برمیگردم تهران
شماره تلفنهامون رد و بدل کردیم من رفتم خوابگاه شرکت .
تو فکر مژده بودم که تلفنم زنگ خورد دیدم مژده هست گفت فردا میتونم بیام اونجا ببینمت من که تعجب کرده بودم و اصلا هم دوست نداشتم تو شرکت برام بامبولی دربیاد گفتم نه امکانش نیست
راستش حس کردم خیلی هات هستش اما باز به روی خودم نیاوردم گفتم شما هنوز شوهر داری و من با خانم متاهل برنامه نمی گذارم فقط می خواستم حرفهاتونوذبشنوم و بهش گفتم اگه هنوز راه داره از طلاق منصرف بشه گفت که کار تمومه مهریه رو گذاشته اجرا ماشین شوهرشو توقیف کرده و مراحل آخر طلاقه و تا یکی دو هفته دیگه طلاقش صادر میشه من هم گفتم پسر باشه تا اون موقع
گفت یک هفته دیگه بر میگرده تهران گفتم کجا میری گفت برادرم یه شرکت داره که قرار برم اونجا بمونم تا کارهای دادگاه نهایی بشه دو هفته به سرعت برق گذشت و من هم که بعد چند روز به تهران برگشته بودم درگیر روزمرگی کاری خودم بودم تا اینکه بعد از سه هفته از اولین دیدارمون مژده زنگ زد وگفت طلاقش صادر شده و منو شب دعوت کرد به دفتر برادرش
شب ساعت ۷:۳۰ دم در آدرسی بودم که داده بود با ترس و لرز رفتم داخل دیدم یه دفتر کاره که دو تا اتاق و یه سالن بزرگ داشت که تو یکی از اتاقاش یه مبل تختخواب شو داشت منو دعوت کرد به اون اتاق شناسنامه اشو از کیفش درآورد و دیدم واقعا طلاق گرفته
بغلم کرد و گفت خیلی میخواد و از این حرفها من که کلا محتاط هستم گفتم ایراد نداره با کاندوم باشه تعجب کرد و گفت نه فقط منو بکن خیلی تو کفم
پایان قسمت اول
این خاطره مربوط به چند سال پیش هست اسمها غیر واقعی هستش اما خاطره واقعی
من مهردادم و سی و هفت سالمه و تهران زندگی می کنم ضبه واسطه شغلم ماموریت زیاد میرم
تو یه عصر زمستونی تو سالن ترانزیت فرودگاه مهرآباد یه خانم میانسال حدود ۴۵ ساله با شلوار زاپ و لباس چسب و حجاب نصف و نیمه نظرم رو جلب کرد تو دلم گفتم عجب جیگری کاش تو پرواز کنارم می نشست .
پروازم به گرگان بود و بعد از اعلام شماره گیت پرواز سریع رفتم کارت پروازمو دادم و رفتم تو اتوبوس تا زودتر برم سرجام بشینم .هواپیما فوکر ۱۰۰ بود و من عادت داشتم تو ردیف دوتایی صندلی راهرو را بگیرم رفتم سرجام نشستم و تو حال خودم بودم که یک آن ، خانمی گفت ببخشید جای من کنار شماست
سرمو بلند کردم و در کمال ناباوری دیدم همون خانمه هست بلند شدم گفتم بفرمایید نشست کنارم و من ذوق زده شده بودم اما اصلا به روی خودم نیاوردم
بعد از تیک آف سر صحبتو باز کردم خودمو معرفی کردم و اون هم خودشو معرفی کرد گفت اسمش مژده هست در آستانه طلاق هست و خیلی اعصابش خورده و… من که دوره ماساژ رفته بودم گفتم می خواهید کمی دستتونو ماساژ بدم ریلکس بشید که گفت مگه بلدید گفتم یه چیزهایی بلدم خلاصه اینکه دستشو داد دست من و من هم کمی دستشو ماساژ دادم و ازش پرسیدم چرا داره طلاق میگیره که گفت شوهرش دندانپزشکه و بهش خیانت کرده و الان داره میره گرگان خونه مادرش چون دیگه خونه شوهرش زندگی نمیکنه و مهریه شو گذاشته اجرا و … تو پرواز چیزی که از ذهنم تو سالن ترانزیت گذشته بودم براش تعریف کردم کلی خندید و گفت خیلی وقت بود اینقدر نخندیده بود خلاصه رسیدیم گرگان از من پرسید کجا میری که من گفتم شرکتمون خوابگاه داره و من میرم خوابگاه و بعد دو روز برمیگردم تهران
شماره تلفنهامون رد و بدل کردیم من رفتم خوابگاه شرکت .
تو فکر مژده بودم که تلفنم زنگ خورد دیدم مژده هست گفت فردا میتونم بیام اونجا ببینمت من که تعجب کرده بودم و اصلا هم دوست نداشتم تو شرکت برام بامبولی دربیاد گفتم نه امکانش نیست
راستش حس کردم خیلی هات هستش اما باز به روی خودم نیاوردم گفتم شما هنوز شوهر داری و من با خانم متاهل برنامه نمی گذارم فقط می خواستم حرفهاتونوذبشنوم و بهش گفتم اگه هنوز راه داره از طلاق منصرف بشه گفت که کار تمومه مهریه رو گذاشته اجرا ماشین شوهرشو توقیف کرده و مراحل آخر طلاقه و تا یکی دو هفته دیگه طلاقش صادر میشه من هم گفتم پسر باشه تا اون موقع
گفت یک هفته دیگه بر میگرده تهران گفتم کجا میری گفت برادرم یه شرکت داره که قرار برم اونجا بمونم تا کارهای دادگاه نهایی بشه دو هفته به سرعت برق گذشت و من هم که بعد چند روز به تهران برگشته بودم درگیر روزمرگی کاری خودم بودم تا اینکه بعد از سه هفته از اولین دیدارمون مژده زنگ زد وگفت طلاقش صادر شده و منو شب دعوت کرد به دفتر برادرش
شب ساعت ۷:۳۰ دم در آدرسی بودم که داده بود با ترس و لرز رفتم داخل دیدم یه دفتر کاره که دو تا اتاق و یه سالن بزرگ داشت که تو یکی از اتاقاش یه مبل تختخواب شو داشت منو دعوت کرد به اون اتاق شناسنامه اشو از کیفش درآورد و دیدم واقعا طلاق گرفته
بغلم کرد و گفت خیلی میخواد و از این حرفها من که کلا محتاط هستم گفتم ایراد نداره با کاندوم باشه تعجب کرد و گفت نه فقط منو بکن خیلی تو کفم
پایان قسمت اول
نوشته: مهرداد
9 پاسخ به “زن جذاب تو فرودگاه مهرآباد (۱)”
کیرم؛توکوس وکون مژده.
فیلممای برازرسو زییاد میبینی
معلومه اخرش دیگه از خواب بیدار شدی
اف۳۵ تو کون آدم چاخان😅این همه دعا که طرف بیاد کنارت و بعد این همه ناز کردن 🤣🤣🤣
اگر نمیخای قسمت بعد فوکر ✈رو بکنن اونجات ننویس 🙊
یک سناریو توهم و تخیلی بابا ننویسید جان هرکه دوست دارید
همش داشتی فکر میکردی ولی اسمت فردین بود فکر کنماخه چی داشتی که یه زن التماست بکنه که بری بکنیش
کو س کشا از این داستان هاتون سریال ساختید
نازییییی !1!!!خیلی کف کردی؟ذهنت دیگه گوزیده