خاطرات مدرسه‌ی آرش

سال هفتاد بود من هفده سالم بود تازه شومبولم تکون می‌خورد و راست میکردم البته از دو سال قبلش هم شیطنت هایی داشتم ولی این خاطره رو خوب یادمه.

سال سوم هنرستان بودم ، هنرستان قدس بالای میدون آفریقا .یکی از بهترین هنرستانهای ایرانه هنوزم کلاسش فرق میکنه البته الان بچه پولدارا میرن اونجا گرچه اون موقع هم بیشتر همکلاسیا وضع مالیشون خیلی بالاتر از من بودن .اون موقع تفریحمون با بچه محلا کرایه کردن ویدیو بود، یه شب جمعه تا صبح ۵ تا فیلم میدیدیم که ۲ تاش سوپر بود
هیچ تجربه ای تا اون زمان از سکس نداشتم
ولی تا دلتون بخواد جق میزدم
خجالت نمی کشم از گفتنش چون میدونم یه چیز عادیه البته الان پی بردم بهش
صبحا که میخواستم برم مدرسه چون پول تو جیبیم جوری بود که باید مدیریت میکردم تموم نشه تا آخر هفته نصف راه و پیاده میرفتم و بقیش و سوار تاکسی میشدم
باز میتونستم پیاده همش و برم چون بیشتر راه و اومده بودم ولی بخاطر خانوما یا دخترای خوشگلی که اون موقع از میدون آرژانتین سوار تاکسی میشدن منم کنارشون سوار میشدم تا بتونم یذره پام مثلا بخوره بهشون یا دستم و بزارم رو پاهاشون تو تاکسی که بعد انگیزه جق داشته باشم اون یذره راه و سوار تاکسی میشدم.
البته یه بار یه سیلی محکم خوردم از یه خانوم و یه بار هم یادمه که یکی بهم گفت جمع تر بشینم تو تاکسی یعنی خودم و ولو نکنم بعد راننده تو آینه با چشم غره نگاه می‌کرد و منم خب نوجوان بودم و میترسیدم
حتی بارها شده بود که تاکسی از جلو هنرستان رد میشد و من دلم نمیخواست پیاده بشم
تا اینکه یروز کنار یه خانوم خوشگل نشستم هنوز بوی عطرش تو مشامم هست
نمیدونم انقدر بچه پررویی نبودم ولی خب حشری میشدم و دست خودم نبود
من وسط می‌نشستم و خانوما یا سمت راستم بودن یا چپ
این دفعه رو خوب یادمه یه آقایی سمت راست کنارم نشست که هیکلش گنده بود منم وسط بودم و کنار سمت چپ اون خانومه با عطر بی نظیرش
کیفم و میزاشتم لای پام مخصوصا تا پام بازتر بشه و پامو چسبونده بودم به خانومه
شاید تمام این اتفاقها تو دو دقیقه برام پیش میومد
دستام و به صورت دست بسینه کرده بودم .دست راستم می‌خورد به ممه های اون خانوم وقتی تو دست اندازی می افتادیم من بیشتر میتونستم بمالم
اون روز از اون روزایی بود که دلم نمیخواست از ماشین پیاده بشم
از جلو درب مدرسه هم رد شدیم ولی آدرنالین من انقدر رفته بود بالا که جرات پیدا کرده بودم تا بتونم قشنگ ممه رو بمالم تو آینه راننده نگام افتاد به خانومه
دیدم سرش و گذاشته رو صندلی عقب و چشماش و بسته
یه دفعه آهی کشید و ضربان قلبش و حس کردم
قلب خودم هم داشت تند و تند میزد اولین بار بود که خانومه نه خودش و جمع میکرد مثل قبلیا نه قرار بود چک یا سیلی بخورم
آنقدر کیرم راست شده بود که اون موقع شاید خیس کرده بودم ولی اون حس و نمیخواستم با هیچی عوض کنم
وسطای راه تو خیابون جردن خانومه گفت که میخواد پیاده بشه
منم کرایه رو که آماده بود تو دستم دادم به راننده پیاده شدم
میخواستم زود برم اونور خیابون تا تاکسی بگیرم خودمو برسونم به مدرسه تا تاخیر نخورم
میخواستم برم اونور که صدام زد
هی آقا پسر
برگشتم دیدم اون خانومه س
گفت کجا با این عجله
گفتم مدرسه رو رد کردیم باید برم اونور دیرم شده
گفت کدوم مدرسه
گفتم هنرستان قدس
گفت اون و خیلی وقته رد کردیم
سرم و انداختم پایین و سرخ شده بودم
گفت چند سالته
گفتم هفده سال چطور
گفت بچه همین محلی
گفتم نه خونمون تو سهروردی شمالیه
گفت همیشه مدرسه تو رد میکنی
گفتم نه حواسم نبود
گفت حواست به چی بود
گفتم نمیدونم چطور مگه
گفت خوب بلدی بمالونی
خودم و زدم به اون راه
میخواستم زودتر از دستش فرار کنم
دلشوره داشتم رنگم پریده بود مدرسه ام داشت دیر میشد
گفت اسمت چیه
نمیدونم چرا به دروغ گفتم علی
شاید میترسیدم بیاد مدرسه شکایتم و به مدیر بکنه
گفت ساعت چند تعطیل میشی از مدرسه
گفتم چطور ؟
گفت من محل کارم تو این کوچه هست
ساعت چهار کارم تموم میشه
گفتم خب
گفت میگم کی تعطیل میشی
با دستپاچگی گفتم یک ربع به سه
گفت میتونی بیای اینجا تا ساعت چهار وایسی تا من بیام
گفتم نمیدونم باید به خونه اطلاع بدم
یه دفعه گفتم بیام برا چی
گفت کارت نباشه
اونم داشت دیرش میشد
گفت چیکار میکنی میای یا نه
گفتم باشه
رفتم مدرسه البته یک ربع تاخیر خوردم و اسمم و نوشتن جزو بچه هایی که دیر اومدن
نمیدونم اون روز چند تا کلاس داشتم ولی همش چیزم راست بود و بفکر اون خانومه بودم
هیچی از درسای اون روز و یادم نمیاد حتی موقع زنگ تفریح یه بار هم رفتم تو دستشویی که حالم از بوش بهم می‌خورد زدم
شهوت تمام وجودم و گرفته بود
من که بیشترین خلافم دیدن فیلم سوپر بود و جق ، اون روز برام انگار یه خواب بود ولی خواب واقعی
زنگ خورد و تعطیل شدم
به هیچ کدوم از بچه های کلاسم این موضوع و نگفتم
یه باجه تلفن پیدا کردم و با یه سکه پنج زاری زنگ زدم خونه
به مامانم گفتم دیر میام
گفت کجا مگه میخوای بری
گفتم میرم خونه یکی از همکلاسی ها برا کشیدن رسم فنی
گفت شماره همکلاسیت و بده
گفتم ازش میپرسم بهت زنگ میزنم میگم ولی در جریان باش دیر میام خونه
چون وقت کافی داشتم پیاده خیابون جردن و رفتم بالا
هوا هم کمی سرد بود ولی انقدر فکرای جور با جور تو سرم بود که نمیدونستم چه چیزی در انتظارمه
پنج دقیقه از چهار گذشت
دیدم از ته کوچه اون خانومه داره میاد ،حتی اسمشم نمیدونستم
رسید بهم دوباره سرخ شده بودم
گفت سلام خیلی وقته اینجایی
گفتم تقریبا نیم ساعتی میشه رسیدم
گفت ببخشید بیا بریم
گفتم کجا
گفت به خونه اطلاع دادی دیر میرسی
گفتم بله
ولی کجا بریم
گفت کاریت نباشه نترس بیا بریم
رفتیم اونور خیابون و یه پیکان شخصی بوق زد
اونم گفت دربست میدون گرگان
یادم نیست که چقدر کرایه رو طی کرد
سوار شدیم و این دفعه با فاصله نشستم کنارش
دستام یکم میلرزید
تو راه چند تا سوال ازم میکرد که چه رشته ای درس میخونم و درسم خوبه یا بد و از این کس شعرا
رسیدیم به میدون گرگان ،پیاده شدیم و گفت خونه من تو این کوچه هس پلاک بیست و پنج
من جلو میرم تو با فاصله بعد از من بیا که کسی نفهمه
واقعا داشتم قالب تهی میکردم
تیپم بچه مدرسه ای بود خب کسی اونجوری شک نمی‌کرد
گفت که در خونه رو باز میزاره بعد من که وارد شدم همون طبقه اول برم تو
کلا سه طبقه بود و هر طبقه یک واحد از اون خونه قدیمیا
رفت و منم با فاصله یک دقیقه بعد رفتم
وارد خونه شدم
در و بستم دیدم کسی نیست
دیدم خانومه از اتاق اومد بیرون بدون مانتو و روسری
گفت چیه ترسیدی؟
گفتم نمیدونم والا چی بگم
گفت تو تاکسی صبح خیلی شجاع بودی
سرم و انداختم پایین
گفت ناهار خوردی
گفتم میل ندارم
ممنون
گفت من تو شرکت معمولا غذا میخورم اگه گشنه هستی بگو تو یخچال غذا گرم کنم برات
گفتم نه راستش تعارف کردم یا روم نمیشد
میخواستم زودتر برم سر اصل مطلب
گفت چرا نمیشینی
نشستم ولی میلرزیدم
گفت سردت شده
راستش هم سردم شده بود هم استرس داشتم
گفتم میشه بگید چرا منو آوردین اینجا
خندید
گفت پسر جون تو تاکسی داشتی چیکار میکردی
گفتم کاری نمیکردم
گفت همیشه تو تاکسی میشینی با خانوما ور میری؟
سرم و انداختم پایین
کیرم بلند شده بود
پاشد رفت آشپزخونه صدای در یخچال شنیدم بعد صدام کرد علی آقا شیر نسکافه میخوری گرم کنم
گفتم ممنون
گفت ممنون یعنی چی آره یا نه
گفتم گرم کنید
گفت بیا اینجا
رفتم تو آشپزخونه
لباسش یه بلوز معمولی بود با شلوار جین ولی برآمدگی ممه هاش قشنگ تو چشم میزد
اونموقع سایز ممه چه میدونستم چیه ولی الان فکر میکنم بهش سایزش رو هشتادو پنج یا بیشتر بود
نوک ممه هاش از رو لباس معلوم بود
سوتین نداشت
محو هیکلش بودم و چیزم راست شده بود
شیر نسکافه درست کرد و یه لیوان برا خودش ریخت و یه لیوان هم داد به من
با گرمی شیر منم گرم شدم، دیگه اون لرزش و نداشتم
یذره هم جراتم بیشتر شده بود
گفتم من اسم شما رو نمیدونم
گفت پری
گفتم چند سالتونه
گفت نمیدونی نباید از خانوما سن و سال پرسید
با خنده گفت ، چند فکر مینی ؟
گفتم چی بگم سی سال
گفت ای یذره بالاتر مگه مهمه برات
گفتم ببخشید ،نه مهم نیست
گفت چی برات مهمه
دوباره رنگم پرید
گفتم یعنی چی
گفت از خانوما چی برات مهمه بگو
گفتم راستش
گفت چی راستش چی؟
داشت سر به سرم میزاشت
یه بچه فوفول گیر آورده بود که تو عمرش با هیچ خانومی انقدر از نزدیک روبرو نشده بود داشت اذیتم میکرد البته سر به سرم میذاشت یا به قول معروف میخارید
گفتم خب سینه هاتون جلب توجه میکنه
خندید گفت فلش میزنه
نفهمیدم چی میگه ،گفت دوست داری دست بزنی بهشون
گفتم بله چرا که نه
گفت شیر خوردی؟ گفتم دارم میخورم
گفت نه این شیر، شیر از ممه نخوردی تا حالا
کلا شیطون بود
گفتم یادم نمیاد بچه بودم
گفت دوست داری الان بخوری
نمیدونستم چی بگم
راست کرده بودم
تو اون موقع دلم میخواست برم دستشویی یه جق درست حسابی بزنم
ضربان قلبم تندتر میزد
گفتم بله
گفت شیر نسکافه رو بخور بریم بهت بدم بخوری
وای چی داشت میگفت
هیچ وقت یادم نمیره هیچ وقت اون صحنه رو که رفتیم تو حال یادم نمیره
گفت تو در میاری یا من
هیچ سکسی نداشتم نه بلد بودم نه حسش کرده بودم هر چی بود تو فیلما دیده بودم
گفتم لباسام و میگی
گفت نه لباسام و میگم
جلوم وایساد دستام و گرفت گذاشت رو ممه هاش
جرات عمل نداشتم چه کاری باید بکنم
بلد نبودم
صورتشو آورد نزدیک صورتم
قدش یکم بلند تر از من بود
سرمو بالا کردم نفهمیدم چنان لبی گرفت ازم که تو عمرم یادم نمیره اون لب بازی و
دستام رو سینه هاش بود
لبام و داشت می‌خورد
یه دفعه نمیدونم چی شد دستمو از زیر لباسش رسوندم به ممه هاش
پاهاش شل شد انگار میخواست بخوره زمین
ولی الان فهمیدم که حشری حشری بود
نوک ممه هاش و برا اولین بار مالیدم
تو ثانیه ای از ساعت متوجه شدم دستش و کرده تو شلوارم
خیس بودم خیس خیس
کیرم و چنان داشت میمالید که نفهمیدم کی آبم اومد
تو همون شلوار خودم و خراب کردم
دستش و آورد بیرون و با خنده گفت همین چه زود
خجالت کشیدم
گفتم من اولین باره
گفت اشکال نداره. کلا نیم ساعت از ورود من به اون خونه گذشته بود
ساعت نزدیک پنج عصر بود
یه دفعه یاد مامانم افتادم که منتظر بود من بهش شماره تماس بدم
اضطراب داشتم
گفت بیا بریم
گفتم نه ممنون
گفت بیا با این گندی که تو شرتت زدی ،دستم و گرفت برد جلو درب حموم
لباسام و شروع کرد به درآوردن
ولی لباسش هنوز تو تنش بود
یه دفعه دیدم لخت مادر زاد جلوش ایستاده ام
گفت نمیخوای لباسامو در بیاری
دستام میلرزید
شروع کردم اول بلوزشو دادم بالا، اونم کمک می‌کرد
دستاشو بالا کرد
دوتا ممه هوری افتاد جلوم
خشکم زده بود
دور نوک سینه هاش رنگ قهوه ای پر رنگ بود
نوک ممه هاش اندازه یه بند انگشت من بود
ممه هاش به قدری بزرگ بودن که لای ممه هاش میشد تک چرخ زد
شلوارش و خودش دکمشو باز کرد و من فقط کشیدم پایین
آب گرم و سرازیر کرد تو حمام
بخار همه جا رو گرفته بود
دوباره شروع کرد به لب بازی با من ،لبام و جوری مک میزد که سیاه شده بود
تا اون موقع کس و از نزدیک ندیده بودم
اصلا فکر میکردم همه کس ها شکل همن ولی بقدر باد داشت که الان باز یاد اون روز و میوفتم راست میکنم براش
بلد نبودم چیکار کنم
کیرم راست شد دوباره شاید الان بود بعد ارضا شدن دیگه راست نمی شد ولی دوباره راست شد
نشست رو زانوهاش ممه هاش خیلی بزرگ بودن
کیرم و گذاشت تو دهنش
گفت این دفعه رو زود مواظب باشم که خراب نکنم
خب طبیعی بود که تحملم بیشتر شده بود
چنان ساکی میزد برام که فراموش نمیکنم
به چند دقیقه نرسید یه لیف برداشت و به هم لیف زدیم و آمدیم بیرون
خودش و داشت خشک میکرد ولی کیرم هنوز راست بود
یه حوله هم به من داد و منم خودم و خشک کردم
اتاق خوابش یه تخت دونفره داشت
خواستم ازش بپرسم
شما مجردی یا متاهل روم نمیشد
ولی تخت دونفره برام شک آور بود
با من مثل یه بچه رفتار میکرد
نشست لبه تخت و حوله رو ازم گرفت
لخت لخت بودیم
گفت بیا اون کاری که من باهات کردم و بکن
باور کنید بلد نبودم نمیفهمیدم چی میگه
گفتم چیو میگی
دراز کشید رو تخت جوری که پاهاش از لبه تخت بیرون بود
گفت بخور
گفتم آخه چجوری
با دستش کصش و باز کرد گفت این بالای کس و میبینی زبونتو بکن توش در بیار
گفت تمیزه نترس مگه ندیدی شستم
رو زانوهام نشستم جوری که کصش روبرو صورتم قرار گرفت
زبون زدم
گفت نترس مک بزن
زبونم کردم توش یه مزه ای میداد شوری ترشی نمیدونم اولین باری بود کس میدیدم از نزدیک چه برسه به اینکه بخوام زبون بزنم
تند تند زبون میزدم متوجه شدم صداش در اومده
صدای آه و ناله
نه از اون صداهایی که تو فیلم دیده بودم ولی خیلی ملایم تر
بخور بخور علی کوصم و بخور مک بزن
یک کم بدم میومد ولی کیرم راست بود
دستم گرفتم به کیرم
از نوک کیرم آب لزجی زده بود بیرون
دهنم تو کصش بود ولی صدا های پری داشت بیشتر می‌شد
بخور بخور مک بزن آه اوه
سرعتم بیشتر شده بود زبون میزدم حتی یه دفعه یادمه گاز گازش کردم
خوشش اومده بود
شاید پنج دقیقه بود که داشتم کصش و میخوردم دستام و گرفت و گذاشت رو ممه هاش .
نوک ممه هاشو فشارمیدادم خوشش میومد سرم هم تو کصش بود
یه دفعه لرزید و آخ و اوهش بیشتر شد و ساکت شد ولی خودش و میمالید دستاش و کرده بود تو سر من همش فشار میداد
ارضا شده بود
گفت پاشو
رفت کامل رو تخت
خوابید و پاهاشو داد بالا
بکن
گفتم چی
گفت اون کیرت و بکن تو کصم
جوری گفت که صدای دندوناش به هم می‌خورد
خوابیدم روش
گفت علی بخدا اگه آبت زود بیاد میبرمش
چی ؟میبری
کیرمو میگفت
تهدیدم کرد
خوابیدم روش کیرم و با دست خودش جا کرد تو
گفت بزن
تلمبه بزن لعنتی
آنقدر حشری بود که داشت قاطی میکرد
من ابتکار عمل نداشتم خب بلد نبودم
شروع کردم به تلمبه زدن
محکمتر بزن جرم بده بچه کونی
چی تو اون وضعیت به من گفت بچه کونی انگار نمیتونست جلو زبونشو بگیره
میگفت جوری تلمبه بزن که جر بخورم منم سرعت کمرم و بیشتر کردم
گفت میکنی یا بکنمت
دستاش و حلقه کرده بود دور کونم چنگی میزد که حتی خط انداخته بود رو کونم
چند تا تلمبه زدم دیدم آبم میخواد بیاد
گفتم داره میاد
گفت در نیار بزن بریز توش
چنان پاششی کردم تو کصش که خودش گفت انگار سد و شکوندم هرچی آبه. رفته تو کصش
لبام سیاه شده بود آنقدر با ولع می‌خورد
پاشدم
استرس رفتن به خونه داشتم
گفتم دیرم شده باید برم خونه
پاشد ولی هنوز صدای نفس زدناش میومد
صورتشو اورد جلو صورتم
فکر کردم دوباره میخواد لبامو بخوره خودم و کشیدم عقب
یه بوس ریزی از زیر گلوم کرد و لباساشو تنش کرد
منم تند تند لباسامو پوشیدم یدفعه فهمیدم شورتم خیسه
متوجه شد گفت اونو نپوش شلوارت و خیس میکنه مامانت میفهمه
شورت و انداخت یه گوشه و نمیدونم چجوری خودمو رسوندم خونه
اولین چک و از مامانم خوردم
دلواپس شده بود و خبری از من نداشت
تا مدتها صبحا منتظرش بودم که بیاد سوار تاکسی بشه
آنقدر وایمیسادم تا حتی چند بار مدرسه ام دیر می‌شد
ولی دیگه ندیدمش
الان حسرت اون موقع رو میخورم
قرار بود بهم شیر بده بخورم ولی یادش رفت
چند باری هم روز تعطیل می رفتم تو کوچه شون ولی جرات اینکه بخوام زنگ بزنم و نداشتم
گاهی وقتا به یادش هنوز راست میکنم و یه جق ریزی میزنم
بهر حال فرشته ای بود از طرف خدا که منو از پسری در آورد
سرتونو درد آوردم خاطراتی بود از اون موقع
موفق باشید

نوشته: آرش مطلقه

بازدید 16,369

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

8 پاسخ به “خاطرات مدرسه‌ی آرش”

  1. قشنگ بود ولی خودتو پخمه نشون دادی برا منم‌ چنین چیزی پیش امد تو همین سن دروغ چرا هیجده رو رد کرده بودم سرباز بودم بازنه تو مینی بوس دوست شدیم رفتیم ولی چنان می کردم شیهه می کشید مثل اسب اولین بار اونجا دیدم زنه ابشو پاشید

  2. جزمعدودداستان های قشنگ بکن تو بود،واقعاخوندن خاطرات قدیمی لطفش بیشتره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید