خیانت مریم (۱)

اون موقع ها که تو ترکیه کار می کردم ، رفتم سمت گبزه
گبزه یه شهرک صنعتی بود و کار ما تعمیرات سبدهای چرخدار فروشگاهی توی یه کارخونه بود
غیر چندتا کارگر ترک زبان یه مرد ایرانی به نام محمد که نزدیک ۵۵ سالش بود زندگی میکرد
وجود محمد برای منی که زیاد ترکی نمیفهمیدم نعمتی بود
محمد با زن و پسرش زندگی میکرد
اسم زن محمد ، مریم بود که تقریباً هم سن محمد بود ، پستانهایی بزرگ و موهایی آشفته
مریم با اینکه روسری و یا شال سرش میکرد زیاد در قید و بند حجاب نبود
وقتهایی که شال یا روسریش می افتد سریع درست نمیکرد و شاید نیم ساعتی موهاش بیرون بود
مریم یه هیکل کاملاً معمولی داشت ، سر کار یه تیشرت بزرگ می پوشید اما پستانهای بزرگش زیاد نمایان نمی شد و یه شلوار اما کونش واقعاً بزرگ بود و جلب توجه میکرد
روزهای اول که برای کار رفتم کارخونه چون هنوز به محیط آشنایی نداشتم منو برای ناهار یا شام دعوت میکردند
اولین بار که برای شام رفتم خونشون مریم یه تاپ گلدار پوشیده بود با یه شلوارک و موهاشو از پشت به حالت گوجه ای بسته بود
حالا پستوناش مشخص بود فکر کنم سایز پستوناش ۹۰ بود و چاک پستوناش مشخص ، نباید حالا که شوهرش بود زیاد محوش میشدم ولی مریم الان با مریم کارگاه زمین تا آسمون فرق داشت خیلی خوشگل شده بود واقعاً خوشگل و سکسی و کردنی شده بود
اون شب به زحمت خودمو نگه داشتم برگشتم به اتاقم ، کیرم مثل سنگ شده بود ، ساعت نزدیک به ۱ شده بود که تو تلگرام برام پیام اومده بود ، مریم بود :
-حالت خوبه ؟ شام خوب بود ؟ دستپختمو دوست داشتی ؟
-آره دستت درد نکنه ولی حالمو خراب کردی !
-چرا ؟ مگه چیزی شده بود ؟
-این تیپ دلبرانت حالمو خراب کرد ، به زحمت خودمو نگه داشتم ، تو نمیگی من مجرد هستم ؟
-بله حواسم به هیز بازیات بود که داشتی با چشمات منو میخوردی
-بهم حق بده ، ولی خوش به حال محمد که هرشب تو رو داره!
-ن بابا ، اینطوریا هم که فکر میکنی نیست ، شاید تو ماه یکی دوبار تازه اونم از پس من نمیتونه بربیاد ، دوبار رفت و اومد و تمام…
باورم نمیشد ، این مریم بود که داشت از این حرفها میزد ؟ آخه شخصیت مریم یه جور بود که اصلاً بهش نمیومد از این حرفها بزنه
یواش یواش حرفامون داشت رنگ و بوی سکسی به خودش میگرفت که مریم گفت :
-من خوابم گرفته فقط حواست باشه پیام ندی وقتی خودم پیام دادم پیام بده چون همه با این گوشی میان اون وقت برامون دردسر میشه
-باشه خانم سکسی من فدای بهشت طلاییت بشم
مریم یه ایموجی خنده و قلب فرستاد و کل پیامها رو پاک کرد
صبح رفتیم سرکار ، مریم و محمد باهم اومدن سرکار اول بابت پذیرایی و شام دیشب ازشون تشکر کردم ، مریم هیچ علایمی بابت حرفای دیشب از خودش بروز نداد ، بدبختی این بود که من زیاد با مریم همکار نبودم ، اون تو قسمت اداری بود و من تو قسمت کارگاه البته بعضی وقتها میومد به قسمت ما اما نمیشد هیچ حرکتی زد
اون شب کار که تمام شد منتظر پیام مریم بودم خیلی خودمو کنترل کردم که پیام ندم تا اینکه ساعت ۱۲ و نیم شد و مریم پیام داد :
-سلام ، بیداری ؟
-سلام عشقم ، کجایی پس ، نمیگی دلم برات تنگ میشه ؟
-یعنی اینقدر منو دوست داری ؟
-معلومه که آره ، ایکاش میشد یه دل سیر بغلت کنم و حسابی ببوسمت!
-واقعاً ؟ حالا خوبه تازه باهم آشنا شدیم ، اگر خیلی وقت اینجا بودی چی ؟
-خوب معلومه دیگه ، هرشب میبردمت سانفرانسیسکو!
-خیلی پررو هستی
کیرم مثل سنگ شده بود ، تصمیم گرفتم یه عکس برا مریم بفرستم ببینم واکنشش چیه
سریع یه عکس از کیر سنگ شدم براش فرستادم
-خیلی پر رویی تو ، این چیه آخه تو برای من فرستادی ؟
-به من چه خودت اینجوریش کردی
-از مال محمد خیلی بزرگتره!! با این تو منو جر میدی
-فعلاً که تو منو جر دادی ! مریم بهشت تو نشونم میدی ؟
-الان ؟
-نه ، چند سال دیگه ، خب الان دیگه عشقم ، دوست دارم ببینم قراره چی رو تجربه کنم ؟
-الان نمیشه ولی برات تو موقعیت مناسب عکس میگیرم
-باشه
باز به بهونه خواب و صبح سرکار شب بخیر گفتی گفت و گو رو تموم کردیم باز صبح اتفاقات معمولی بود مریم از حرفها و عکس کیرم هیچ واکنشی نشون نداد
مریم چندبار به بهونه چای آوردن اومد تو کارگاه بازهم هیچ عکس العملی نشون نداد
ساعت ۱۲ باز مریم کانکت شد ، برام عکس پستونهاشو بدون تایم فرستاد
دوتا ممه بزرگ سایز ۹۵ ( خودش بعدها سایزشو بهم گفت ) با نوک کرم رنگ
دیگه باهم حرفای سکسی میزدیم ، مریم میگفت که سالهاست توسط محمد ارضا نشده و دلش یه سکس عالی میخواد اما با وجود محمد و پسرش نمیشد حرکتی زد
یه روز که رفته بودم سمت آکسارای یه ست فانتزی پلنگی خوشگل دیدم و برای مریم خریدم فقط نمیدونستم چجوری بهش بدم
ست رو جایی قایمش کردم و شبش به مریم گفتم از اینجا برداره
فردا سراغ جاساز که رفتم ست اونجا نبود و وقتی مریم برامون چایی آورد با انگشت شصتش جوری که کسی متوجه نشه یه لایک نشون داد
اون شب ساعت ۱۲ مریم که طبق معمول کانکت شد برام عکس فرستاد
ست رو پوشیده بود مثل یه پلنگ گرسنه در انتظار شکار شدن بود

ادامه دارد…

نوشته: سورنا

بازدید 8,115

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “خیانت مریم (۱)”

  1. سلام به همهداستان جدیدیهمیتونه جذابیتش رو حفظ کنهمشتاق قسمت دومش هستم

  2. مریم می خواست به شوهرش خیانت کنه بعد به توگفت پیام نده از گوشیم همه استفاده می کنن ؟

  3. با این مشخصات که از مریم گفتی،مریم یک زن حداقل با نود کیلو وزن با پهلو و شکم گنده و همچنین دارای غبغبه در زیر گلو اما تو فقط به پستانهای بزرگ و کون گنده او اشاره کردی اما در کل برای یک مجرد در کف مانده لنگ کفش در بیابان نعمت است

  4. نام گذاری خیلی بی سوادانه هستش،اسم داستان گویای اینه که مریم داره از خیانت خودش میگه ،,در حالی که یه نفر داره داستان خودش رو میگه که یه مریم داشته

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید