داستان سکسی منو سمانه

سلام من الان29 سالمه و3 سال پیش بود که اولین سکسمو تجربه کردم این داستان واقعیه و فقط اسما واقعی نیستن.من دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد تو تهران بودم و یه رفیق داشتم به اسم علی که خیلی باهم رفیق بودیمو و از دوران کارشناسی با هم بودیم و هردوتامون تا اون موقع سکس نداشتیمو حسابی تو کف بودیم شاید دلیلش این بود که ما اصلن بلد نبودیم با دخترا رابطه برقرار کنیم جفتمون 2تا داداش داشتیمو و خواهر نداشتیم بازم علی بهتر از من بود کمی سرو زبون داشتو با دخترای دانشگاهو فامیلاشون حرف میزدو بگو بخند میکرد ولی من خیلی بدبخت بودم اصلا نمیتونستم با جنس مخالف رابطه برفرار کنم همش فکر میکردم اگه به یه دختری پیشنهاد دوستی بدی بدش میاد قهر میکنه و از این حرفا.خلاصه من و علی چند بار تصمیم گرفتیم یه زن اینکاره پیدا کنیمو خودمونو از باکرگی دربیاریم که نشد.تو دوران کارشناسی ارشد علی خونشون شهرستان بودو با قطار به تهران رفت و امد میکرد.اصلا نمیدونم اون موقع ترامادول از کجا پاش به زندگی ما دوتا باز شد تا مکان گیر میاوردیم میرفتیم اونجا و نفری 2تا یا3تا میرفتیم بالا و چای پشت چای و سیگار پشت سیگار و هندزفری تو گوشو داریوشم میخوندو ما اصلا وارد یه دنیای دیگه ای میشدیمو کلی بهمون حال میداد ولی از کس خبری نبود و فقط به همدیگه توی اون حال میگفتیم که دوس داریم با کیا سکس کنیم.کار علی این شده بود که توقطار به هر کی میومد شماره میداد و یه مدت به هم اس میدادن ولی اتفاقی نمیفتاد تا اینکه زدو با یه زنه دوست شدو با هم قرار گداشتن رفتن بیرون که علی بعدن بهم گفت تو همون دفعه اول توی پارک واسم ساک زده.من که داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم اس ام اساشو نشون داد بهم همه سکسی بودن گفت میخاد بره خونشون میگفت شوهر داره و شغل شوهره 24-24 هستش بهش گفتم فقط مراقب باشو خلاصه رفته بودو کارشو ساخته بود ولی من همچنان باکره بودم!اقا سرتونو درد نیارم اینا 2سال شایدم بیشتر باهم دوست بودنو وعلی بیشتر از شوهره زنرو میکرد بعدش میومد واسه من تعریف میکرد.خلاصه زدو علی نامزد کردو گوشیاشو خاموش کردو سیم کارتارو عوض کرد.تو این مدت هم اینا 10 بار باهم قهر کردنو اشتی کرده بودن و سمانه هم فکر میکرده این بار هم مثل قبله ولی این دیگه پایان داستان سمانه و علی بودو شاید شروع یه داستان دیگه.تو اون 2 سالی که سمانه و علی با هم بودن من چند بار به علی گفتم سمانه رو جور کن منم بکنم ولی علی کونکش میگفت اون جنده نیست که به تو هم بده و تک پر منه و از این حرفا خلاصه نشد که کیر ما هم به کس برسه.حتی یه بار مکان نداشتن من خونه داییمو واسشون جور کردم و برای اولین بار سمانه رو هم دیدم قدش متوسط بود هیکلشم متوسط خلاصه اومدن اونجا و من رفتم یکی دو ساعت بیرون چرخیدم تا اونا کارشونو بکنن و برگشتم خیلی دلم میخواست منم میکردم ولی میدونستم سمانه زنی نبود که بخواد با دو نفر باشه.تو اون مدت چند بار هم شماره سمانه رو از گوشی علی کش رفتم بهش اس دادم ولی جواب نمیداد منم خودمو معرفی نمیکردم چون میترسیدم به علی بگه حس کردم سمانه زن خوبو پاکیه و شاید هم از اینکه با علی سکس داره احساس گناه و پشیمونی داره منم دیگه قیدشو زدم.علی نامزد بودو دیگه کاراشو کنار گذاشته بود.یادمه بعد از عید بود منم بعداز ظهر تو حیاط نشسته بودم که یه اس ام اس اومد برداشتم دیدم نوشته شما افا سعید هستید گفتم شما جواب داد سمانه هستم دوست علی میشه شمارشو بدین به من؟ منو میگی سرم داغ شد تپش قلب گرفتم تو ذهنم همش این میچرخید که این شماره منو از کجا اورده جواب دادم نه نمیتونم شمارشو بدم علی دیگه با شما کاری نداره و نامزد کرده.گفت دروغ میگی.خلاصه خیلی اس ام اس ردو بدل شد که من گفتم علی فقط واسه سکس شمارو میخاست و غیر شما با چند نفر دیگه هم بود.علی اون زمون با 2و3 نفر دیگه هم رابطه داشت. فهمیده بودم سمانه عاشق علی شده و الان تشنه گرفتن اطلاعات از من بود.گفت خودشو میکشه و از این حرفا من دلداریش دادمو گفتم رو من حساب کنه.ما یه هفته ای به هم اس میدادیم صب تا شب البته یه روز در میون چون 1روز شوهرش خونه بودو یه روز نبود.دیگه کمتر از علی حرف میزدیمو بیشتر از خودمون میگفتیم.یه بار گفت اون روز خونه داییتینا منو دیدی چه فکری کردی گفتم هیچی حسودیم شد.از این جوابم خوشش اومده بود.این یه هفته کل فیها خالدون منو دراورد که خونمون کجاستو جندتا برادریمو از این حرفا.تا اینکه پرسید تا حالا دوست دختر داشتی که گفتم یکی دوتا و فقط ازشون یه بار لب گرفتم حس میکردم از اینکه من راستشو بهش میگم و از صداقتم خوشش اومده.بهم گفت تا حالا کسی واست ساک نزده یا ابتو نیاورده گفتم نه.بهم اعتماد پیدا کرده بودو منم بهش میگفتم دوست دارم ببینمتو بیام خونتون بعد از درست یه هفته اوکی داد من دیگه داشتم از هیجان میمردم و تو دلم میگفتم اخ جون امشب دیگه به مراد دلم میرسم.سوار ماشین شدمو راه افتادم از تهران دو ساعت و نیم تا خونشون راه بود توی مسیر دل تو دلم نبودو استرس زیادی هم داشتم واسه همین تا برسم اونجا2تا ترا کپسولی 100 رفتم بالا و توراه هم چندتا سیگار پشت بندش میدونستم ترا به ادم دلو جرات میده و یه کارکرد دیگه داره که شاید خیلیا ندونن باعث میشد موقع سکس ابت دیر بیاد. رسیدم دم در خونشون گفت با اسانسور میام پاییین باهم بریم بالا.دیدم در اسانسور باز شدو سلام و احوال پرسی کردیمو رفتیم تو.وای داشتم از ترس میمردم قلبم تند تند میزد همش تو ذهنم این بود الان میرم تو 2و3 نفر میریزن سرم انقد میزنن تا بیمرم.دست و پام داشت میلرزید سمانه گفت چته گفتم استرس دارم میترسم گفت نترس منو هم میترسونیا اب اورد خوردم ارومتر شدم اتاقو دستشویی رو یه نگا انداختم خیالم راحت شد.مث اینکه تازه متوجه حضور سمانه شده بودم یه شلوار پارچه ای مشکی تنش بود و یه بلوز روسری هم داشت موهاش بلند بود و مشکی واز زیر روسری زده بود بیرون معلوم بود تازه از حموم دراومده گفت ببخشید من میخام راحت باشم که روسریشو دراورد وای خیلی خوب بود خوشگلو نجیب پیشش نشسته بودم داشت با لپ تاپ ور میرفت گفت با این لباسا راحت نیستم گفتم برو عوض کن راحت باش عزیزم رفت یه تاپو شلوارک سبز پوشیدو اومد نشست پیشم بازوهاش لخت بودو میخورد به بازوهام به کونو رونش نگا میکردمو میگفتم امشب چه شبی باشد.هنوز داشت با لپ تاپ ور میرفت دستمو انداختم دور گردنش و اون یکی بازوشو لمس میکردم یهو صورتشو اورد بالا که من از ش لب گرفتم که خیلی سریع لبشو کشید گفت من لب دوست ندارم نمیخام و ازم کمی فاصله گرفت کمی نا امید شدم یهو دختر کوچولوش که 4سالش بود سرفه کردو میخاست بیدار بشه که رفت پیشش دراز کشید همین که خوابید منم رفتم پیششو خواستم گوششو بخورم که نذاشت گفت نمیخام تو که منو دوست نداری گفتم دارم عزیزم که بازم بچش خواست بیدار بشه که من رفتم تو اتاق درم بستم تا بچشو بخوابونه و بیاد گفتم کیر تو این شانس ما. اس داد که در چه حالی؟ گفتم کمی ناراحتم با من نامهربونی میکنی.گفت الهی.5دیفه بعد اومد تو اتاقو درم بست دراز کشید پیشم کمی حرف زدیم فهمیدم رفتارش عوض شده دیگه ادا درنمیاره دستش تو دستام بودو باهاش بازی میکردم گفتم میشه بغلم کنی؟گفت الان بغلتم دیگه.گفتم درستو حسابی.چرخید سمت منو یه پاشم انداخت رو منو شروع کردیم به خوردن لبای هم که این بار طولانی تر شدو وقتی تموم شد دیدم یه جوری شد که فهمیدم واقعا از لب بدش میاد بایه دستم هم باسنشو نوازش میکردم.خیلی حشری شده بودم چرخیدم سمتشو کامل افتادم روش وای عجب حس غریبی بود کیرم میخورد به کسشو سینه هاش هم به سینه هام دوباره لب گرفتمو وشروع کردم به خوردن گوشو گردنشو با دستام سینه هاشو بازی میدادم اه و اوه میکرد اولین صدای ناله ای بود که از یه نفر میشنیدم و باعث میشد حشریتر بشم تاپشو دراوردمو شروع کردم به لیس زدن نوک سینه هاش از روی سوتین ناله هاش عمیقتر شده بود فهمیدم به سینه هاش حساسه اروم اروم سوتینشو دراوردم بدنش کلا سبزه بود سینه هاشم همینطور لیس میزدم بعد میمکیدمشون وای داشتم میمردم گفت از کجا یاد گرفتی انقد خوب میخوری گفتم از فیلما.گفت میخایی واست ساک بزنم سری تکون دادمو دراز کشیدم شلوارمو دراورد بعد گفت بلوزتم دربیار دراوردم اونم افتاد رومو بعد از یه لب کوچولو شروع کرد به خوردن گردنو گوشمو وای چیزی بود که تا حالا تجربه نکرده بودم خیلی حال میداد تراها هم داشت یواش یواش میترکید و من اصلن تو این دنیا نبودم اومد پایینتر و شروع کرد به لیس زدن نوک سینه هام رفت پایینترو از رو شرت دست زد به کیرم که دیگه داشت منفجر میشد شورتمو کشید پایینو با تعجب گفت میدونستی خیلی کیر کلفتی و شروع کرد به ساک زدن اول فقط سرشو میبرد تو دهنشو با زبونش پایینشو لیس میزد.بعدش دیگه همشو میکرد دهنشو خیلی حرفه ای ساک میزد با دستشم با تخمام بازی میکرد ولی من دستم به کونو کسش نمیرسید اخه رفته بود پایین و دور بود فقط با موهاشو سینه هاش بازی میکردم دیگه داشتم میمردم گفتم بسه سمانه بکن!! لبخند زدو گفت من؟ کشیدمش رو خودمو بعد رفتم روش هنوز شلوارو شرتش تنش بودو من کاری نکرده بودم گفتم میخام دربیارم گفت زودباش اینو که گفت شلوارشو کشیدم پایین وایییی یه شرت سفید تنش بود اروم دستمو کشیدم روش بعد درش اوردمو فقط داشتم به کسش نگاه میکردمو ودست میزدم بهش گفت چییه ندیدی تا حالا؟که شروع کردم به لیس زدن کسش فقط زبون میزدم چیز زیادی از کس لیسی نمیدونستم که دیگه نزاشت گفت نخور بسه.گفتم میخایی بکنمت؟! گفت نه!! فهمیدم الکی میگه رفتم روشو گفتم عزیزم میخام بکنمت این در حالی بود که کیرمو داشتم میمالیدم رو کسش گفت بکن.آقا من فکر میکردم سوراخ کسش بالاست(نزدیک چوچولش) هرچی سعی کردم نشد!!دیگه سمانه خندش گرفته بود از بی عرضگی من میگفت پایینتره تا اینکه با دستش گرفت خودش برد نزدیک سوراخشو کلش رفت تو که یه اه کشیدو من یه حس خوبی پیدا کردم و اروم فشار دادم که کیرم تا ته رفت تو کسش وای باورم نمیشد من دارم کس میکنم کیرم داغ شده بود بعد دیگه شروع کردم به تلمبه زدن ولی از اوج حشریت میخاست ابم بیاد به سمانه گفتم داره میاد گفت نه نیاریا کمی نگه داشتم تلمبه نزدم تو این حین گفتم اگه اومد چیکار کنم اونم گفت بریز بیرون من گفتم نه میریزم توشو اونم گفت باشه که شروع کردم بازم تلمبه زدن که ابم اومدو با اه و ناله ریختمش تو کس سمانه و اونم هی قربون صدقم میرفت.فهمیدم از ناشی گری نتونستم ارضاش کنمو از این بابت ناراحت بودم ولی دفعه دوم به لطف تراها 1ساعت بکوب تلمبه زدم که 2بار ارضاش کردم.از اون روز تا حالا که 3 سال گذشته ما خیلی با هم سکس کردیمو و عاشق همدیگه ایم تو این مدت انواع روشها و مدلها رو یاد گرفتمو و سمانه جونمو جر میدم که تو داستانهای بعدی واستون مینویسم.

نوشته: سعید

بازدید 12,097

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

125 پاسخ به “داستان سکسی منو سمانه”

  1. :T :T :T :T :/ :/ ~X( ~X( ~X( اخه من موندم ، تو فکر می کنی ما کسخولیم ؟ ما دکتریم ؟ ما چیزی رو پیشونیمه ؟ خوب میرم سراغ لغنتامه یه بنده خدا که اختراع خودش بود :تخم پشه آفریقایی تو کونتتخم اسب ابی به دنیا نیومده تو دهنتگالکسی اس 3 از عرض و پهنا و راستا در اعماق وجودتبازم بگم ؟ مهندس گل پسر یادت بخیر

  2. بروس داغ دلمونو تازه کردی :’’(میرزا کوجایی که یادت بخیربروس کارت خوب بود دمت گر م بجز خواب حکایت هم بلد بودی بنویسی رو نمیکردی ولی حکایت فقط میرزا و دیگر هیچ تو فقط خواب ببین

  3. راستی بروس حالا که میرزا دیگه نمیاد وقتی میخوای خوابتو تعریف کنی کیو صدا میزنیقبلنا هی میگفتی گوش میدی میرزا ؟الان یه نظر سنجی همین جا برپا میکنیم که منادای جدید کی باشهالف مروآب قلب مسینج بنیامین شالومد گزینه دال وجود ندارد

  4. بروس خیلی مقایسه جالبی بودولی امان از دست اون سیستم امنیتیشون اه اه عادمو وادار به چه جنگولک بازیایی که نمیکنن مرده شورشو ببرن

  5. عاقایون خانوم ها توجه کنیدخطاب به جناب سیخ خان :اقای محترم و دوست عزیز من از بابت رفتار دیشبم از شما عذرخواهی میکنم نباید در مقابل شما جبهه میگرفتم ببخشید منو لطفناز دیگر دوستانم عذر میخوام منو ببخشید دیگه تکرار نخواهد شد

  6. آميرزا كجايي بشرررررررر اين مجله يني اينقده مهمه بيخيال بيا اينجا آلته چرخ بزن

  7. عاغايون محترمه 😀 از بين حكايت نويسان جديد يه نفر رو انتخاب كنيد مر باسن خويش حكايات دراورده پاوليش نموده اديت كرده و بر داستاني خاص بالا آوردهدل كاربران همي خرسند سازد

  8. جونور نیستش بیاد یه انشا بنویسه حداقلمیگه پای داستان سمانه بساط کنید خودش معلوم نیست کوجاست

  9. سیخ خان که رفته بکپه یکی نیست بهش بگه الان وقته خوابه مگهمیرزا هم که بهتر میدونیسامی ام از دنیای حرفه ای خداحافظی کردهمن موندم و تو 😀

  10. هيشكي اينجا نيسنيس…نيس…نيس…ايسسس…انعكاس در سالون خالي انگار همه رفتن آقا مكان نهار كجاست مام بيايم دهه

  11. بالاخره هر امدي رفتي هم داره ديگههوي وي وي وي وي ويويوي وي وي يوي وي وي …روحشان شاد باسنشان گرامي

  12. عاغا من جدی گرفتم اساسی دیگه نمیتونی از دستم در بریالانم باید برم یه نیم ساعت دیگه میام

  13. كلا ما ايرانيا از مشكلات جوامع بشري فقط همون حجم دهنده و تاخيري افزايش طول رو فهميديم والا يكم مشكل داشتن از اروپا و آمريكا ياد بگيريم

  14. عاغا جاتون خالي همسايه ما داره جوج ميزنه به بدن بوش مياد ايتجا يك حالي ميده ما كه پول نداريم بخوريم ولي بوش مي فهميم خيلي خوش بوه

  15. ای جهود تو بگی پول ندارم پس ما چی بگیم :Dدر ضمن خوش به حالت عجب همسایه های پولداری دارین

  16. موضوع انشاءشب گذشته شما در بکن تو چگونه گذشت؟سلام خانم معلم لیدیما که خودتان میدانید اصلا از این سایت های چیزی اصلا نمیرویمولی خب یک رزومه از دوره وب چرخی خود را ارائه میدهیم . من یعنی جونور از سال 88 تا فروردین 91 در یک سایت خلوت به نام کافر فروم ادمین دو بودم که اختیار دو تاپیک گنده را داشتم و کاربر ابر وی آی پی بودم ولی خدا را شکر از آن محیط کفر در آمدیم و در این محیط عشقی افتادیمخانم ما بدون اجازه برادرمان به سیستم او یک شبیخون زدیم و با کربری ایشان در سایت حاضر شدیم و هی دیدیم یه خدا نابیامرزی هی حکایت مینویسد و ما هم که جوگیر زدیم تو کار انشاء نویسی خلاصه آنجا یعنی بکن تو را به کثافط کشیدیم ولی نمیدانستیم که ریده ایم و آب هم قطع استهر شب داشتیم از پراید و برنج تایلندی اوووووووووووففففففففف مینوشتیم که دیدیم بعله آمیرزا رکب زده است در حد مرآلت حجیم خویش ودوستان را در این سرای عقش و حالیه تهنا گذاشته است و ماهم دیدیم اینگونه باید بساط این کار را رها کنیم تا نکند به دوستان دیگر وابسته شویم ولی متاسفانه زیرش زاییدیم زیرا آنان را نیز دوست داشتیم به خصوص آن بروس مامور نما و آن مروآ بچه پوشکی را و آن لیدی دندان مصنوعی پراید سوار شونده مایه دار برنج خورانیان پور را و قلب زدزنگ خورده را حالا دیشب یک دوست جدید داشتیم که ما فکر میکنیم اجنبی باشد چون نامش بر گرفته از کشور مرگ بر است که همانا اسراییل منحوس باشد . نام او یعنی صلح ولی لامصب دیشب تا قدوم نحسش را گذاشت آنجا تفرقه بین دوستان افتاد و پیامبر نو ظهور دین کسخلیت بیجن عقشی و جمعی از دوستانو من همانجا خواستم مراسم تدفینی برای آن باسن بسا سرشار از ادبیات بر گذار کنم و حالا از دوستان میخواهم این نمره من را بدهند به خدا در حال باز نویسی پایان نامه بکن تو خویش هستمعامیرزا میدونم که داری انشای منو میبینی جون اون قلمت و اون باسن سرشارت من رو عفو کن که تو پایان نامه کلا همه چی قهوه ای میشودخانم معلم اگر شکم روشتان خوب شده تو رو خدا یک نمره خوب به ما بدهید جان تک فرزندتان

  17. دوستان شب شعر همینجا :Bبه احترام روح تازه وفات شده بکن تو آمیرزا لطفا یک دقیقه باسن حود را ببندید :))بابا مردیم از بس تراوشات بوگندو کردید 😀

  18. جونور عجب انشای خوبی نوشتی من اگه جای لیدی بودم نمره کامل بهت میدادمدر ضمن ماهم شمارا دوستداریم عاقا

  19. اصن ليدي نيس رفته كه رفته آآآآآآآآآآآآممممممييييييرررررررزاااااااااروحت شاد باسنت گرامي دلم تنگيده برات

  20. دوستان دارم روی پایان نامه طنز خودم راجع به دانشگاه بکن تو کار میکنمالبته نوشته بودم ولی خب دیشب خیلی حالم گرفته شده بود زدم حذفش کردم الان دوباره دارم مینویسمو قراره بدم روح آمیرزا برام ویرایش کنه و بزارم به عنوان داستان طنز رو سایت

  21. ايول پايان نامه جون ميده واسه بساط نمودن و شامورتي بازي به روح آآميرزا سلام برسون

  22. به خاطر گل روی تو باید تی کشی و جارو زدنم یادبگیریم دیگه :’’(فقط منو باخودت ببر 😀

  23. دلار داري 100000 تا كه رشوه بدي قبولت كنن؟ آخه اينوذ بساط رشوه خواري اونم با ولع بر پاست

  24. ديگه بي پوليه ديگه خد-ا نصيب نكنه مصه شما پرايد سوار كه نيستيم والا ما اونجا شنبه ها ميريم دم كنيسا كفش واكس مي زنيم يكشنبه پولشو مي گريم هيم داد ميزنيم:here is vaxi 😀 אני בכסי

  25. اینحاکه نباید سروصداکنید برس تاچی چیکوتوظبط نکردم برداربدوبروپیش استادت لیدی جون ایناواسه ادم عصابذنمیزارن سیخی میرزاکجاست جونور حاظری

  26. ماوا تو كه عرضه رفتن; نداري الكي وقت ما رو گرفتي الكي هي گفتي باهات دوس مي شم .بچه من جهودم اوج پدر سوختگيم تو چه ميگي هان

  27. نه بانوي اغواگر وقتي صحبت پدر سوختگي بشه ما از كليمي تبديل مي شيم به جهودمثل ترنسفرمر

  28. لیدی قراره با بنیامین برم ینگه دنیااهای بنیامین جهود من باهات میام حالا هر چقد هم جهود بازی دربیاری ولت نمیکنم

  29. مدمت دست برادران مبارز מוסאד موساد درستت كنن يه ترور خشكل ازت در بيارن بري تو ليست پكيده ها

  30. آره دیگه پس چی فکر کردی لیدی جان :Dعجب جناس تام زیبایی بود لیدی در مورد جونور

  31. من بخودم ميگم جهود تو دور ورندار ديگه من با خودم شوخي دارم با تو كه سر شوخيو وا نكردم كاري نكن همون اول كار شوخي دستي كنم باهاتا

  32. من که اینجا خواهر کسی نمیشمبنیامین بیخیال شو جوابشو نده بگو منو کی عقد میکنی 😀

  33. فك كن 1% بتونم عقدش كنم اونوقت با برادران موسادي چه كنم اونا كه كاسبي حاليشون نيس كلا نفهمن فقط دستور رو اجرا مي كنن

  34. قلب مسین باید بگم تا تنور داغه باید نونو چسبوند حالا که بنیامین خارجکیه چه بهتر

  35. نه بچه جان ما بچه دهاتيم پامون رسيده تهران اونم 2-3 روز واسه جلسه اديان گفتيم آلته حرفي بزنيم بگيم خارجكي هستيم تحويلمون بگيرن بينا خوندي

  36. لیدی :O به من میگی چهار پا؟حالا دو دقیقه میریم دستشویی میزنی برجکمون رو به فاک میسپاری جلو دو تا تازه وارد ؟ناسلامتی ما یار گرمابه گلستان اگر نبودیم زیر خیلی از داستانها واسه هم ماله کشی کردیم

  37. نه بابا من تازه وارد نيستم ليدي شاهده قبلا دست طولايي در الته گويي به نوييندگان آلته منظوم نويس سايت داشتيم و اكثر فعال در پيام هاي خصوصي بوديم

  38. تازه ليدي جونور رو بازخاك و آسفالت همت يكي كردي.آخه beast چرا اخه معروف ترينش معنيش ميشه ديو و عنترجونور من از طرف ليدي معذرت مي خوام

  39. بنیامین جان تو جمع ما تازه واردی داداشدر ضمن خیلیا تازه وارد نیستن مثلا خود من ولی جمع ما یه دو هفته ای میشه تشکیل شده پس خیلیا تازه واردن

  40. والا ننه سلما هرچی تراوشات باسنی آماده کرده بودم پروندی و به فاک اصغر سپردی ~X(

  41. فك كنم اگه دوس دخدر به اسم ماري داشتم از فرط بي جنبگي از گوشام برگاي شادونه مي زد بيرونمروا ديدي معتادم خصوصي نده

  42. الان ببين مروا بريم تست اعياد ميزنه درtxcرگهاي بني مقداري خون ياف شده معتادم ببين

  43. بگذار کنم قلم به کون دفترامشب بودم اندر حال مشتی سفتربیچاره چه خاطراتی داشتهگفته دق کرده از دست لیدی شده پرپرقسمتی از خواطرات یک بنده خدایی که در اوج آمادگی جسمانی مرد 😀

  44. ليدي ژما ژاهدي كه من بي شوادم ديگه بش بفهمون اههههههدر حال چرت كفتريzzzz…zz…zZ…Zzz…ها كي بودZz…ZzZzZZ

  45. يني شوما رفتي هلند كباب فاميلاي ما رو خوردي احيانا كافه نرفتي كيك زغال اخته و كافي از اون جنساش بزني به بدنولي اون كبابه كه يهودي بوده قطعا از اسمش فهميدم و نكات تاريك بالا تو ذهنم مونده

  46. لیدی من نخواستم تو خود کردی این کار راخر بودم به دوشم تو نهادی این بار رامیبرم بارم دگر میرزا یارت نیستشعر میسرایم از برایت که باکم نیستمیزنم دندان مصنوعی جهد بیرون از دنهانتلیدی زیبای پیر ،حال چون است روح روانتمن خودت دانی شتعرم ابیات در جیبم حاضر استقدرت شعر حافظ در برم قاصر استهیچ مگوی دیگر ،معذرت خواهی کن از جونورکه تو پیری همچون جنتی اما جوان است جونور

  47. شوما فاميلاي ما رو كباب كردي خوردي بعد كيك نخوردي اونجا باور كنم كسي كه كباب يهودي ميخوره كيك نمي خوره اونم تو ندرلندمن باورم نميشه به برق همساده بغليمون كه الان تو بغلمه باور كن به خاك رفقاي اديسون باورم نميشه

  48. دوروغگو اینو میگی که من دست از سرت بردارم نخیر من کوتاه نمیام اصن منم کنارت میشینم کفش واکس میزنم یا همون میرم تی کشی و جارو زنی

  49. خوب ليدي حرفي بزنه قبوله ديگهولي مايه داري ليدي رو نمي كني پرايد داري خودش كلي مي شهچقد اجاره خونه مي دي گفتم تو سايت يه كلريزون بگيريم برات 😀

  50. سلاااام همهليدييي و دوستانآقا اسپم و نت و يوسي و همه چي دست به دست هم دادند و ما رو از جوامع دور كردن.من همه حرفا رو خوندم ولي نميتونستم نظر بدم.ليدي خانوم حالتون بهتره؟شالوم بنيامين خان.مروآ آقا بوديد كه حالا دنبال آقا افتاديد دوباره؟قلب مسين ارادتميرزا… آه…

  51. قلب زنگ زده بیا داداش ماهم از دنیای بکن تو کناره گیری کنیم داداش مثل اینکه نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار :B

  52. سلام مریم خانوم یه زمانی رامین بودیم تا اومدیم با شما آشنا بشیم یهو آمیرزا و سامی پریدن وسط نشد بعدش که هم خودم هم شما اسپم شدی من اون قضیه یادم رفتحالا هم همون مروا هستم و دنبال بنیامین که ادی ازم گرفتش فعلن

  53. میدم ادی همتون رو اسپم کنه فقط منو بروس و قلب مسین بمونیم برای آمیرزا عزاداری کنیم 😕

  54. مرسي قلب. من هنوز شرمنده ام… چه خبر از سردخونه ها؟ليدي جان آرزوي بهبود دارم. البته ديروز ميخواستم سوپ بيارم(!) كه پيامم نرفت!

  55. اوا کجا دارین میرین نرو قلب مسین برگرد جونورتازه شاعر هم میگه نرو نرو اگه بری جات خالیه

  56. داداش من ماشین دوستم چند روز پیشم امانته اونو میارم میزنیم تریپ خط قرمز میریم شمال من دوباره معتاد میشم به یاد ناصر تو هم به یاد رامین عاشق بشوفقط این وسط کی رو بکنیم باباک؟ :/

  57. چه وضعيه؟!هي برم برم!خانوم معلم، اينا رو بشون سر جاشون!مروآ بنيامين رو بچسب! جودا پولدارن! از ما گفتن! منو ميخواي چيكار؟ هيچي از عيسي به ما ارث نرسيده.

  58. مروآ من یه کرد بی نقطه بیش نیستم دلت رو 10 تا قالب صابون هم بمالی چیزی عایدت نمیشه مگه گوشیکه اونم همشون دسته دوم هستشمیخوای بیا یه گلکسی دارم ببر ولی از جلو چشم گم شو مردک وطن فروش خود فروشداشتی واسه یه خارج رفتن خودتو به زور مینداختی به بنیامین

  59. مگه شوهرت کجایی بود که دخترت کرد از آب در اومد؟ :?لیدی جریان رو از دومجهولی بیشتر نکن من تو اون قسمت 1+0 گیر میکردم :/ :O 😕 :T #o

  60. قلب عزیز دودجه شنیدی ؟اولین تو ایران مال یه گوساله هستش که پسرش رفیقه منه ولی مدل کول بکلیدی جان ترک و انگلیس میشه یه چیزی تو مایه های رومی نه کرد عزیزمیکم اطلاعات عمومیت ضعیفه 😀

  61. بنيامين خان رفتن، چشاي مروآ باز شد.الآن دوباره برگشتن مروآ ما رو يادشون ميره.چرا غضب؟ من آخرين نظراي تاكسي رو نخوندم.ميبيني ليدي! احتراما از بين رفته. بچه ها ديگه حساب نميبرن از بزرگتر. يه تركه آلبالو روز معلم واستون ميارم.بيايد ما هم بريم يه جايي به اينا نگيم!!!

  62. بابا ب 😀 یخیال خدا تومن پولشه :Dداشتیم :Dحالا ما با این پسره رفتیم کمپ قره قروت ترک دادیم وگرنه احتمالا نمیتونستیم از کنار ماشین باباش رد هم بشیم تو هم که دیگه زدی آبجی چاخان رو فلان کردی

  63. جونور خیلی تند میری داداش خودت ناراضی بودی از اینکه من قدیمیا رو مثلن فراموش کردمکه نکردم حالا هم بیخیالبنیامین باز گشته من رفتم سراغش 😀

  64. عاقا داستانای جدید چرا همشون ساناز دارن ؟من کامنت اولی شدم بالاخره خخخخخخخخخ

  65. نه آقا ما وطن فروش نیستیم فقط واسه کسب اطلاعات پرسیدموطن یعنیآنجا که مرا زاده و پرورده است.آنجا که زبانش را ،بویش را،دردش را،حس میکنم و در آن میکوشم.وطن یعنیخاک،مادر،پدر،آب ،خون؛چهار فصل و عشق و فهم ؛کوشش و دانش و زایش و مرگ؛وطن یعنیراه رهایی و آبادی آدمیانیعنی مسیر کوشش و خدمت به سرتاسر جهان ها و جهاندار.آرمان آرین کتاب دست نوشته های اشوزدنگهه /جهان

  66. اههههه ليدي خيلي اومين با شعوره 😀 چقد سريع منو از اسپم خارج كرد آورين آورين

  67. زنه به شوهرش خیانت میکرد زیر دوست شما میخوابید اونوقت نجیب بود!؟؟راست میگن جنده ها شانس دارن واسه مردا شیرین ترن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید