دختر گوتیک تو مهمونی

سلام به همه اسم من سامان هستش و واسه اولین بار هستش که میخوام داستان بنویسم قبل اینکه ادامه داستان و بگم قبلش بگم این داستان برای علایق فوت فتیش هست پس اگه نیستید نخونید. قضیه از این قراره دی ماه من تو شرکت نشسته بودم البته شرکت بابام که بابام تو کار واردات و صادرات هست و من هم مسئول حساب کتاب. چهارشنبه بود منم بیکار بودم داشتم اینستا میچرخیدم که سهیل بهم زنگ زد. جواب دادم سلام و احوال پرسی کردیم بعدش برگشت گفت ساعت ۸ بیکاری گفتم چطور گفت ساعت ۸ منو نسترن (دوست دخترش) قراره بریم مهمونی دانیال حالا دانیال کیه یکی از دوستای قدیمی سهیل گفت میای با ماشین بیام دنبالت البته من خودم ماشین داشتم سهیل میخواست بیاد که رفت و برگشت و باهم باشیم منم گفتم باشه حله میام. ساعت ۲ من کارم تعطیل کردم رفتم خونه تا یه دوش بگیرم و به خودم برسم اینا ساعت شد ۶ دیدم این ۲ ساعت رو که بیکارم بشینم یکم ps۵ بازی کنم بازی کردم دیدم از سهیل یه پیام اومده که گفت بیا بیرون تا بیاد برسه دم در خونه ما ساعت شده بود ۸:۲۱ رفتم سوار ماشینش شدم باهاش سلام علیک کردم به نسترن هم سلام کردم. سهیل گفت خب آقا سامان اماده ای بریم گفتم بریم حله فقط مهمونی کجاست گفت سعادت آباد گفتم باشه بریم. ساعت گذشت شد ۸:۴۵ ما رسیدیم سعادت آباد یه چند تا کوچه رد کردیم رسیدیم به یه برج سفید گفتم مهمونی اینجاست گفت آره اینجا هستش. رفتیم داخل رفتیم تو لابی لابی من برگشت گفت آقا ببخشید با کسی کار دارید سهیل گفت آره من از دوستای آقا دانیال هستم دعوتم کرده. گفتش بیا اینم کارت کارتو نشون لابی من داد و لابی من هم اجازه داد گفت خوش بگذره سهیل گفت این ۲ نفر هم با من هستن. لابی من گفت اشکال نداره بفرمایید ما سوار آسانسور شدیم چه آسانسوری طلایی سنگ کاری شده رسیدیم طبقه ۱۸ رفتیم تو اونجا هم درو زدیم یه آدم کت شلواری درو باز کرد گفت بله سهیل کارت بهش داد اونم اجازه ورود داد به ما. ما رفتیم تو رقص نور موزیک مغز آدم دیوونه میکرد ما رفتیم یه گوشه سهیل گفت سامان این همه اینجا دختر هست برو با یکیشون دوست شو. داشتم دورو اطراف و نگاه میکردم چشمم خورد به یه دختره اون گوشه که سر تا پا مشکی پوشیده بود. رفتم جلو سلام کردم جواب داد بهش گفتم تنهایی گفت آره گفتم منم تنهام. بهش گفتم صدا موزیک زیاده بیای بریم بیرون رفتیم بیرون تو تراس. قبل اینکه ادامشو بگم اسمش پارمیدا بود ۱۷ سالش بود قدش ۱.۶۷ دختر لاغر با چشما و موهای مشکی ازش پرسیدم چرا تیپ سرتا پا مشکی زدی گفت به این مدل میگن گوتیک. راستیتش من خودمم نمیدونم گوتیک چیه خودتون از گوگل بعدا بزنید سرچ کنید تیپش هم اینطوری بود یه کاپشن مشکی تنش بود با یه دامن که تا زانوهاش میومد. با یه جوراب مشکی تا زانوهاش زیرش هم یه جوراب شلواری توری پوشیده بود حتی ماتیکش هم مشکی بود. بعد کلی حرف زدن برای اینکه یخمون کامل کامل آب بشه من از جیبم پاکت سیگارو درآوردم از لای سیگارا یدونه سیگار بود خودم پیچیده بودم درآوردم روشن کردم بعد به پارمیدا هم تعارف کردم گفتش نه نمی کشم گفتم بیا حالا یه پک اشکال نداره گرفته یه پک زد. بعدش کلی سرفه کرد بعدش من ازش گرفتم گفتم بده خودم من دومین پکمو زدم دیدم پارمیدا اومد جلو شروع کرد از من لب گرفتن منم سیگارو پرت کردم اونور و شروع کردم به همکاری باهاش شروع به لب گرفتن ازش بعد نهایتا ۴ و ۵ دقیقه بهش گفتم پارمیدا اینجا نمیتونیم ادامه بدیم از تراس امدیم تو خونه رفتیم طبقه بالا سهیل دید که دارم از پله ها میرم بالا دویید سمتم یه کاندوم گذاشت کف دستم بعد دره گوشم گفت موفق باشی. ما رفتیم طبقه بالا ۸ تا اتاق بود رفتیم اون آخریه که از شانسمونم قفل نبود. رفتیم تو در بستیم قفل کردیم از پشت بعد شروع کردیم به لب گرفتن از هم بعد حدودا ۴ و ۵ دقیقه لب گرفتن من پارمیدا رو نشوندم رو تختی که تو اون اتاق بود بعد دست کشیدم رو پاش از رونش شروع کردم تا رسیدم به کفشش یه بوت مشکی بلند پاش بود تا زیر زانوش. بعدش بوت پای چپشو درآوردم بو کردم حسابی بوی عرق میداد اونم نسبت به این حرکات من کاری نمی کرد چون اطلاعی از این کار من نداشت آمدم شروع کنم به لیس زدن پاش گفت چرا پای من واسه تو تحریک کنندس گفتم من بخاطر گرایشی که دارم به پا هم علاقه دارم. برگشت پرسید میتونم اسم گرایشتو بپرسم گفتم فوت فتیش گفتم بعدا برات توضیح میدم شروع کردم به لیس زدن جوراب پای چپش شروع کردم به مدت ۵ و ۶ دیقه لیس زدن جورابش از بالا تا پایین پاشنه جورابش تا نوک جورابشو لیس زدم. از روی جورابش شروع کردم لیس زدن تا رفتم انتهای جورابش که تا زیر زانوش بود. حسابی پای چپشو لیس زدم بعدش نوبت رسید به پای راستش اونم مثل پای چپش از بالا تا پایین جورابشو لیس زدم اونم اونم مثل قبلی نزدیک ۵ دیقه لیس زدم بعدش جوراباشو از پاش درآوردم زیرش یه جوراب شلواری توری پوشیده بود. پاهاش رو هم جفتشو به مدت ۵ دقیقه لیس زدم بعد کیرمو از شلوارم در اوردم اونم شروع کرد به لیس زدن نزدیک ۲ و ۳ دیقه لیس زد بعد من خوابوندمش خودم هم امدم روی تخت. بعد همون کاندومو باز کردم کشیدم رو کیرم بعد پاهاشو دادم بالا یکم کیرمو مالیدم به کصش تو همین حین ازش پرسیدم که پرده داری اونم گفت نه ندارم. دفعه قبل که سکس داشته دوست پسرش پردشو زده منم کیرم کردم تو کصش حسابی شروع کردم به کردن همچنان کصش تنگ بود و فوق‌العاده بعد ۲ و ۳ دیقه کردن کصش بهش گفتم برگرد و به صورت داگی شو. اونم همین کارو کرد منم هم وقتی همون پوزیشن بود کیرمو کردم دوباره تو کصش و شروع کردم تند و محکم تلمبه زدن حسابی جیغ و نالش درآمده بود حسابی تقلا میکرد بالشت چنگ میزد لبشو گاز میگرفت. بعد نزدیک ۳ و ۴ دقیقه آبم آمد و ریختش تو کاندوم بعد چند ثانیه کاندوم رو کشیدم بیرون انداختم تو سطل آشغال اتاق بعد من پاشدم شلوارمو پوشیدم زیپشو بستم. اونم شورتشو پاش کرد جوراب و بوتشو پاش کرد دوباره یکم از هم لب گرفتیم و بعدش رفتیم بعد یه چند ساعت تو مهمونی بودیم موقع رفتن بیرون امد سمتم شمارشو بهم داد تو اینستا هم گفت به این آیدی بهم پیام بده. بعدش رفت سوار یه ماشین شاستی بلند قرمز شد که توش ۳ تا دختر بودن و منتظر این بودن منم رفتم سوار ماشین سهیل شدم سهیل بهم گفت سامان چی شد شماره مماره چه خبر گفتم همون دختره که بهت نشون دادم گفت خب گفتم هیچی دیگه شمارشو گرفتم بعد سهیل گفت آفرین خب این بود داستان من امیدوارم علایق های فوت فتیش خوششون امده باشه مرسی که وقت گذاشتید خداحافظ.

نوشته: سامان

بازدید 2,946

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

6 پاسخ به “دختر گوتیک تو مهمونی”

  1. مردم خونشون پارتی نمیگیرند کهبرای امثال تو مکان مفت و ج ن ده خونه درست میکنن و تو جقی بیایی واسه ما کس تفت بدی و با کاندوم در یه دختر کونی هفده ساله گذاشتیخوراک ما میلف های سی چهل سال به بالاست که طاقت کیر کلفت و سکس های طولانی و ده بیست رانده رو داشته باشه

  2. راجع لباس و سبک گفتییاد یه ملا افتادم که می‌گفت لباس ما لباس پیامبرآخه یکی نیست بهت بگو شارلاتان کلاهبردار مگه زمان قدیم تو شبه جزیره عربستان لباس بوداصلا مگه احتیاجی به لباس هست اونجااگر هم بود یه پارچه از کرباس یا شبیه این گونی برنج قدیم ضخیم و زمختپارچه متاع وارداتی و بسیار گران بود که از چین و ایران وارد میشد که تولید کننده بودن و در کارگاهها و هنر دست ایرانی ها بودزنتون رو گ اییدم ملاهاعبا.قبا.لباده.کباده.شال.عمامه… مگه سیبری مگه قطب شمال حرومزاده هااز کستون عمتون اوردینعرب حجاز و صحرای سوزان را چه ارتباطی با لباسچقدر مردم احمق و حال بهم زنسریال مختار رو نگاه می‌کنی. آخه کسکش اون زمون مگه کارخونه پارچه بافی بودهخیلی اگه دستش به دهنشون می‌رسید یه حصیر یا گونی می‌توانستند تهیه کنندخونه ها هم همه کاهگل و شبیه زاغه از چوب و …مرکب صحرا و بیابان شترهاسب درجا سقط میشههر کسی اون زمون شمشیر و تیغ نداشت . چوبی چماغی و با پرتاپ تیکه سنگ به جنگ میرفتنیکم سواد و تجربه آدم داشته باشه بد نیس

  3. بنظر من به نوشتن ادامه بده و از بد و بیراه ها دلسرد نشو. هر نویسنده مشهوری، مسلما همان ابتدا داستان جالبی ننوشته . بماند که داستان شما بدک هم نیست. توصیه دوستانه من اینه که نه به به کسی مغرورت کنه و نه عَه عَه ، کسی دلسردت کنه . موفق باشی دوست من.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید