خاطرات یک دختر یاغی (۱)

از زمانی که خودمو شناختم دختر شیطونی بودم، زیاد سر به سر پسرا میذاشتم، وقتی دختر دبیرستانی بودم قیافه ام معمولی بود ولی اندام خیلی خوبی داشتم، چند سال بود ژیمناستیک کار میکردم ،به قول همکلاسی هام با کونم و
ممه هام کاروکاسبی اونا رو بهم ریخته بودم
تو راه مدرسه پسرا زیاد بهم گیر میدادن، منم برای سرگرمی یا مسخره بازی با بعضیشون رفیق میشدم
ولی ذاتا دختر هاتی بودم ، یادمه کوچکتر که بودم شاید ۱۴ یا ۱۵ ساله حس شهوت داشتم، چیزی که شاید خیلی از خانوما تا لمس نشن توسط یه مرد متوجه نشن، البته درک درستی از این حس نداشتم، مثلا دوست داشتم بالشت رو بین پاهام بزارم و به کصم فشار بدم، نمیدونستم چرا اینکارا برام لذت بخشه!
تا اینکه کم کم فهمیدم داستان چیه…
یادمه اولین بار ۱۷ سالم بود که به یه پسره تو ماشین لب دادم، وقتی لبام رسید به لباش تمام تنم مور مور شد ، یه حس غریب، یه طعم ناب! بعد از چند لحظه که از لب گرفتنمون گذشت دستاشو از روی مانتوم گذاشت روی سینه ام
مانتو و مقنعه مدرسه تنم بود ، خواستم دستشو پس بزنم ولی مقاومت میکرد و محکم سینه هامو میمالید، منم دیگه شل کردم
اولین بار بود تو زندگیم یه پسر داشت بدنمو لمس میکرد، لحظه عجیبی بود ، یه حس آمیخته با شرم و لذت! کصم کمی خیس شده بود ولی پاهامو محکم بهم چسبونده بودم که یه وقت سراغ کصم نره، پسره هم به همون لب بازی و مالوندن سینه هام اکتفا کرد
تو مدرسه هم با دوستام خیلی مسخره بازی درمی آوردیم و با هم ور میرفتیم، سینه های همو میمالوندیم، انگشت تو کون هم میکردیم، تظاهر می کردیم داریم شوخی میکنیم ولی هممون میدونستیم که یه جذابیت جنسی پشت این کاراست
بعد از اون روز که به پسره لب دادم و یکم دستمالیم کرد ترسم تا حدودی ریخت، کم‌کم فهمیدم دختر خیلی گرمی هستم و میل جنسی قوی دارم ، وقتی تحریک میشدم ترشح واژنم خیلی زیاد میشد.
اهل دوستی بلند مدت نبودم، با هر پسری یه مدت میچرخیدم بعد کات میکردم، گاهی هم همزمان با دو نفر دوست میشدم!
پدر و‌مادرم هردو کارمند بودن ، یه داداش کوچکتر هم دارم که اونم موقع ده سالش بود و کاری به کار من نداشت، از مدرسه که تعطیل میشدم پدر مادرم سرکار بودند و من تقریبا هر روز فرصت اینو داشتم که یکی دو ساعت دیرتر برم خونه
ماشاالله همه پسرایی که باهاشون دوس میشدم جای دنج و خلوت سراغ داشتن!
با اکثرشون تو ماشین یا لابلای درختها لب بازی میکردم و دستمالیم میکردن، کم کم اجازه دادم کصمو بمالن البته فقط از روی شلوار، اجازه نمیدادم دستشون رو بکنن تو شلوار یا شرتم، یه بار با یکیشون رفتم یه جای خلوت ، انقدر تو ماشین لب گرفت ازم و سینه ها و کصمو مالوند که حسابی حشری شدم
کصم خیس خیس شده بود، دکمه های مانتومو دونه دونه باز کرد ،قلبم داشت تند تند میزد ، تاپمو داد بالا، سوتینم هم داد بالا ، اولین بار یه قسمت از بدنم جلوی یه پسر لخت می شد ،شروع به خوردن سینه هام کرد، وقتی زبونش خورد نوک سینه ام تمام تنم لرزید، همزمان که سینه هامو میخورد کصمو از روی شلوار میمالوند، پاهامو باز کردم تا بهتر بتونم فشار دستشو رو چاک کصم حس کنم
پسره از شدت شهوت داشت سکته میکرد ومن بدتر از اون صدای ناله هام بلند شده بود، برای اولین بار دوست داشتم بدم، دلم می خواست لخت بشم و منو بکنه
خواست دستشو بکنه تو شرتم ولی مقاومت کردم، هنوز ته دلم یه ترسی وجود داشت ، فکر میکردم هنوز زوده برای این کار
اجازه نمیدادم هیچکدوم از اون پسرا کیرشون رو در میارن و نشونم بدن ،نهایتا از روی شلوار یکم براشون میمالوندم

سارا دوست صمیمیم بود که از تمام شیطنت های هم خبر داشتیم ، یه روز بهم گفت خیلی یاغی شدیا شیما !!
مراقب باش یه وقت بلایی سرت نیارن دختر!!
منم با یه غروری جواب دادم، خیالت راحت سارا جونم ، من صدتا از این پسرا رو تشنه میبرم گشنه میارم…
سال بعدش کنکور داشتیم، سعی کردم برای چند ماه دور این کارارو خط بکشم و بچسبم به درسهام
خداییش با وجود همه این شیطنت‌ها نمراتم خوب بود
بعضی شبها که درس میخوندم یهو بیخودی حشری میشدم و با خودم ور میرفتم ، اولش بلد نبودم جق بزنم، ولی کم کم یاد گرفتم چطوری آبمو بیارم، انقدر چوچولمو میمالوندم تا آبم میومد، یا گاهی وقتها اسپری بدن یا خیار یا… میمالوندم روی کصم تا ارضا بشم
اگر اتفاقی تو کانالهای ماهواره یه صحنه لب گرفتن یا نیمه سکسی میدیدم که دیگه واویلا…!! آب کصم راه میفتاد ،باید سریع میرفتم تو اتاقم یا حموم و جق میزدم تا آروم بشم
اینم بگم اون سالها گوشی های هوشمند تازه اومده بود و اینترنت و vpn و… هنوز آنقدر فراگیر نشده بود و صحنه‌های ماهواره خیلی سکسی حساب میشد…
یادمه یه گوشی نوکیا معمولی داشتم اون موقع
با هر سختی بود کنکور دادم، متاسفانه این نتیجه ای که خانواده ام انتظار داشتن بدست نیاوردم ولی تونستم دانشگاه آزاد کرج رشته مورد علاقم که مهندسی کامپیوتر بود قبول بشم
پدر و مادرم که دیدن من خیلی ناراحتم از نتیجه کنکور، بهم دلداری میدادن و میگفتن هزینه تحصیلاتت هرچی بشه پرداخت میکنیم تو اصلا نگران این چیزا نباش،مهم اینه که رشته مورد علاقت قبول شدی، انشالله تو مقطع ارشد دولتی قبول میشی
یکی دوتا از رفیقای مدرسه ام هم همون دانشگاه قبول شده بودن و این موضوع خوشحالم‌ میکرد
دانشگاه شروع شد و بیشتر اوقات با سارا و سحر دوتا از بهترین دوستام سه تایی میرفتیم دانشگاه و اونجا هم بعد از کلاسها تو محوطه دانشگاه ول میچرخیدیم
به چهره ام بیشتر می رسیدم، همیشه یه آرایش ملایم میکردم، به نظرم نسبت به دبیرستان خیلی خوشگل تر شده بودم ،اعتماد به نفسم هم بیشتر شده بود
بعد از یکسال دوری از پسرها دوباره شروع کردم به شیطنت و نخ دادن به این و اون
ترم یک دانشگاه دانشجوها به همه چیز فکر میکنن جز درس!
پسرای کس ندیده مثل زامبی می ریختند تو محوطه دانشگاه و میخواستن مخ همه دخترا رو بزنن
هنوز دو ماه از شروع ترم نگذشته بود که با آرش آشنا شدم.
اصالتا شیرازی بود ولی خانوادش به خاطر شغل پدرش که نظامی بود تو قزوین زندگی میکردند.
پسر خیلی خوش قد و بالا ، خوش چهره و جذابی بود
مهندسی برق میخوند، هر دو ورودی یکسال و هم ترم بودیم
دخترای دانشکده همه تو نخش بودن، سحر خیلی زور زد بهش آمار بده تا بیاد طرفش ولی آرش زیاد تحویلش نمیگرفت
منم زیرپوستی بهش نخ میدادم تا اینکه بالاخره یه روز بعد از نهار اومد سمتم و پیشنهاد دوستی داد
قند تو دلم آب شد ولی سعی میکردم خودمو مغرور نشون بدم
آرش تنهایی خونه دانشجویی گرفته بود ، خونه اش تا دانشگاه پیاده یه ربع راه بود ، یه پژو ۲۰۶ هم داشت که اون موقع ماشین نسبتا باکلاسی محسوب میشد و دخترا غش میکردن براش، در کل وضع مالیشون بد نبود.
بعد از چند بار بیرون رفتن دوستیمون شکل گرفت ، خیلی خوشم اومده بود ازش ، تمام رفتار و حرکاتش به دلم مینشست، مخصوصاً بوی ادکلنش که دیوونم میکرد لعنتی
دو سه جلسه اول فقط دستمو میگرفت تو ماشین و حرکت اضافی نمیکرد
وقتی با دستهای مردونش دستهای ظریف منو میگرفت خیلی حال میکردم، تشنه وجود مردونه یه پسر بودم دلم میخواست تو بغلش گم بشم
خلاصه همه چی خیلی زود پیش رفت و کارمون به لب بازی و شیطنت و دستمالی تو ماشین کشید
تا اینکه یه روز برای اولین بار بعد از کلی لب گرفتن دستشو کرد تو لباسم و سینه هامو گرفت تو مشتش ، دلم میخواست همونجا لخت بشم و خودم کیرشو بگیرم بکنم تو کصم
رفت سراغ کصم ، یکم از روی شلوار مالوند بعد دکمه شلوارمو باز کرد ، زیپ شلوارمو باز کرد و آروم دستشو کرد تو شرتم، هیچ مقاومتی نکردم
برای اولین بار به یه پسر اجازه دادم دستشو بکنه تو شرتم و کصمو لمس کنه، وقتی گرمای دستش خورد به چوچولم انگار که رو آتیش بنزین بریزن !! تمام سلولهای بدنم حشری شد
بعدش ازم پرسید شیما برام ساک میزنی؟ با حرکت سر بهش اوکی دادم، کیرشو دراورد، اولین بار یه کیر از نزدیک میدیدم، البته اگر دودول داداشمو که بارها دیده بودم کیر حساب نکنیم! کیرش سفید و رگ دار بود و برای دهن من خیلی کلفت بود ، مقنعه رو از سرم درآورد به زور تا نصفه کردم تو دهنم ، شروع کردم به عقب جلو کردن، اونم دستشو گذاشته بود رو سرم و آروم فشار میداد رو کیرش و همش میگفت آخ گاز نگیر، گاهی هم دستشو از پشت میکرد تو شرتم و چاک کونمو میمالوند
تا جایی که میتونستم کیرشو میکردم تو دهنم ولی زیاد نمیتونستم چون اوق میزدم، بالاخره آبش اومد
آرش به ظاهر خیلی دوسم داشت ، برام خیلی کادو میخرید، به هر بهونه ای سعی میکرد خوشحالم کنه، دیگه تو دانشگاه تابلو شده بودیم و همه میدونستن شیما و آرش باهم دوستن
دو ماه از دوستی ما میگذشت ولی من با وجود اصرار آرش هنوز خونش نرفته بودم
با وجود اون همه شیطنت و دستمالی کوص و کونم و ساک زدن برای آرش ولی هنوزم از سکس کامل میترسیدم و با خودم فکر می کردم شاید هنوز سرسوزنی پاکی و نجابت برام مونده باشه، خودمو خر میکردم منکه تا حالا ندادم تا الان هرچی بوده دستمالی بوده!!!
آرش فاز ازدواج برداشته بود، هر دقیقه پیام میداد میگفت شیما من عاشقت شدم، دلم میخواد تا آخر عمر مال من باشی ، اگه نباشی میمیرم و از این حرفا…
اولش زیاد جدی نمیگرفتم، دوسش داشتم ولی عاشقش نبودم
با خودم فکر میکردم من میخوام حتما فوق لیسانس و دکترا بگیرم ، شاید خیلی فرصت های بهتری داشته باشم
ولی کم کم تونست احساسات منو درگیر کنه و یه جورایی منو عاشق خودش کرد ، میگفت از خداشه من ادامه تحصیل بدم
بالاخره یه روز انقدر که خواهش میکرد دلو زدم به دریا و رفتم خونش، قبلش رفتم حموم و همه جامو برق انداختم، میدونستم خونه رفتن مساویست با دادن
پدر مادرم از برنامه درسی کلاسهام مطلع نبودن و هر وقت میخواستم میتونستم به بهونه دانشگاه برم بیرون
ساعت ۱۰ صبح رسیدم خونه آرش، خیلی استرس داشتم، با یه بغل محکم و چند تا بوسه به پیشونیم ازم استقبال کرد
مانتو و مقنعه رو دراوردم، یه شلوار جین روشن و یه تیشرت سفید ساده پوشیده بودم، یه شرت و سوتین سفید فانتزی هم زیرش پوشیده بودم
بعد از کمی پذیرایی و قربون صدقه رفتن و حرفای عاشقونه کنارم روی مبل نشست و شروع کرد…
خیلی هیجان داشتم ،اول کلی لب گرفتیم، این بار برای من با همیشه فرق میکرد
دیگه صرفا یه هوس یا شیطنت نبود ، برای اولین بار از روی عشق داشتم لب میگرفتم، با همه وجودم میخواستم طعم لباشو بچشم، زبونمو میکردم تو دهنش میچرخوندم ، زیر گلوشو میک میزدم، گوشاشو میخوردم
اونم با ولع تمام لبامو میخورد و سینه هامو میمالوند،
تیشرتمو دراورد، بعد خودش کامل لخت شد
هیکل خوبی داشت، معلوم بود اهل ورزش بوده، کیرش کامل سیخ شده بود، بعد دونه دونه دکمه های شلوارمو باز کرد و شلوارمو از پام دراورد
کیرشو گرفتم تو مشتم و در حالیکه براش جق میزدم همه جاشو میبوسیدم ، موهای سینه اش و هیبت مردونش دیوونم میکرد ، داگی نشستم رو مبل و شروع به ساک زدن کردم
صدای ناله هاش بلند شده بود، موهامو گرفته بود تو مشتش و مدام قربون صدقم میرفت
بعد منو نشوند رو مبل ، سوتینمو دراورد، رفت سراغ شرتم ، برای یه لحظه خواستم جلوشو بگیرم ولی دیگه برای این حرفا دیر شده بود
شرتمو دراورد ، دوزانو نشست روی زمین ، کمی منو به سمت خودش کشید ، پاهامو از هم باز کرد ، طوریکه کصم دقیقا جلوی دهنش بود
از خجالت صورتم سرخ شده بود، چشامو بسته بودم
آرش به آرومی زبونشو کشید رو کصم
واااااااااااااای، چه لذتی غیر قابل وصفی!!! میخواستم از شدت لذت جیغ بزنم
بتدریج سرعت لیس زدن و خوردن کصمو بیشتر کرد، با ولع تمام کصمو میخورد، آب کصم راه افتاده بود
چوچولمو با زبونش بازی میداد، تو اوج لذت بودم و دیگه از خجالت خبری نبود ، بعدش یه تشک پهن کرد روی زمین، منو خوابوند رو تشک یه بالشت گذاشت زیر سرم و اومد روم
کیرشو گذاشت لای چاک کصم و درحالیکه سینه هامو محکم میک میزد آروم سر کیرشو میمالوند روی چوچولم
محکم بغلش کرده بودم،حس میکردم مرد زندگیمو پیدا کردم
با تمام وجود احساس عشق میکردم
آروم در گوشم گفت
+شیما؟؟؟
-جاااانم عشقم ؟؟
+بکنم توش؟؟
-تو کجا؟
+تو کصت؟ پردتو بزنم؟
-نننننه آرش، تورو خدا نکنی این کارو عشقم! بدبخت میشم بخدا
+باشه فدات بشم، نگران نباش ، تا تو نخوای من هیچ کاری نمیکنم
-دورت بگردم عزیز دلم
+از پشت چی؟ میزاری نفسم ؟
-نمیدونم بتونم تحمل کنم یا نه
+اگه خیلی درد داشت درمیارم
-باشه فقط تورو خدا یواش بکن آرش، کیرت خیلی کلفته عشقم
+باشه عزیزم ، مراقبم
یه بالشت گذاشت زیر باسنم، پاهامو داد بالا ، سرکیرش و سوراخ کون منو با آب دهنش خیس کرد و شروع کرد به فرو کردن
خیلییییی درد داشت، احساس میکردم دارم پاره میشم، از شدت درد کبود شده بودم
-بسه بسه آرش، تورو خدا آرش، دارم میمیرم از درد، تو رو خدا
آرررررش، کونم جرررر خورد بخدا
+صبر کن گلم، یه کوچولو تحمل کنه الان دردش کم میشه
-نمیتونم تحمل کنم ، خیلی درد داره عشقم
التماس های من بی فایده بود ، آرش گوشش بدهکار نبود و کار خودشو میکرد
از شدت درد اشکام ناخودآگاه میومد
بعد از چند لحظه که کیرش تا نصفه رفت تو کونم دردش یکم کمتر شد و قابل تحملتر شد
کم کم تا ته فرو کرد و به آرومی شروع به تلمبه زدن کرد، بعد از چند دقیقه کشید بیرون ، منو داگی نشوند و از پشت دوباره کرد تو کونم، بازم خیلی دردم گرفت ولی چاره ای نداشتم جز تحمل کردن ، بالشتو از شدت درد گاز میگرفتم و با صدای خفه زجه میزدم
بالاخره ارضا شد و آبشو ته قطره آخر خالی کرد تو کونم
گرمای آبشو تو روده ام حس کردم، نبض کیرش موقع ارضا شدن برام جالب بود
کیرشو دراورد و محکم بغلم کرد، خیس عرق بودیم جفتمون، هنوز سوراخم میسوخت ولی عشقم به آرش نمیذاشت بهش توجه کنم و بیشتر میخواستم تنشو لمس کنم

بعد از اون روز دیگه سکس منو آرش شروع شد، هفته‌ ایی دو سه بار میرفتم خونش، فقط بعضی هفته ها که می رفت قزوین به خانواده ش سر بزنه نمیتونستم ببینمش
گاهی براش غذا میبردم ،گاهی هم همونجا براش آشپزی میکردم، خونشو مرتب میکردم، سعی میکردم حسابی براش دلبری کنم
خب با خودم فکر میکردم آرش اولین و آخرین عشق زندگیمه و قراره یه عمر شوهرم باشه…
تا چند ماه فقط از پشت سکس می کردیم، کم کم سوراخ کونم بازتر شده بود و از اون سوزشهای وحشتناک خبری نبود و دردش برام لذت بخش شده بود و سکسمون هربار خفن تر از دفعه قبل بود
آرش کلی فیلم سوپر تو لب تابش داشت، خیلی وقتها قبل از سکس باهم فیلم سوپر میدیدیم تا هم بیشتر تحریک بشیم و هم اینکه همون کارها رو انجام بدیم تو سکس
انواع و اقسام پوزیشن ها رو انجام میدادیم ، خوب بلد بود ارضام کنه ولی همچنان جلوم پلمپ بود
سارا و سحر هم هرکدوم یه زید پیدا کرده بودن و سه تایی با دوست پسرامون میرفتیم بیرون و کلی خوش میگذروندیم
تا اینکه تابستون شد ، تو اون سه چهارماه تعطیلات فقط دوبار آرش اومد تهران و باهم سکس کردیم، میگفت تو قزوین با برادرم یه کاسبی راه انداختیم و سرم خیلی شلوغه ، منم با اینکه خیلی دلتنگش میشدم بهش کلید نمیکردم که حتما باید بیا ببینمت، فقط شبها تا دیروقت باهم حرف میزدیم یا چت میکردیم
پاییز شد و رفتیم ترم ۳ دانشگاه ، یعنی نزدیک به یک سال از رابطه منو آرش میگذشت ، هنوز به خانواده ام چیزی در مورد آرش نگفته بودم، نگران بودم اگه مادرم از وجود آرش باخبر بشه شاید روی رفت و آمد من حساس بشه و دیگه به راحتی نتونم برم پیشش
تا اینکه یه بار آرش ازم خواست شب برم پیشش بمونم، میگفت آرزوشه یه شب تا صبح منو بغل کنه و بخوابه
گفتم نمیشه آرش جان، به خانواده ام چی بگم آخه؟ من تا حالا شاید به اندازه انگشتان یه دستم شب بیرون از خونمون خوابیده باشم ، اونم خونه دایی یا خالم بوده
پدرم خیلی رو این موضوع حساسه که من شب حتما خونه خودمون بخوابم
+خواهش میکنم ازت شیما ، یه کاریش بکن دیگه عشقم
شما دخترا هر کاری بخواین میتونین انجام بدین که عقل شیطونم بهش نرسه
-هووووف ،باشه بزار ببینم چه نقشه ای میتونم پیاده کنم ولی قول نمیدم بهت
+فداااات بشم نفسسسم
با سارا هماهنگ کردم گفتم به مادرم زنگ بزنه ازش خواهش کنه که من فردا شب بمونم پیش سارا تا باهاش فلان درس رو تمرین کنم ، پس فردا صبح هم باهم بریم دانشگاه!
سارا اولش مخالفت کرد ولی با خواهش و اصرار من قبول کرد
فردا شب با هزار ترس و استرس رفتم پیش آرش، برای خوشحالیش حاضر بودم هرکاری بکنم
برای شام پیتزا گرفته بود، بعد از شام کلی گپ زدیم و برای آیندمون کلی برنامه چیدیم
بعدش آرش رفت از تو یخچال یه بطری شبیه آب معدنی و ماست و زیتون و چیپس و آبمیوه و… آورد گذاشت رو میز
-اینا چیه آرش؟ آخر شبی هوس هله هوله کردی عشقم؟!
+این عرقه فدات بشم، عرق سگی، میخوام اولین شبی که با عشقم صبح میکنم یه شب رویایی باشه
-مشروبه؟؟
+بعععععله
-آخه من تا حالا لب نزدم به مشروب! منکه نمیخورم ،خودت بخور عزیزم
-نمیخورم نداریم شیما خانوم ، بخور اگه پشیمون شدی با من
+آخه میترسم حالم بد بشه آرش
-نگران نباش عزیزم من مراقبتم ،هیچی نمیشه مطمئن باش
خلاصه با اصرار آرش خان اون شب عرق سگی هم امتحان کردیم، چهار پنج تا پیک سنگین برام ریخت که به زور آبمیوه و ماست قورت دادم
انقدر مست بودم که رو پاهام نمیتونستم بایستم
خیلییییی حال خوبی بود ، دنیا برام قشنگ شده بود، احساس میکردم آرشو میلیاردها بار بیشتر دوست دارم
اصلاً نفهمیدم کی لخت شدیم و شروع به سکس کردیم
شهوتم صد برابر شده بود
آرش افتاده بود روم ، کلاهک کیرشو روی کصم حس میکردم، آروم ازم پرسید بکنم توش شیما؟؟
نمیتونستم حرفی بزنم، زبونم تو دهنم سنگینی میکرد، فقط میدونستم که من کاملا در اختیار آرشم و هرکاری بخواد میتونه باهام بکنه
سکوتم برای آرش به معنای تایید بود، محححکم بغلم کرد،
وزنش روی بدن افتاده بود، منم دستم رو لپ های کونش بود
آروم آروم کیرشو هل داد تو کصم، پرده ام خیلی سفت بود ، کمی عقب جلو کرد و بعد بدون عقب نشینی کیرشو هل داد تو کصم
بدجوری سوزش داشتم ولی مستی باعث شد زیاد اذیت نشم و راحت تر تحمل کنم
خیسی خون رو کصم حس میکردم ولی آرش بدون توجه داشت تلمبه میزد، دیوونه شده بود، کصم خیلی میسوخت
کلفتی کیرشو تو وجودم حس میکردم،
بعد از چند دقیقه ارضا شد و آبشو ریخت رو شکمم
نای بلند شدن نداشتیم، خون زیادی ازم رفته بود، با هر سختی بود رفتیم حموم و خودمون رو شستیم البته من سرمو خیس نکردم و فقط تنمو شستم بعدش اومدیم روی تشک ولو شدیم
هنوز خیلی مست بودم، فهمیده بودم چه اتفاقی افتاده ولی به خاطر مستی خیلی ریلکس بودم
تو بغل هم خوابیدیم تا صبح
صبح که بیدار شدم تازه فهمیدم داستان چیه و چه غلطی کردم!!!
سردرد بدی داشتم، در حالی که اشک امونم نمیداد گفتم نباید این کارو میکردی آرش
دوس داشتم بعد از ازدواجمون تو خونه خودمون رو تخت عروسیمون این اتفاق بیفته، چرا این کارو کردی آرش؟؟؟؟
+عشقم به قرآن اصلا نفهمیدم چی شد؟!! انقدر مست بودم کنترل خودمو از دست دادم ، ببخشید تورو خدا
حالا هم اتفاقی نیفتاده گلم، منو تو که مال همیم فدات بشم
چه فرقی میکنه قبل از عروسی باشه این داستان یا بعد از عروسی؟؟
حرفهای آرش کمی ارومم کرد ولی ته دلم بازم آشوب بود
هنوز به تولد ۲۱ سالگی نرسیده بودم که پرده ام زده شده بود و دیگه دوشیزه نبودم…!!
ساعت ۱۱ کلاس مهمی داشتم که حتماً باید میرفتم
یه قرص مسکن ازش گرفتم خوردم و رفتم دانشگاه
قضیه رو به سارا گفتم، خیلی دعوام کرد
گفت از تو بعیده اینقدر ساده باشی شیما!! چرا اجازه دادی این کارو بکنه دختر؟؟؟!!!
گفتم سرزنشم نکن سارا، بهم یکم روحیه بده
آخه تا حالا مشروب نخورده بودم، نمیدونستم چه کوفتیه!
سارا کمی دلداریم داد و گفت حالا نگران نباش، انشالله که آخرش ختم بخیر بشه، آرش پسر بدی نیست، حتما به قول هایی که بهت داده عمل میکنه
بعد از چند روز دلخوری و نگرانی کم کم استرسم کمتر شد و به خودم میگفتم شوهرت اینکارو کرده دیگه ، برای چی انقدر ناراحتی؟!
چند روز بعد آرش یه گردبند طلا برام خرید و جلوی بچه ها به عنوان معذرت خواهی بهم داد، البته بچه‌ها بجز سارا فکر میکردند یه دلخوری ساده بین ما اتفاق افتاده!
دوباره خونه آرش رفتن شروع شد , سکس ما دیگه کامل شده بود، هربار میرفتم پیشش از جلو و عقب حسابی منو میکرد، منم که بشدت داغ و حشری بودم سعی میکردم نهایت لذت رو ببرم، تازه طعم واقعی سکس رو چشیده بودم
با یه ارگاسم اصلا سیر نمی شدم و دوست داشتم چند بار آبمو بیاره، تو سکس براش سنگ تموم میزاشتم، میدونستم آرش دوست داره موقع سکس باهاش حرفای سکسی بزنم
منم خوب بلد بودم چجوری دیوونش کنم
موقع تلمبه زدن مدام بهش میگفتم
آخخخخخ، جووووووون ، بکن، بکن آرررررررش
جرررررم بده، تلمبه بزن ، محکمتر ، قربون اون کیر کلفتت بششششم الهی
بگا، منو بگااااا
کصم مال توئه، همش ماله توئه عشقم
آبتو بریز تو کونم، خالی کن رو سینه هام
اووووووف
حتی از یه جایی به بعد انقدر اصرار میکرد آبشم میخوردم
موقع ارضا می‌گفت دهنتو باز کن، خالی میکرد تو دهنم و وادارم می کرد تمام آبشو قورت بدم، البته خودمم بدم نمیومد از این کار
با این حرفا و کارها به خیال خودم داشتم میخ خودمو محکم میکردم، جوریکه هیچوقت نتونه بدون من زندگی کنه، البته یه وقت هایی دلشوره میومد سراغم که نکنه آرش ولت کنه! نکنه بزنه زیر همه قول و قراراش!!
ولی باز به خودم روحیه میدادم نه بابا مگه میشه ؟!
آرش برات میمیره دیوونه، محاله ولت کنه…
فقط خیلی مراقب بودم حامله نشم
خلاصه رابطه منو آرش تا ترم آخر دانشگاه به همین منوال گذشت…
تو اون چهار سال خیلی از پسرهای ترم بالایی یا ترم پایینی که نمیدونستن من با آرش هستم بهم پیشنهاد دوستی و حتی خواستگاری می دادند ، چند تا خواستگار جدی هم فک و فامیل و آشناها معرفی کردن ولی من فقط به آرش فکر میکردم
تا اینکه هر دو فارق‌التحصیل شدیم، قرار گذاشته بودیم به محض تموم شدن درسش بلافاصله با خانواده بیاد خواستگاریم ، عقد کنیم و بعد از سربازیش مراسم عروسی بگیریم و بریم سر زندگیمون
ولی…

ادامه دارد…

نوشته: شیما

ادامه…

بازدید 18,225

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

11 پاسخ به “خاطرات یک دختر یاغی (۱)”

  1. همه حرفها و کلمات قبل از ولی زر مفتی بیش نیستقشنگ نوشته بودی روان و جذاب و صد البته باور پذیرمصداق بارز حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند

  2. خوشم میاد آدمای مغروری مثل تو گاییده بشند اولا وقتی اولین کیرو ساک زدی دیگه دوشیزه نبودی چه برسه که کونم به باد دادی ولی آدم کونش میسوزه این دخترو باید کلی سکه مهریش بکنی اخر سر مهریه بذار اجرا یه شبه پول مرد بدبختا بکشه بالا

  3. من تا حالا فکر میکردم از روی زرنگی طرف رو میبرن سر چشمه تشنه برمی گردونن ولی جدیداً مد شده گشنه برمیگردنن!!یا شما زیادی زرنگی یا زیادی پرتی و با توجه به اینکه پردتو به باد دادی فکر میکنم مورد دوم باشه!!

  4. ممنون از داستان خوب ات.خودت هم می دونی که خوب نوشتی و نقصی نداره، پس لطفا بقیه اش رو زودتر پست کن.منتظریم.

  5. بعید میبینم نظامی اینقدر وضعش خوب باشه که برا پسرش خونه تکی اجاره کنه و 206 بذاره زیر پاشولی قلمت خوب بود

  6. دیگه امیدوارم قسمت بعدی ت انشای تکراری که گولم زد و نامردی کرد و پسرها همشون سرو ته یه کرباسنو روی قولش حساب کرده بودم ووووو… ازین چیزا نگی ، صادقانه بگو خودتم دوس داشتی و میخاستی بدی، وگرنه خیلی راحت میتونستین همون دانشگاه عقد کنین عروسی بعد دانشگاه، حالا خیلی جای حرفی نیست کلی لزت بردی کلی خرجت کرده ، این روزا هم کسی به پرده اهمیت نمی ده. تیکه خوبی تور کن بعدشم بگو پرده ندارم روی هوا میبن ت البته اگه خوشگل باشی

  7. ولی… برای سرگرمی و مسخره بازی باهات رفیق شده بود: من صدتا از این پسرا رو تشنه میبرم گشنه میارم…ولی صد و یکمی تشنه برد و با کس پاره برت گرداند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید