رابطه ام با خواهرزن به فنا رفت!

دوستان 17سال پیش ازدواج کردم آنموقع یه خواهرزن داشتم ده ساله و جذابیتی نداشت تا 15سالش شد بخودش رسید و توجهمو جلب کرد گاهی تو چشام زل میزد و حس میکردم خواستنی شده تو شانزده سالگی خونه م خواب بود رفتم به کونش دست زدم رم کرد و یه گوشه کز کرد گذشت شد 17 ساله خونه‌م گیلان بود با مادرزنم اومدن خونه شرتشو رو بند برداشتم توش جق زدم خواستم خشکش کنم با شعله گاز سوخت انداختمش سطل زباله متوجه شد… رفتن و 18ساله عقد کرد خیلی خوشگل شد و دیگه رسما عاشقش شدم و واسه کردنش نقشه می‌کشیدم عروسی کرد و بعد دوسال شوهرش بخاطر کلاهبرداری افتاد زندان یه روز که شیراز بودم با ماشین بهم زنگ زد کجایی گفتم تو خیابون گفت بیا دنبالم ببرم خونه چند کیلومتر از شیراز فاصله داشت رفتم دیدمش خیلی خوشگل کرده بود گفت بریم بستنی بخوریم رفتیم هویج بستنی گرفتیم تو لژ خانوادگی نشستیم زل زد تو چشام گفت ما باید باهم صمیمی تر باشیم و خیلیا اینجورین بجز ما و من چون پدرم فوت کرده به محبت پدری تو نیاز دارم حالم گرفته شد ولی رفتارش نوع دیگری از ارتباط رو میخواست رفتم گیلان چند بار از شیراز بهم زنگ زد و می‌گفت زنت یعنی خواهرم نفهمه یه وقت اما پس از چندروز دیگر تماس و پیام قطع شد و من دوسه سال تو کف بودم و اون بهایی نمی‌داد بهم خونه منتقل شد شیراز بادخترچهارساله ش اومد خونه من ولی من گیلان بودم تو اینستا دیدم پیج زده یه پیج فیک زدم پیام دادم با چند تا عکس فیک روزای دوم و سوم شروع کردم سکس چت اونم جواب میداد و حتی عکسای کص و کون و ممه برام فرستاد گازشو گرفتم فردا غروب شیراز خونه بودم اونم بود کصخلی کردم عکساشو به زنم نشون دادم و گفتم اینکاره س تو اتاق بچه ها خوابیده بود چهارصبح رفتم بیدارش کردم عکسا نشونش دادم و گفتم میدی یا عکسارو نشون داداشت بدم گفت میدم که تنها یکبار نبود حدود ۳،۴ ماهی سکسهای متعددی باهاش داشتیم تا حدی که دیگه تو باور خودمون همدیگرو زن و شوهر هم خطاب می کردیم خواهر زنه دیگه قید شوهر خود را زده بود منم قید زنم رو و این عمل رو یه کار عاشقانه و اخلاقی میدونستیم و احساس هیچ گناهی نمی کردیم و تو این عمل خودمون رو متمایز از دیگران میدانستیم. حتی چند باری این خواهر زنم که قبلا اسمشو گفتم،لاله خانم مدام به من میگفت سعید تو رو خدا فکر نکنی من زن خرابی هستم ها بجز تو تا حالا کسی جرأت نکرده به من چپ نگاه کنه و اگر با تو هستم این مال عشق چندین ساله هستش که هر دوتامون در سینه داشتیم. ما عاشق و معشوق همدیگر هستیم و هیچ کار نامشروعی هم انجام نمیدیم. منم چون واقعا خیلی سال بود که آرزوی سکس باهاش رو داشتم و خیلی راحت به خواسته شوم و شیطانی خود رسیده بودم،بهش میگفتم نه بابا اصلا این حرف به زبان نیار تو زن خرابی نیستی ما عاشق همدیگریم الان هم شدیم زن و شوهر و به کسی هم مربوط نیست. بالاخره با این توجیه دوطرفه حدود ۴ ماه به عمل غیر اخلاقی خود ادامه دادیم از هر فرصتی که پیش می اومد استفاده می کردیم که فقط سکس کنیم که شاید تو این ۴ ماه بالغ بر ۲۰ بار سکسای مختلف داشتیم عقب جلو دهانی با تمام پوزیشنهای مختلف که فقط بنده خاطره اولین سکس مقعدی خود را با ایشان اینجا خواهم گفت. گفتم بخواب رو شکم خوابید ازکف پا تا سوراخ کونشو لیس زدم ده دقیقه فقط سوراخ کونشو لیس زدم ده دقیقه هم کسشو که فک کنم ارضا شد و بهم گفت بسه مریض میشی خواستم بکنم قسم داد گفت بزار برای دفعه دیگه بهش گفتم از این ببعد زن خودمی مخارجتم میدم گفت باشه فردا شب هم رفتم از استرس کیرم راست نشد همون حالت نرم و نیمه جون تو چاک کسش مالیدم و آبم ریختم در کسش و فردا برگشتم گیلان تا دوسه ماه کم و بیش پیام می‌دادیم دیدم بی حس و سرسنگینه زنم هم بهش پیام داده خلاصه حدود یک ماه نه من نه اون پیام ندادیم بعد یک ماه پیام دادم… برام نوشت احترامت واجب ولی دیگر من اهل رابطه نیستم اعصابم خورد شد هرچی گفتم چی شده جواب نداد بهش گفتم پولی که دادم 2/5 میلیون برگردون ظرف دوساعت برگردوند و دیگر بلاکم کرد الان چهارسال میگذره من در آتش عشقش میسوزم اون همه خطهام بلاک کرده و میدونم دوس پسر گرفته و مرتب داره کس و کون میده شوهرش هم از روابط اون بامن و همه کسایی کردنش خبر داره و بنوعی هرجا دوس داره میده اجاره بکننش بجز من… من هم زندگیم خراب شده با زنم سرد شدم و زیر یک سقف اما باهم قهر فقط بخاطر بچه ها با همیم آخرین بار بایک خط جدید بهش پیام دادم و بهش گفتم من اشتباه کردم عکسات نشون زنم دادم اصلا من در رابطه با تو بد عمل کردم ببخش و بخاطر بچه هام باهام رفیق شو نذار زندگی و بچه هام از هم بپاشن و من هم برای جبران پنجاه میلیون تومان هدیه نقدی میزنم به کارتت میدونم بچه ها مفتی دارن میکننت اینو از من بگیر و بامن هم باش به هرکی هم دوس داری کس بده فقط با من هم باش تا این تنش و قهر و بذبختی تو زندگی من جمع بشه دیگه هر روز و هر شب با لاله خانم خواهرزنم علاوه بر سکسهای متعدد،کارمون شده بود فقط سکس چت. فقط به همدیگر می گفتیم که هر چی بهم پیام میدیم آخر کار همه رو از گوشی حذف کنیم حتی از سطل زباله هم حذف میکردیم که یه موقع پیامی دست کسی نیفته. حتی خواهر زنم به من میگفت یکی از خطام به گوشی پسرم دایورت شده تو واتساپ اینا بهم پیام مثبت ۱۸ نده یا عکس نفرست که میره به گوشی پسرم. من بهش میگفتم خیالت راحت فقط وقتی یکی بهت زنگ بزنه دوسه بار گوشیت زنگ بخوره خودت جواب ندی پسرت گوشی برمیداره والا پیام نمیره.
با این اطمینان عرض کردم حدود ۴ ماه هم سکس میکردیم و هم سکس چت. اینم بگم که منم دوتا خط موبایل دارم که خواهر زنم گفته بود که فقط با خط ایرانسلم بهش پیام بدم که نه شوهرش و نه بچه‌هاش اون شمارمو نداشتن. میگفت اون شمارتو بنام شماره دوم‌ یکی از دوستان خانمم ذخیره کردم.
که بالاخره بعد ۴ ماه که دیگه رسما همدیگرو زن و شوهر رسمی میدونستیم من تمام نیازهای مالی اونو برطرف میکردم اونم دیگه صددرصد خودشو در اختیار من قرار داده بود هر طوری دلم میخواست بهم سرویس میداد.
ناگفته نماند من شهرستانم خواهرزنم تهران ولی موقعیت کاری من طوری هستش که من اکثر اوقات تهرانم.
حدودا یه ماه پیش که میخواستم بیام تهران تو یکی از چتامون شب برا چند روزی که قرار بود من تهران هستم،برنامه می ریختیم که چکار کنیم کجا بریم چطور سکس کنیم کی من برم خونشون کی اون بیاد خونه پسر من تو چت صحبت کردیم. به همدیگه حال میدادیم مثل دوتا جوان نامزد واقعا تو حال خود نبودیم بالاخره شب خوابیدیم فردا صبح دوباره یکی دوساعت چت کردیم تا اینکه بعد از ظهر میخواستن برن ختم شوهرش اومد فقط با چند تا استیکر بوس و بغل خداحافظی کردیم که اونا رفتن منم تو شهر خودمون رفتم ختم یکی از دوستان. تو مجلس ختم که نشسته بودم گوشیم زنگ خورد یه شماره ناشناس بود جواب دادم دیدم یه خانمی که من تا حالا باهاش حرف نزدم،اسم منو گفت که این گوشی مال فلانیه گفتم آره.
گفت آقای فلانی وقت داری چند دقیقه ای حرف بزنیم منم گفتم تو مجلس ختمم بعد تمام شدن ختم خودم بهت زنگ میزنم. گفتم فقط منتظرم حتما زنگ بزنید خداحافظی کردیم هی با خودم فکر می‌کردم که این خانم کی بوده با من چیکار داره ولی از صداش مشخص بود که خانم جوانیه. تا اینکه بعد ختم اومدم بیرون رفتم تو ماشین بهش زنگ زدم،آقا چشمتون روز بد نبینه تا زنگ زدم دیدم اون خانم دختر باجناق مه شروع کرد،بی شرف و بی ناموس با مادر جنده من بهم ریختین از اعتماد بابام سوء استفاده کردین دارین به بابای من خیانت میکنین خجالت نمیکشین.
گفتم حسنا خانم از چی حرف میزنی خیانت چیه بهم ریختن چیه من با مامانت هيچ رابطه ای نداریم. برگشت گفت خفه شو بی شرف فکر می من بچه ام تمام چتاتونو با مامانم الان چند وقته باهام بهم ریختین هر چی به هم پیام دادین عکس دادین در مورد رابطه ها و سکساتون هر چی بهم گفتم همه رو برادرم نگه داشته امروز آورده به من نشون داده،آبروتو میبرم. من فقط یه جمله گفتم که حسنا خانم آبروی من آبروی مامانته آبروی خودته اولا هیچ اتفاقی بین منو مامانت نیفتاده اگر هم تو فکر میکنی افتاده،برملا بشه تو خودت هم نمیتونی پیش شوهرت و خانوادش سرتو بالا بگیری مادرت هم دیگه یا خودکشی میکنه یا هر کار دیگه لطفا دیگه این حرفارو جمع کنید. اونم دیگه هر چی از دهانش در میومد بهم میگفت از اون طرف هم صدای دو تا برادر دوقلویش میومد که داشتن به من فحش میدادن. بالاخره یه جورایی حسنا خانمو اجالتاً منصرف کردم که به کسی چیزی نگه اونم فقط گفت که دیگه تورو خونه بابام نبینمت نبینمت به مامان زنگ بزنی یا پیام بدی.
قطع کرد استرس و اضطراب افتاد تو جون من دیگه واقعا به مرض سکته رسیدم یه وقت دیدم پسرم به من زنگ زد تا جواب دادم شروع کرد به گریه و داد بیداد که بابا این چه کاریه با خاله کردین آبرومونو بردین بالاخره داستانو طولانی نکنم به پسرم هم گفتم بعدا توضیح میدم هیچ اتفاقی بین منو خالت نیفتاده فقط زود برو با دختر خاله و پسر خاله هات صحبت کن که الکی آبروریزی نکنن. بعد نیم ساعت دیدم لاله خانم خودش زنگ زد با گریه و زاری گفت سعید دیدی چقدر بدبخت شدیم هر چی به هم پیام دادیم حرف زدیم یا هر کاری کردیم تو گوشی پسرم هست. بچه‌ها میگن به بابا نشون میدیم یا خدا منو میگی یک لحظه برا هر کاری که خودمو نیست کنم تصمیم میگرفتم که برم خودمو دار بزنم یا قرص بخورم بالاخره یکی دو ساعت تو دنیا نبودم و مدام با لاله در ارتباط بودیم. که تو یکی از تماسا لاله بهم گفت سعید من دیگه میخوام خودمو راحت کنم رفتم قرص برنج خریدم. گفتم لاله تو حق نداری این کار رو بکنی ولی بچه‌ها رو تهدید کن بگو اگر به باباتون بگید خودمو میکشم.
لاله گفت اتفاقا به بچه‌ها همچین چیزی گفتم اونا میگن بهتر تو خودتو بکشی ما راحت آبروی آقا سعید و میبریم. منم قسمش دادم که لاله جان پس بخاطر آبروی منو بچه‌هات این کارو نکن. اونم بهم قول داد که اون قرصا رو دور بندازه. فقط گفتم برو رو مخ دخترت کار کن که به باباشون چیزی نگن بالاخره داستانو بیش از این طولانی نکنم با هزار مکافات پسر منو بچه‌های لاله رو راضی کردیم که این راز رو فاش نکنن. ولی لاله باز با یه خط دیگه که بچه‌هاش از اون اطلاعی ندارن و یک گوشی ساده قدیمی که تو خونشون جامونده وقتی شوهرش و بچه‌هاش نیستن با من در ارتباطه. و فقط میگه آسمون به زمین بیاد من مال تو هستم تو هم مال من هرچی میگم لاله جمع کن میگه نمیتونم بالاخره فعلا دورادور هفته ای یکی دوبار تلفنی باهم حرف می زنیم. و الان هم که این داستانو مینویسم تهران هستم دیروز تو مراسم ختم یکی از بستگان نزدیک با شوهرش اومده بود همدیگرو دیدیم و حال و احوال کردیم چون خدا را شکر شوهرش چیزی نمیدونه.
و اما داستان اولین سکسمان از عقب لاله خانم که قول داده بودم براتون تعریف کنم مقدمه رو گفتم که حواسمون باشه نمیدونم دایورته یا هر گوی دیگه تمام پیامای مارو پسرش داره.
بله همون اول که من رو مخ لاله بودم بیشتر حرف سکس با عقب و پیش میکشیدم اونم شدیدا با این امر مخالفت خود رو نشون میداد تا حدی که میگفت سعید خواهش میکنم دیگه اصلا در مورد سکس از عقب با من حرف نزن چون من خیلی بدم میاد. گفتم مگر تا حالا به شوهرت ندادی طوری حاشا کرد که گفت اصلا شوهرم جرأت نمیکنه در موردش حرف بزنه. تو فکرش از سرت بیرون کن. حتی گفت اگر دوباره در این مورد حرف بزنی من بکلی باهات کات میکنم. ولی من با استیکر خنده بهش پیام دادم که لاله من بالاخره میکنم او کونتو،دیدم با چند تا استیکر تأسف و قهر قطع کرد و نوشت دیگه بهم پیام نده. منم چیزی نگفتم و قطع کردیم. همون روز بعد از ظهرش من پیام دادم سلام. و رمزمون هم این بود که من فقط پیام سلام بدم و حال مادرشو بپرسم. اگر میتونست حرف بزنه پیام میداد قربونت برم خوبه ولی اگر نمیتونست حرف مثلا بچه‌هاش یا شوهرش بود میگفت ننه هم هست دیگه پیر و تنها،من دیگه پیام نمیدادم.
بالاخره پیام دادم دیدم نوشت قربونت برم خوبه فهمیدم میتونه حرف بزنه گفتم یه کاری کن فردا بیا خونه پسرم به بهانه تمیز کردن خونه. گفت اولا اون قضیه سکس از عقب رو بی خیال شو،بعدش هم پاشو بیا خونه ما شب با شوهرم اینا صحبت کن هماهنگ کنیم صبح بعد اینکه بچه‌ها رفتن مدرسه شوهرم بچه‌ها رو میبره میزاره بربری میخره میاره صبحونه میخوره میره سرکار ما هم با هماهنگی شوهرم میریم اونجا. منم از خدا خواسته به بهانه اینکه ماشینم بیرون میمونه اونا پارکینگ دارن رفتم خونشون شب صحبت انداختم که فردا خواهرام زن داداشم میان خونه رو تمیز کنن لاله خانم گفت که منم میام. گفتم نه بابا تو خودت کار داری دست تنهایی خیلی کار نداره اونا انجام میدن!بالاخره لاله جون گفت نه من فردا جاروبرقی خودم هم میبرم میام کمکشون. بنده خدا شوهرش هم بی خبر از نقشه شوم و شیطانی ما با کمال میل گفت فردا با آقا سعید برو. بالاخره شب خوابیدیم منو شوهرش تو پذیرایی پسراش تو اتاق خواب خودشون اونم رفت تو اتاق خواب خودش ولی تا چند ساعت بعد نصف شب داشتیم باهم چت میکردیم تو چت قرار گذاشتیم که به محض اینکه فردا شوهرش بچه‌ها رو برد لاله بیاد پیش من تا شوهرش بیاد یک سکسی بکنیم،با این قرار تقریبا ساعت ۲ بعد نصف شب با استیکر های بوس و بغل خوابیدیم صبح حدود ساعت ۶ونیم دیدم داره بچه‌ها رو بیدار میکنه منم خودمو زدم به خواب .خیلی یواشکی بچه‌ها رو بیدار کردن تو آشپزخونه صبحونه بچه‌ها رو دادن فقط پچ پچ داشتن حرف میزدن که مثلا منو بیدار نکنن. دیدم شوهرش بهش میگه بابا شب من چند بار بیدار شدم دیدم سعید با گوشی مشغوله دیر وقت خوابیده سر و صدا نکنید بذارین بخوابه. شنیدم لاله هم بهش میگه حتما سعید هم عاشق شده یا با اون یکی خانمش چت میکرده،مثلا با شوخی هر چهار تاشون خندیدن. شوهرش گفت ول کن بابا سعید اونجور آدمی نیست. لاله هم برگشت گفت تو فکر میکنی این‌طوریه جاش بیفته این از همه بدتره. در حقیقت لاله راستشو میگفت ولی شوهرش به شوخی میگرفت. بالاخره اونا پا شدن رفتن منم که واقعا از استرس داشتم عین بید تو رختخواب میلرزیدم هر چند اولین بارم نبود ولی واقعا داشتم میلرزیدم. تا اونا با ماشین از پارکینگ رفتن بیرون دیدم لاله جون شلوارو با شورت کشید پایین یه تیشرت آستین کوتاه هم تنش بود فوری اونم در آورد فقط با یه سوتین اومد زیر لحاف من همدیگرو بغل کردیم در حد دو سه دقیقه لبهای همدیگرو خوردیم ممه هاشو مالیدم گفت فقط زود باش خیلی وقت نداریم نهایت تا نیم ساعت شوهرم میاد تا بره بربری بخره حدود ۴۰ دقیقه وقت داشتیم. که منم سریع شلوارمو با شورتم با هم درآوردم یه بالش گذاشتم زیر باسنش تا کوسش بیاد بالا سرمو بردم لای پاش بخورم کوسشو گفت جمشيد فعلا وقت برا این کارا نیست زود کارتو بکن تا شوهرم نیومده. من گفتم فقط دو دقیقه بخورم گفت بابا میخوایم بریم خونه پسرت اونجا هر چقدر دوست داشتی میخوری بالاخره سالار رو وارد کوسش کردم به ۵ دقیقه نکشید که من داشت آبم میومد گفت تموم نکنی ها منم میخوام بیام منم کشیدم بیرون یکی دو دقیقه با دوتا انگشتم تو کوسشو تلمبه زدم دیدم داره میاد کیرمو وارد کردم حدود دو دقیقه دیگه تلمبه زدم تو کوسش هردو همزمان با آه و ناله و بغل کردن همدیگر ارضا شدیم تا قطره آخر ابمو خالی کردم تو کوسش. چند تا دستمال کاغذی برداشت داد به من چند تا هم خودش برداشت گذاشت دهانه کوسش که آب من نریزه پاشد رفت دستشویی بعد اونم من رفتم دستشویی خودمونو تمیز کردیم من اومدم تو رختخواب خودم شلوارو شورتمو پوشیدم اونم رفت اتاق خواب لباس پوشید خوابیدیم من تا شوهرش بیاد واقعا خوابم برد. یه وقت دیدم لاله خانم داره منو صدا میکنه که پاشو صبحونه بخور که بریم دیر وقته الان آبجیت اینا میان تو نباشی لنگ میمونن.
پاشدم رفتم دستشویی یه ابی به سرو صورتم زدم اومدم صبحانه خوردیم زود پاشدیم آماده شدیم یه جارو برقی هم برداشتیم باهم اومدیم خونه پسرم شوهرش هم رفت سر کار. تا رسیدیم خونه پسرم هم صبح ساعت ۸ میره سرکار بعضی وقتا تا ساعت ۱۰ شب سرکاره .بالاخره رفتیم خونه پسرم که قبلا واقعیتش خواهرم اینا همه چیز رو ردیف کرده بودن کل وسایل چیده بودن فرش فرش و رختخواب و تختخواب همه چیز مرتب بود فقط آماده یه سکس توپ با لاله جون بود. تا از در وارد شدیم همون جلوی در از پشت لاله رو بغل کردم ممه هاشو هردوتاشو گرفتم تو دستام سرمو بردم کنار گوشش و گردنش با قربون صدقه و حرفای سکسی بردم همینطور به روی شکمش انداختم رو تخت خواب افتادم روش خودمو به حالت سکس روش بالا پایین میکردم ممه هاشو میمالیدم گردنشو از بغل میخوردم لاله گوششو لیس میزدم،لاله جون هم دیگه کاملا خودشو وا داده بود فقط با صدای بکن تو می گفت چه خبرته بابا همش مال خودته آروم باش کشتی منو نمیخوان که از دستت بگیرن.
من فقط رو باسنش خوابیده بودم خودمو تکون میدادم قربون صدقش میرفتم دستمو از رو شلوارش میبردم کوس و کونشو میمالیدم. یواش یواش پاشدم یکی یکی لباساشو از تنش درآوردم خودم هم کاملا لخت شدم دو تا رفتیم رو تخت یه نفره رو تختی رو کشیدیم رومون پشتشو کرد به من منم از پشت بغلش کردم کاملا خودشو تو بغلم جا داد منم باز یه دستمو از زیر بغلش رد کردم اون یکی رو رو از رو ممه هاشو گرفتم تو دستم چون فهمیده بودم یکی با ممه هاش و یکی هم با کشاله رونش خیلی حال میکنه.
ممه هاشو میمالیدم گاهی یه دستمو میبردم وسط باهاش کشاله رونشو میمالیدم کوسشو میمالیدم دیگه فقط آه و ناله میکرد. گاهی هم دستمو میبردم کونشو میمالیدم. ولی تا دست بکونش میزدم میگفت اگر به اونجا کار داشته باشی پا میشم میرم ها منم فقط میگفتم بابا نترس هیچی نمیشه. ولی انقدر کونشو مالیدم دیگه خیلی حساسیت نشون نمیداد فقط هر دم می گفت سعید جون من اینجا رو بیخیال باش من بدم میاد. ولی من دست بردار نبودم چون واقعا من عاشق سکس از عقب هستم مخصوصا کون لاله که به جرأت میتونم بگم که یکی از بی نظیرترین باسنا بود که من دیده بودم یا کرده بودم.
کیرمو از عقب یواش یواش میمالیدم به باسنش همینطوری کم کم کیرمو بردم لای کونش که پیشاب کیرم همینطور داشت میریخت. با وجود اینکه حدود ۴ ساعت قبل باهاش سکس کرده بودم و آبمو ریخته بودم ولی پیشاب کیرم همینطور داشت میریخت. طوری که همینطوری داشتم لای کونش جلو عقب میکردم کلا لای کونش روی سوراخش کیرم کلا با پیشاب من لیز شده بود فقط کافی بود اوکی بده بدون هیچ روان کننده ای تا ته میرفت توش. کیرمو عقب جلو میکردم تا به سوراخ کونش میخورد خودشو جمع میکرد میخواست از بغلم در بره ولی مگر من میذاشتم. همش میگفت بابا چکار با او سوراخ کثیف داری آخه کوس به این خوشگلی و تنگی تا شب بکن. ولی من اصلا گوشم بدهکار این حرفا نبود فقط به کلم زده بود که امروز حتما باید این کونو فتحش کنم. یکی دوبار حین جلو عقب کردن یذره کلاهک کیرم میرفت تو،از بس با پیشاب من لیز شده بود. فوری خودشو جمع میکرد نمیذاشت منم فقط قربون صدقش میرفتم هیچی نمیگفتم فقط عملا کار انجام میدادم که اینم یه شگرد موفقیت آمیز من بود که بتونم فتحش کنم چو اگر هی التماس میکردم که تورو خدا بذار بکنم تو کونت مطمئنا نمیذاشت ولی بیصدا کار خودم میکردم. خوبیش هم اینجا بود که از پشت که بغلش کرده بودم روشو بر نمی گرداند قشنگ خودشو تو بغل من جا داده بود فقط تا کیرم میخواست بره داخل خودشو جمع میکرد و مانع دخول میشد. منم بدون حرف کوسشو میمالیدم دوباره خودشو وا میداد. که بعدا هم خودش تعجب میکرد میگفت چطور شد من تا آخر همینطور کونم بغلت بود برنگشتم.
بالاخره تو یکی از جلو عقب کردنا تقریبا کله کیرم کامل رفت تو کونش پرید جلو دیگه شاکی شد که ولم کن. چکار میکنی هیچی هم نمیگی آروم آروم میکنی تو کونم بذار بپاشم برم.
منم چون صبح یکبار آبم اومده بود دیگه حالا حالاها آبم نمیومد ولی همون دقایق اول فوران میکرد.
گفتم لاله جون مرگ من بذار کارمو بکنم من بیش از ۲۰ ساله در حسرت این کونم. یهویی یه چیزی گفت که لاله جون کونو به باد داد.
برگشت گفت آخه مگر کون آکبند مفته تا حالا انگشت شوهرم هم بهش نخورده حالا تو مفت کیر به این کلفتی رو بکنی توش جرم بدی با دستش کیر منو گرفته بود میگفت ببین اندازه مچ دست منه من چطوری زیر این طاقت بیارم آخه. من اینجا دیگه فهمیدم اگر مفت نباشه راهش هست اول گفتم چرا مفت ۵۰۰ میدم. گفت نه ۵۰۰ کمه با خنده. گفتم باشه ۷۰۰ گفت بازم کمه یکم دیگه بزار روش دیگه با خود گفتم لاله خانم کونو باختی،گفتم باشه اینم یه میلیون بر گرد بدون هیچ حرفی. گفت از دست تو بر گشت خودش یه بالش کشید زیر شکمش افتاد رو بالش از تو کیفش یه ژل‌ برداشت که قبلا از تو داشبورد ماشین من با چند تا کاندوم برداشته بود و گفته بود که دیگه حق نداری بعد این اینا رو مصرف کنی یا پیش کسی بری.
ژل رو از کیفش برداشت داد دست من به شکم افتاد رو بالش فقط همش میگفت تو رو خدا یواش بکن توش. منم کاملا کونشو ژل مال کردم کیر خودم هم با وجود آب کیر ژل مالی کردم اول با یه انگشتم کونشو کاملا مالیدم انگشتمو کردم توش گفت نمیخواد انگشتتو دربیار کیرتو بکن توش.
منم کیرمو میزون کردم با سوراخ کونش افتادم روش‌ کاملا مسلط بر صحنه کیرمو فشار دادم از بس کونشو لیز و نرم کرده بودم بدون هیچ مشکلی خیلی راحت میلیمتری کردم توش فقط دستشو گذاشته بود جلوی شکم من که مثلا نذاره همش بره تو کیر منم که قبل گفتم حدود ۱۶-۱۷ سانته کلفتیش هم اندازه یه لوله یک اینچ خیلی آرام دادم تو وقتی تا نصف رفت تو تقريبا لاله خانم کونشو از در یوری کرده بود التماس میکرد که تورو خدا درآر. منم اصلا گوشم این حرفارو نمیشنید فقط بفکر دخول کامل کیرم بودم که خایه هام بچسبه به کونش. وقتی کیرم تا نصف رفت تو گفتم بابا یوری میشی دردش بیشتر میشه برگرد صاف بخواب دیگه نمیکنم تو. بنده خدا تا برگشت صاف بشه کیرمو تا ته چپوندم تو کونش که واقعا داشت عذاب و درد میکشید و دیگه رسما داشت گریه میکرد. خواست از زیرم در بره چون جلوش تاج تخت بود اینور اونور هم من نذاشتم در بره حدود ۵ دقیقه همانطور نگه داشتم ممه هاشو مالیدم گردنشو خوردم کشاله رانشو مالیدم دیگه لاله خانم باز خودشو شل کرد منم آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدم. خیلی آروم در می آوردم دوباره میکردم توش. نمیدونم از خاصیت ژل بود یا چی باور کنید انگار کونش داشت کیرمو میمکید. گفت توروخدا درار یذره هم ژل بزن منم در آوردم دیدم باور کنید کیرم دو برابر حالت طبیعیش کلفت شده کلش اندازه تخم مرغ شده بود دوبار کاملا هم خودمو هم کون لاله رو ژل مالی کردم بر گشت تا کیرمو دید گفت آخه ببین اینو بکنن تو کون خودت طاقت میاری بابا اندازه مچ دست منه. منم گفتم که تقصیر کیر من نیست کلفته تقصیر مچ دست خودته که نازکه.
بالاخره یا هزار قربون صدقه رفتن خوابیدم روش بغلش کردم کیرم هم دیگه جای خودشو یاد گرفته بود میزون کردم خیلی راحت کردم تو چون دیگه کونش باز شده بود خیلی مثل اول درد نداشت،هر چند فقط التماس میکرد تورو خدا زود آبتو بیار قلبم داره از جاش در میاد ولی خودم هم میدیدم که واقعا خیلی درد میکشه. اما وقتی کیرت سیخ شده آدم اون چیزا رو نمیفهمه که طرف مقابل داره زیر کیرت جون میده.
بغلش کردم شروع کردم به جلو عقب کردن دیگه شاید بگم لذیذترین سکس عمرم بود اون لحظه ولی خوشبختانه با اون انرژی و لذتی که ازش می بردم آبم زود نیومد چون صبح ریخته بودم حدود ۱۵ دقیقه یک ضرب داشتم تو کونش تلمبه میزدم لاله هم دیگه واقعا گریش دراومده بود. گفت بذار زانوهامو بزنم رو تخت به حالت سجده از روش بلند شدم به حالت سجده بلند شد منم روی دوبا وایستادم تقریبا حالت سرمایی کردم تو کونش قشنگ ورود و خروج کیرمو تو کونش میدیدم اونم دیگه واقعا جون میداد التماس میکرد سعید یه میلیونت هم نخواستیم تموم کن ولی منم دیگه داشتم میومدم یه لحظه احساس کردم تمام جونم اومد تو کمرم از اونجا رفت تو کیرم و از اونجا تمام جونم ریخت تو کون لاله جون با نعره خودمو انداختم رو لاله اونم نتونست رو زانوهاش بایسته دراز کشیدم منم افتادم روش تا خایه چپوندم توش فقط اون موقع شانس آوردیم که همسایه طبقه بالایی خونه نبود والا غیر ممکن بود صدامونو نشنون. بالاخره هر چی تو کمرم آب داشتم خالی کردم تو کون عشقم لاله یه ۵ دقیقه هم همونطوری خوابیدم روش بنده خدا همش میگفت پاشو دیگه از این کون واسه من کون نمیشه. کیرم یواش یواش تو کونش خوابید پاشدیم با چندتا دستمال کاغذی خودمونو تمیز کردیم نگاه کردم دیدم واقعا کونش سرخ شده همون حالت جر خوردن من پاشدم رفتم حموم اونم رفت دستشویی خودشو تمیز کرد منم یه دوش فوری گرفتم اومدم سرمو با سشوار خشک کردم اومد رو مبل نشست بغلم دستاشو انداخت دور گردنم صورتمو لبامو بوسید بحالت لوس شدن گوشیمو گرفت گفت زود باش کرایه کون منو بزن به حساب منم یه بوس از لباش یه بوس از لپش کردم یکم دیگه ممه هاشو مالیدم گوشی رو برداشتم با گوشی یه میلیون زدم به حسابش دوباره همدیگرو بغل کردیم لبهای همدیگرو خوردیم دیدم دوباره کیرم داره سیخ میشه با شورت بودم بهش نشون دادم گفت نه دیگه برا امروز بسه چون دوبار کردی آبت نمیاد منو میکشی کونم هم افتتاح کردی یک بار هم بکنی دیگه نمیتونم رو باسنم بشینم. منم گفتم باشه یکم فقط لب خوری و سینه مالی پا شدیم رفتیم بیرون رفتیم تو یک کباب سرا یه کباب جانانه خوردیم نگو اتفاقی وقتی ما داشتیم کباب میخوردیم من که داشتم تو دهنش لقمه میذاشتم یکی از زن داداشای لاله که اصلا اونطوری که ما بودیم گذرش نمی‌افتاد!اتفاقی از اونجا رد می شده مارو دیده و به پسرم گفته(پسر بزرگم) که پسرم وقتی گند کار دراومد گفت بابا خودتو جمع کن وقتی تو کبابی داشتی تو دهان خاله لقمه میذاشتی زنداییم دیده بود آبرو ریزی نکنید با این خاله جنده من.
بالاخره رابطه خوبی داشتیم و از هیشکی به اندازه لاله من لذت نمیبردم ولی فعلا خراب شده اما لاله باز دست بردار نیست میگه حتی شده طلاق بگیرم یا هر طور شده شوهر اصلی من توئی منم بهش گفتم فعلا دور و بر من نیا تا وقتی که بچه‌ها یه کم لجشون بخوابه. بازهم بلاکم کرد به زنم گفتم این جنده س تو باهاش ارتباط نداشته باش اون گفت تقصیر تو بود اون توبه کرده و دزدکی باهاش رابطه تلفنی داره در حالی که میدونم اون الان دررابطه س و اینو از استوری های عاشقانه و منظور دارش متوجه میشم کل خانوادش با من قهرند منو مقصر میدونن و اون هم باخیال راحت داره به هرکی دوس داره کس میده و این وسط زندگی من خراب شد اونم شوهرش داره میدش اجاره به همه بجز من و من دارم دیوونه میشم نمیدونم چیکار کنم زندگیم بچه هام آسیب دیدن اونم عمدا همینو میخواد ولی زن احمق من اینو نمی‌فهمه و دشمنی اونو باور نداره من حاضر شدم پنجاه میلیون بهش بدم باهام رابطه داشته باشه قبول نمیکنه دارم از غصه کص مفتی که داره به بچه های کون نشسته میده میمیرم بنظر شما چیکار کنم و چطور یک جنده با پنجاه میلیون هم حاضر نیست بمن بده؟؟؟ چیکار کنم؟ آیا امیدی هست باهام آشتی کنه و کلا چیکار کنم؟؟؟

نوشته: سعید

بازدید 8,355

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

19 پاسخ به “رابطه ام با خواهرزن به فنا رفت!”

  1. من اصلا عادت به توهین ندارمولی با این متن رسماً به شعور خواننده توهین کردیمتأسفانه سایت هم اصلا نظارت درستی رو بخش داستان ها ندارم گویادو تا داستان تکراری رو با هم به مسخره تریم شکل ممکن قاطی کردی و به اسم خودت فرستادیخواهشاً نکنید این کارا روقطعاً دوستان دیگه با ادبیات خیلی جذاب تری کامنت میزارن و از خجالتت در میانبه خیلی ها میگن حرف زدن بلد نیستی حرف نزدن که بلدیبه تو باید گفت نوشتن بلد نیستی ننوشتن رو که بلدیحداقل می‌نویسی هم این شکلی ننویس

  2. کامنت قبلی غلط املایی داشت دوباره کامنت میزارممن اصلا عادت به توهین ندارمولی با این متن رسماً به شعور خواننده توهین کردیمتأسفانه سایت هم اصلا نظارت درستی رو بخش داستان ها نداره گویادو تا داستان تکراری رو با هم به مسخره ترین شکل ممکن قاطی کردی و به اسم خودت فرستادیخواهشاً نکنید این کارا روقطعاً دوستان دیگه با ادبیات خیلی جذاب تری کامنت میزارن و از خجالتت در میانبه خیلی ها میگن حرف زدن بلد نیستی حرف نزدن که بلدیبه تو باید گفت نوشتن بلد نیستی ننوشتن رو که بلدیحداقل می‌نویسی هم این شکلی ننویس

  3. داستان تکراری می‌فرستی چرا؟میخوای بگی بکن شدی؟اونم دختر بچه با اون سنی که داری؟

  4. اینو دادی هوشمصنوعی سر هم کردهاجالتا اطلاع داشته باش گیلان اسم استانه1500کیلومتر با شیراز فاصله دارهتهران شهره

  5. کس و شعر محض ؛ جالبه چقدر هم روده درازی کردی ! خودت به دور بخون ببین چی تَف دادی

  6. نمی‌دونم چرا حس می‌کنم تو یه آدم شکم گنده کارتم اینه وانت میری تو کوچه‌ها هندونه می‌فروشی یه آدم سیاه سوخته از یه زن ون گنده هیکل بی‌ریخت خوشش اومده ریدم تو اون داستان نوشتنت از اول تا آخرش همش باگ داشت بقیه فحش دادن و به دوستان واگذار می‌کنم

  7. مرتیکه برداشتی یه داستان کپی کردی با یه مشت چرت و پرت با لهجه نوشتی چند تا شهرو قاطی کردی اسم چند تا بچه رو آوردی اگه لالا خانوم اجازه بده سی و سه پل اصفهان تو کس زنت و دخترت و خواهر زنت

  8. این کستان خیلی لایک گرفته بود؟که دوباره کپی و ارسال کردی؟یا فتیش فحش داری؟ مادربخطا

  9. قبلا هم گفتم اگه قصد ارسال داستان تکراری رو دارید یکی از داستان های خوب روکپی کنید، مگرنه فقط فحش می خورید

  10. اینو دادی هوشمصنوعی سر هم کردهاجالتا اطلاع داشته باش گیلان اسم استانه1500کیلومتر با شیراز فاصله دارهتهران شهره

  11. آخه لاشیه تو کون نروتو رو چه به این گه خوریا، شلوارتو سفت بگیر در نیارن از پات کونیه ننه کیردوسته هزار پدرمیخوای بگی تو هم بلدی داستان بنویسی دو تا داستان کیریه دو تا کونیه دیگه رو ور میداری میچسبونی به هم؟بیام دینامیت بذارم تو کونت منفجر کنم از دهن برینی؟

  12. بازم یه عقده ای بیسواد تخم ترکیبی داستان چند نفر رو ادغام و کپی پیست کرد، بیسواد چه لزومی داره مطالب مردمو کپی پیست کنی؟

  13. بازم یه عقده ای بیسواد تخم ترکیبی داستان چند نفر رو ادغام و کپی پیست کرد، بیسواد چه لزومی داره مطالب مردمو کپی پیست کنی؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید