سلام
این چیزی که براتون تعریف میکنم برمیگرده به چهار سال پیش اوایل خدمتم
اسم من آریاست ۲۴ سالمه تهران زندگی میکنم
یه خاله دارم به اسم سمانه ۳۷ ساله مطلقه بخاطر اعتیاد شوهرش ازش جدا. شد بد تو پر بزرگ ممه های ۹۰ کون بزرگ کص کلوچه ای
من از ۱۶ سالگی وقتی فهمیدم جق چیه به یاد خالمم میزدم حتی چند بار شورتاش میپیچوندم
این خاله ما از وقتی یاد میاد هرز میپرید منم خیلی باهاش راحت بودم از همه چی من خبر داشت
گذشت توی خدمت من بود که داییم فوت کرد من خالم مثل همیشه سرگوشش میجنبید من شروع کردم نودای دوست دخترمو بهش نشون دادم میگفتم فلانه این کارو کردم همش هم دروغ می گفتم اصلا دستمم بهش نخورده بود
یهو بهش گفتم میشه سینه هاتو ببینم
یه نیشخندی زد گفت الان شرایط خوبی ندارم دوست ندارم
فردا شبش تو اتاقش دوباره یسری عکس از تو سایت دانلود کردم عکس سینه های کوچیک بود که بگم برای دوست دخترم با اصرار سینه راستشو درآورد که من ببینم ولی یدفعه شروع کردم به خوردنش ازش لب گرفتم خندید رفت شب رفتم خونه بهم پیام داد که زشته ابرو ریزی میشه نکن
هیچی نگفتم تا اخر روزی که برگردم پادگان هی یه گوشه گیرش می آوردم ازش لب میگرفتم سینه هاشو میمالیدم با اصرار من یه عکس از سینش گرفتم باهاش جق میزدم رابطم با خالم خوب شده بوده از اینکه چهار سال بخاطر اعتیاد شوهرش سکس نداشته گفت تا اولین دوست پسرش که پردشو زده بود
پریود بود نمیذاشت دست به کصش بزنم من رفتم پادگان با چیزای اتفاق افتاده هر وقت بهش فکر میکردم جق میزدم
بعد از ۶۰ روز برگشتم مادر بزرگم خیلی سال بود که فوت کرده بود بابابزرگمم رفت شهرستان خالم گفت کجایی گفتم تازه رسیدم داشتم میرفتم موهامو اوکی کنم که گفتم پیش دوست دخترمم اومدم کس بکنم داشتم کسشر میگفتم رنگ کس از نزدیک ندیده بودم
گفت شب بیا اینجا کارت دارم منم یه لحظه خایه کردم گفتم چیکار داری خدا این حرفا رفتم اونجا
در باز کرد بعد اون داستان اولین بار بود که خالم تنها میدیدم یهو گفتم سلام به خاله حشری خودم
خندش گرفت داشت میگفت چیکار کنم حامله نشه اینا گفتم تورو خدا بذار سینه هاتو دوباره ببینم شروع کردم لب گرفتن داشتم میمالیدمش که گفتم میشه برام ساک بزنی قبول کرد از استرس زیاد ۴۰ دقیقه ساک زد ابم نمیومد من همیشه زیر ۱۰ دقیقه راه می افتد ولی اینقدر طولانی که بعدا فهمیدم از ترس بوده باحال بود ممه هاشو میمالیدم ساک میزد گفتم میشه کصتو ببینم یهو دامن دراورد وا خدا چی میدیدم یه تیکه گوشت آبدار افتاده بودم به خوردن یکم خوردم ابش راه افتاد یه لرزش بدی داشت
انگشتم تو سوراخ کونش بود چه حالی میداد
خلاصه اون شب نشد بکنمش ابم اومد ریختم روی سینش یهو مادرم زنگ زد سریع رفتم خونه
فرداش هنوز حاجی برنگشته بود یه فرصت بود دوباره رفتم پیشش این دفعه سه بار کردمش که بهترینش بار سوم بود ابم نمیومد برس کردم تو کوش کیرمم تو کصش بود اولین باری بود که کس میکردم
اون روز هم گذشت تا شبش تو بغل خالم خوابیدم فقط همدیگرو مالیدیم
روز آخری که برمیگشتم پادگان بردمش جاده چالوس بغل رودخانه چادر زدیم رفتم تو اول جورابشو در آوردم پاهاشو کامل خوردم فکر کنم حدود ۱ ساعت براش خوردم چند بار ارضا شد بعد شروع کرد برام میخورد ازم لب میگرفت سینه هاشو میخوردم ابم اومد
یکم نشستم ولی کیرم نمی خوابید
دوباره شروع کردم حتی نمیتونستم خودم بکنم تو خودش برام انجام میداد حتی انقدر بلد نبودم که خودش برام کاندوم میذاشت
اون شب گذشت بعد اون ماجرا چندبار مالیدمش ولی خودش یهو عذاب وجدان گرفت همچی تموم کرد حتی دیگه عکس لختی هم برام نفرستاد
ولی واقعا ازش ممنونم
این چیزی که براتون تعریف میکنم برمیگرده به چهار سال پیش اوایل خدمتم
اسم من آریاست ۲۴ سالمه تهران زندگی میکنم
یه خاله دارم به اسم سمانه ۳۷ ساله مطلقه بخاطر اعتیاد شوهرش ازش جدا. شد بد تو پر بزرگ ممه های ۹۰ کون بزرگ کص کلوچه ای
من از ۱۶ سالگی وقتی فهمیدم جق چیه به یاد خالمم میزدم حتی چند بار شورتاش میپیچوندم
این خاله ما از وقتی یاد میاد هرز میپرید منم خیلی باهاش راحت بودم از همه چی من خبر داشت
گذشت توی خدمت من بود که داییم فوت کرد من خالم مثل همیشه سرگوشش میجنبید من شروع کردم نودای دوست دخترمو بهش نشون دادم میگفتم فلانه این کارو کردم همش هم دروغ می گفتم اصلا دستمم بهش نخورده بود
یهو بهش گفتم میشه سینه هاتو ببینم
یه نیشخندی زد گفت الان شرایط خوبی ندارم دوست ندارم
فردا شبش تو اتاقش دوباره یسری عکس از تو سایت دانلود کردم عکس سینه های کوچیک بود که بگم برای دوست دخترم با اصرار سینه راستشو درآورد که من ببینم ولی یدفعه شروع کردم به خوردنش ازش لب گرفتم خندید رفت شب رفتم خونه بهم پیام داد که زشته ابرو ریزی میشه نکن
هیچی نگفتم تا اخر روزی که برگردم پادگان هی یه گوشه گیرش می آوردم ازش لب میگرفتم سینه هاشو میمالیدم با اصرار من یه عکس از سینش گرفتم باهاش جق میزدم رابطم با خالم خوب شده بوده از اینکه چهار سال بخاطر اعتیاد شوهرش سکس نداشته گفت تا اولین دوست پسرش که پردشو زده بود
پریود بود نمیذاشت دست به کصش بزنم من رفتم پادگان با چیزای اتفاق افتاده هر وقت بهش فکر میکردم جق میزدم
بعد از ۶۰ روز برگشتم مادر بزرگم خیلی سال بود که فوت کرده بود بابابزرگمم رفت شهرستان خالم گفت کجایی گفتم تازه رسیدم داشتم میرفتم موهامو اوکی کنم که گفتم پیش دوست دخترمم اومدم کس بکنم داشتم کسشر میگفتم رنگ کس از نزدیک ندیده بودم
گفت شب بیا اینجا کارت دارم منم یه لحظه خایه کردم گفتم چیکار داری خدا این حرفا رفتم اونجا
در باز کرد بعد اون داستان اولین بار بود که خالم تنها میدیدم یهو گفتم سلام به خاله حشری خودم
خندش گرفت داشت میگفت چیکار کنم حامله نشه اینا گفتم تورو خدا بذار سینه هاتو دوباره ببینم شروع کردم لب گرفتن داشتم میمالیدمش که گفتم میشه برام ساک بزنی قبول کرد از استرس زیاد ۴۰ دقیقه ساک زد ابم نمیومد من همیشه زیر ۱۰ دقیقه راه می افتد ولی اینقدر طولانی که بعدا فهمیدم از ترس بوده باحال بود ممه هاشو میمالیدم ساک میزد گفتم میشه کصتو ببینم یهو دامن دراورد وا خدا چی میدیدم یه تیکه گوشت آبدار افتاده بودم به خوردن یکم خوردم ابش راه افتاد یه لرزش بدی داشت
انگشتم تو سوراخ کونش بود چه حالی میداد
خلاصه اون شب نشد بکنمش ابم اومد ریختم روی سینش یهو مادرم زنگ زد سریع رفتم خونه
فرداش هنوز حاجی برنگشته بود یه فرصت بود دوباره رفتم پیشش این دفعه سه بار کردمش که بهترینش بار سوم بود ابم نمیومد برس کردم تو کوش کیرمم تو کصش بود اولین باری بود که کس میکردم
اون روز هم گذشت تا شبش تو بغل خالم خوابیدم فقط همدیگرو مالیدیم
روز آخری که برمیگشتم پادگان بردمش جاده چالوس بغل رودخانه چادر زدیم رفتم تو اول جورابشو در آوردم پاهاشو کامل خوردم فکر کنم حدود ۱ ساعت براش خوردم چند بار ارضا شد بعد شروع کرد برام میخورد ازم لب میگرفت سینه هاشو میخوردم ابم اومد
یکم نشستم ولی کیرم نمی خوابید
دوباره شروع کردم حتی نمیتونستم خودم بکنم تو خودش برام انجام میداد حتی انقدر بلد نبودم که خودش برام کاندوم میذاشت
اون شب گذشت بعد اون ماجرا چندبار مالیدمش ولی خودش یهو عذاب وجدان گرفت همچی تموم کرد حتی دیگه عکس لختی هم برام نفرستاد
ولی واقعا ازش ممنونم
نوشته: خانواده دوست
14 پاسخ به “خالهی توپرم”
تو اين سايت آدم جقی دروغگو خیلی زیاده ولی تا حالا آدم عوضی احمق جقی که یه عالمه کصشعر نوشته ندیده بودماین مزخرفات را چجوری نوشتی؟ معلومه عملی و اهل دود و نئشه بازی هم هستی
احمق خودتی تو سربازی کونت میذاشتند وتو اون زیر به عشق خالت ارضا میشدی اینه اصل ماجرا
یه درمانگاه خودتو نشون بده حتماًفکر کنم به جای مغز💩💩توی سرت قرار داره😐
خدایی چی میکشید ک اینهمه چرت میگیداین حجم از کس و شعر از مواد صنعتی هم بعیده
با این تفاسیر معلومه که خالت بخاطر اعتیاد شوهرش جدا نشده… جنده بوده خالت،شوهرش طلاقش داده
یجور میگن اینجوری کردم ارضا شد اونجوری کردم ارضا شد ، انگار ارضا آب دهنه اینقدر راحت بیاد
خدا توروهم شفا بده
امان از تجربه های تلخ ان قدر توسربازی درت گذاشتن معقدت زخم شد اومدی این جا داستان رو تحریف کنی ولی بچه ها به خدمتت رسیدن
کصشعر مطلق
مرتیکه کوسخولما نوشته شما خوندیمهرچند تخیلات بچه حلقی بودسعی کن زیاد جلق نزنی کور میشی
کس گفتی آی کس گفتی😂😂 موشک اسراییل تو کونت🤣🤣
فعلاً برو اون پات که بوی گند پوتین و عرق میده رو بشور عد بیا از کسهای نکرده و ندیدت بگو مرتیکه آدم استرس زود آبش میاد بعدم برای اولین بار کس کردی ۴۰ دقیقه طول کشیده
حتی تو الان هم وقت خدمتت نیست بچه جون ، برو از الان زود بخواب که مدرسه ها نزدیکه دروغگو عالم
مطمئنا تو خدمت سیگاری نشدی