دکتر و بیمارش

سلام دوستان من پارسا ام 18 سالمه و یه خانواده معمولی دارم ۴ نفریم با خواهرم و داستان درباره من و الینا هست که هم سن منه بگذریم منو الینا هم بازی بچگی هم بودیم تا وقتی اونا رفتن یه شهر دیگه با چند تا دایی دیگم بعدش بگم الینا دخترداییمه خلاصه ما رفته بودیم خونشون با پسرداییم بازی میکردیم که خونشون دو کوچه اونور تر از خونه الینا ایناست که مامان بابام گفتن شب میخواییم برگردیم خلاصه پسرداییم راضیشون کرد من هفته دیگه برگردم با داییم که میخواست بره تهران قرار بود با بابای الینا برگردم من موندم فرداش اینا خواستن برن بازار من نرفتم رفتم خونه الینا اینا خلاصه اونجا الینا یه خواهر کوچیکتر داره که یه دوست داره همش خونه ایناست خلاصه که به زور بچه ها ما رفتیم اتاق بازی کنیم رفتیم تو منو الینا که قبلا شیطنت داشتیم گفتن پارسا دکتر ما ، بیمارش اول دوست دخترداییم اومد تو اسم دختردایی کوچیکم ملینا و دوستش سلنا که اومد تو گفت دکتر مریضم یه کار بکن گفتم ۴ تا امپول داری گفتم دستت بیار یکی زدم اونجا بعد گفتم برگرد اون 17 سالشه خواستم شلوارش دربیارم گفت زشته نکن گفتم دکتر آمپول نمیزنه مگه گفت باشه ولی به هیچکس نگو تروخدا گفتم باشه شلوار و شورتش کلا دراوردم درو قفلیدم رو تخت خوابید بعد یه تاپ تنش بود اونم دراوردم به شکم خوابیده بود و لای پاش باز کردم کص خوشگلش و تپلش لیس زدم گفت چیکار میکنی گفتم دارم الکل میزنم دیگه بعد کلی با کونش بازی کردم انگشتمو آروم کردم تو کونش و نگه داشتم و دراوردم دوباره انگشت کردم تو کونش درنیاوردم انگشتامو جفت کردم تو کونش تا کیرم جا بشه سر کیرم جا شد توش خیلی بزرگ نیس واسه همون راحت جا شد اونم از درد و خجالت نمیدونست چیکار کنه گفتم امپولت این بزرگه مونده یکم طول میکشه و درد داره خوابیدم روش تا نصف کردم دراوردم تا آبم به دیقه نکشید اومد دستمال نبود خالی کردم تو کونش گفتم اینم آمپول گریش گرفته بود پاک کرد فرستادمش بیرون بعد ملینا اومد ملینا گفتش کمرم درد داره و کونم و رونم درد داره گفتم باید امپول و سرم بزنم و یکم ماساژش بدم گفتن بخواب رو تخت خوابید و شلوارش خواستم دربیارم گفت نکن تروخدا مامانم بفهمه منو میزنه گفتم نمیفهمه التماس کرد ولی من دراوردم شورت و شلوارش کامل تاپشم دراوردم لخت مادرزاد و کونش روبه من اول حسابی مالوندمش و خودمم لخت شدم و کصش لیس زدم و دیدم نفس نفس میزنه ازشم آب میاد ترسیدم بعدها فهمیدم حشری شده بوده خلاصه دیگه ادامه ندادم لباسشو پوشید استرس و ترس و لرز رفت الینا اومد تو اصل کاری بود خلاصه گفت دکتر مریضم خودت خوبم کن گفتم عزیزم بخواب رو تخت شلوارت دربیار یه آمپولی بزنم خوب خوب بشی کل لباسش درآورد تا منم لخت شدم لنگارو داد بالا کصش رو با ژیلت تمیز کرده بود لیس زدم ولی چون پشماش تیز بود بخاطر ژیلت میخورد به صورتم دیگه ادامه ندادم گفتم برگرد و به شکم خوابید من تا سوراخ کونشم لیس زده بودم سر سر بود و خیس کیرمو تف زدم نرفت توش انگشت کردم تو مثلا سلنا خواستم بکنم گذاشتم در کونش اونقدر فشار دادم یهو الینا جیغ کشید البته سرش تو بالش بود صداش من شنیدم نه بقیه دیدم قطره قطره خون میاد کیرمم خونی پردشو زده بودم دو دستی کوبیدم تو سرم که گند زدم اونم گریون رفت تو حموم که تو همون اتاق بود خلاصه منم رفتم شستم بغلش کردم معذرت خواهی و… اونم گفت تو ارضا نشدی منم نشدم کارو تموم کنیم رفتیم رو کار دوباره کردمش آبمم دیر تر و چسی اومد ریختم رو ممش و با لباسش پاک کرد و دوباره اومدن تو که بازی جدید بکنیم زنداییم گفت که پارسا و الینا حواستون به بچه ها باشه من و دایی میریم پیش داییت و رفتن خونه خالی بود ما بچه هام خونه بودیم الینا گفت بیایید یکم آجیل بخورید سرحال بشید منم خوردم سالار دوباره پرقدرت پاشد الینا گفت زن و شوهر بازی کنیم بچه ها گفتن ما دختراتون باشیم شما دوتا مامان بابای ما ماام قبول کردیم مثلا منو الینا دکتر بودیم کار می کردیم شب شد مثلا رفتیم مثلا بخوابیم اونا فرستادیم اون یکی اتاق ما رفتیم رو کار و سکسمون تموم کردیم آبمم رفتم حموم خالی کردم و شاشیدم و شستیم و مثلا صبح شده بود ما همون اتاق دکتر بودیم بچه ها یکیشون اومد سلنا اومد تو و گفت خانم دکتر من اینجوریم و… که الینا گفت پارسا جان لطف کن ۵ تا آمپول و یه ماساژ بزار منم گفتم باشه الینا گفت تو آمپولا بزن من گفتم باشه شلوار و شورتش تا زانو کشیدم پایین پاهاش باز نمیشد شلوار کامل دراوردم و تاپش تا رو ممش دادم بالا بعد همون کار قبلی انگشتش کردم کیرم تو کونش بود فشار دادم اونم گریه کرد دیگه بغضش ترکید منم ادامه ندادم دلداریش دادیم به کسی نگه که ملینا اومد تو ملینا از رو شلوار آمپول زدم و رفت شب شد و بچه ها خواستن با ما بخوابن ما گفتیم نه هرکی اتاق خودش خلاصه بزور اومدن تو ما تو اتاق زنداییم اینا بودیم تخت بزرگ بود به ترتیب من الینا ملینا و سلنا دراز کشیدیم پتو کشیدیم رومون من شیطنتم گل کرد شلوارم و شورتو در حدی دراوردم که کیرم بیاد بیرون و شلوار الینا رو خواستم در بیارم گفت نکن میفهمن گفتم صبح شده شما برید مام میاییم و رفتن یکم سکس کردیم و آبمو خواست تست کنه ریختم دهنش البته که چسی بود ولی گفت عالیه

نوشته: پارسا

بازدید 2,179

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

8 پاسخ به “دکتر و بیمارش”

  1. بخدا خودتم نفهمیدی چی گفتی، حس کردن اون یارو‌. ننم‌جانی کن بده بره ،داره کلیپش پخش میشه

  2. به والله اگه خودتم فهمیده باشی چی‌چی نوشتی…بعدم،آقایون خانوما ما مثلا وقتی میخوایم بگیم :من فکر کرده بودم که…نمیگیم:من فکر کرده بودن که،درسته موقع حرف زدن ممکنه شنونده فرق بین ن با م رو متوجه نشه اونم با اینهمه لهجه،اما درست بنویسیم دیگه…و اما شما که بلانسبت داستان مینویسی،نمودی منو از بس ناچار شدم یه جمله رو ده دفعه بخونم تا بلکه بفهمم کی چی میگه،بابا جان مادراتون به مغز ما رحم کنین و قبل از ارسال مثلا داستانهاتون یه بار خودتون از روش بخونین جای دوری نمیره…سیو میشه همین گوشه کنارا،والا به قرآن

  3. ننویس دوست عزیز تا همین اندازه ام نوشتی دستت دردنکنه کمال تشکر و قدردانی داریم ازت.فقط قربونت دکتر جان دیگه ننویس

  4. ساختار و طرح کلی داستان: ۱/۱۰شخصیت پردازی: ۱/۱۰فضا سازی: ۲/۱۰روایت و روان بودن: ۳/۱۰باورپذیری: ۰/۱۰نگارش: ۳/۱۰

  5. یااااا خداااااا … همش شد الینا اینا که …تا اونجایی که رفتی خونه الینا اینا و یه خواهر داشت خوندم، مغزم رو لازم دارم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید