اسم من فرهاده، زمانی که دانشگاه رفتم، شاید به اقتضای محیط یا شاید هم کمی آزاد تر شدن و محیط مختلط باعث شد که خودم رو بیشتر بشناسم و دلیل رفتارها و حس هام رو بدونم. بحران بزرگی بود. شاید بلوغ واقعی و شاید اینکه دیگه هیچی خوشحالم نمی کرد و لذت نمی بردم. انگار همه چیزها اونی نبود که من می خواستم. هرچی بیشتر در مورد حس هام و مقایسه اش با پسرهای دیگه دقیق میشدم بیشتر به اینکه علاوه بر حس جنسی که به شکل عادت به زن ها داشتم، مردها هم برام جذاب بودند. هیکل ها و رفتارهای مردونه برام جذاب بود. نمی دونم جذابیت جنسی اشون بود یا نشون دادن قدرت که باعث می شد مردهایی برام جذاب باشند. برای منی که مادرم معلم بود و بابام کارمند و خب خیلی شرایط آزادی نبود و خیلی معتقد بودند همجنسگرایی یه تابوی بزرگ و گناه محسوب می شد. افسردگی و روزهای بدی رو گذروندم تا با خودم کنار اومدم.
تراپی های ناشناس و حرف زدن با آدمهای مختلف توی نت کمی بهم کمک کرد که خودم رو بشناسم و به جرات اولین روزهایی که خودم رو بخشیدم و پذیرفتم حس کردم از بدنم آزاد شدم. سعی می کردم برخلاف گذشته بیشتر به خودم برسم و حالا دیگه از دیده شدن لذت می بردم.
خیلی گذشت تا تونستم با کلی ترس و احتیاط سکس کنم. وقتی هیجان سکس رو تجربه می کردم و می دیدم یه پسر یا مردی از بدنم لذت می بره و بدنم رو دوست داره بهم انرژی می داد. اینکه خودم بودم حتی برای یکی دو ساعت لذتبخش بود. تا سال دوم دانشگاه سکس ها خیلی کم بود و شاید گاهی به چند ماه می رسید. تا یه تابستون که برای سفر رفتیم شمال و جایی که صدا و سیما که محل کار بابام می داد توی فرح آباد با پسری به نام علی آشنا شدم که 27/8 سالش بود. به شکل اتفاقی متوجه شدیم که هر دو غرب تهران هستیم. اولش یه حرف زدن ساده لب ساحل بود که اون به هوای بدن من جلو اومده بود و منم خب از صورت و هیکل مردونه که شاید چند سالی از سنش بیشتر بود و رفتارهای مردونه و مرامی اش جذب اش شدم و بعدش که تهران اومدیم دیگه به سکس منجر شد. اون مجرد بود و سرکار می رفت و منم که دانشگاه. به سختی مکان جور می شد ولی خب در بدترین شرایط ماهی یک بار رو سکس می کردیم.
رفتار مردونه و حمایتی اش از نظر روانی ارضام می کرد و هیکل مردونه و در اختیارش بودن از نظر جنسی و حالم عالی بود. بهم برنامه نویسی یاد می داد و گاهی توی پروژه هایی که می گرفت کار انجام می دادم. همه به عنوان دو تا دوست خیلی صمیمی و خوب در نظر می گرفتم و نمی دونستم که رابطه ما خیلی نزدیک تر از دو تا دوست صمیمی ه .
مثل همه رابطه ها که توی ایران محکوم به فناست، سال سوم دانشگاه بودم که مهاجرت اش به سختی اوکی شد و خوب از یک سال پیش میدونستم ولی فکر نمی کردم وقت بخواد بره اینقدر حس بدی پیدا کنم. یادمه وقتی هفته بعد این خبر باهم سکس داشتیم بهم گفت تهش تو هم میای، تلفنی و تصویری باهم در ارتباطیم خب، توی بهونه هام بهش گفتم پس سکس چی؟
اون روز تموم شد، هر هفته به رفتن اش نزدیک تر می شدیم. یه روز قرار گذاشت که بریم ایرانمال کمی خرید کنه. باهم رفتیم و بعدش رفتیم توی فودکورت که شام بخوریم. نشسته بودیم که دوستش دیدش و اومد و احوالپرسی و منم چون حواسش به گوشی بود و به حرفام گوش نمی داد قبلش ازش دلخور بودم خیلی خوب رفتار نکردم با آقاهه و یه کم حرف زدن و آقاهه رفت.
آخرین سکس امون یه هفته قبل از رفتنش بود و خیلی شوخی می کرد و مسخره بازی در می آورد و منم که چیزی می گفتم می زد به شوخی. تا این حد که گفت میخوای برات شوهر پیدا کنم و شوهرت بدم بعد برم؟
علی رفت و روزهای اول هر روز چت و تماس تصویری داشتیم. درگیر اونجا شده بود و متوجه بودم که خب فاصله پیدا کردیم. گاهی هم که شهوت من بالا می زد یا اون به سختی تصویری میگرفتیم و خوب حس واقعی رو نداشت. گاهی علی می گفت من مشکلی ندارم و با کسی دوست باش. تنهایی اذیت میشی.
یه بار که از دانشگاه برمیگشتم بهش پیام دادم که خیلی حالم گرفته است و کاش بودی، دارم میرم ایرانمال بگردم. حال خونه رفتن ندارم. سین کرد و جواب نداد. رفتم ایرانمال سینما و بعدش رفتم فود کورت یه چیزی بخورم. موقع سفارش دم پیشخوان دیدم همون آقاهه که دوست علی بود کنارم ایستاده و بعد من یه سوخاری سفارش داد. من رو که نه یادش می اومد و نه می شناخت. بخاطر همین حتی چشم توی چشم شدیم ولی احوالپرسی قاعدتا نکردم. تا یه دفعه دیدم گفت: فرهاد بودی درسته؟ دوست علی. من من کنان گفتم بله. دیگه احوالپرسی و از علی چه خبر و اینا سر یه میز نشستیم و حرف و غذا. اسم رضا بود ، خیلی آدم گرمی بود و سر حرف رو باز می کرد و کلی از دانشگاه و اینها حرف زدیم. خودش کارمند دانشگاهی که علی رفته بود و همونجا باهم دوست شده بودند. ولی اصلا تیپ ساده نداشت. تیشرت و شلوار جین و ته ریش. دستایی که موهای زیادی داشت و موهای سرش تک تک سفیدی داشت حدود 40 اینا می شد.
راستش رو بخواهید جزو مردایی بود که توجه ام رو جلب می کرد. نمی دونم سر چی بود که می خواست برام بفرسته و شماره گرفت که توی تلگرام برام بفرسته.
توی راه برگشت دیدم علی هنوز جواب نداده. نزدیک 11 شب بود که دیدم علی دو سه تا پیام بزرگ بزرگ نوشته. وقتی خوندم یه حس گیجی و عصبانیت و شاید ناراحتی داشتم. هر دو دفعه ای که رضا رو دیده بودیم از قبل علی بهش گفته بود و می خواست باهم آشنا بشیم. ولی خب دفعه اول پیش نرفته بود و دیگه فرصت نشده بود بهم بگه. چیزی نگفتم و فقط میوت کردم. حتی زنگ زد هم جواب ندادم. فردا کل روز حس تحقیر داشتم. مثل یه روسپی که دست به دست شده بود. دو سه روزی گذشت و جواب های علی رو نمی دادم. حتی نمی خوندم. با یه دوست قدیمی اینترنتی که خودش مثل من بات بود چت می کردم. یه جورایی بهم فهموند که مثل باقی روابط، مثل روابط دختر و پسر، آدما هم رو بهم معرفی می کنند. چرا جنبه سکس اش رو فقط می بینی؟
به علی نگفتم و به رضا پیام دادم و کلی حرف زد و ازش قول گرفتم که به علی چیزی نگه. چند باری با هم بیرون رفتیم. مرد خوبی بود. با علی سر اینکه توی دانشگاه با پسری بود و این هم به عنوان هم حس بهش نصیحت کرده بود دوست شده بودن. خیلی هول سکس نبود و این استرسم رو کم می کرد. جوری که دیگه خودم اذیت می شدم که چرا اصلا در مورد سکس حرف نمی زنه و کم کم خودم حتی به خاطره گفتم با علی رسیدم.
خونه اش سمت جنت آباد بود و با مادرش زندگی می کرد و خونه اصلا مکان نبود. داشتیم برای یه پنج شنبه جمعه برنامه ریزی می کردیم که بریم اطراف تهران و جایی رو بگیریم برای یه شب که یکی از اقوام ما فوت کرد و یه سه روزی خونه ما خالی می شد. بهش گفتم و یک شنبه اون قرار بود مرخصی بگیره و منم که یه جلسه بود و غیبت می کردم و نمی رفتم دانشگاه و قبل از ظهر قرار گذاشتیم که 10 اینا بیاد. صبح دیر بیدار شدم، بعد از صبحانه بهش پیام دادم که اوکی داد که میاد، رفتم حموم و صورت و بدنم رو شیو کردم و روی فرنگی حموم خودم رو خالی کردم. یه تیشرت و شلوارک پوشیدم از 10 گذشته بود و منتظر شدم که بیاد. استرس داشتم. حتی با علی هم هیچ وقت جور نشده بود که توی خونه ما سکس کنیم.
بالاخره کمی بعدش رسید. به گوشی زنگ زد و فهمیدم که پایینه، آیفون رو زدم و بهش گفتم کدوم طبقه بیاد. دم درب منتظر بودم. اومد داخل و احوال پرسی های مرسوم و ماچ و بوسه و توی بغلش نشستم توی پذیرایی. بیرون زیاد باهم رفته بودیم و عکس از بدن همدیگه دیده بودیم. کمی حرف از کار و دانشگاه که چجور مرخصی گرفته و من کلاس چی دارم و بعدش کم کم نوازش ها و بوسه هاش بیشتر شد و همونجوری که توی بغلش بودم شروع کرد به لب گرفتن و من روی همون کاناپه دراز شدم و اونم روم و ازم لب می گرفت و بدنم رو می مالید.
تی شرتم رو درآورد و خودش هم پیرهنش رو درآورد و شلوارکم رو درآورد و با فقط شورتم تنم بود و کم کم گردن و سینه هام رو می خورد. کمی از روم خودش رو بلند کرد و دستش رو کرد توی شورتم و همونجوری که داشت ازم لب میگرفت و گردن و سینه هام رو می خورد شروع کرد کمی دودولم رو مالوندن و بعدش با انگشت سوراخم رو مالوندن. آروم ازم پرسید، تمیزی؟ سرم رو به نشونه آره تکون دادم. دستش رو درآورد و کمی تف زد به دستش و دوباره کرد داخل شورتم که حالا تا نیمه کون و ران هام پایین اومده بود و همونجوری که به پشت روی کاناپه بودم و پاهام رو باز نگه داشته بودم انگشتاش رو رسوند به سوراخم و برگشت سراغ خودم و ادامه لب گرفتن و حالا داشت انگشتش رو کمی بیشتر فشار میداد و سعی می کرد انگشت رو داخل کنه.
اولین بند انگشتش که داخل رفت ناله ام در اومد و بعد دوباره درآورد و کمی ازخیسی دور سوراخم رو با انگشتش روی سوراخم جمع کرد و انگشتش رو داخل کرد. سرش رفت روی سینه ام و همونجوری که انگشتش رو آروم داخل سوراخم عقب و جلو می کرد نوک سینه ام رو اول زبون زد و بعدش سینه ام رو توی دهنش کرد و با زبون و مکیدن شروع کرد به خوردن سینه ام و انگشتش رو داخلم بازی می داد.داشتم دیونه می شدم. دوباره دستش رو تفی کرد و این دفعه اون یکی سینه ام رو می خورد.
چشمام رو بسته بودم و آروم آه شهوتی می کشیدم. انگار سوراخم آب می داد و انگشتش راحت عقب و جلو می رفت. گاهی فشار می داد و گاهی کمی می چرخوند. سرش رو عقب کشید و نگاهم کرد. بعد انگشت دوم رو اضافه کرد و همونجوری چشم تو چشم فشار داد و دو تا انگشت آروم آروم داشت داخل می شد. انگار کیف می کرد از آه و ناله کردن من و تماشای چهره ام که شهوت و درد توش بود. چند بار انگشتش رو داخلم تکون داد و چرخوند و بعد کشید بیرون.
اصلا دوست نداشتم جایی غیر از اتاق خودم و روی تخت خودم سکس کنم. بلند شدم و خواستم شورتم رو کمی بالا بکشم چون کشیده شده بود پایین که رضا از پشت نزدیک تر شد و شورتم رو کشید پایین و منم دراوردم. حالا دیگه لخت لخت بودم. از پشت بغلم کرد و بهش گفتم بریم توی اتاق من. گفت باشه و نایلون کوچیکی که همراهش آورده بود رو برداشت و همونجوری که از پشت من رو گرفته بود رفتیم توی اتاق من. نزدیک تخت برگشتم و جلوش زانو زدم و شروع کردم کمربندش رو باز کردن و شلوارش رو اول کشیدم پایین و بعد دستم رو بردم توی شورت مشکی ای که پاش بود و کیرش رو که کمی شق شده بود رو توی دستم گرفتم و بیرون کشیدم. همونجوری که مشغول برانداز کردن و مالیدن کیرش بودم اونم شلوار و شورت رو درآورد و با پاش به کناری هل داد.
حالا لخت و پشمالو بالا سرم ایستاده بود و من جلوی کیرش زانو زده بودم و داشتم کیرش رو می مالیدم. کمی کمرش رو جلو آورد و من دهنم رو باز کردم و کیرش رو داخل دهنم کردم، هنوز خشک بود، زبونم رو زیرش کشیدم و بعد کیرش رو درآوردم و اول یه کم باز زبون لبه زیری کلاهکش کیرش رو زبون زدم و لیسیدم بعد از بالای تخماش تا سر کیرش زبونم رو می کشیدم و لیسش می زدم. بهترین قسمت ساک زدن برام اینه که کیرش شق شده ای توی دستم باشه و ببینمش و لیسش بزنم. بعد کردم توی دهنم و شروع کردم به ساک زدن، عقب و جلو روی کیرش میرفتم و اووف گفتن ها و آه کشیدن های رضا حس خوبی میداد بهم که کارم رو خوب انجام میدم.
صدای زنگ موبایل ام از پذیرایی میومد، رضا پرسید میخوای جواب بده. کیرش رو از توی دهنم آوردم بیرون و با شیطنت گفتم: نه، الان کار مهمی دارم و شروع کردم به ادامه دادن به ساک زدنم. دستش رو برده بود پشت سرم و گاهی کمی فشار میداد و منم دهنم رو بازتر می کردم و سر کیرش به حلقم می رسید. سعی می کردم تحمل کنم و عق نزنم و بعد یه نفس می گرفتم و ادامه ساک زدنم. صدای زنگ موبایل چند بار تکرار شد. بعد قطع شد.
کیرش سرخ شده بود و شق، جوری که وقتی یه کم بیشتر می لیسیدم و ته حلقم فشار می دادم حساس شده بود و بدنش تکون می خورد و اوووف و آه شهوتی می کشید. بعد کیرش رو گرفت توی دستش و با خنده گفت: بسه . فکر نمی کردم اینقدر کارت درست باشه. اونم مثل من خیلی وقت بود سکس نکرده بود.
همونجوری روی زمین داشتم به بدن و کیر شق شده توی دستش نگاه می کردم. بهم نگاه کرد و گفت: خب. حالا چه مدلی دوست داری فرهاد جون؟ بلند شدم و بدنم رو به بدنش نزدیک کردم. پشمای پاها و شکم اش به بدن شیو شده و صیقلی من مالیده می شد و حشری ترم می کرد. گفتم : من مال خودتم. هر مدلی دوست داری. من رو برگردوند و گفت روی شکم بخواب. روی تخت خودم روی شکم دراز کشیدم. از دیشب افتاده بود توی مغزم که این مدلی روی تخت خودم بخوابم و من رو بکنه.
از توی اون نایلونی که آورده بود کاندوم در آورد و کشید روی کیرش. بعد یه اسپری کوچیک رو اورد و بهم گفت لای کونت رو باز کن. بعد کمی به کیرش زد و کمی لای کونم و روی سوراخم و بعد کمی با دستش سوراخم رو مالید و بعد آروم اومد روی تخت و تخت یه نفره من کمی جیر جیر کرد. روم دراز کشید و من رو توی دستاش پیچید.
بدن داغ و مردونه و وزن اش روی بدنم حس خوبی می داد. کنار گوشم گفت: میخوای دوباره بازت کنم؟ انقدر حشری بودم که حتی دلم میخواست درد ورود یه کیر مردونه رو هم حس کنم. گفتم : نه، دردش رو دوست دارم. از روم کمی خودش رو بلند کرد کمی لپای کونم رو مالید و چلوند و بعد دوباره گفت که لای کونم رو باز کنم. دستام رو بردم عقب و دو طرف لپای کونم رو باز کردم. مایع گرمی رو روی سوراخم حس کردم. داشت آب دهنش رو می ریخت روی سوراخم. بعد با یه دست خودش رو نگه داشته بود و با دست دیگه اش کیرش رو روی سوراخم نگه داشت. کمی مالید و بعد فشار داد. اول کلاهکش داخل شد، خیلی باحال بود و بعد کمی فشار که کیرش جلوتر اومد و حالا تنگی من و کلفتی کیرش باعث شد یه درد خفیف توی سوراخم بپیچه، یه آخ گفتم و کمی صبر کرد و یه فشار دیگه که درد بیشتری داشت. دستام رو رها کردم و به خاطر درد اخ بلندتری گفتم و ناخودآگاه خودم رو کشیدم جلوتر که دو تا دستاش اومد دو طرفم و آروم روم خوابید که با بدنش من رو مهار کنه و من هنوز فشار و دردی که توم بود رو حس می کردم. آی آی آی … و رضا میدونست که یه بار درد کشیدن و تحمل بهتر از دوباره و یه فشار به کمرش داد و کیرش حالا کامل داخلم شد و همزمان که داشتم درد شدیدی رو تحمل می کرد و صدای ناله ام شبیه هق هق شده بود روم خوابید و حالا زیر بدنش مهار شده بودم و نمیتونستم تکون بخورم. سرم رو روی تخت فشار می دادم و سعی می کردم تکون نخورم که زودتر جا باز کنه و تموم بشه.
رضا آروم کنار گوشم گفت: گفتم بازت کنم. خوبی ؟ سرم رو برگردوندم، زبونش رو کرد توی دهنم و لب گرفتن. کمی حشری تری می شدم و تسکین بود این کار برام. آروم آروم ازم لب میگرفت و صورتم رو می بوسید و کم کم حس می کردم بدنم شل می شه و فشاری که کیرش داخلم می آورد کمتر می شد.
صدای زنگ تلفن خونه می اومد. قطع شد و دوباره، عصبی شده بودم. به رضا گفتم: الان خوبم. دوست داشتم زودتر لذت بیشتری رو داشته باشم. رضا کمی کیرش رو کشید بیرون و بعد داخل کرد. چند بار این کار رو انجام داد و بعدش تلمبه هاش شروع شد. دستش حلقه شده بود دور سرو سینه ام و سرم رو گذاشته بودم روی بازوش و گاهی که سرش رو می آورد بهش لب میدادم. صدای برخورد بدنش به بدنم و صدای جیر جیر تخت ام و فضای اتاق خودم شهوتم رو به اوج رسونده بود. ساعت رومیزی رو نگاه کردم. بیشتر از یک ساعت شده بود که از اومدنش گذشته بود. کمی به بغل چرخید و دستش رو برد پشت یکی از زانوهام و پام رو جمع کرد بالا و همونجوری به بغل شروع کرد به کردن من.
توی بغلش بودم و سینه هام و شکم و ران هام رو با دستش میمالید و کیرش هم داخل هم کوبیده می شد. یه دستش رو آورد و گلوم رو گرفت. بعد چندتا تلمبه محکم داخلم زد و با تحکم گفت: حال نمیکنی مگه؟ دستم رو روی سرو بدنش کشیدم و گفتم عالیه. گفت پس چرا ناله میکنی؟ دوست دارم صدات رو بشنوم. خب من کمی توی سکس ساکت بودم و شاید فقط وقتی خیلی حشری میشدم یا درد داشتم آه و ناله می کردم. شروع کردم با هر تلمبه ای که میزد ناله های شهوتی می کردم. گردنم رو محکم گرفته بود و با دستش دیگه اش بغلم کرده بود. این حس تسلط اش خیل خوب بود.
تلمبه هاش سریعتر شده بود و هم سوراخم داغ شده بود و حس می کردم کمی سوزش یا چیزی شبیه درد داره توی سوراخم با تلمبه هاش میاد و میره. تلمبه های سریع اش دیگه از توان من رد شده بود. حسابی داشت من رو می گایید. پر از داغی و شهوت بودم و در دستای مردی قوی تر از خودم. چند تا تلمبه محکم، جوری که دستش فشرده می شد روی گلو و حس خفگی می کردم و رهام کرد. صدای نفس نفس اش می اومد. میون اون حس آرامش و شهوت و فضای پر از هیجان سکس صدای در آپارتمان رو شنیدم.
برگهایم ریخته بود. بلند شدم و کمی گوش تیز کردم. یه کی داشت محکم در رو می زد. رضا من رو رها کرد و از روی تخت پریدم پایین، همونجوری لخت رفتم دم در و از توی چشمش دیدم که خواهرمه. تازه یادم افتاد که ناهار و شام قرار بود برام بیاره و خوشبختانه در رو قفل کرده بودم و کلید پشت در بود وگرنه کلید داشت و می اومد تو. نمیدونستم چیکار کنم.نمیدونم چی شده بود. انگار یادش رفته بود من یک شنبه ها خونه نیستم و دانشگاه ام. یه لحظه یه فکری به سرم زد. به پذیرایی نگاه کردم پیرهن رضا و لباس های من ولو بود. اول کفش هاش رو برداشتم و بعد لباس ها رو سریع برگشتم توی اتاق، رضا همونجوری لخت ایستاده بود. بهش گفتم خواهرمه. ترسیده بود. سریع شروع کرد لباسش رو تن کردن. از توی کمد تن پوشم رو برداشتم و پوشیدم و رفتم دم در، خواهرم با تشر که کجایی و ترسیدم اومد تو. استرس داشتم. غذا ها رو گذاشت یخچال و کمی آب خورد. یه نگاه بهم کرد که حموم بودی ؟ گفتم آره. گفت از پشت در صدای موبایل ات رو می شنیدم. گفتم چی شده!
توی دلم می خواستم بگم: خواهر جون خبر نداری. داداش کوچیکت تا همین چند دقیقه پیش زیر یه مرد بود و همین الان هم منتظره تا بری و بره به بقیه کون دادنش برسه.
یه کم حرف زد و رفت.
برگشتم توی اتاق، رضا لباس پوشیده منتظر من. تن پوش رو در اوردم و بهش گفتم : خواهرم بود . رفت. هنوز شوک بود بیچاره. نزدیکش اش شدم و شروع کردم شلوارش رو درآوردم و اون هم شروع کرد لخت شدن.کاندوم رو درآورده بود و انداخته بود توی سطل کنار میز، کیرش خوابیده بود و نشوندمش لبه تخت و خودم پایین تخت نشستم و شروع کردم دوباره کیرش رو با دستم کمی مالیدن و ساک زدن. اونم دستش رو پشتم می کشید و رسونده بود به سوراخم و انگار بخواد دلخوری اش رو نشون بده روی سوراخم با دستش می زد و بعد دو سه تا سیلی به لپای کونم زد. کمی خودم رو کج کردم که راحتتر دستش به کونم برسه.
گاهی انگشت می کرد و سوراخ باز شده ام انگشتش رو می بلعید.گاهی هم سیلی می زد به کونم، کیرش حالا دیگه شق شده بود. سرم رو بلند کردم. با دستش کمی با نوک سینه هام بازی کرد و کمی روی تخت عقب تر رفت و اشاره کرد به نایلون روی میز و گفت: یه کاندوم بده. از توی بسته یه کاندوم برداشتم، خندید و گفت: کار خودته، نشستم و کاندوم رو روی کیرش کشیدم و بلندم کرد و گفت حالا بشین روش. رفتم جلو و یه پام لبه تخت و پای دیگه ام کنار رونم و با یه دست دور کمرم رو گرفت و با دست دیگه اش کیرش رو گرفته بود. سر کیرش رو که لب سوراخم حس کردم کمی خودم رو پایین آوردم و اون کیرش رو کامل داخل کرد پاهام رو میزون کردم و شروع کردم روی کیرش بالا و پایین رفتن. توی چشمام نگاه می کرد و رضایت از اینکه کیرش داره توی سوراخم می رقصه رو می شد از صورت دید. گاهی لب می گرفت و گاهی سینه هام رو می کرد توی دهنش و می مکید.
خودش هم کمک می کرد و من سریعتر روی کیرش بالا و پایین می شدم. گاهی نمی تونستم کنترل کنم و کامل روی کیرش می شستم و باعث می شد زیر دلم فشار بیاد و حس ارضا شدن داشته باشم. آروم رو به عقب و پهنای تخت دراز کشید و سینه به سینه اش من رو بغل کرد و حالا خودش بود که داشت توم تلمبه می زد. با دستش لپای کونم رو چنگ میزد و از هم باز می کرد و کیرش رو توم ضربه می زد.
با نوک انگشت کمی داخل سوراخم کرد و انگار بخواد بازم کنه کمی به سمت بالا کشید و یه جورایی درد و حس خاصی بود توی سوراخم و کیرش رو عقب و جلو می کرد. انگشتش رو آروم آروم کمی بیشتر داخل می کرد و تنگ شدن سوراخم باعث می شد که باز کیرش داخلم کمی فشار بیاره و توی اون اوج شهوت ناله ام در اومده بود.
تلمبه هاش سریع شده بود و من دیگه صدای ناله ام با جیغ هام قاطی شده بود. همونجوری دوباره بلند شد و دستاش رو دورم حلقه کرد و در حالی که کیرش داخلم بود بلندم کرد و آروم کمی اومد جلو و کف اتاق طاق باز خوابوند و بدن لختم با زبری فرش اتاق یه جوری ام می کرد. زانو زده بود و من پاهام و کونم توی بغلش بود و سر و سینه ام روی زمین و پاهام روی پهلو و رونهاش بود و کیرش داخلم و شروع کرد به تلمبه زدن. دستاش رو میکشید روی سینه و شکمم و گاهی کیر و تخمام که کوچیک و شل بودن رو توی دستش می گرفت و ادامه گاییدن من. پوزیشن سختی بود، جابجا کرد و حالا پاهام رو به دو طرف باز کرده بود و کمرم روی زمین و شروع کرد به کردن، گاهی با دستش داخل رون پام رو می گرفت و فشار می داد و پاهام رو به دو طرف بازتر می کرد و با هیجان و شهوت و پر از حس مردانگی داخلم کیرش رو میکوبید، تند ترین حالت تلمبه اش بود، جوری که دستام رو می بردم که کمی مهارش کنم. درد و سوزش داشت، تحملش سخت بود. کیرم کم کم داشت شق می شد.
چرخوندم و پاهام رو جفت هم کرد و جوری که دستش روی کمر و یه سمت کونم باشه خودش رو نگه داشت و مشغول گاییدن شد. دوست داشتم کمی استراحت بده، بیش از تحمل ام داشت می گایید. دستاش رو فشار داد روی کونم و کمرم و کیرش رو تا ته فشار داد و بعد کشید بیرون و با حرکاتی که از شهوت کنترل نداشتند کاندوم رو کشید بیرون و کیر شق شده و قرمز اش رو توی دستش گرفت و چشمم به سر کیرش بود که آب اش جهید بیرون رو ریخته شد روی لپای کونم و بعد کیرش رو گذاشت روی بدنم و یه نفس دیگه و باقی مونده اش پاشیده شد و عقب کشید و پایین تخت به تخت تکیه داد. سعی می کردم زیاد تکون نخورم که آبش بریزه روی فرش.
توی همون حالت کمی منتظر شدم. چند تا دستمال داد و خودم رو تمیز کردم. بلند شدم و کف اتاق رو نگاه کردم. چندتا لکه آبش ریخته بود روی فرش که تمیزش کردم. بهم نگه کرد. کیرم شق شده بود و بهم اشاره کرد و گفت بیا روی تخت، رفتم سمتش و جا داد و طاق باز روی تخت خوابیدم، کیرم رو توی دستش گرفت و با یه دست دیگه نوک سینه ام رو گرفت و شروع کرد کیرم رو مالیدن. هنوز چند دقیقه ای نشده بود که یه حسی از توی رون پام پیچید و دستم رو بردم سمت دستش که ول کنه و کیرم رو گرفتم توی دستم و به سمت شکمم گرفتم و آبم ریخته شد روی شکمم. تمیزش کردم. رضا پاشد و رفت سرویس.
روی تخت خودم در حالی که ارضا شده بودم و قبلش حسابی کونم رو سرویس کرده بود داشتم فکر می کردم که تجربه جالبی بود روی تخت خودم سکس کنم.
رضا هنوز شهوت داشت، دلش می خواست لخت باشم و هر دو با یه شورت توی خونه بودیم. ناهار رو گرم کردیم و خوردیم و همونجوری لخت توی بغلش کمی ماهواره نگاه کردیم و بعد توی اتاق مامان اینا توی بغلش کمی چرت زدیم و عصر رضا رفت.
نوشته: فرهاد
4 پاسخ به “دست به دست شدن”
وای چقدر حرف زدی کی میخونه اینو
خوب بود
عالی بود
ایول خوب بود