سلام نمیدونم چقدر واستون جالب باشه اما هرچی که هست واقعیه. شما این داستانو از نگاه من میخونید ، بگذریم.
من علی ام متولد هشتاد و ۲۳ سالمه.۱۸۰ قدمه و ۱۸۰ وزن.از بچگی رزمی کار بودم اما از یجایی به بعد رفتم دورِ کار و دیگه بدنسازی کار کردم. و فیزیک بدنی خیلی خوبی دارم.
مهرماه ۱۴۰۲ بود که رفتم دانشگاه ازاد.فوق دیپلمم رو جای دیگه گرفتم بودم و واسه لیسانس ثبت نام کردم.
جو خیلی خوبی داشت بچه ها خوب بودن ، پر از دخترای خوشگل بود ، من معتقدم استان ما خوشگل ترین دخترارو داره.
۱ سوال از اعتراضات جنبش مهسا میگذشت و وقتی رفتم دانشگاه خیلی متعجب شدم و خیلی خوشحال . شاید فکر کنید بخاطر حجاب خانوما؟ نه. میدیدم که کشور به سمت مسیر جدیدی رفته ، از دانشجوها گرفته تا اساتیدی که با شجاعت کامل از حقیقت دفاع میکردن و امیدوار شده بودم که ایران جدید در پیش داریم.
بگذریم.من یه دوستی داشتم که دختر بود و اولین دوست دانشگاهم بود. یبار باهم رفتیم بیرون و دو تا از دوستاشو آورد. یکی از اون دخترا که از همون اولش چشم منو گرفت اسمش ابریشم بود و خودش بیشتر از اسمش ابریشم بود از بابت انرژی که میداد.
رفتیم بیرون و صحبت کردیم و اون روز آشنا شدیم و رفتیم خونه. تا دفعه بعد که من و دوستم و ابریشم توی آلاچیق توی دانشگاه همدیگرو دیدیم. یکم صحبت کردم ، دوستم رفت و منو ابریشم موندیم تنها.
بذارید از ابریشم بگم.یه دختر خوشگل با موهایی که رنگشون یه چیزی توی مایه های یخی بود اما تیره تر. حالا دخترا اسم این رنگها رو بهتر میدونن ، من بلد نیستم.
چشمای عسلی ، پوست سفید با یه اندام معمولی و قد خوب و متناسب و دخترونه.
اجازه بدید درباره اندامش بعدا حرف بزنم چون نکنه جالبی داره.
خوش صدا و شیرین زبون اما آروم و متین. که من خیلی باهاش حال کرده بودم از نظر ظاهری و شخصیتی.
با هم صحبت کردیم درباره اینکه چجوری هستیم و چه علایقی که داریم.تا اینکه ترم اول تموم شد و من یک ماهی ندیدمش. اما اون جرقه خورده بود اونم از من خوشش اومده بود.این یک ماه رو دو سه باری تلفنی حرف زدیم و کلی هم حال داد این تلفنیا به جفتمون.میدونستم که ما یه تیک جنسی قوی با هم زدیم و تشخیصم میدونستم درسته که در ادامه شما هم می فهمید تشخیصم درست بود یا نه.
ترم جدید شروع شد من نمیتونستم زمان بدم تا هم این تیک جنسی کمرنگ شه هم بریم توی حالت رفاقت. بهش پیام دادم و به روش خودم بهش گفتم خوشم میاد ازش و میخوام نزدیکتر شیم…گفت دوست داره دربارش حضوری صحبت کنه و منم اوکی دادم
فرداش باز هم توی آلاچیق دانشگاه خیلی خوشگل و ناز نشسته بود و رفتم صحبت کردیم. اینکه رابطه چطور باشه و صبحتایی که به عنوان دو تا آدم بالغ نیاز بود رو با هم کرده بودیم.از بابت رابطه جنسی هم پرسید و منم گفتم من موردی ندارم یچیز دوطرفس هر وقت تو اوکی بود میتونیم رابطه جنسی داشته باشیم. که خیلی بیشتر خوشش اومد از اینکه اینو گفتم.و این شروع ماجرا بود.
فردا صبحش زنگ زدم و رفتیم پارک و چون پریود بود زیاد رو مود نبود اما با من انرژیش بالا بود و نشستیم صحبت کردیم و من سعی میکردم نازش کنم و دست به زانوش میزدم قلقلکش میدادم اونم کلی خوشش اومده بود میگفت انجام بده خیلی خوبه.
یه لب آبدار سرپایی گرفتیم. و بعدش که رفتیم پیام دادم اولین لبمون خیلی مزه نداد چون جاش خوب نبود. شبش بهش گفتم که ببین تو پریودی و من خیلییی دلم میخواد بغلت کنم و بوست کنم و اونم دقیقا توی همچین حالتی بود. گفتم حالا که پریودی در حد بوس و بغل بیا خونمون. اونم اوکی داد و فردا صبحش اومد. خونه ما جوریه که من خونوادم خونه ان و نباید سروصدا کنیم و اصلا دوس ندارم متوجه بشن کسی میاد چون مذهبی ان و سنتی و به این چیزا خیلی حساس.
اومد تو اتاقم یکم حرف زدیم و بوسش کردم و خوابیدیم رو تخت کنار هم.
چون من خیلی تو خواب غلت میزنم تختم همیشه دو نفرست.
بغلش کردم و سرمو بردم تو موهاش و به به چه بوی خوبی میداد. لبامون رفت تو هم و خیلی عمیق و غلیظ غرق هم دیگه شده بودیم بعد از یه لب خیلی طولانی و آبدار سرمو بردم تو گردنش و شروع کردم همه جای گردنشو مک زدن و خوردن اومدم پایین تر روی سینه ها و سعی میکردم سوتینشو بدم پایین که بتونم روی سینه شو بخورم. کلی اون قسمت بالای سوتین و گردنش رو مک زدم و هر از گاهی میرفتم سراغ لباش دوباره.
بدنش دقیقا مثل ابریشم نرم بود و واقعا بهم چسبیده بود. پوستشم خیلی صاف و بعضی جاهاش رگای سبز کوچولوش مشخص بود. دیدم نمیتونم سینشو بخورم دستامو گذاشتم زیر کمرش و سعی کردم باز کنم که خودش همراهی کرد و بلند شد و نشست و سوتینشو در آورد. یه جفت سینه خیلییی خوشگل و ناز و خوردنی اومد جلوی چشمم دوباره خوابوندمش و رفتم روش و شروع کردم اروم سینه هاش خوردن و مک زدن همه جای سینشو داشتم میخوردم سینه هاش کوچیک نبود اما بزرگ هم نبود…فکر کنم همون سایزیه که دوست داریم تو هر سنی طرفمون داشته باشه. یه سریا هم سینه خیلی بزرگ دوس دارن که من علاقه ای ندارم.
حالا از بالای شلوار جینش کامل لخت بود و من روی شکم کل سینه هاش و کل اون قسمت های لخت رو مک میزدم و میخوردم.
ابریشم کاملا وا رفته بود و هیچ دفاعی نداشت غرق در لذت بود. دست میکشیدم به روناش میمالوندمش و همزمان سینه هاشو میخوردم. برعکسش کردم رو شکم خوابید رفتم رو کونش نشستم و شروع کردم پشت گردنشو خوردن و یه ماساژ ارومش دادم. و کونش زیر دستام بود و شروع کردم مالیدن کونش. بی نظیر بود و اون لحظه درد داشت که نمیتونم کاری کنم خیلی باید تحمل میکردم…یه کون گوشتی نرم خوش فرم که باعث شد نتونم به قولم عمل کنم. بهش گفته بودم سکسی در کار نیست اما بعد از اینکه زیر دستام رامش کردم و درجات لذت و آرامش رو تا اون دنیا چشیده بود.
اون لحظه از شدت شق درد کمر درد هم گرفته بودم گفتم میدونم بهت گفتم سکسی در کار نیست اما کمر درد گرفتم و اذیتم من دراز میکشم و یکم کیرمو آروم بمال منم آروم شم.با کلی اصرار و حرف بالاخره راضی شد. اروم دستشو به کیرم میکشید که زیر شرت و شلوارک ورزشیم بود.
از یه طرف لذت و آرامش داشت و حس خوبی میداد از یک طرف کمم بود. وقتی خوب کیرمو مالید با اون دستای خوشگل و نرمش که بهشم گفتم خیلی خوشم میاد ازشون . نزدیکش کردم لبامونو گذاشتم رو هم و با دستم شلوارک و شورتشو کشیدم پایین و دستشو گرفتم و گذاشتم رو کیرم که حالا بیرون بود.دوست داشتم واسم بخوره اما اون روز وقتش نبود. کم کم لب گرفتیم و اونم هی واسم عقب و جلو کرد حس کردم داره حشریتم زیاد تر میشه رفت رو کمر منم اومدم روش پاهام دو طرفش بود لبامون روی هم و داشت کیرمو میمالید داشتم به اوج میرسیدم و اصن نمی فهمیدم کجام سرمو گذاشتم کنار گوشش و یه ارضای خیلی سنگیییین و عمیق شدم رو شکمش و صدای نفس هام همه جارو پر کرده بود…اصن مگه میشه با یه دست یه همچین ارضای عمیقی شد… شکمشو تمیز کردم همو بوسیدیم و رفت.
حالا من مونده بودم و یه حال خوب و ابریشمی که حالا کشش جنسیش به من وحشتناک شده بود. و از همون روز دیوونه شده بود واسه اینکه بتونیم لخت کامل با هم باشیم. قرار شد پریودش که خوب شد بیاد و منی که یه سورپرایز خیلی بزرگ قرار بود بشم. و هیجاناتی که تازه داشت شروع میشد و عین شعله ای بود که حالا مثل یه آتیش بزرگ گر گرفته بود.
اگه دوست دارید ادامشو بدونید و بخونید و اگه فکر میکنید داستانم و قلمم براتون جالبه ، چون بار اومه ، بهم بگید که ادامش رو بنویسم.
من علی ام متولد هشتاد و ۲۳ سالمه.۱۸۰ قدمه و ۱۸۰ وزن.از بچگی رزمی کار بودم اما از یجایی به بعد رفتم دورِ کار و دیگه بدنسازی کار کردم. و فیزیک بدنی خیلی خوبی دارم.
مهرماه ۱۴۰۲ بود که رفتم دانشگاه ازاد.فوق دیپلمم رو جای دیگه گرفتم بودم و واسه لیسانس ثبت نام کردم.
جو خیلی خوبی داشت بچه ها خوب بودن ، پر از دخترای خوشگل بود ، من معتقدم استان ما خوشگل ترین دخترارو داره.
۱ سوال از اعتراضات جنبش مهسا میگذشت و وقتی رفتم دانشگاه خیلی متعجب شدم و خیلی خوشحال . شاید فکر کنید بخاطر حجاب خانوما؟ نه. میدیدم که کشور به سمت مسیر جدیدی رفته ، از دانشجوها گرفته تا اساتیدی که با شجاعت کامل از حقیقت دفاع میکردن و امیدوار شده بودم که ایران جدید در پیش داریم.
بگذریم.من یه دوستی داشتم که دختر بود و اولین دوست دانشگاهم بود. یبار باهم رفتیم بیرون و دو تا از دوستاشو آورد. یکی از اون دخترا که از همون اولش چشم منو گرفت اسمش ابریشم بود و خودش بیشتر از اسمش ابریشم بود از بابت انرژی که میداد.
رفتیم بیرون و صحبت کردیم و اون روز آشنا شدیم و رفتیم خونه. تا دفعه بعد که من و دوستم و ابریشم توی آلاچیق توی دانشگاه همدیگرو دیدیم. یکم صحبت کردم ، دوستم رفت و منو ابریشم موندیم تنها.
بذارید از ابریشم بگم.یه دختر خوشگل با موهایی که رنگشون یه چیزی توی مایه های یخی بود اما تیره تر. حالا دخترا اسم این رنگها رو بهتر میدونن ، من بلد نیستم.
چشمای عسلی ، پوست سفید با یه اندام معمولی و قد خوب و متناسب و دخترونه.
اجازه بدید درباره اندامش بعدا حرف بزنم چون نکنه جالبی داره.
خوش صدا و شیرین زبون اما آروم و متین. که من خیلی باهاش حال کرده بودم از نظر ظاهری و شخصیتی.
با هم صحبت کردیم درباره اینکه چجوری هستیم و چه علایقی که داریم.تا اینکه ترم اول تموم شد و من یک ماهی ندیدمش. اما اون جرقه خورده بود اونم از من خوشش اومده بود.این یک ماه رو دو سه باری تلفنی حرف زدیم و کلی هم حال داد این تلفنیا به جفتمون.میدونستم که ما یه تیک جنسی قوی با هم زدیم و تشخیصم میدونستم درسته که در ادامه شما هم می فهمید تشخیصم درست بود یا نه.
ترم جدید شروع شد من نمیتونستم زمان بدم تا هم این تیک جنسی کمرنگ شه هم بریم توی حالت رفاقت. بهش پیام دادم و به روش خودم بهش گفتم خوشم میاد ازش و میخوام نزدیکتر شیم…گفت دوست داره دربارش حضوری صحبت کنه و منم اوکی دادم
فرداش باز هم توی آلاچیق دانشگاه خیلی خوشگل و ناز نشسته بود و رفتم صحبت کردیم. اینکه رابطه چطور باشه و صبحتایی که به عنوان دو تا آدم بالغ نیاز بود رو با هم کرده بودیم.از بابت رابطه جنسی هم پرسید و منم گفتم من موردی ندارم یچیز دوطرفس هر وقت تو اوکی بود میتونیم رابطه جنسی داشته باشیم. که خیلی بیشتر خوشش اومد از اینکه اینو گفتم.و این شروع ماجرا بود.
فردا صبحش زنگ زدم و رفتیم پارک و چون پریود بود زیاد رو مود نبود اما با من انرژیش بالا بود و نشستیم صحبت کردیم و من سعی میکردم نازش کنم و دست به زانوش میزدم قلقلکش میدادم اونم کلی خوشش اومده بود میگفت انجام بده خیلی خوبه.
یه لب آبدار سرپایی گرفتیم. و بعدش که رفتیم پیام دادم اولین لبمون خیلی مزه نداد چون جاش خوب نبود. شبش بهش گفتم که ببین تو پریودی و من خیلییی دلم میخواد بغلت کنم و بوست کنم و اونم دقیقا توی همچین حالتی بود. گفتم حالا که پریودی در حد بوس و بغل بیا خونمون. اونم اوکی داد و فردا صبحش اومد. خونه ما جوریه که من خونوادم خونه ان و نباید سروصدا کنیم و اصلا دوس ندارم متوجه بشن کسی میاد چون مذهبی ان و سنتی و به این چیزا خیلی حساس.
اومد تو اتاقم یکم حرف زدیم و بوسش کردم و خوابیدیم رو تخت کنار هم.
چون من خیلی تو خواب غلت میزنم تختم همیشه دو نفرست.
بغلش کردم و سرمو بردم تو موهاش و به به چه بوی خوبی میداد. لبامون رفت تو هم و خیلی عمیق و غلیظ غرق هم دیگه شده بودیم بعد از یه لب خیلی طولانی و آبدار سرمو بردم تو گردنش و شروع کردم همه جای گردنشو مک زدن و خوردن اومدم پایین تر روی سینه ها و سعی میکردم سوتینشو بدم پایین که بتونم روی سینه شو بخورم. کلی اون قسمت بالای سوتین و گردنش رو مک زدم و هر از گاهی میرفتم سراغ لباش دوباره.
بدنش دقیقا مثل ابریشم نرم بود و واقعا بهم چسبیده بود. پوستشم خیلی صاف و بعضی جاهاش رگای سبز کوچولوش مشخص بود. دیدم نمیتونم سینشو بخورم دستامو گذاشتم زیر کمرش و سعی کردم باز کنم که خودش همراهی کرد و بلند شد و نشست و سوتینشو در آورد. یه جفت سینه خیلییی خوشگل و ناز و خوردنی اومد جلوی چشمم دوباره خوابوندمش و رفتم روش و شروع کردم اروم سینه هاش خوردن و مک زدن همه جای سینشو داشتم میخوردم سینه هاش کوچیک نبود اما بزرگ هم نبود…فکر کنم همون سایزیه که دوست داریم تو هر سنی طرفمون داشته باشه. یه سریا هم سینه خیلی بزرگ دوس دارن که من علاقه ای ندارم.
حالا از بالای شلوار جینش کامل لخت بود و من روی شکم کل سینه هاش و کل اون قسمت های لخت رو مک میزدم و میخوردم.
ابریشم کاملا وا رفته بود و هیچ دفاعی نداشت غرق در لذت بود. دست میکشیدم به روناش میمالوندمش و همزمان سینه هاشو میخوردم. برعکسش کردم رو شکم خوابید رفتم رو کونش نشستم و شروع کردم پشت گردنشو خوردن و یه ماساژ ارومش دادم. و کونش زیر دستام بود و شروع کردم مالیدن کونش. بی نظیر بود و اون لحظه درد داشت که نمیتونم کاری کنم خیلی باید تحمل میکردم…یه کون گوشتی نرم خوش فرم که باعث شد نتونم به قولم عمل کنم. بهش گفته بودم سکسی در کار نیست اما بعد از اینکه زیر دستام رامش کردم و درجات لذت و آرامش رو تا اون دنیا چشیده بود.
اون لحظه از شدت شق درد کمر درد هم گرفته بودم گفتم میدونم بهت گفتم سکسی در کار نیست اما کمر درد گرفتم و اذیتم من دراز میکشم و یکم کیرمو آروم بمال منم آروم شم.با کلی اصرار و حرف بالاخره راضی شد. اروم دستشو به کیرم میکشید که زیر شرت و شلوارک ورزشیم بود.
از یه طرف لذت و آرامش داشت و حس خوبی میداد از یک طرف کمم بود. وقتی خوب کیرمو مالید با اون دستای خوشگل و نرمش که بهشم گفتم خیلی خوشم میاد ازشون . نزدیکش کردم لبامونو گذاشتم رو هم و با دستم شلوارک و شورتشو کشیدم پایین و دستشو گرفتم و گذاشتم رو کیرم که حالا بیرون بود.دوست داشتم واسم بخوره اما اون روز وقتش نبود. کم کم لب گرفتیم و اونم هی واسم عقب و جلو کرد حس کردم داره حشریتم زیاد تر میشه رفت رو کمر منم اومدم روش پاهام دو طرفش بود لبامون روی هم و داشت کیرمو میمالید داشتم به اوج میرسیدم و اصن نمی فهمیدم کجام سرمو گذاشتم کنار گوشش و یه ارضای خیلی سنگیییین و عمیق شدم رو شکمش و صدای نفس هام همه جارو پر کرده بود…اصن مگه میشه با یه دست یه همچین ارضای عمیقی شد… شکمشو تمیز کردم همو بوسیدیم و رفت.
حالا من مونده بودم و یه حال خوب و ابریشمی که حالا کشش جنسیش به من وحشتناک شده بود. و از همون روز دیوونه شده بود واسه اینکه بتونیم لخت کامل با هم باشیم. قرار شد پریودش که خوب شد بیاد و منی که یه سورپرایز خیلی بزرگ قرار بود بشم. و هیجاناتی که تازه داشت شروع میشد و عین شعله ای بود که حالا مثل یه آتیش بزرگ گر گرفته بود.
اگه دوست دارید ادامشو بدونید و بخونید و اگه فکر میکنید داستانم و قلمم براتون جالبه ، چون بار اومه ، بهم بگید که ادامش رو بنویسم.
نوشته: علی
2 پاسخ به “دانشگاه و یه حوری ابریشمی و یه تیک قوی (۱)”
بنویس داداشی دمت گرمه
دوست من داستانت مثل یه خاطره که یکی واست تعریف کرده … بعد تو خانواده مذهبی داری دختره رو چطور از جلو همه رد کردی بردی تو اتاق اون همه سروصدا کسی نفهمید… مورد بعد الان کسی دانشگاه نمیره اونم آزاد … و از همه مهمتر چرا دوست خودتو نمیکنی…