رویای سکس با دخترخاله (۲)

سلام به همه‌ی دوستای خوبم
الان که دارم قسمت دوم رویای سکس با دختر خاله رو مینویسم، قسمت اول داستانم یه چیزی حدود ۱۳هزارتا بازدید گرفته که اصلا باورم نمیشه
و همچنین امیدوارم من رو ببخشید چون اولین باریه که اینجا مینویسم، اگه ضعفی توی نحوه‌ی نگارش یا روایت هست من از محضر همه‌ی بزرگان عذرخواهی میکنم
همچنین ممنونم از عزیزانی که کامنت میذارن و نظر میدن، من به عنوان کوچکترین نویسنده‌ی این سایت بزرگ باعث افتخارمه که از شما دوستان باتجربه انتقاد و پیشنهاد دریافت کنم
داستان قسمت دوم هم طولانی‌تره هم لحنش ساده‌تر شده، امیدوارم که لذت ببرید
مخلص شما، ترویس
.
لبامو محکم روی لباش فشار دادم و سعی میکردم چیزایی که توی پورن یا فیلم های سینمایی دیده بودم رو پیاده‌سازی کنم. همزمان که لبای نرم و خوشمزه‌شو میک میزدم بوسای ریز هم ازشون میکردم و با دوتا دستام گردنشو گرفته بودم. داشتم روی ابرا سیر میکردم.
چشمامو بسته بودم و خودمونو زیر دوش‌ حموم تصور میکردم، ولی این دفعه دیگه بچه نبودیم. میشه گفت تصویری که وقتی چشمامو بسته بودم میدیدم یه تیزر چندثانیه‌ای از آینده بود: من و شیدا و میک لاو زیر دوش حموم گرم.
حساب زمان از دستم در رفته بود. نمیدونم چند ثانیه یا چند دقیقه یا چند ساعت یا چند روز همدیگه رو میبوسیدیم، فقط دلم میخواست زمان برای همیشه متوقف بشه و من همونجا دفن بشم. برام مهم نبود مامانش یا باباش یا حتی مامان بابای من در رو باز کنن و ما رو توی اون حالت ببینن. برام مهم نبود که اگه واسه همیشه از دیدار همدیگه منع بشیم من اون لحظه فقط لبای شیدا رو میخواستم، که روی لبای من باشن.
شیدا هم انگار خوشش اومده بود، کم کم داشت همراهیم میکرد و لِم بوسیدن رو داشت به صورت غریزی یاد میگرفت، فکتی که یکی از دوست‌دخترام چند سال بعد بهش اشاره کرد. یذره چشم راستمو باز کردم ببینم اوضاع اون چطوره، چشماشو کامل بسته بود و داشت روی هم فشارشون میداد، میتونستم همونجا برای میزان گوگولی بودن فیسش غش کنم. صدای نفساش توی گوشم میپیچید و صدای بوسه‌های ریزمون و جدا شدن لبامون از همدیگه و دوباره چفت شدنشون توی هم کل اتاقو پر کرده بود. همچنان که محو نگاهش شده بودم اونم میخواست زیر چشمی منو نگاه کنه که نگاهمون افتاد به هم. زد زیر خنده و فضای اتاق از حالت رمانتیک به کمدی تبدیل شد، من از اینکه بوسیدنش تموم شد ناراحت شدم ولی یه برد شیرین کسب کرده بودم که با هیچ‌چیزی واسم قابل مقایسه نبود.
+اهم اهم
-چیه؟ فکر کردم خوشت اومده که حرفی نزدی
+شاید خوشم اومده شاید هم خوشم نیومده
-حریف تمرینیت که مثل من حرفه‌ای باشه همیشه خوشت میاد
+ای کلک نکنه با پسرای مدرسه تمرین میکنی😂
میخواستم بگم چند ماهه دارم با رویای بوسیدن تو تمرین میکنم که صدامون کردن واسه شام و مجبور شدیم بریم. بخاطر بوسیدن های طولانی اونم برای اولین بار توی زندگیم، کیرم باد کرده بود و از زیر شلوار حسابی ضایع شده بود. شانس آوردم شیدا حواسش به این مورد نبود.
از اتاق اومدم بیرون و مستقیم رفتم دستشویی و بازم جق زدم. ایندفعه با تصور اینکه وقتی دارم لبای شیدا رو میخورم دستای نرم و لطیفش دور کیرم حلقه میشن و واسم جق میزنن. حداقل به نصف این رویا رسیده بودم.
بعد از شام من و شیدا طبق معمول پیش هم نشسته بودیم و من انقدر خوشحال بودم که یادم نمیاد اطرافمون کیا بودن، من سمت دسته مبل و شیدا کنارم و نمیدونم کیا کنارترم. جلوی مبل یه میز چوبی بود که پاهامونو گذاشته بودیم زیرش و از بالا و روبرو اصلا دید نداشت. حس کردم پای یکی داره عمدی یا غیرعمدی پای منو میماله. خوشبختانه بقیه مهمونا انقدر تو جوّ غیبت و لباس جدید و بازیای جام جهانی ۲۰۱۴ و آلمان افسانه‌ای اون سال بودن که هیچکی حواسش به من و شیدا نبود. از نگاهای همراه با لبخند شیدا متوجه شدم که داره پاهای خوشگلش رو زیر میز به پاهای من میماله. حس خیلی خوبی داشت، مثل وقتایی که روی پاتون رو به روتختی خنک می‌مالید، اما این دفعه روتختی من سکسی‌ترین دختر دنیا بود. تا آخر مهمونی من و شیدا از جامون تکون نخوردیم و واسه اینکه مشکوک و ضایع نباشیم، من رفتم کلی بازی فکری و منچ و مار و پله آوردم تا به اون بهونه چند ساعت از کنار هم جم نخوریم.
بعد از اون شب کار ما شده بود بوسیدن همدیگه. هروقت که به یه بهونه‌ای ما میرفتیم شهر اونا یا اونا میومدن شهر ما من و شیدا جیم میشدیم یجای خلوت و همدیگه رو میبوسیدیم. ولی این بوسیدنا برای من کافی نبود، من میخواستم به تنش برسم. میخواستم توی بدنش حل بشم تا روح و جسممون یکی بشه. من میخواستم شیدای شیدا بشم.
چند سالی به همین منوال بوسیدن گذشت، کمبود فضا و مکان اجازه نمی داد که بتونم حرکتای بیشتری بزنم. دیگه توی پورن دیدن و خوندن داستانای سکسی ایرانی و خارجی استاد شده بودم. وجه مشترک همه‌ی داستانهایی که میخوندم یچیز بود: موقعیت رو خودت خلق کن و سر زمان مناسب، حرکت اصلی رو بزن. به اصطلاح خودمون تا تنور داغه بچسبون.
به واسطه‌ی گسترش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی ارتباطم با شیدا خیلی بیشتر شده بود. دیگه لازم نبود زمانهای طولانی برای دیدن همدیگه و حرف زدن با هم صبر کنیم. همین چت کردنا تا حد قابل توجهی دلتنگی و فاصله‌ی ما رو کم میکرد، اما تنوری که من میخواستم رو تا حد کافی داغ نمیکرد.
اوایل صحبتامون مثل بقیه بود، خوبی چخبر هوا چطوره مامان بابا خوبن و از این حرفا. ولی وقتی یخمون آب میشد دیگه از زمین و زمان حرف میزدیم. منم اون وسطا سعی میکردم بحث رو سمت سکس بکشونم اما باید طوری بازی میکردم که از دستم در نره.
میدونست که من فیلمبازم و ازم میخواست که بهش فیلم معرفی کنم. چندتا فیلم سنگین مثل ۱۲ مرد خشمگین، فهرست شیندلر و رستگاری در شاوشنگ رو بهش پیشنهاد دادم و همونطوری که حدس میزدم بعد ۱۰ دقیقه‌ی اول کلا بیخیالشون شده بود:
+اه بابا این چرت و پرتا چی بودن گفتی من نتونستم تحملشون کنم اصلااااااا
-چرت و پرت چیه میدونی این فیلما چقدر با ارزشن چقدر روشون کار شده فکر شده
+خب چه فایده وقتی من نمیتونم تا آخر ببینمشون. چندتا فیلم درست معرفی کن بابا😂
-درست منظورت چیه؟ دیگه من درست‌تر از اینا چیزی نمیشناسم
+ولش کن اصلا نخواستیم تو هم با اون سلیقه‌ی پیرمردیت. همسنای ما چی نگاه میکنن پسرخاله ما چی نگاه میکنه
-بابا همسنای ما مگه چی نگاه میکنن که من نگاه نمیکنم
+فیلم های اکشن، بزن بزن، بزن بزن روی تخت، بزن بزن توی حموم😂
بالاخره موقعیتی که میخواستم فراهم شده بود واسم، خدا یه موقعیت دروازه خالی رو بهم پاس داده بود و من فقط باید با یه قدرت مناسب و یه زاویه‌بندی درست، شوت آخر رو میزدم
-فهمیدم منظورتو خاک تو سرت کنن😂
+😂😂😂😂😂😂
-واسه هفته بعد که داریم میریم شمال چندتا فیلم باب میل خانم میارم باهم ببینیم خیالت راحت
+خری؟ مگه میشه؟ مامانامون ببینن همون حرکات توی فیلم رو روی خودمون اجرا میکنن
-ایشالا که خیره
یه هفته وقت داشتم که برای سفرمون آذوقه جمع کنم. چند شبانه روز پورنهاب رو بالا پایین کردم تا بتونم بهترین پورن ممکن رو پیدا کنم. بالاخره یافتمش. دقیق یادم نیست که چی بود اما محتواش ماساژ بود. یه زنه به یه ماساژور زنگ میزد که بیاد خونه‌اش، بقیه‌ی داستان رو هم که همه‌تون میدونید. تا جایی که تونستم هم چندتا دوره ماساژ توی یوتوب دیدم که اگه لازم شد ازشون استفاده کنم. این دوره‌ها رو به صورت عملی روی بالشتم تمرین میکردم، بگذریم.
هفته‌ی سرنوشت‌ساز من فرا رسید و از قبل قرار گذاشته بودیم برای تعطیلات عید فطر بریم شمال. بابام و شوهرخاله‌ام (بابای شیدا) یه ویلا هماهنگ کرده بودن که قرار بود اونجا بمونیم. اسمش ویلا بود ولی در اصل یه ساختمون معمولی یه طبقه بود و زیرش هم پارکینگ در آورده بودن که توش ۲تا ماشین به زور جا میشدن. ۲واحد کوچیک حدود ۷۰ متروی روبروی هم در اورده بودن که قرار شد یه واحد خانواده ما باشن و یه واحد هم خانواده اونا، که طی مذاکرات سنگینی، قرار بر زنونه مردونه کردن شد: مامانم و خواهرم و خاله‌ام و شیدا یه واحد، من و بابام و شوهرخاله‌ام هم یه واحد. این مساله که پیش اومد یذره ته دلم خالی شد که شاید نتونم با شیدا تایم خالی داشته باشم، اما نباید امیدم رو ناامید میکردم. یه سامورایی از خونی شدن شمشیرش هیچ ترسی نداره.
روز اول رو به گشت و گذار توی بازارهای محلی و اسکله‌ی بندر انزلی گذشت، یه عالمه پیاده‌روی کردیم و گفتیم و خندیدیم و عکس گرفتیم. جای همه‌تون خالی.
شب که برگشتیم ویلا، تا موقع خواب هم مشغول پانتومیم و از این بازی‌های سوبِر دسته‌جمعی بودیم و من و شیدا از هیچ فرصتی برای نزدیک شدن به همدیگه دریغ نمی کردیم، اما طوری این کارو انجام میدادیم که هیچکس هیچ شکی نکنه.
تایم خواب که شد و خانوما رفتن واحد خودشون، بابای من و بابای شیدا مشغول سیگار کشیدن و بازی تخته‌نرد شدن و من بشدت حوصله‌ام سر رفته بود، به بابا اینا گفتم من میرم پیش مامان اینا، گوشیم هم آوردیم که فیلم مورد پسند شیدا خانم داخلش بود.
وارد واحد مامان اینا که شدم انگار که از مستراح اومدم توی پذیرایی یه پنت هاوس بزرگ. واقعا راست میگن خونه‌ای که دختر توش نباشه نور نداره. هرچی واحد من و بابا اینا کمرنگ و سرد و زمخت بود اینجا ۱۸۰ درجه تفاوت داشت. نورانی، همه لباس خوشگلاشونو تنشون کرده بودن، بوی چایی تازه‌‌دم کل فضا رو گرفته بود و خلاصه زندگی جریان داشت. به محض اینکه پامو داخل گذاشتم انرژیم ۱۰۰ درصد شارژ شد و با دیدن شیدای قشنگم توی لباس سرهمی گل‌گلی سفیدش، ۱۰۰۰۰۰۰۰ درصد شارژ شدم.
یه کمی با مامان اینا مشغول صحبت و خنده اینا شدیم که شیدا گفت رضا فیلمی که خواسته بودمو آوردی باهم ببینیم؟ که خواهرم، مریم، سریع گفت آخ جون فیلم. منم میخوام ببینم باهاتون. شیدا رنگش شد گچ. من گفتم آره بریم ۳تایی ببینیم، چون فکر نکنم خاله و مامان حوصله داشته باشن الان نصفه شبی فیلم ببینن. شیدا باورش نمیشد. مِن مِن میکرد و میگفت حالا نمیخواد بعدا میبینیم، من با حرکات سر و چشم و هرچی که در چنته داشتم بهش فهموندم که نه اوکیه بیا. رفتیم توی اتاق و تکیه دادیم به پشتی، مریم وسط نشست و من و شیدا دو طرفش. یه پتو رو هم جوری روی خودمون انداختیم که به هر کسی سهم قابل توجهی برسه. فیلم رو توی گوشیم پیدا کردم و گوشی رو دادم دست مریم. شیدا هنوز پشماش ریخته بود که این کصخل کیه دیگه که میخواد جلوی خواهرش پورن پخش کنه که با دیدن لوگوی moneyball روی صفحه گوشی خیالش راحت شد. یه فیلم با بازی جونا هیل و برد پیت که از اول تا آخر راجع به بیسباله، فیلمی که میدونستم مریم ۵ دقیقه نشده خوابش برده.
دستم رو از پشت مریم رد کرده بودم و شونه‌ی شیدا رو میمالیدم، از اونور هم زیرچشمی حواسم به در بود که خاله و مامانم چیزی نبینن، که همون اولش که فهمیدم جاشون رو جلوی تلویزیون روشن انداختن و خوابیدن خیالم راحت شد. الان فقط باید مریم رو از سر راه برمیداشتم.
حدسم درست بود و مریم سر ۵ دقیقه گف این چه فیلم مسخره‌ایه من هیچی ازش نمیفهمم، شما دوتا هم با این سلیقه‌ی گندتون. خودتون ببینید بابا نخواستیم اصن. من میرم بخوابم. جاش رو کنار مامان اینا انداخت و من و شیدا بالاخره تنها شدیم.
شیدا رو تو بغل خودم کشیدم و لباشو بوسیدم:
-آخیششششش دلم واست تنگ شده بود
+نکن احمق خر الان بیدار میشن یه کاری با دلت میکنن که دیگه واسه هیشکی تنگ نشه
ولی اونهمه پیاده‌روی و فعالیت، باعث شده بود صدای خر و پف مامانامون و مریم تا اون سر کوچه بره
-نمیشنوی؟ انگار گربه توی اگزوز تراکتور گیر کرده
یجوری خندید که میخواستم بمیرم. دستشو جلوی دهنش گذاشته بود که صدای خنده‌هاش کسی رو بیدار نکنه. واقعا زیبا بود، انگار خود خدا شخصا نقاشیش کرده بود. دستمو کامل دورش حلقه کردم و سرشو تکیه داد به شونه‌ام. همونجوری که نشسته بودیم برگشت و نگاهم کرد. سرمو به سمت پایین خم کردم و از ته قلبم بوسیدمش، با تمام وجودم. لباش مزه‌ی بهشت میداد، هیچوقت ازشون سیر نمیشدم و میتونستم تا ابد به خوردنشون ادامه بدم. همزمان که همو بی‌صدا میبوسیدیم پاهامون رو هم به هم میمالیدیم. ایندفعه چون من شلوارک پوشیده بودم کارمون راحت‌تر شده بود و سطح بیشتری از پاهامون با هم در تماس بودن.
بعد از چند دقیقه بوسیدن، گفت که دلش فیلم میخواد. منم دوهزاریم‌ افتاد که داره وقت طلایی فرا میرسه. هندزفری رو از جیبم در آوردم، سیمش‌ رو وصل کردم به گوشی و یه گوشش رو دادم به شیدا و یه گوشش هم خودم گذاشتم. لپامون چسبیده بود به هم، پاهامون هم زیر پتو روی همدیگه گذاشته بودیم، عاشق این تماسهای فیزیکی کوچیکم.
فیلم پورن رو پلی کردم و انصافا از یه سناریوی کلیشه‌ای، چیز خوبی درآورده بودن. بازیگر زن پورن پوست سفید و سینه‌های بزرگی داشت، تقریبا سایز ۷۵ یا ۸۰ بودن. قد متوسطی داشت و چشم و ابروی مشکی. یه حوله‌ی سفید هم دور خودش پیچیده بود، طوری که خط سینه‌اش کاملا معلوم باشه.
+بالاخره یه فیلم پیدا کردی که جذاب باشه، تبریک میگم
-حالا صبر کن شاید مثل قبلیا چند دقیقه بیشتر نتونستی ببینی
زنگ در خونه‌ی خانمه خورد و با همون حوله رفت در رو باز کرد، ماساژورش‌ که یه پسر معمولی بود یسری توضیحات بهش داد که شیدا ازم میپرسید الان دارن چی میگن؟ الان چی؟ چی گفت؟ و منم آروم و باحوصله تا جایی که دیالوگاشون رو متوجه میشدم براش توضیح میدادم. میخواستم بگم دارن میگن شیدا باید بذاره پسرخاله‌اش ماساژش بده که به نظرم دیالوگی اومد که میتونست همه زحماتمو به باد بده و خوشبختانه نگفتم. اینجور موقع ها اصلا وقت خوشمزه‌بازی درآوردن نیست.
همزمان که پسره‌ی توی پورن به زنه نزدیک میشد، نفسای شیدا هم سنگین‌تر میشد و بدنش هم داغ‌تر میشد، اینو از دمای لپش که روی صورتم چسبونده بود فهمیدم.
حوله‌ی زنه رو کاملا درآورد و روغن ماساژ رو روی پاها و کمرش ریخت و شروع کرد به ماساژ دادن. شیدا محو پورنه شده بود. حتی پلک هم نمیزد. نمیدونستم در این حد فانتزی ماساژ داره، من واقعا زده بودم توی خال. فیلم همینجوری پیش میرفت و شیدا هرلحظه داغ‌تر میشد، یه ناله‌های ریزی هم اون وسطا میکرد که من میترسیدم باعث بیدار شدن بقیه بشه، که خوشبختانه به خیر گذشت.
تمام مدت پخش پورن من نگاهم فقط روی شیدا بود، درگیری احساسات و عواطفش کاملا توی چهره‌اش دیده میشد. کل ۱۵ دقیقه‌ی فیلم رو یک کلمه هم حرف نزد و وقتی آب ماساژور مرد روی صورت خانمه خالی شد، یه هوووف بلند گفت و برگشت رو به من
+این چی بود دیگه
-هرچی بود حالا تو چرا قرمز شدی بنده خدا
+انقدر پیاده‌روی کردم پاهام درد گرفته زده به بالاها
دیگه نوبت زدن شوت من بود، من بودم و ۷ متر دروازه‌ی خالی، پس دلو زدم به دریا
+میخوای ماساژت بدم شاید بهتر شدی
-ماساژت مثل این پسره نباشه حالا
+نه بابا از اون بهتره عزیزم
-ایشالا که خیره
بدون اینکه حرف دیگه‌ای بزنه، دمر خوابید روی زمین. صحنه‌ای که میدیدم رو باور نمیکردم. دختر رویاهام با پاهای لختش روبروم دراز کشیده و منتظره که من لمسش کنم. کیرم میخواست شلوارکم رو پاره کنه و لای رونای درشت شیدا وول بخوره، ولی هنوز واسش زود بود.
طبق آموزشهایی که از یوتیوب دیده بودم، از کف پاش شروع کردم. انگشتان شصت دستمو به کف پاهای نرم و خوشگلش فشار میدادم و طی حرکتهای دورانی، میومدم بالا. خیلی خوشش اومده بود، بازم از اون ناله‌های ریز که موقع پورن دیدن میکرد رو انجام میداد ولی ایندفعه برای من، شنیدن ناله‌هاش واسم منو خیلی هورنی کرده بود، ولی باید تمرکزم رو حفظ میکردم، یه حرکت اشتباه میتونست همه‌چی رو به باد بده. رسیده بودم به ساق پاش و حرکتایی که تو ذهنم داشتم رو پیاده می کردم روی پاش. واقعا پاهای نرم و خوش‌تراشی داشت. هر از چندگاهی یه بوس ریز از ساقش و پشت رونش میکردم و با سفت کردن خودش میفهمیدم که خوشش اومده. وقتایی که شیدا رو میدیدم همیشه سعی میکردم بدن لختش رو تصور کنم، مثلا اینکه اگه الان جلوم شلوار و لباساشو در میاره چه شکلیه، حالا داشتم بصورت لایو میدیدم. داشتم کم کم به کونش نزدیک میشدم، ضربان قلبم روی هزار بود، تنم داغ داغ بود و کیرم مثل سنگ سفت. فکر نمیکردم همون شب اول کار به اینجاها برسه. دستم رو آروم بردم زیر شرتش. یه شورت هفتی مشکی پوشیده بود که روی تن برنزش واقعا جلوه‌ی بی نهایت سکسی داشت. با انگشتام لپای کونشو ماساژ میدادم و از عمد اون نقطه رو هی طولش دادم تا ببینم مقاومتی از خودش نشون میده یا نه، که نشون نداد.

نوشته: ترویس

بازدید 9,668

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “رویای سکس با دخترخاله (۲)”

  1. الان دوباره باید شیش ماه صبر کنیم واسه قسمت بعدش یا ایشالا زودتر مینویسی؟

  2. نباید این جا تمومش می کردی ولی باز با این حال لایک کردم زودتر قسمت سوم رو منتشر کن

  3. هر دوتا قسمت رو خوندم باهاش خندیدم و درک کردم و لذت بردم . خیلی هیجان انگیز داستان رو ادا کردی که مخاطب به سمت ادامه داستان کشیده بشه . لطفا ادامه داستانو زودتر برامون به اشتراک بگذار 😃

  4. دهنتو گاییدماخ کی تو اوج داستان میره قسمت بعد لعنتی؟😑😑دوس دارم جرت بدم الان با این کارت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید