خاله‌ی مجردم

خب داستان کاملا واقعیه و فقط اسم هاست که عوض شده
خب خاله ی من یک زن بسیار سکسی با کون و ممه های طبیعی که انگار عمل کرده 33 سالشه و هنوز ازدواج نکرده و داخل روستا زندگی می‌کنه.
از وقتی 15 سالم شد من همیشه تو فکرش بودم
یک سال بعد وقتی رفته بودیم روستا قرار شد فرداش خانواده ی ما با خانواده ی داییم برن یه روستای دیگه و فقط خاله و مادر بزرگم خونه بمونن من که اون زمان باکره بودم هوس به سرم زده بود که قراره باکرگیمو از دست بدم و مطمئن بودم خالم هم باکره ست
صبح شروع کردم به بهانه گرفتن و اونجا موندم
مادر بزرگم بیشتر می‌رفت داخل باغ و یا اگه خونه بود چشماش به شدت ضعیف بودن طوری که فاصله دو متری رو تار میدید من قبل از هرکاری همه عوامل رو در نظر گرفتم مثلاً همین که مادربزرگم چشماش ضعیفه
بعد کلی شوخی اینا خیلی با خالم گرم شده بودم و بهش گفتم میتونم با عکس گرفتن ازت لختت کنم اونم قبول کرد
بعد از چند عکس رفتم داخل تلگرام و با یه ربات لختش کردم وقتی نشونش دادم گوشی رو از دستم گرفت و گفت اینا چیه نگاه می‌کنی عکسا رو حذف کرد گفت مبادا دوباره با من این کار رو کنی بعد یهویی کاملا مودش عوض شد
گفت بدن من اصلا اونجوری نیست
منم گفتم خب چطوریه
گفت میخوای ببینی
منم گفتم آره
انگشت وسطی رو گرفت سمتم گفت بیا

بعد چند ساعت رفتم داخل گوشیش کلی پورن دانلود کردم و رفتم پیشش
گفتم خاله تو پورن نگاه می‌کنی تا اونا رو دید رنگش عوض شد مشخص بود تو عمرش پورن نگاه نکرده بود
خیلی سریع گفت حذفشون کن و خب کلی انکار کرد

دیگه هر کاری کردم بحث بینمون گرم نشد تا اینکه شب شد خواستیم بخوابیم توی اتاق متوسط من وسط بودم خالم یک متر از فاصله داشت رو زمین خوابیده بودیم بالا سر خالم یه میز دکوری بود که یه شیشه داشت و وقتی خالم با گوشیش کار میکرد منم می‌دیدم
دیدم بعد یک ساعت که ساعت شده بود 3 شب رفت تو گوگل و دقیق ندیدم چی سرچ کرد اما کلی عکس لختی اینا اومد (اون زمان گوگل فیلتر نبود)
خالم فکر کرد من خوابم و بعد چند دقیقه شروع کرد به خود ارضایی یه جورایی می لرزید و تند تند نفس میزد
من که کل روز این سناریو رو تو سرم مرور کرده بود که چجوری بحث سکس رو شروع کنم
بهش گفتم خاله چیکار میکنی سریع از جاش پرید با لکنت گفت هی هی هیچی تو واتساپ بودم منم گفتم
دیدم خاله داشتی جق می‌زدی و فیلم های لختی نگاه میکردی
خواست انکار کنه گوشی رو از دستش گرفتم و دیدم عکسای حتی یه زنم نیست و فقط عکس کیر بود
خالم دستپاچه شده بود منم گفتم آروم باش من به کسی نمیگم و آرومش کردم بعد از قول گرفت که به کسی نگم
منم گفتم که هر انسانی نیاز داره به سکس کردن یا خود ارضایی ولی میدونستم با دوتا حرف راضی به سکس با من نمیشه مخصوصا الان که کاملا مودش عوض شده بود واسه همین با گوشیش رفتم تو چندتا سایت پورن گفتم به جای اون عکسا بیا اینا رو نگاه کن خودم هم باهات نگاه میکنم چون هم دلم میخواد و هم تو گناه شریکت میشم تا نتونم لو بدم
شروع کردیم به پورن دیدن هر چقدر می‌گذشت هردومون حشری تر می شدیم
تا آینه اراده دستم رو از دست دادم و سینه هاش رو گرفتم جوری حمله ور شدم که گوشی افتاد و گفت
چه مرگته ترسوندیم ممه ها مو ول کن
منم که دیگه نمی تونستم گفتم
خاله بیا سکس کنیم
گفت نه
منم دستاش رو گرفتم و به زور باهاش لب گرفتم
اون هر چی دست دست میکرد نمیتونست کاری کنه منم همون جوری مثل فیلما می رفتم پایین شروع کردم خوردن ممه هاش تا دیدم دیگه مقاومت نمی کنه و دستم رو بردم سمت کصش همین جوری که دستم خورد به کصش ارضا شد
یه دقیقه مکث کردم گفت نمی خوای کیرت رو در بیاری فقط سریع که مامان خوابه
منم همون طور که باهاش لب می‌گرفتم شلوارم رو در میاوردم تمام سعی ام رو میکردم تا مثل فیلمای سوپر بشه
بعد اینکه شلوار خودم رو با مال اونو در آوردم همون‌طور خشک کیرم رو داخل کصش کردم دیدم چیغی بلند کش یکی خوابوند تو گوشم رفتیم ببینم مادر بزرگم خوابه و بله خواب بود برگشتیم یه وازلین بر داشتیم و اومدیم دیدم داره از کصش خون میاد اما اون هوایش نبود منم به روم نیاوردم
گفت از کون بکن منم کیرم رو چرب کردم شروع کردم گاییدنش رو با اینکه اولین بارم بود تونستم 12 دقیقه دوام بیارم اما چون شکم درد شدم گفتم
خاله دارم ارضا میشم بریزم داخلت کونت گفت
بریز
منم ریختم بهترین حس دنیا بود
دقیقا پنج ثانیه بعد از تخلیه ابم همون‌طور که کیرم داخل بود داشتم از پشت کمرش رو گاز می‌گرفتم
دیدم صدایی از پشت اومد هر دو با هم نگاه کردیم دیدم مادربزرگم که واسه نماز صبح بیدار شده بهمون نگاه می‌کنه
بهم نگاه میکرد گفت تو گایدیش
من جوابی ندادم
گفت لباساتون رو بپوشید و بیاین
ما هم رفتیم شروع کرد به پند دادن اینا
و به خالم گفت اگه داداشات بفهمند هر دو شما رو می کشن پس بهتره قضیه بین خودمون بمونه و کسی چیزی نگه الان برید بخوابید اولین و آخرین بارتون باشه

رفتیم خوابیدیم و صبح زمانی که هر دو شون خواب بودن من بیدار شدم رفتم بالا سر خالم پیشانی و لباش رو بوسیدم بیدار شد و گفت
چیکار میکنی
گفتم دارم میرم خونه نیاز نیست بیدار شی گفت
تو گوه خوردی هنوز کارمون تموم نشده من دیشب دیدم پرده بکارتمو زدی منم دیگه نمیتونم با کسی ازدواج کنم پس باید تا وقتی که درباره همو ببینیم سیرم کنی
اما من کونی لج کردم گفتم نه باشه دفعه بعد و هنوزم دفعه بعد رو ندیدم
البته زمان زیادی نگذشته یکی دو سالی میشه که گذشته

نوشته: کصخل عالم

بازدید 14,365

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

21 پاسخ به “خاله‌ی مجردم”

  1. چطوری کسخل عالمهنوز باکره بودی ؟بهترین و برازنده ترین اسم‌رو واسه خودت انتخاب کردی

  2. تا اونجا خوندم که نوشته:ممه های طبیعی که انگار عمل کردهخب اگر طبیعی هست چرا شبیه عملی هست؟کص نگو گالیور

  3. تا اونجا خوندم که نوشته«اون زمان باکره بودم هوس به سرم زده بود که قراره باکرگیمو از دست بدم»دیس دوازدهم

  4. مادر بزرگت که نمی‌دید و اینارو بررسی و در نظر گرفته بودی. بعد گفت تو گاییدیش؟ کیر چندتا از همین بچه های بکن تو از پهنا تو کونت. حیف درد زایمان ننت

  5. 😃😅🤣 😂 خدا خفت کنه . خواستم بگم همش حرف مفت بود که دیدم اسمت و نوشتی … دیگه نیازی به گفتن چیزی نیست .

  6. واقعا همونطور که خودتم میگی کوصخول عالمی که همچین چرتو پرتایی نوشتی

  7. به کصش وازلین زدی،به نظرم باید مغزتو رو بدن واسه آزمایش دانشجوهایِ پزشکی ببین بی نهایت کص مغزی یه آدم چه قدرمی تونه باشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید