خونابه

ساعت ۱۰:۳۰ صبح بود پشت در واحد شماره ۱۲ ایستاده بودم مردد صدای زنگ واحد رو به صدا درآوردم مثل فرمانده لشکر شکست خورده بار دیگه زنگ واحد رو زدم زنی ۵۲ ساله که معلوم بود از خواب بیدارش کرده بودم نگران سلام کرد و پرسید چی شد سبد ظرف غذا و فلاکس چای رو سمتش دراز کردم دس سفید با خال‌های قهوه‌ای رو کنار دستم گذاشت تا سبد رو بگیره وارد خونه اجاره‌ای می‌شدم که گفتم بردنش آی سی یو بیژن ازم خواست که بیام ولی فکرم اونجاست گفتش بهتره استراحت کنی حتماً دیشب رو نخوابیدی به سمت اتاق رفتم که توی مسیر شنیدم که گفت لباساتو توی رختکن گذاشتم همونجا به سمت حمام چرخیدم و رفتم دوش گرفتم وقتی برگشتم مستقیماً توی آشپزخانه رفتم صبحانه مختصری روی میز چیده بود کنارم نشست پرسید دکترش چی گفت گفتم چی باید بگه کل دیشب رو تا صبح نتونست آب میوه رو قورت بده و من حرف می‌زدم و اون با چشمای باز نگاه می‌کرد و نمی‌تونست که یک کلمه حرف بزنه نمی‌دونم فلسفه زندگی چیه مگه ما التماس کردیم که به دنیا بیایم که اینجوری خدا زجرمون میده تازه بیژن داشت دانشگاهشو تموم می‌کرد و عموم خوشحال بود که پسرشو زن میده ،دیدم مریم دستش رو روی دستم گذاشت تا موقع حرف زدن نگاهش کنم نگاه به صورت لاغر و استخونیش کردم صورت سفیدش دیگه مثل قبلاً طراوت و سرخیش رو نداشت همه‌مون مثل مرده‌ها شده بودیم گفتش دیشب تا وقت اذان براش دعا می‌کردم و صبح فال گرفتم خوب اومده عموت قویه می‌تونه تحمل کنه انگار هر دو می‌دونستیم داره دروغ میگه یا اینکه به فالش اطمینان نداره گفتم خدا تورو برامون حفظ کنه نمی‌دونم اگه حرف‌های تو نبود چه جوری می‌خواستیم این روزها رو تحمل کنیم این بار دسته نوازشش از شونه به بازوم کشید منم مثل شما ناراحتم ولی باید امیدت به خدا باشه طاقت نیاوردم بلند شدم و رفتم پشت سرش برای اولین بار بود که دست‌هام رو روی شونه‌ش گذاشتم و نذاشتم بلند بشه صورتمو درست جایی که حدود نیمی از موهاش رو به طول ۱۰ سانت سفید کرده بود و موهای رنگ حنایی سابقش رو کنار می‌زد گذاشتم و گفتم زن عمو نگرانیه من بیشتر از حال عمو برای آینده تو و بیژن هستش نمی‌دونم اگه اون اتفاق بد بیفته چه جوری می‌تونم توی چشماتون نگاه کنم وگرنه همین الانش جفتمون می‌دونیم چی پیش میاد خواستم که با اتاق خواب برم که دیدم مریم دو دستش رو با صمیمیت روی یک دستم گذاشته دلم نیومد فرق سرش رو بوسه‌ای نزنم و اون لحظه که سرش رو می‌بوسیدم گفتم تو سنگ صبور ما شدی ولی کسی نیست درد دل خودتو بشنوه گفت مرتضی خدا بزرگه ،
وقتی به اتاق رفتم تخت خواب و دونفره‌ای که جز وسایل خونه اجاره‌ای بود رو در حالت گرمی دیدم که حدس می‌زدم مریم توی این رختخواب خواب بوده شارژرمو کنار خودم وصل کردم به موبایلم خواستم که گوشیم رو روی سایلنت بذارم ولی دلهره نذاشت و روی ویبره گذاشتمش و زیر بالشتم ردش کردم تا در صورت زنگ خوردن صداش رو بشنوم جوری خوابیده بودم که دو سوم تخت خواب رو گرفته بودم ملحفه رو روی سرم کشیدم تا باد کولر به سرم نخوره در اتاق باز بود خوابم گرفته بود شاید یک دقیقه یا شاید بیست دقیقه‌ای طول نکشید که تا به خودم اومدم یک نفر پشت سرم دراز کشید و از روی ملحفه دستش رو روی بدنم انداخت و بازوم رو نوازش کرد و پرسید مرتضی برای ناهار بیدارت کنم وقتی این درجه از صمیمیت رو دیدم می‌خواستم برگردم یا اینکه جابجا بشم تا روی تشک جای بیشتری براش باز کنم ولی فکر کردم اگه تکون بخورم شاید فکر کنه بغل کردنش رو دوست نداشته باشه منم ریلکس نشون دادم و تکون نخوردم گفتم نه فقط می‌خوام استراحت کنم بخوابم تا شب رو زود برم جایی بیژن وایسم خیلی به من چسبیده بود می‌تونستم بازوش رو حس کنم و شاید رونش رو که به پشتم می‌خورد دیدم مکث کرده و سرش رو روی بالشت گذاشته فکر کردم که شاید من به جای اون خوابیدم و یا شاید از تاثیر نوازش و بوسه‌ای بود که توی آشپزخونه ازش گرفتم و تحت تاثیر قرار گرفته و در جواب صمیمیت من میخواد که عکس‌العمل نشون بده که دهن باز کرد و گفت فک نکن اگه اتفاقی برای عموت بیوفته ما ارتباطمون قطع میشه(عرف طایفه‌ای شهرمون بر این بود که برادرای مریم که شهر مجاورمون زندگی می‌کردن و دل خوشی از زندگی عموم نداشتن مریم و بیژن رو ببرن شهر خودشون و زیر پروبال خودشون بگیرن ) مریم ادامه داد که من بچه نیستم که کسی بخواد برام تصمیم بگیره و پسرم مردی شده و می‌تونیم مستقل زندگی کنیم ،
خوشحال شدم اینو می‌شنیدم و باید صورتمو بیرون می‌آوردم تا بتونم خوشحالیم رو بروز بدم وقتی که دستم رو جابجا می‌کردم دست مریم از روی بازوم افتاد و جلوی سینه‌ام موند ولی هر چقدر سعی کردم نتونستم چهره‌اش رو ببینم و مجبور شدم بگم زن‌عمو خوشحالم که اینو می‌شنوم بلافاصله مریم دستش رو روی سینه‌ام فشار داد تا منو به بغلش فشار بده و گفت منم خوشحالم که تو رو داریم ،
عرق سردی پیشونیم رو خیس کرد و با پایین دادن ملحفه دستم روی دستش افتاده بود و ملحفه بین دو دستمون بود غم و اندوهی توی صدای جفتمون بود و سکوت کردن رو جفتمون ترجیح دادیم تا اینکه یک دقیقه‌ای گذشته بود و از اینکه نمی‌تونستم اونجوری که برازنده‌ست جواب مهربونیش رو بدم و به جاش تعارفات نصفه نیمه از دهنم در میومد، که مریم که مقتدر و بزرگتر بود دستش رو از زیر دستم می‌کشید و تنش رو فاصله می‌داد که گفت کاشکی وقتش رو داشتم و کنارت می‌خوابیدم ،
از شنیدن حرفش شوکه شده بودم و می‌دونستم مریم شدیداً تحت تأثیر نوازشم و حرفم قرار گرفته و من هر چقدر هم که در برابرش ضعیف بودم و اونو ناموس خودم می‌دونستم نتونستم احساساتش رو نادیده بگیرم و با لیز دادن خودم به جلو چرخیدم و با طاق‌باز شدنم صورت مهربون و اندوهگینش رو دیدم لبخندی تلخ زد و پوست نازک لپش از گوشه لبش چند چروک زییا خورد و چشمهای کوچیکش کوچیک‌تر شد و دستش روی پهلوم موند که لبریز از احساسات گفتم من دارم تمام سعیمو می‌کنم که نزارم نبود عموم رو احساس کنید ، مریم از شنیدن این جمله‌ام وسط اون هم غم ی جوری لبخند زد که احساس کردم سوتی دادم و حرفمو قطع کرد و دستش رو به سمت شکمم هل داد و خودش رو جلو و بالا آورد تا به صورتم دسترسی داشته باشه ، فهمیدم که می‌خواد با صورتش صورتم رو یا ببوسه یا لمس کنه و خواستم تا صورتم رو بالا بگیرم تا وضعیت مناسبی داشته باشیم بلاخره او بزرگتر بود و او بود که می‌تونست تصمیم بگیره در چه حد باهام راحت باشه ولی امانم نداد و خودش رو روی سرم کشید و صورتش رو روی صورتم انداخت و دستش از شکمم گذشت و به پهلوم رسید و سینه‌هاش رو به بازو تا سینه‌ام فشرد و وقتی ثابت شد که دیدم پوست صورتش از قسمت لاله گوش تا کمی پایین‌تر روی لبام مونده و با بغل کشیدنم به طعنه گفت بیست و سه سال ازت بزرگ‌ترم درسته ؟ به ریپ زدن افتاده بودم و حرکتش بیش از حد برام غیر معمول بود ولی دست راستش رو که روی ناحیه کلیه‌ام بود رو لمس کردم و یک لحظه جنس مخالف بودنش رو به یاد آوردم و اینکه مریم رو از روزی که سه سالم بود به عنوان عروس زیبای خانواده می‌شناختم ، بازی پوست‌هامون روی هم با اغراق مثل صفحه شطرنج بود و چرا مریم می‌خواد صمیمیتمون رو به اوج قله‌ها برسونه اونم توی این شرایط جوابش رو با صدای بریده دادم و گفتم فک کنم به آرومی گفت فک کنم بخوای اطمینان پیدا کنی که منو از دست نمی‌دی پس نشونم بده که اینو می‌خوای ،
مریم عقب نشینی کرد و دستش رو تا روی سینه ام بالا آورد و با صورتی زیبا و ریلکس در فاصله کمی از صورتمون بهم خیره شد ،
هر چقدر هم که اقتدار نشون می‌داد ولی نتونست خیلی به صورتم خیره بمونه و در سکوت من ملحفه رو بلند کرد و گفت ولی من اومدم که کنارت باشم ،
زبونم بند اومده بود و نمی‌تونستم موقعیتی که توش قرار گرفتم رو باور کنم ولی مریم داشت خودشو به زیر ملحفه می‌آورد که تندی وارد عمل شدم و با بلند کردن ملحفه گفتم خوش اومدی زن‌عمو ،
هنوز توی شوک حرکات قبلیش بودم که دست راستمو گرفت و زیر سرش تنظیم کرد و سرش رو روی بازوم گذاشت و صورتش رو نزدیک‌تر و نزدیک‌تر آورد و دستش رو از سینه‌ام به روی شکمم برد ، اگه صورتمو بالا نمی‌آوردم ممکن بود لب و دماغمون به هم بخوره که دستم ناخواسته سرش رو توی بغل گرفت وقتی مریم گفت ممنون نمی‌دونستم در جواب به اینکه گفتم خوش آمدی یا اینکه سرش رو بغل کردم اینو گفت ولی گفتم خواهش می‌کنم ،
مریم که دید با گاگول طرفه گفت می‌خوای برم ؟ متوجه شدم بهش بی‌اعتنایی کردم که صورتم رو تا کشیده شدن دماغش روی لپم به سمتش چرخوندم و تندی گفتم به هیچ وجه،
مریم گفت پس چرا تو هم منو بغل نمی‌کنی ؟ حالا فهمیدم که خیلی برای مریم کم گذاشتم و مریم صمیمیتی بیشتر حد معمول فامیل می‌خواد که اینجوری عذر آوردم که دستم که بیرون ملحفه بود رو با چرخوندن بدنم به روی بازوش رسوندم و با چرخش تنم سر و صورتم هم می‌چرخید که با دستی که خودم دور سرش قفل کرده بودم مجبور شدم صورتمو بالا بگیرم ولی انگار صورت مریم به دنبالم میومد که در اولین برخورد مریم فرصت رو از دست نداد و چونه‌ام رو بوسه‌ای آروم زد ، باز حالتی غریب و مرموز از مریم می‌دیدم که هر چقدر هم که دست و پا چلفتی بودم خودمو گم نکردم و بوسه‌ای به پیشونی سفیدش زدم ، نمی‌تونستم نفس بکشم تا نکنه نفسم به صورتش بخوره و ضربان قلبم بالا گرفته بود و بزرگ‌تر از اون معیاری که توی ذهنم داشتم توی بغلم بود و داشتم به این فکر می‌کردم که نکنه…! صورتمو فاصله دادم تا بتونم با نگاهی خوشحال از شرمندگیش در بیام و وقتی خواستم لبخند زنان نگاهی کوتاه به صورتش کنم نگاه به صورت پر از نیازش کردم که دیدم اون مثل من خوشحال نیست وقتی به چشمان بی‌قرارش نگاه کردم دیدم که پر از تمنا یک دم به من و یک دم به لبام نگاه می‌کنه تا اون روز این نگاه رو فقط توی فیلم‌ دیده بودم و فاصله اونقدر کم بود و انقدر
زمان کمی طول کشید که دیدم مریم با غنچه کردن لباش لباش به لبام رسید و در حالی که مغزم سوت می‌کشید قبل از اینکه بتونم فک کنم لبام رو برای خوردن لباش مدعی کردم ، حالا لبامون روی هم بود که به یاد آوردم که مریم کی بود و به کجا رسیده که در اوج حقارت خودشو توی بغل من انداخته ،
بله درست گفتم مریم با اختلاف بیست و سه سال سن هنوز خیلی از من بهترون براش سر و دست می‌شکوندن و من خودم رو در حد و قواره مریم نمی‌دونستم اگه بلد نیستم این تصویرسازی رو براتون بگم تصور کنیم مهتاب کرامتی در سن میان‌سالگی با چشمایی مشکی و وزنی ۷۵ کیلویی خودش رو توی آغوشتون انداخته و مثل دختر بچه‌ها اونجوری که از ی دختر جوان انتظار داری لبانت را توی لب‌هاش می‌مکه دستم کم کم داشت بیشتر بدنش رو تصاحب می‌کرد اونجوری که مریم خودش رو تقدیم کرده بود عمو و پسرمو و کل احترامی که این چند سال براش قائل بودم رو به کلی فراموش کردم دستی که مریم وسط بدنم داشت به روی پهلو و بعد نزدیک رونم کشیده شد و داشت به جلوی رونم میومد ملحفه رو با دستم پرت دادم پایین خودم رو مدعی کردم و شروع کردم زانوی پای چپم رو خم کردم و روی رونش بردم دست مریم از روی پیشامه و شور به کیرم خورد جسارتش باور کردنی نبود وقتی سرمو بالا می‌آوردم تا سرش رو زیر سرم بگیرم و لباش رو اینجوری که دوست دارم بخورم توی صورتش نگاه کردم هیچ کدوم نمی‌تونستیم بخندیم یا خوشحالیمون رو بروز بدیم شونه‌اش رو هل می‌دادم تا طاق بازش کنم وقتی تسلیم فشار دستم شد دستش از روی کیرم افتاده بود و لبامون از هم فاصله گرفت وقت این بود که دستم رو از زیر سرش آزاد کنم حالا با فاصله افتادن مابینمون ترجیح دادم که تیشرتمو در بیارم وقتی دستمو به تیشرتم گرفتم دیدم مریم هم پاهاش رو از تخت خواب پایین انداخت و نشست و بلوزش رو درآورد بدن فوق العاده نحیف و سفیدش رو بیرون انداخت بند های سوتینش رو از روی شونه‌هاش پایین انداخت فاصله کمی بینمون بود فکر می‌کردم بهتره سوتینش رو براش باز کنم دستای لرزانمو به سوتینش رسوندم و بازش کردم انتظار داشتم دراز بکشه ولی ایستاد دکمه‌ شلوار پارچه‌ایش رو باز کرد به سمتم چرخید تا منو ببینه سینه‌های هشتادش به سمت پایین به شکل عصایی آویزون و زیبا و جذابیت بالایی داشت وقتی پیژامم رو پایین کشیدم به یاد مقدار موی مزایده بدنم افتادم با خجالت شورتم همزمان با مریم پایین کشیدم به استقبال مریم رفتم دستش رو گرفتم اومد بالای تخت خواب ، من دراز کشیدم تا کنارم دراز بکشه اون که روی زانو بالا اومد و دید که من دستش رو توی بغل می‌کشم مکث کرد و نشست زانوش رو سمت من گرفت و باسنش رو سمت شکمم دست راستش رو مستقیم روی کیرم که شوکه شده بود و فرصت بیدار شدن پیدا نکرده بود برد ،کیرم حدود یک هفته یا ۱۰ روز بود اصلاح نشده بود ،
هیچکدوم نمی‌تونستیم توی صورت هم زل بزنیم مریم دستش رو دور کیرم حلقه کرد و کیرمو بالا می‌کشید و رها می‌کرد بازی دست سفیدش روی کیر تیره و سیاهم خیلی زود کیرمو به حالت ایده آل درآورد، چه شد که بزرگی مثل مریم موهاش رو سمت راست گردنش رد کرد و روی سینه‌اش انداخت و رو به کیرم خم شد نفسم گرفته بود وقتی دیدم کیر سیاه و تیرم رو بین لبای رنگ پریده‌ش برد ، سه‌تا انگشت‌های دستش رو روی تخمم صاف کرد و دو انگشتش رو دور کیرم حلقه کرد و نگه داشت و کیر خوابیدم رو توی دهنش پنهون کرد یک تکون به سرش داد و با حالتی دورانی وقتی سرشو بالا آورد دیدم کامل خیس کرد و با دستش همون آب رو بالا می‌آورد و دوباره سرش رو پایین برد اون انگشت‌های بالا اومده رو روی تخمام می‌خوابوند تا مانع خوردن کیرم نشه و باز همان حرکت کیر نجس و بد قواره من رو که هرگز فکرش رو نمی‌کرد توی دهن کسی مثل مریم بره ،قطر بزرگ کیرم با طول کمش شکل یک قوطی کنسرو بود که هر لحظه بلندتر می‌شد وقتی به اوج خودش رسیده بود دیدم که مریم به جای دو انگشت حلقه شده سه چهار انگشت رو دورش می‌گیره و حجم کمتری از کیرمو توی دهنش جا میده خواستم ازش تقاضای 69کنم ولی این آرزو محال بود اونم با کمره خالی نهایتاً دو دقیقه طاقت می‌آوردم دست چپ مریم سمت من بود نیم خیز شدم و دستش رو گرفتم و کشیدم سمت خودم کشیدم نگاهش کردم که خودش رو از روی کیرم آهسته بالا کشی و قبل از اینکه توی صورتم نگاه کنم صورتش رو به سینه‌ام کشوند با هم سرمون رو روی بالشت پایین می‌بردیم که من به سمت مریم و مریم به سمت من به پهلو شدیم بلافاصله تنش رو هل دادم و روی تنش افتادم و بوسه‌ای به نرمی گوشش و بعد به سمت گردنش رفتم بوی آشپزخانه و طعم برنج خیس خورده می‌داد سرش رو بالا گرفته بود و قورت دادن آب دهنش رو از روی پوست سفیدش می‌دیدم رگ‌های سبزه گردنش گویی جریان خون توشون پیدا بود بی‌امان گردنش رو می‌خوردم یک دستم به روی سینه‌اش بود تا برای خوردن آماده‌اش کنم وقتی از خوردن گردنش سیر شدم کنارش زانو زدم و جفت دستام رو روی سینه‌هاش بردم انگار
که هزار سال بود این بدن منجمد شده بود و توی سینه‌هش خون جریان نداشت بی‌وقفه سینه‌هاش رو می‌مالوندم و می‌خوردم از همون اول صدای لذت بردنش رو بروز می‌داد و دستش رو روی بازوی راستم می‌کشید و سعی می‌کرد دست دیگش رو توی موهام ببره دو سه دقیقه‌ای از خوردن سینه‌ها گذشته بود زانوهاش رو هر کدوم با فاصله دو سه ثانیه بالا می‌آورد و باز می‌کشید و زانوی دیگرش رو بالا می‌آورد و به سمت طرفین خم می‌کرد این اواخر یک دستم را که دست چپم بود رو از روی سینه‌اش برداشتم و از شکم تا لای پاهاش می‌کشیدم و به خورده مویی می‌رسیدم اونجا رو با دو انگشت بزرگم ویبره می‌دادم پاهای بی‌قرار مریم نمی‌ذاشت کاری از پیش ببرم و هر کدوم که بالا میومد به طرف مقابل لگنش رو همراه خودش کج می‌کرد در حد فاصله بین پایین بردن زانو و بالا آوردن زانوی دیگش دو انگشتم رو لای پاهاش بردم و روی چچولش گذاشتم و نزاشتم تکون خوردنش دستمو ازش جدا کنه و شروع به تکون دادن چوچولش کردم سینه‌اش را همزمان توی دهنم می‌کشوندم یا با دندونام پشت لبام گازشون می‌گرفتم تکون‌های پاهای مریم خیلی بیشتر شده بود دستش رو به دستم رسونده بود و همراه با تکون دادن پاهاش سعی می‌کرد دستم رو کلاً از روی چوچولش بیرون بکشه حتی اگه شتباه می‌کردم ولی این حرکات دوست داشتنی مریم بود همین کار را ادامه دادم تا دیدم که جفت پاهاش بالا اومد و به سمت مخالف خم شدم و بالاتنه همراهشون رفت و منو از خوردن سینه‌هاش محروم کرد تندی سمت پاهاش رفتم لمبرای سفید و خوش فرمش سمت من بود که پشتشون زانو زدم پای چپش رو از خودم رد کردم رون‌های لاغر سفیدش رو توی دستم گرفتم ی کس کشیده با رنگ سفید و متمایل به کرم جلوی چشمم بود نقاشی کسش با فرم دهنش یک جور ترسیم شده بود کشیده و بلند با اطرافی چروکیده و بدون برجستگی با ی لایه پوست نازک با یه چچوله برجسته، خم شدم و رونش رو بوسیدم رون چپش رو بوسیدم تا به کسش برسم دور تا دور کسش رو می‌بوسیدم و مریم با تنی بی‌قرار هر وقت به کسش نزدیک می‌شدم بیشتر بی‌قرار می‌شد کشیدن چوچولش رو توی دهنم شروع کرده بودم بوی گردنش رو می‌داد وقتی زبونم رو پایینش می‌کشیدم مزه شوری توی دهنم میومد شروع به خوردن کسش کرده بودم کسش برجستگی خیلی کمی داشت برای همین زبونم رو داخل کسش فشار دادم وقتی سرخی کسش رو با انگشتام باز کردم پاهاش رو از دو طرف گردنم بالا برد و پاشنه پاهاش رو روی قوس کمرم می‌کشید با پاشنه پاهاش رو کمرم رو می‌خاروند رونای لرزونش رو به سرم می‌زد سرم رو با روناش فشار می‌داد و ول می‌کرد بازم بی‌قرار شده بود این بار دستاش رو به سمت مخالف می‌کشوند و بالاتنش رو اینور اونور می‌کرد دستام رو از طرفین به سینه‌هاش رسوندم همراه با بازی کردن با نوک سینه‌هاش کسش رو توی دهنم می‌بردم صدای تند نفس‌هاش شبیه زوزه کشیدن گرگ شده بود با فشار پاهاش روی کمرم گاهی سعی می‌کرد باسنش رو از تشک فاصله بده و گاهی با گره دادن پاهاش به هم سرم رو بین روناش فشار می‌داد دستاش گاهی ساق دستام رو می‌گرفت و چنگ می‌زد خیلی زمان زیادی نگذشته بود از لحظه‌ای که لباش روی لبام گذاشته بود و من مثل هر مرد دیگه‌ای داشتم برای پر کردن کسش لحظه شماری می‌کردم بی تاب شدن مریم بهم می‌گفت که فقط به چند ثانیه کیر احتیاج داره برای همین دستام رو آوردم و بالای روناش رو گرفتم و زانوهاش رو به طرفین خم کردم تا بدونه وقت کردنش فرا رسیده پاهاش کنارم ستون شد جلوی کسش زانو زدن کیرمو روی کسش گذاشته دو بار کیرمو بالا و پایین کردم روی کسش جلوی کیرمو خیس کردم و به کسش فشار دادم شروع فشار دادنم مصادف شد با باز شدن چشمای ریز مریم سرش رو بالا آورد تا داخل رفتن کیرم توی کسش رو ببینه همین که بالا میومد مثل شنا رفتن خسته می‌شد و برمی‌گشت دوباره سر و گردن رو می‌کشید تا وارد شدن کیرمو ببینه کیرمو از وسط گرفته بودم و به کسش فشار می‌دادم آرام آرام کلاهک کیرم رو لبه‌های کسش پوشوند که مریم چشماش رو بست و سرش رو به تشک فشار داد تا سینه‌هاش بالا بیاد شست دست چپم رو روی چچولش گذاشتم و با ماساژ چچولش یک بار دیگه کیرمو درآوردم و به کسش فشار دادم کس خیسش کیرمو داخل برد و این بار فشار بیشتری آوردم بار دیگه مریم کمرش رو به تشک کوبید و سرش را بالا آورد سعی کرد خودشو تا جایی که کیرمو ببینه بالا بکشه ولی وجود دستم این اجازه رو نداد شروع به تلمبه های ریز کردم آروم کمر و باسنم را عقب و جلو می‌کردم کیر هر لحظه کسش رو بازتر می‌کرد سیاهی کیرم وسط کس سفیدش یک صحنه دل انگیزی برام به وجود آورده بود فشار بی‌امان همراه با تلمبه‌هام ،لذت ، تپش قلب، زیبایی حرکات مریم ، همه چیز باب میل من بود و از سرم زیادی می‌کرد میشه ساعت‌ها از این لذت بی‌انتها صحبت کرد لذتی که گناهش رو فراموش کرده بود کیرمو تا نصفه توی کسش جا داده بودم که دستام رو بردم و کنار پهلوهاش روی تشک گذاشتم و سرمو پایین گرفتم تا کیرمو
توی کسکش ببینم آروم و ریز تلمبه می‌زدم کیرم جای خودش رو محکم کرده بود و اگه هم می‌خواست فشار بی‌امانه کسش روی کیرم نمی‌ذاشت کیرم در بیاد خودمو خم کردم تا با لبام نوک قهوه‌ای سینه‌اش رو مزمزه کنم دستای مریم مثل پنجه خرس روی شونه‌ام نشست و چنگم می‌زد کیرمو در حال جدال با کس تنگش حس می‌کرد م و شاید بشه گفت دردی از تنگی کسش به کیرم متحمل شده بود ، سینه‌هاش رو هر بار توی دهنم می‌گرفتم و می‌کشیدم مریم همونجور زوزه می‌کشید دست‌های بی‌قرارش گاهی شونه‌هام گاهی گردنم و گاهی بازوهام رو چنگ می‌زد و حالا با جا شدن کامل کیرم سینه‌هاش رو با دستاش مهار کرده بود تا من نوکشون رو با لبام بخورم سرم رو به سمت هر کدوم از سینه‌هاش می‌بردم بل دستش سینه‌اش رو می‌چلوند تا به اندازه دهن پرکنی از سینه‌اش رو آماده خوردنم کنه با اینکه کیرمو کامل توی کسش جا کرده بودم ولی نگاه به لذت‌هایی که مریم از درد همراه با سکس می‌برد منو وحشی می‌کرد و ضرباتی همراه با تلمبه‌هام می‌زدم تا کسش رو بازتر کنم و نمی‌خواستم لایه‌های پوستین ته کیرم و روی کسش مانع جا شدن کامل کیرم بشه و با بالا و پایین کردن باسنم سعی داشتم در تمام جهات کسش رو باز کنم مریم با هر ضربه نفسی با صدای بلند نه دقیقاً شبیه به آه بیرون می‌داد و از روی تشک به بالا لیز می‌خورد هیچکدوم از سینه‌هاش رو بی‌کار ننی‌ذاشتم تا اینکه پاهای مریم بی‌رحمانه دوره کمرم حلقه شد و منو به کسش فشار می‌داد و نمی‌ذاشت که درست تلمبه بزنم و خودش با آرامش بیشتری چشماش رو چپ کرده بود تا به ارگاسم برسه دستام رو جلوتر بردم و زیر بازوهاش گذاشتم و از لای دستاش گردنش رو برای خوردن انتخاب کردم وقتی چشمای سیاه شده‌اش باز شده بود و منو لای گردنش حس کرد دستاش رو تندی به سرم رسوند و برای آرامش قبل از ارگاسم شدنش سرمو جلوی خودش کشید و لباش رو روی لبام گذاشت اولش با اکراه دهن ساک زده‌اش رو بوسیدم ولی بعد لبامون به هم گره خورد زبونم را توی دهنش برده بودم که همراه با بالا و پایین کردن نفس‌های عمیقی می‌کشید و تلمبه‌های ریزم رو برای ثانیه‌های پایانی ارگاسم رو با جون دل نوش جان کرد صورتم از لبانش خیس شده بود نمی‌دونست دقیقاً کجایی لبام رو می‌خوره ،لبای باریک و خیسش روی لبام ثابت ماند و لحظات آخر لب باباییم رو بین لباش فشار می‌داد که از نفس افتاد سراغ بوسیدن گونه و پیشونی رفتم و ثانیه‌های بدون اینکه مریم تکونی بخوره دستام رو کنار سرش ستون کرده بودم و با پنجه هام سرش رو مهار کرده بودم تا نتونه با فشار تلمبه‌هام بالاتر بره پاهای مریم آزاد شده بود ولی دستاش پهلو هام رو نوازش می‌کرد و با هر فشار صدای آهی خفیف ازش می‌شنیدم سرش رو از زیر بدنم آزاد کرده بود و به بغل گرفته بود تا نفس بکش لذت کس تنگش منو به اوج رسوند و در عوض ارگاسمی لذت بخشی که نوش جان کرده بود کسش رو پر از آب کردن پایین اومدم تا وقتی چشمام از سیاهی در میاد صورتش رو ببینم و لباش رو بوسه‌ای بزنم هیچکدوم لبخندی بر لب نداشتیم که لباشو بوسیدم و سرم رو کنار سرش گذاشتم تا کیرم آروم شد مریم ازم خواست از پایین تختخواب شورتش رو بهش بدم و دستاش رو از طرفینم پایین برد و نشون داد که می‌خواد جلوی ریختن آبم رو بگیره تنم رو فاصله دادم و نشستم بدون دخالت دستم شورتش رو روی کیرم کشید و روی کسش گذاشت ،لباس‌هاش رو دستش گرفت و کمد رو باز کرد و توی چمدونش شورتی به دست از اتاق خارج شد بقیه لباس‌هاش احتمالاً روی رخت‌آویز بود صدای باز شدن حمام آمد طاق باز روی تشک افتادم و به اتفاقی که در نهایتاً ۱۵ دقیقه گذشته افتاده بود فکر کردم و اینکه ادامه‌اش چی می‌شه صدای زنگ خوری گوشی مریم از توی آشپزخانه میومد اون لحظه به سقف اتاق خیره شده بودم و لبخندی روی لبم بود چند ثانیه بعد صدای ویبره گوشیم از زیر بالشت جفتیم بلند شد بیژن بود بلند شدن و در حمام رو با پشت انگشتانم زدم مریم می‌دونست بجز من کسی توی این خونه نیست صدا زد بزار کفم رو بشورم الان میام ،در رو باز کرد و طبق غریزه پشت در سرش رو جلو آورد با لبخند کوتاهی پرسید چیه در حالی که کاملاً لخت بودم گفتم می‌خوام بیام داخل لبخند دیگری زد و در رو باز کرد تا برم داخل نگاهم می‌کرد که از جلوش رد شدم پشت سرمون در رو بست دوش رو روی پایین تنم تنظیم کردم
مریم لبخند توی چهره اش پنهون بود که صابون به دست گرفت و بدنشو صابون می‌زد نگاهش می‌کردم چه جوری صابون رو روی سینه ها و وسط پاهاش می‌کشوند جلو رفتم و صابون رو ازش خواستم به جای صابون دست صابونی رو روی سینه‌م گذاشت و به پایین می‌رفت نگاهم کرد و دستی که صابون توش بود رو هم به پهلوم رسوند به این طرف اون طرف هل داد دستم رو روی سینه‌هاش بردم و کف رو با دستام به همه جای بدنش می‌کشوندم دست مریم به کیرم رسیده بود ،جلوی صابون زدنش رو گرفتم ولی کیرم توی دستش بالا و پایین می‌شد، بغلش کردم تا دستام رو به پشت بدنش بکشونم منو به زیر دوش برد و تنم رو شست خودش هم همین کار رو کرد موهای خیس و قطراتی که از بدن سفیدش پایین می‌ اومد جلو اومد و کیرم رو توی دستش گرفت و ازم لب خواست به جای لب سرمو لای گردنش بردم و گفتم بیژن زنگ زد آهسته گفت چی گفت گفتم بیژن منتظرمونه باید بریم بیمارستان نفس عمیقی کشید و گفت به بابات‌اینا خبر دادی گفتم آره وقتی سرش رو از بغلم دور کردم نگاهی به دستش کرد که دور کیرم حلقه شده بود انگشتاش رو زیر کیرم گذاشت و کیرمو بلند کرد و توی نوک انگشتاش نگه داشت و بدون اینکه بغض کنه یا گریه کنه گفت کاشکی صبح این خبر رو می‌آوردی حالا دیگه نمی‌دونم باید چکار کنم بعد از اتمام حرفش سرش رو بالا گرفت و گفت چکار می‌کنی گفتم منم مغزم کار نمی‌کنه نمی‌دونستم باید چی بگم که دستش رو از زیر کیرم پایین انداخت و گفت بریم آماده شیم ، تنش داشت می‌چرخید که بازوهاش رو گرفتم و نگاهش کردم و گفتم مریم دوستت دارم بیچاره مریم که با اون حالت بغضش رو با لبخند نشون داد و در گیجی به سر برد و نگاهم کرد و گفت ممکنه دیگه هیچوقت فرصت نکنیم اینو به هم بگیم می‌خوای ی کم دیر تر بریم ؟ ملتمسانه نگاهش کردم و گفتم آره ، دوست داشتم بغلش کنم که کف حمام و جلوی پاهام زانو زد.

نوشته: فاقد اسم

بازدید 2,537

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

2 پاسخ به “خونابه”

  1. خیلی گنگ و نامفهوم بوددر کل ارزش خوندن ندارهبجای لذت سکسخواننده رو عصبی میکنه🐐

  2. این چی بود دیگه قرار نیست فریم به فریم ، ثانیه به ثانیه بنویسی د آخه کص موتوریکی از فیلم نامه های اصغر فرهادیو کش رفتی؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید