رابطه‌ی امیر و پسری جذاب (۴)

صبح شده بود با بی حالیه بیشتر از خواب بلند شدم , گوشیو از شارژ درآوردم روشن کردم نتشو وصل کردم دیدم اووو شایان 40 تا پیام برام فرستاده ؛ خیلیم عصبانیه که من کجامو چرا جوابشو نمیدم
-با بی حسی نوشتم حالم اصلا خوب نیست با کاری که دیشب کردی اصلا حالم خوب نیست گوشیو بستم رفتم سرکار…
ساعت 10 صبح بود که آبدارچی شرکت اومد گفت یه آقا پسری اومده میگه با شما کار فوری داره میرید پایین؟
برق از کله ام پرید , دوباره این بچه اومده خریت کنه دستو پام میلرزید , رفتم دفتر مسئولمون با آهن تولوپ اجازه داد برم , سریع رفتم پایین دره شرکت , دیدم خودشه , تا منو دید محکم یقمو گرفت چسبوند به دیوار دستو پامو گم کرده بودم
-شایان چی شده؟
+خفه شو امیر فقط خفه شو
-به تته پته افتاده بودم زبونم قفل شده بود
یهو با چک زد تو صورتم دوباره گلومو سفت چسبید
تو صورتم عصبانی زل زد
+همینجا انقدر بزنمت تا آدم شی؟
-ملتمسانه و آروم گفتم شایان تورو خدا شر نکن من ازت ناراحت بود
آبدارچی فضول گوش وایساده بود ببینه چی میگم و این ترس منو چند برابر میکرد
+ازم ناراحتی گوه میخوری جوابمو نمیدی
-آروم گفتم شایان غلط کردم تورو خدا آروم باش من اینجا آبرو دارم حالم بد بود اخه
+قسم بخور دیگه هیچوقت اینجوری بام چس نکنی
-باشه قسم میخورم
یقمو ول کرد و رفت , از ترس عرق سرد کرده بودم رنگمم پریده بود ؛ اومدم داخل شرکت , آبدارچی شرکت با لحن تعجب پرسید آقا چیزی شده؟
(موندم چی جوابشو بدم یه چیزی پروندم)
-نه بابا از اقوام بودن پول طلب داشتن این دهه هشتادیا که میدونید چجورین اصلا حرمت اینا نمیفهمن
*ولی رنگتون بدجوری پریده ها؟
-دیگه چیزی نگفتم رفتم بالا
مسئول شرکت به صورتم نگاه کرد با حالت تمسخری گفت به به خوبه یکی جایه ما شمارو بزنه که هی نری و بیای.
رفتم سرویس دیدم بعله جایه چک و چنگش رویه صورتم مونده ؛ حالا چه دروغی به خونه بگم…
نشستم پشت میز مشغول کار شدم تا دیدم اس ام اس برام اومده
+زود باش بیا تلگرام
-چیشده شایان چرا انقدر منو اذیت میکنی؟
+من اذیتت کردم؟؟؟ کلی لباس برات خریدم کلی باهم گشتیم تو انگار من اصلا برات مهم نیستم حتی جوابمم نمیدی امیر , امیر من ویلا گرفتم باهم ماه عسل بریم آخه من اذیتت میکنم؟
-(یه لحظه فک کردم دیدم اونم حق داره) نوشتم گفتم ازون کارت آخر شب حالم بد شد
+یعنی برای یه ساک زدن منو زدی به کیرت؟؟؟؟؟؟ خب میگفتی دوست نداری منکه بهت گفتم ساک میزنی؟ خودت زدی
-(میدونستم بحث بی فایده اس آخرم عصبی میشه) خب من ساک زدم ولی دیگه توام شورشو درآوردی
+(یه ایموجی اشک فرستاد)ببخشید خانومم هورنی بودم
-خندم گرفته بود
+امشب بریم رستوران از دلت دربیارم؟
-شایان چیزی تو دلم نیست
+ولی بازم میریم رستوران
-باشه عشقم
تلگرامو بستم مشغول کار شدم تا عصر , عصر از شرکت در اومدم زنگ زدم شایان , سریع رفتیم رستوران شروع کردیم صحبت کردن
+امیر مرخصی گرفتی؟
-هان چی؟
+وای امیر چقدر خنگی آخر هفته دیگه
-خب نه راستش امروز سر این جریانه
+ولش کن امیر ولش کن هیچی از این جریان دیگه نگیم یه سو تفاهم بود
-باشه
گوشه گردنمو ماچ کرد تو رستوران خجالت کشیدم , البته خب ظاهرا مردم هم کسی به چپش نبود
+به خونه چی گفتی موافقن؟
-راستش
+خب به اونا هم نگفتی زرشک پوووف
-ناراحت نباش دیگه شایانم
+امیر کلا دو روز تا سفرمونه توام انگار نه انگار
-(پیش خودم گفتم بزار اونم خوشحال کنم ) راستش دوست دارم دوباره برات بخورم
+(یکم جا خورد) واقعا؟
-اوهوم
دیدم از رو شلوارش کیرش بلند شد
+ولی امیر ولش کن تو بخاطر این میگی که خوشحالم کنی
-ساکت نگاهش کردم
+امیر یه کار دیگه کنیم پس
-چی؟
+نظرت چیه از رو لباس بکنمت؟
-خندم گرفت, قبول
بعد رستوران گفت گوشیتو بده , گوشیم؟
+اره زود باش امیر خونتونو بگیر بگم امشب دیر میای
-چرا؟
+تو بگیر چکار داری
با ترس لرز گرفتم
بابام جواب داد ؛ شایان با غرور صحبت کرد خودشو کامل معرفی کرد بعد گفت شرکت نیرو نداره امیر رو فرستادیم ماموریت مطلع باشید که امشب نمیان خونه گوشیشونم شرکت جا مونده و گوشیو قطع کرد
-اااا
+چیه؟
-هیچی
+امشب میریم هتل من و تو
باهم رفتیم هتل یه اتاق گرفت که وان هم داشته باشه , تا رسیدیم درو بستیم سریع شروع کرد تیشرتشو درآوردن
+بدو امیر توام لخت شو دیگه
-خجالت میکشیدم
در حالی که رکابی شورت تنش بود , اومد دستاشو برد پشت سرم لباشو چسبوند به لبم لخت شو دیگه خانومم , کیرش از رو شورتش حسابی سربالا شده بود
لباسامو درآوردم اومد جلو دوباره لبشو رو لبم گذاشت با اون دستش محکم میزد رو باسنم , انگشتشو رد به سوراخم و دستشو کرد تو شورتم شروع کرد مالیدن
-چقدر داغی تو
+بیا بریم تو وان
رفتیم تو وان بدن جفتمونو صابون زد , شورت رکابی خودشو درآورد امیر بدو توام دربیار , سریع و بی اختیار درآوردم نشست تویه وان منم نشوند رویه پاش
+امیر خیلی تنگی داخلت کنم دردت میاد
-قرار بود از رو لباس که
+منو انگشت کرد امیر ناز نکن دیگه میخوام
انگشتشو تو سوراخم فرو میکرد بعد دو انگشتی
-تاحالا تجربه نداشتم
+میدونم ناشی هستی حتی پشماتم نزدی (یه چنگ موهامو زد)
-خجالت کشیدم
از تو وان دراومدیم , یه کرمی مالید رویه کیرش
+امیر برگرد بمالم رو سوراخت یکم
-برگشتم یه مایع لزج سردی خورد پشتم
+درواقع دارم پردتو میزنما
-خندم گرفته بود استرس هم داشتم
کلاهشو گذاشت یکم فشار داد جیغم رفت هوا
+هیییییییس آرووووم
دستشو گذاشت در دهنم
دوباره فشار داد داشتم از درد میمردم
+امیر خیلی تنگی توت نمیره
-چی بگم؟
+هیچی ولش کن دراز بکش بیام روت
-آخه وسط حموم؟
+وای خدا امیر
محکم برم گردوند منو داگی کرد
+دستتو بزار رو میله آب داگی شو
شروع کرد لاپایی زدن انقدر اینجوری کرد تا آبش اومد و خودمونو شستیم بیرون اومدیم
تا صبح خوابیدیم و صبح رفتیم اتاقو تحویل دادن از همون ورم رفتم شرکت تا عصر…
فردا روزی بود که میرفتیم سفر…

ممنونم تا اینجا همراهیم کردید…تویه قسمت آخر داستان رو تموم میکنم

نوشته: امیر

ادامه…

بازدید 12,841

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

یک پاسخ به “رابطه‌ی امیر و پسری جذاب (۴)”

  1. خیلی تند تمومش کردی. خوابیدند بغلش کلی می‌تونست جالب باشه که با ی جمله جمش کردی.همچنین آشتی کردنشون هم خیلی غیر طبیعی بود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید