سلام به همه دوستان
این داستان که میخوام بگم برمیگرده به سال ۱۳۷۷ که اون موقع من ۱۶ سال سن داشتم تو یه خونه قدیمی به همراه خواهر و پدرم زندگی میکردم و دو سالی بود که مادرم فوت شده بود
داستان از اونجایی شروع میشه که دختر همسایه ما که دختر باربری بود و کلاس سوم راهنمایی بود همراه مادرش اومدن خونه ما اون زمان خواهر من آرایشگر بود یه مغازه آرایشگری تو حیاط خونمون باز کرده بود مادر این دختر که اسمش مینا بود رفت پیش خواهرم و مینا خانم داخل حیاط خونه ما بود منم رفتم داخل حیاط با هم کمی صحبت میکردم و خوش بودیم البته با رفتارهای مینا معلوم بود دختر خیلی گرم و داغی هست و شیطون من کمی باهاش شوخی میکردم و از پشت بغلش میکردم اونم خم میشد و خودشو حسابی میمالید بهم کم کم این ارتباط من و مینا همینجوری در هر زمان و تایمی که با هم بودیم اتفاق می افتاد کم کم دیگه مینا خودشم حسابی براش عادی شده بود و خودش دو بهم میمالید یه روز به طور اتفاقی رفتیم تو باغ خودمون اونجا یه درخت موز داشت البته بهتر بگم گلخانه بود مینا اونجا به بهانه بو کردن گلها خم میشد و من خودم رو بهش میمالیدم و عشق میکردیم ولی دیگه این دفعه از پشت یواش گرفتمش و حسابی میمالید بهش معلوم بود حسابی کیف میکرد دستم رو گذاشتم رو سینه هاش و هی میمالیدم که دیدم لبهاش رو گاز میگیره و آخ و اوخ میکنه سینه هاش کوچیک بود مشغول عشق و حال بودیم که یهو خواهرم صدامون کرد و سریع برگشتیم تو حیاط منم بهش گفتم فردا صبح جمعه ساعت ده بیا خونمون
اون موقع من آدم جقی بودم روزی چند بار جق میزدم
گذشت و جمعه شد و ساعت حدود نه و نیم دیدم مینا اومد خونه ما با خواهرم کمی صحبت کردند و خواهرم مشتری براش اومد و رفت داخل آرایشگاه منم صداش زدن و گفتم بیا بالا رفتیم تو اتاق دوتایی دستش رو گرفتم و بغلش کردم و شروع کردم به بوسیدن چیزی حالیمون نبود فقط راست کرده بودم و از عشق بازی و این چیزها سر در نمیاوردم کمی بوش کردم و دستم رو بردم زیر بلوزش و شروع کردم به دست کشیدن سینه هات سینه های کوچیک و نقلی اونم سرش رو تکون میداد و آخ و اوخ میکردم بلوزش رو بردم بالا و شروع کردم به خوردن سینه هاش دیگه کلا سست شده بود و نمیتونست وایسته خوابیدیم رو زمین چه سینه های خوشگلی داشت سفید مثل برف اولیت بار بود که داشتم تجربه میکردم کم کم دستم رو بردم تو شرتش وایی نانازش کلا خیس خیس بود انگار کلی بزاق دهن اونجا جمع شده بود سریع روش دراز کشیدم و کیرم رو در اوردم اون چشمهاش رو بسته بود کلا بیحال بود آروم شرتش رو دادم پائین وای چی میدیدم یه کس سفید صورتی بدون مو خیس خیس سریع کیرم رو گذاشتم لاش و دراز کشیدم روش با اولین فشار کیرم رفت لای نانازش البته داخل نزاشتم روش میمالیدم و میرفت لای پاش از بس خیس بود به راحتی جلو عقب میکردم دیگه مینا از حال رفته بود کلا و ناله میکرد یه موقع هایی هم مادرش رو صدا میکرد و میگفت آخ مامان آخ مامان من اونقدر لذت میبردم که رو آسمونها بودم بعد چند دقیقه چرخوندم به پشت و شلوارش رو کشیدم پائین کون سفید و برف مثل هلو نرمی بدنش فقط منو دیونه کرده بود کردنش رو لیس میزدم از خودش بیخود شده بود آروم کونش رو باز کردم و چنتا تف به کیرم و کونش زدم کیرم رو گذاشتم لای سوراخ کونش آروم فشار دادم سرش رفت توش مینا آخ آخ میکردم و بهش گفتم سریه تموم میشه و آبم بیاد براش کسش رو میخورم به یکم فشار کیرم رفت داخل احساس گرمای عجیبی کردم لذتی که هیچ وقت تجربه نکرده بود الان داشتم کون و کس یه دختر کوچیک رو میگائیدم اونم چه دختر کیرم تا ته رفت توش با دوتا عقب و جلو حس کردم از سر و نوک پاهام هر چی اب تو بدم بود سرازیر شدند به سمت کیرم و تو کون مینا خالی کردم وایی تمام وجودم لرزش گرفته بود بی حس شده بودم آروم پاشدم و آبم از کونش میزد بیرون چیزی دم دستم نبود و با هوله صورت که رو اینه بود کونش رو پاک کردم کلا بیحال بیحال بود برش گردوندم و پاهاش رو باز کردم و کسش رو کمی تمیز کردم و شروع کردم به خوردن کسش وای که چه حسی داشت مینا مثل مار به خودش میپیچید و ناله میکرد منم مثل وحشی ها لیس میزدم و میخوام یهو دیدم به خر خر کردن افتاد و موهای سرم رو چنگ زد و کلا بدنش شروع کرد به لرزید و کم کم ساکت شد بعد چند ثانیه شلوارش رو درست کردم و گفتم سریه پاشه و لباسش رو درست کنه وقتی لباسهاش رو درست کرد بهش گفتم در این مورد نباید با هیچ کس صحبت کنه باید بین من و اون بمونه و هر روز که تونست بیاد پیش من و با هم حال کنیم البته از این اتفاق خیلی سال میگذره و مینا الان دوتا دختر داره و منم ازدواج کردم و دوتا پسر دارم من و مینا تا سه چهار سال باهم رابطه داشتیم و پردش رو هم بعد یک سال رابطه من زدم که داستان سکسهای بعد رو براتون مینویسم این اولین تجربه رابطه من با یک دختر بود بد یا خوب دوران خوبی بود که خیلی زود گذشت امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید اگه نتونستم خوب توضیح بدم انشالله داستان سکسهای دیگه خودم رو براتون تعریف میکنم و چطوری شد که پردش رو زدم
انشاالله قسمت همه شما بشه که بتونید یه سکس خوب رو تجربه کنید
این داستان که میخوام بگم برمیگرده به سال ۱۳۷۷ که اون موقع من ۱۶ سال سن داشتم تو یه خونه قدیمی به همراه خواهر و پدرم زندگی میکردم و دو سالی بود که مادرم فوت شده بود
داستان از اونجایی شروع میشه که دختر همسایه ما که دختر باربری بود و کلاس سوم راهنمایی بود همراه مادرش اومدن خونه ما اون زمان خواهر من آرایشگر بود یه مغازه آرایشگری تو حیاط خونمون باز کرده بود مادر این دختر که اسمش مینا بود رفت پیش خواهرم و مینا خانم داخل حیاط خونه ما بود منم رفتم داخل حیاط با هم کمی صحبت میکردم و خوش بودیم البته با رفتارهای مینا معلوم بود دختر خیلی گرم و داغی هست و شیطون من کمی باهاش شوخی میکردم و از پشت بغلش میکردم اونم خم میشد و خودشو حسابی میمالید بهم کم کم این ارتباط من و مینا همینجوری در هر زمان و تایمی که با هم بودیم اتفاق می افتاد کم کم دیگه مینا خودشم حسابی براش عادی شده بود و خودش دو بهم میمالید یه روز به طور اتفاقی رفتیم تو باغ خودمون اونجا یه درخت موز داشت البته بهتر بگم گلخانه بود مینا اونجا به بهانه بو کردن گلها خم میشد و من خودم رو بهش میمالیدم و عشق میکردیم ولی دیگه این دفعه از پشت یواش گرفتمش و حسابی میمالید بهش معلوم بود حسابی کیف میکرد دستم رو گذاشتم رو سینه هاش و هی میمالیدم که دیدم لبهاش رو گاز میگیره و آخ و اوخ میکنه سینه هاش کوچیک بود مشغول عشق و حال بودیم که یهو خواهرم صدامون کرد و سریع برگشتیم تو حیاط منم بهش گفتم فردا صبح جمعه ساعت ده بیا خونمون
اون موقع من آدم جقی بودم روزی چند بار جق میزدم
گذشت و جمعه شد و ساعت حدود نه و نیم دیدم مینا اومد خونه ما با خواهرم کمی صحبت کردند و خواهرم مشتری براش اومد و رفت داخل آرایشگاه منم صداش زدن و گفتم بیا بالا رفتیم تو اتاق دوتایی دستش رو گرفتم و بغلش کردم و شروع کردم به بوسیدن چیزی حالیمون نبود فقط راست کرده بودم و از عشق بازی و این چیزها سر در نمیاوردم کمی بوش کردم و دستم رو بردم زیر بلوزش و شروع کردم به دست کشیدن سینه هات سینه های کوچیک و نقلی اونم سرش رو تکون میداد و آخ و اوخ میکردم بلوزش رو بردم بالا و شروع کردم به خوردن سینه هاش دیگه کلا سست شده بود و نمیتونست وایسته خوابیدیم رو زمین چه سینه های خوشگلی داشت سفید مثل برف اولیت بار بود که داشتم تجربه میکردم کم کم دستم رو بردم تو شرتش وایی نانازش کلا خیس خیس بود انگار کلی بزاق دهن اونجا جمع شده بود سریع روش دراز کشیدم و کیرم رو در اوردم اون چشمهاش رو بسته بود کلا بیحال بود آروم شرتش رو دادم پائین وای چی میدیدم یه کس سفید صورتی بدون مو خیس خیس سریع کیرم رو گذاشتم لاش و دراز کشیدم روش با اولین فشار کیرم رفت لای نانازش البته داخل نزاشتم روش میمالیدم و میرفت لای پاش از بس خیس بود به راحتی جلو عقب میکردم دیگه مینا از حال رفته بود کلا و ناله میکرد یه موقع هایی هم مادرش رو صدا میکرد و میگفت آخ مامان آخ مامان من اونقدر لذت میبردم که رو آسمونها بودم بعد چند دقیقه چرخوندم به پشت و شلوارش رو کشیدم پائین کون سفید و برف مثل هلو نرمی بدنش فقط منو دیونه کرده بود کردنش رو لیس میزدم از خودش بیخود شده بود آروم کونش رو باز کردم و چنتا تف به کیرم و کونش زدم کیرم رو گذاشتم لای سوراخ کونش آروم فشار دادم سرش رفت توش مینا آخ آخ میکردم و بهش گفتم سریه تموم میشه و آبم بیاد براش کسش رو میخورم به یکم فشار کیرم رفت داخل احساس گرمای عجیبی کردم لذتی که هیچ وقت تجربه نکرده بود الان داشتم کون و کس یه دختر کوچیک رو میگائیدم اونم چه دختر کیرم تا ته رفت توش با دوتا عقب و جلو حس کردم از سر و نوک پاهام هر چی اب تو بدم بود سرازیر شدند به سمت کیرم و تو کون مینا خالی کردم وایی تمام وجودم لرزش گرفته بود بی حس شده بودم آروم پاشدم و آبم از کونش میزد بیرون چیزی دم دستم نبود و با هوله صورت که رو اینه بود کونش رو پاک کردم کلا بیحال بیحال بود برش گردوندم و پاهاش رو باز کردم و کسش رو کمی تمیز کردم و شروع کردم به خوردن کسش وای که چه حسی داشت مینا مثل مار به خودش میپیچید و ناله میکرد منم مثل وحشی ها لیس میزدم و میخوام یهو دیدم به خر خر کردن افتاد و موهای سرم رو چنگ زد و کلا بدنش شروع کرد به لرزید و کم کم ساکت شد بعد چند ثانیه شلوارش رو درست کردم و گفتم سریه پاشه و لباسش رو درست کنه وقتی لباسهاش رو درست کرد بهش گفتم در این مورد نباید با هیچ کس صحبت کنه باید بین من و اون بمونه و هر روز که تونست بیاد پیش من و با هم حال کنیم البته از این اتفاق خیلی سال میگذره و مینا الان دوتا دختر داره و منم ازدواج کردم و دوتا پسر دارم من و مینا تا سه چهار سال باهم رابطه داشتیم و پردش رو هم بعد یک سال رابطه من زدم که داستان سکسهای بعد رو براتون مینویسم این اولین تجربه رابطه من با یک دختر بود بد یا خوب دوران خوبی بود که خیلی زود گذشت امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید اگه نتونستم خوب توضیح بدم انشالله داستان سکسهای دیگه خودم رو براتون تعریف میکنم و چطوری شد که پردش رو زدم
انشاالله قسمت همه شما بشه که بتونید یه سکس خوب رو تجربه کنید
نوشته: سینا
8 پاسخ به “داستان سکس با دختر راهنمایی همسایه”
جالبهسال ۷۷… درخت موز… دختر بدون پرده… ازدواج کنه…!آدم هر روز تو بکن تو چیزای جدید یاد میگیره
یادش بخیر خاله بازیآمپول بازی هم کردین؟آفرین پسرم …با دول پنج سانتی دیگه؟
ما هم گوشامون درازه
واقعا نسل سوختهبدون هیچ امکاناتیحال و هوای خاطره ات واقعی میزدموفق باشی
مهم نیست واقعی بنویسی یا تخیلباید احساس لذت رو منتقل کنه که متاسفانه نتونستی
از تموم کستانت فقط اونجاش راست بود که گفتی آخ آخ میکردمجان جان دد داره اونم پول داده هخ داره
تو اون زمان کون کونک بازی بیشتر رواج داشته ، خب راستشو بگو بردنت گل خونه به بهونه موز ولی خیار نصیبت شد
کیرم؛توکوس وکون مینا.