باسلام خدمت بکن توا من مهرادم ۲۹سالم تویه یکی از شهرهای شمالی زندگیم میکنم داستانی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به دوران دانشجوییم اون زمان تویه کلاس از یه دختری خوشم اومد به هزار زحمت ایدی اینستاگرام رو پیدا کردم پیام دادم بهش و تونستم ارتباط بگیرم باهاش و قراربزارم ببینمش دل تو دلم نبود هدیه ازم یه سال بزرگتر بود قدش حدود ۱۶۰ وزنشم حدود ۵۵بود بالاخره دیدمش و یه قدمی زدیم صحبت کردیم و یه جورایی رابطمون داشت شکل میگرفت روزها از رابطمون میگذشت و من دلم میخواست یه دلی از عزا دربیارم باهاش گفتم اول شروع کنم سر مسائل سکسی رو باز کردن یه شب قبل خواب گفتم کاش میشد امشب بغلت بخوابم و دیدم اونم چراغ سبز نشون داد و کرم ریختنم شروع شد و گفتم فراتر برم دفعه بعدگفتم قبل خواب بیا تصویری ببینمت گفت باشه و اومد دیدم یه تاپ مانند تنشه چشام داشت درمیومد چه سینه های نازی داشت سایزش۷۵ بود گفتم اینجور نمیشه باید مال خودم بکنمش تصویری که حرف میزدیم گفتم کاش من بچت بود بهم شیرمیدادی دیدم چیزی نگف گفتم دیگ ادامه ندادم گفتم عجله نکنم همین روند رو ادامه دادم تاگفتم بریم ویلامون یه حال و هوای عوض کنیم قبول کرد و رفتیم شب قبلش از تصور اینک قرار چه کارهای بکنم ۲بارجق زدم صب پاشدم رفتم دنبالش توراه صبونه زدیم رسیدیم ویلامون و رفتیم بالا ازهمون اول کیرم شق شده بود وداشت شلوارمو جر میداد گفتم میخوام بغلت کنم گفت باشه و رفتیم رو تخت با خودم گفتم الان دیگ موقش یاالان یا هیچوقت گفتم حداقل مانتو رو دربیار راحت تر باشیم گفت باشه و گرفتمش توبغلم و ناز کردن موهاش و همینجور ک بغلم بود چرخوندمش ورفتم روش جوری ک کیرم رو کسش تتظیم بود و خودمو میمالوندم بهش از یه طرف کیرم داشت میترکید از یه طرفم منتظر این بود یا مقاومت کنه یا مخالفت کنه سرمو بردم کنارگردنش و شروع کردم به بوس کردن گردنش و اروم اومدم کنارگوشش و لاله گوشش رو تا بوس کردم دیدم یه اه خیلی ارومی کشید و همین واسه من یعنی چراغ سبز و پیشروی بیشتر به خودم جرات دادم دستمو ببرم زیرلباسش دیدم عکس العملی نشون نداد بردم پایین تر دورشکمش نازکردم دیدم هیچی نمیگه بردم پایین تر که دکمه شلوارشو بازکنم که یهو دستمو گرفت گف نه اینجا بدجور خورد تو ذوقم همزمان که گوششو بوس میکردم بازبونم دورگوششو خیس کردم و اروم گاز گرفتم و دوباره دستمو بردم دگمه شلوارشو بازکنم دیدم مقاومت نکرد از خداخواستم عین قحطی زده ها دستمو صاف بردم به کسش شروع کردم به مالیدن چوچولش هیچوقت این صحنه فراموش نمیکنم کسش خیییییسسسس و داغ اروم شروع کردم مالیدنش و گوشش رو میخوردم بعد گردنش این کارو تکرارکردم تا ناله هاش بیشتر شد همش صدام میکردم بقدری حشری شده بود که داشت از ته دل اسممو صدامیزد منم حرکت دستمو تندتر کردم که یهو یه اه از دل کشید و ارضا شد و بغلم کرد من داشتم میترکیدم ک دیدم گفتم میخوای ارضا شی گفتم اره دیدم شلوارشو دراورد و به شکم خوابید یه جورای هنگ کردم تاحالا همچین چیزی ندیده بودم شورتشو دادم پایین کونش سفیددددد تپلللللل همونی ک هرپسری ارزوش رو داره از شدت هیجان نمیدونستم چیکاکنم پریدم پشتش چاک کونش رو باز کردم یه سوراخ تنگ قهوه ای ک بوی خیلی خوشی میدادم دلم میخواست لیسش بزنم ولی زود بود سرکیرم یه توف زدم اروم اومدم بزارم توسوراخ کونش دیدم انقد تنگ نمیره کیرم سر خورد لای کسش که پر اب بود دیدم کیرم خیس شده و داغ شروع کردم تلمبه زدم اونم همراهیم میکرد جوری که انگار کیرم توکسش بعد چنددقیقه ابم داشت میومد کشیدم بیرون و پاشیدم رو کمرش چنددقیقه روش همونجوری ولو بودم وتمیزش کردم بغلم کرد و گفت تو مرد من شدی خیلی خوشحال بودم خیلی بوسش کردم و بردم خونه رسوندمش بهترین ارضای بود ک شدم اگه استقبال شه پارت های بعدی ک سکس از کون داشتیم و پردش رو زدمم میزارم
نوشته: مهراد
3 پاسخ به “دوران دانشجویی مهراد (۱)”
چرندیات حاصل مصرف همزمان بنگ و تریاک بی کیفیت
نه تو رو خدا دیگه بزار
نزاشت شلوار دربیاری و گذاشت کونش بزاری😅😅😁