b%8c%d9%82-%d8%a8%d8%af-%db%b1-)
خب سلام علیکم دوستان این قسمت دومه که آپلود میکنم براتون عرضم به خدمتتون که گفتید تهران از این خبرا نیست باید بگم که این از روی شانس بوده که آدم خوبی به تورم خورده و در جواب دومین حرفت باید بگم که نه مشتی داستان اینجوریا نیست
بعضی ها هم لطف داشتن تعریف کردن ممنون و یکی هم گفت لطفا وارد سکسش کن که چشم این قسمت میریم واسه همین
تقریبا یک ماه گذشته بود و طبق روال همه چی پیش میرفت تو این مدت من فقط حاجی رو می دیدم و هیچ کدام از اعضای خانوادشو ندیده بودم یه روز که تو فروشگاه بودم یه پسر جوون اومد تو و سلام کرد و گفت:من آرتام هستم پسر آقای حسینی
منم حسابی تحویل گرفتمشو بعد احوال پرسی بهش گفتم که فعلا حاجی نیست و رفته بانک به کاراش برسه و تعارف کردم که بشینه تا براش یه چایی بریزم
براش چایی ریختم و اوردم
به صورتش دقت کردم یه پسر سفید رو و موهای لخت و صورت بدون مو بود دقیقا مثل پسرای کره ای بود ظاهرش (البته اینجوری گفتم ظاهرشو بدونید ولی خودش و چشمشو و لباش و اینا شبیه کره ای ها نبود)
در ضمن یه صدای تقریبا آرومی داشت
کنارش نشستم و یکم حال و احوال کردیم بهم گفت:تفریحی هم داری اینجا؟
گفتم: نه والا همش مشغول کارم شبا هم که میخوابم وقت کنم میرم پارک یکم میدوام
گفت:اینجوری که میپرسی بیا ببرمت بیرون یکم دور بزنی تهران و ببینی
گفتم:نه بابا مزاحم شما نمیشم به اندازه کافی بهتون زحمت دادم دیگه بیشتر از این نمیخوام مزاحم شم با حالت ناراحتی گفت:نه بابا چه زحمتی بابام حسابی از تو تعریف میکنه میگه خیلی پسر چشم پاک و خوبی هستی
گفتم:حاجی به ما لطف دارن اگه حاجی نبود باید تو پارک میخوابیدم کم کم پولام داشت ته میکشید
یکم بعدش گپ زدیم که در آخر با کلی اصرار راضیم کرد که باهم بریم بیرون
تا شب تو مغازه بودم بعدش مغازه رو بستم و تا یه آرایشگاه رفتم بعد رفتم سوئیت دوش گرفتم و بعدش لباس پوشیدم و رفتم پایین منتظر موندم
بعد حدود ده دقیقه آرتام با ماشین از پارکینگ شون اومد سوار شدم
گفتم: فکر نمیکردم گواهینامه داشته باشی
گفت: تازه سه ماهه گرفتم
گفتم:۱۸ سالته دیگه
با سر تایید کرد
گفتم:محصلی
گفت نه نیستم درسم تموم شده دیگه بیخیال درس شدم
گفتم:پس خدمت چی
گفت:معاف از خدمتم
دیگه دلیلشو نپرسیدم
رفتیم یه کافه ای که نمیدونم کجا بود اصلا ولی خب محیطش شیک بود انگار زیاد اینجا میومد چون میشناختنش
یکم گپ زدیم و رفیق شدیم بعد بهش گفتم دوست دختر اینا چی
یه خنده ای کرد و گفت:نه بابا فکر اینجور چیزا نیستم
گفتم پس چی نکنه گی ای
زدیم زیر خنده ، می خندید ولی یه جوری شده بود انگار
گفت تو چی گفتم تو شهر خودمون داشتم ولی خب کات کردم الانم که شهر غریبم هیچی
گفت:ای بابا عیب نداره حالا خودت کار خودتو راه بنداز
خندیدم گفتم:خودم مجبور شم کار خودمو راه میندازم دیگه
با هم خندیدیم و یه دو سه ساعتی گپ زدیم و من رفتیم خونه
موقع خواب همش یاد آرتام میافتادم با اینکه همیشه از همجنسگرایی بدم میومد و مغزم با خودم کلنجار میرفت
خوابیدم و فردا صبح که بیدار شدم حسابی از خودم بدم اومد
حاجی این همه لطف بهم کرده بود من همچین افکاری یه ذهنم رسیده بود حسابی اعصابم خراب شده بود که چرا به همچین چیزایی فکر کردم
خواستم صبحونه بخورم که در سوئیت زده شد
باز کردم دیدم آرتامه با یه سینی اومده
دعوتش کردم داخل و احوال پرسی کردم گفتم چرا زحمت کشیدی
گفت:حوصلم سر رفته بود تو خونه گفتم بیام باهم صبحونه بخوریم
گفتم ای بابا شرمندمون کردی که
گفت:دشمنت
بعدش رفتم چایی رو دم کردم
یکم حرف زدیم تا چایی دم بیاد بعدش بلند شدم که برم چایی بریزم که نذاشت گفت خودم میریزم برات بعد سی ثانیه یهو دادش در اومد و جیغ کشید
رفتم سمتش دیدم چایی ریخت رو رون پاش و خودشو سوزوند سریع بهش گفتم شلوارتو در بیار
شلوار و که در اورد با صحنه ای عجیب مواجه شدم
خیلی خیلی بدن سفیدی داشت
از سفیدی به صورتی میزد
اون قسمتی که چایی ریخته بود هم حسابی قرمز شده بود
یکم پاشو مالیدم بعد رفتم خمیر دندان اوردم چون شنیده بودم برا سوختگی خوبه و مالیدم به پاش
همینجوری یه نیم ساعت بدون شلوار جلوم نشسته بود منم حالم خراب شده بود ولی تو ذهنم حسابی با خودم کلنجار میرفتم
اونم حسابی آه و ناله میکرد
گفتم:پسر خوب چیکار کردی با خودت
گفت:حواسم نبود ریخت روم آب جوش
گفتم عیب نداره حالا بشین یکم خوب میشی
یکم رونشو مالوندم رد انگشتام روش موند گفتم سفیدیا
گفت اره خیلی بده
یکم دقت کردم دیدم شورتش بر آمده شد حدس زدم که یکم حس مفعول بودن داره ولی خب به رو خودم نیاوردم گفتم خب بیا برو تو حموم خمیر دندون و پاک کن
گفت نمیتونم راه برم
گفتم:تیر که نخورده پات که نشکسته پاشو برو
گفت سابیده میشه رون هام گفتم اوکی بلندت میکنم فقط پیراهنت در بیار
پیراهنشو در اورد و بازم صحنه ای جذاب تر دیدم با اینکه پسر بود خیلی کم سینه داشت و نوکش صورتی بود بردمش تو حموم آب و گرفتم رو رونش یکم که بود شروع کرد به ناله و جیغ کشیدن
گفتم چرا جیغ میکشی میگه میسوزه نمیتونم شورتمم خیس کردی بدم میاد
گفتم برم بیرون در بیار خودت یکم بشورش
گفت نمیتونم خودم حسابی میسوزه
گفتم راضی خودم درش بیارم؟
گفت آره بابا پسریم مشکلی نیست
گفتم باشه
برش گردوندم شورتشو که در اوردم یه دول نهایت ۶ سانتیه شق صورتی دیدم
گفتم تو این هیر و ویری رو چی شق کردی
گفت نمیدونم چرا شق شده
گفتم کوچیکه چرا
گفت نمیدونم خودمم
دیگه هم من فهمیده بودم که دنبال چیم هم اون دیگه تحمل نکردم با همون وضعیت برش گردوندم و به منظره نگاه کردم
گفت چیکار میکنی امیر
گفتم آرتام نمیخواد منو سیاه کنی من که میدونم مفعولی
گفت خب باشه ولی الان نه وضعیت پامو نمیبینی
گفتم من نمیدونم الان باید خالی شن
گفت:خواهش میکنم الان نه درش بیار میزنم برات
گفتم باشه سگ خورد
اول پیراهنمو در آوردم یکم از بدنم خوشش اومد ۱۹ سالمه ولی از ۱۶ سالگی مقطعی هم شنا کار کردم هم بوکس بدن خوبی دارم درسته بدنم به بدنسازا نمیرسه ولی خب بدکم نی
بعد شلوارک و شورتمو باهم کشیدم پایین
همونجوری دراز کشیده بود وسط حموم
رفتم تو سوئیت روغن بچه رو آوردم زدم به کیرم دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم گفتم بزن برام
شروع کرد به زدن منم چون خیلی بالا بودم واقعیتش زود آبم اومد همه رو خالی کردم رو صورت و بدن خوشگلش
عادت داشتم موقع سکس فحش بدم گفتم از رو صورتت لیسش بزن کونی بعدشم شستمشو آوردمش بیرون
خب این قسمت تموم شد قسمت بعدی به زودی آپلود میشه نگران نباشید
البته من یکم خلاصه کردم تا اینجا چون بعضیا خیلی گفتید زودتر به سکس برسونش منم که اطاعت کردم خب تا قسمت بعدی خداحافظ دوستان
نوشته: Amiro
3 پاسخ به “رفیق بد (۲)”
قسمت بعد حسینی کوتت میزاره
خوب بود آفرینصحنه سازیت خوب بود اماااااآب جوش چرا آخهسماور نیست دیگه که به سوختن برسهنهایت یه لیوان آی جوش بوده که نمیسوزونهاصلا مهم نیست که راست باشه یا فقط خیالکمی منطقی تر بنویسی عالیه👏
چرند بود