حقارت شیوا حقیر (۲)

سلام وقت بخیر.
داستان کاملا BDSM هست اگه علاقه ندارید نخونید چون توش تحقیر و کثیف کاری داره و مثل داستان های وانیلا نیست.

بعد از حدودا 1 هفته که شیوا پیداش نبود و سرکار هم با پارتنرم زیاد صحبت نمی کرد بخاطر بحثی که بینشون بود ( شیوا زیر دست پارتنر من کار میکنه ) بعد ماجرای اون شب به پارتنرم گفتم کلا شیوا رو ادم حساب نکن تا وقتش برسه ، گفت یه موقع جا به جا نشه؟ زیرآبی نره؟ گفتم عزیزم یادت رفته چه فیلم و عکسایی ازش داریم؟! خودش میدونه ازش فیلم و عکس گرفتم و بخواد برای تو دردسر بشه خودش بگا رفته که پارتنرم برگشت گفت اخه تو کی از عکس و فیلم بقیه استفاده کردی ک شیوا دومیش باشه؟ 😄 گفتم درسته استفاده نکردیم ولی خب همه اینایی ک این سالها برای تفریح اومدن مگه اولش از ترسشون کاری کردن؟ کم کم اعتماد کردن و فهمیدن فیلم و عکس برای حقارت خودشونه و قرار نیست هیچ وقت جایی پخش بشه ، هر وقت اراده کنیم اونا هم صف کشیدن دم خونه. که دید غیر این نبوده و خیالش راحت شد.

تا اینکه بعد چند روز چهارشنبه بود شیوا پیام داد از تست راضی بودی 🫣؟!
پیام رو از نوتیف اسکرین گرفتم و برای پارتنرم فرستادم و گفتم دیدی عجله داری صبر کن خودش میاد.
پارتنرم جواب داد اتفاقا همین الان اینجا بود تو اتاقم کامل بهم ریخته‌س و حواسش تو کار نیست ، تا این باشه با من درست صحبت کنه و جایگاه شو فراموش نکنه ، حقیر ترش کن
گفتم میخوای کاری کنم بیفته به پات؟!
گفت بدم نمیاد ولی دوس دارم تو اتاقم بهش رسیدگی کنم ، لیاقت خونه رو نداره.
گفتم خدا به دادش برسه گیر دوتا سادیسمی افتاده😂

جواب شیوا رو دادم و نوشتم کدوم تست؟
گفت اون شب تو ویلا رفتیم اتاق🙄
گفتم یادم نمیاد زیاد مست بودم ، رفتیم اتاق و من و تو؟!
گفت یادت نیست رفتیم اتاق با من بازی کردی؟؟؟ 😕
گفتم نه والا مطمئنی با من رفتی؟ چون یادمه بعد مشروب خوردن پیش پارتنرم بودم و قبلش چند دقیقه‌ای تو ماشین خواب
گفت اوکی معذرت میخوام لطفا این صحبتا جایی درز پیدا نکنه 🙏🏻
سین زدم و جواب ندادم
یه نیم ساعت بعد اون عکسی که زبونش بیرون بود پام رو صورتش بود رو براش فرستادم تایمردار ۳ ثانیه‌ای
درجا سین زد هی تایپ میکرد و هی پاک هی تایپ هی پاک
یه فیلم ۵ ثانیه‌ای از لحظه‌ای ک داگی جلوم بود و پام رو صورتش و پلاگ رو از کونش در آوردم و محکم گوزید براش فرستادم
دوباره تایپ کردن و پاک کردنش شروع شد
یه فیلم از لحظه اخری ک تو کونش شاشیدم و در آوردم و از سوراخش پس زد رو کص و رونش و پلاگ کردم تو کونش فرستادم براش
عکس اخر هم کیرم رو صورتش بود و تف انداخته بودم رو صورتش و واضح بود همه چی براش فرستادم (این یکی رو تایمر دار نفرستادم)
یه دونه فیلم ۵-۶ ثانیه‌ای از فرستادن پلاگ تو کس و کونش پشت هم فرستادم ک پام رو صورتش بود و میگفت منه مادرجنده رو بکن لطفا ( نکته این فیلم جایی بود ک یه دست من به پلاگ و یه دستمم مشغول اسپنکش بود)
میخواستم ببینم میفهمه یکی دیگه ازش فیلم گرفته یا نه
تنها جوابی ک داد این بود :
مادهسگ‌ت میشم فقط بذار یه بار دیگه بیوفتم به پاهات
به بار دیگه حقیرم کنی
یه بار دیگه بشاشی توم اصا بشاش دهنم قورت بدم
و…
یه ساعتی جوابشو ندادم و گوشی سایلنت بود
کارامو تو خونه کردم نزدیکای ظهر بود
دیدم این تایم کلی تماس و پیام ازش دارم
تو اتاق کارش نود برام فرستاده بود ک دلت میاد این سینه هارو کبود نکنی؟!
این سوراخو گشاد نکنی؟!
این کصو پاره نکنی؟
این کونو کبود و سرخ نکنی ؟!
یه عکس با مقنعه فرستاده بود ک سینه ها از زیرش معلوم دهنش باز و زبونش بیرون بود
روی اون ریپلای زدم بدنیست
ولی ترجیح میدم جندگیات تو ارشیو چت بمونه ، تایمردار نفرست خانم محترم
درجا سین زد و گفت اخه میترسم
گفتم مگه قراره کسی جز ما خبر دار بشه از وجود توئه حقیر ک له له میزنی یه قطره شاش تو دهنت باشه؟!
اینو گفتم و دیدم بالای ۳۰ـ۴۰ تا عکس اومد برام.
سین زدم جواب ندادم
همه رو فوروارد کردم برای پارتنرم
گفتم زیر دستات معلوم نیست کار میکنن یا جندگی 😂
پارتنرم گفت تو چه مرحله‌ای؟
گفتم فعلا داره دست و پا میزنه
گفت خوبه ادامه بده
دیدم شیوا پیام داده پسندتون نبود؟ 😭
گفتم بد نیست شما فعلا برو اتاق رئیست (پارتنرم) ازش معذرت خواهی کن بابته رفتار چند روز پیشت تا ببینم لیاقت داری زیر پام باشی یا نه
گفت اخه من مقصر نبودم و تا خواست ادامه پیام هاشو تیکه تیکه بفرسته
گفتم خفه گمشو کاریو ک گفتم بکن
چشم گفت و رفت
به پارتنرم پیام دادم شیوا جون داره میاد برای معذرت خواهی.
گفت بله پشت دره😂

از زبون پارتنرم :
شیوا اومد تو سرش پایین بود و نشست کنار میز چشماش بغضی بود
گفتم بله؟ کاری داشتین؟
گفت اومدم بابته رفتار اون روزم معذرت خواهی کنم
گفتم کدوم رفتار؟!
گفت اون بحثی ک پیش اومد و من صدامو بردم بالا و…
گفتم اها اونو میگی وقتی جایگاهت یادت رفت دیگه؟!
وقتی یادت رفت بخاطر من اینجایی دیگه؟!
تو هیچی نیستی شیوا این منم که بهت بها دادم خودتو گم کردی
حالا هم گمشو بیرون از اتاقم هنوز تصمیم نهایی رو درباره‌ت نگرفتم
اینو گفتم و دیدم شیوا بغضش ترکید و پاشد رفت

از زبان خودم :
همین حین ک شیوا رفت اتاق پارتنرم من براش یه تیکه از فیلم اون شب رو فرستادم جوری بود ک مشخصه یکی دیگه داره فیلم میگیره و من دارم این حقیرش میکنم ( از روی فیلم قبلیه نفهمیده بود ) اینو گذاشتم تو چت بمونه.
پارتنرم زنگ زد و گفت با گریه فرستادمش رفت😂
گفتم خوبه دو سه روز دیگه زیر پاهاته
گفت ببینیم و تعریف کنیم

شیوا حین مکالمه من و پارتنرم کلی پیام گذاشته بود ک رفتم سراغش گفت پارتنرت خیلی وحشی و عوضیه گریه منو در آورد و میخواد اخراجم کنه و…
ک چشمش ب فیلم خورده بود بعد کلی قربون صدقه تحقیر خودش گفت کی ازمون فیلم گرفته؟؟؟
وای بدبخت شدم و فلان ابروم رفت
گفتم خفه شو
به وقتش میفهمی.
باهاش برای شب دم خونه مون قرار گذاشتم و گفتم رأس ساعت ۹:۴۳ زنگ آیفون رو میزنی
ازینور هم با پارتنرم هماهنگ کردم. برنامه این بود اگه زودتر یا دیرتر زنگ زد جوابشو ندیدم و پشت در بمونه
ساعت ۹:۴۸ زنگ زد ک طبق قرار قبلی جواب ندادیم با اینکه چراغ خونه روشن و سایه هامون کامل مشخص بود
شروع کرد ب زنگ زدن ک ساعت ۱۰ براش پیام گذاشتم دیر کردی
گمشو برو.
کلی التماس ک ترافیک بود و غلط کردم و…
ویدیو مسیج از اشک ریختنش می فرستاد ک اهمیتی نداشت
گفتم دیت بعدیو هماهنگ میکنم باهات حالا هم گمشو از دم خونه‌م نجس کردی محله رو
همه اینارو از تو بالکن میگفتم درحالی ک از تو خیابون داشت نگاهم میکرد
رفت و حدود ساعت های ۱ شب بهش گفتم رأس ساعت ۱:۳۲ دقیقه دم خونه‌ای
پیام داد ک وای من آماده نیستم و تو رو خدا یکم تایم بده و…
دید سین نمیزنم چیزی نگفت
تو بالکن بودم با پارتنرم و شرط می بستیم ک میرسه یا نه ک من گفتم نمیرسه اون می‌گفت میرسه
این سری ۱:۳۳ رسید ک از تو بالکن براش دست تکون دادم و پیام دادم گمشو برو دیر کردی شیوا حقیر پیامم رو ک خوند از بالکن رفتم تو خونه و چراغ رو خاموش کردم.
این اتفاقا از چهارشنبه افتاد و خیالم راحت بود فردا و پس فردا خونه هستیم و تعطیلیم
برای همین راحت میشد بازیش داد
به پارتنرم گفتم این سری سر وقت میاد گفت احمق تر ازین حرفاس عمرا.
ساعت ۱:۵۰ پیام دادم ، ساعت ۲:۱۸ دقیقه دم خونه‌ای. پارتنرم نیست.
درجا سین زد و کلی اموجی قلب و فلان گفت راضیتون میکنم ارباب
این سری رأس ساعت رسید و بدون حرفی درو زدم بیاد بالا
خونه ما طبقه ۵ ام تک واحدیه نه مشرف داریم نه همسایه مزاحم و اینکه خونه رو کامل آکوستیک کردیم.
اومد پشت در هرچی در زد جواب ندادم از تو چشمی در دیدم رو پله نشسته و همونجا انگار خوابش برده بود
به پارتنرم گفتم برو تو اتاق خودمون میبرمش اتاق مهمان. بعد تو بیا.
در رو باز کردم انگار به خر تیتاب دادی از شوق پاشد اومد سمتم و گفتم ساکت گمشو تو
اومد تو خونه داشت خونه رو نگاه میکرد ک یکی زدم تو سرش گفتم حیوونی رو‌نمیشناسم سرپا بتونه وایسه.
سریع چهار دست و پا شد.
شالش رو دور گردنش پیچیدم از شالش گرفتمش دنبال خودم کشوندمش تا توی اتاق بهش گفتم ۳۰ ثانیه فرصت داری لخت رو تخت داگی نشسته باشی از وقتی برمیگردم
از اتاق رفتم بیرون ب پارتنرم گفتم بیاد پشت در
وارد شدم شروع کردم ازش فیلم گرفتن و گفتم شروع شد.
بهش سیلی میزدم حین لخت شدنش
سر تایم لخت کامل بود فقط جوراب پاش بود ک بابتش انقدر تو صورتش زدم اشکاش جاری شد پرتش کردم بغل تخت گفتم زیر تخت هرچی دیدی بردار بذار رو تخت ، پلاگش سرجاش بود همونی ک توی ویلا گذاشته بود
همونجوری ک قمبل کرده بود چپ و راست با پا به کص و کون و رونش ضربه میزدم وسایل رو ک اوورد
گفتم چشم بند رو ببند ، با ذوق بست محکم ، به پارتنرم اشاره کردم اومد تو دوربین رو دادم بهش.
جوراباشو در آوردم از پا شروع کردم به شیباری بستنش از لای انگشتا و مچ پا و ساق پا و تا وصل شدن اینا به رونش پاهاش کاملا از زانو خم و از مچ به رون بسته شدن.
سینه و گردنشو کامل ضربدری بستم جوری ک گردی سینه هاش کامل زد بیرون
دستاشو پشتش گرفتم جوری ک کف هر دست تقریبا انتهای ساعد هر دست رو گرفته بود و همونو محکم بستم
عملا فقط سرش ازاد بود.
موهاشو گرفتم پارتنرم ازش کامل فیلم و عکس می‌گرفت و پشت هم و نوبتی تف مینداختیم رو صورت شیوا و سیلی های جون‌دار میزدم به صورت و سینه هاش
تموم صورت و بدنش خیس بود از عرق و تف
گاهی لرز ب تنش می افتد و ارضا میشد
نوبته نیپل هاش بود.
دوتا گیره با زنجیر کوتاه زدم به نیپلش و زنجیر رو رسوندم به دهنش ک جیغش بلند شد و التماس ک بسه تورو خدا غلط کردم و…
زنجیر رو انداختم پشت دندونش حالا سرشم ازاد نبود و تحت کنترل
داگی جلومون بود و پلاگشو یهو در آوردم و محکم تر و طولانی تر از دفعه قبل تو ویلا گوزید که همین باعث شد یه جووون کشدار بگم و اونم کونشو از ذوق تکون میداد.
اول با پلاگ خودش حسابی کونشو گاییدم و پلاگ سایز بزرگتر (دوبرابر مال خودش بود تقریبا) برداشت با خیسی کصش خیسش کردم بلافاصله پلاگ خودشو در آوردم و اینو یه ضرب تو کونش کردم ک از شدت درد و فشار سرشو ناخودآگاه اورد بالا و باعث شد گیره سینه هاش کنده بشه و با همه وجودش داد بزنه بلند می‌گفت ای مادرررر کجایی ببینی دخترو گایید دارم جررر میخورممم
دخترت کونش پاره شد با هق هق میگفت خاک تو سرت کنم ک انقدر حقیری شیوا ممه هام درد میکنه سوراخم درد میکنه گوه خوردمممم و اشک میریخت.
رفتم جلوش و گفتم خفه شو سگ نجس ، از موهاش گرفتمش و فقط با دست راستم بهش سیلی میزدم به قدر شدت ضربه ها محکم بود ک اختیار بدنشو از دست داده بود تو خودش شاشید و تخت کامل خیس شد ضربه آخر رو ک زدم به پهلو افتاد و بدنش هق هق میکرد و صداش بریده بریده میومد
زیر لب مبهم حرف میزد و خنده رو لبش میومد گاهی
دیدم پارتنرم بشدت هورنی شده و میخواد ازش استفاده کنه
شیوا رو از رو تخت بلند کردم ( از موهاش گرفتم گذاشتمش زمین) به پارتنرم گفتم بره رو تخت دراز بکشه
از موهاش گرفتم شیوا رو اوردم پایین تخت چپ و راست اسپنکش میکردم و پلاگ کونشو تلمبه جوری ک با هر بار تلمبه شدنش لباشو گاز میگرفت و ناله میکرد و میگفت تورو خدا ادامه بده دارم ارضا میشم
تا به ارضا میرسد ولش میکردم
تو گوشش گفتم الان فلانی(پارتنرم بود) چیکار میکردی براش؟!
گفت به پاهاش می افتادم التماسش میکردم تموم وجودشو لیس میزدم
لای انگشتاشو بو میکشیدم و زبون میزدم هرکاری میخواستید براتون میکردم فقط منو سگ خودتون بدونید
بزارید زیرتون ارضا شم همه اینارو فیلم گرفتیم ازش و پارتنرم اوکی داد بیاد رو تخت
شیوا رو آوردم بالا پارتنرم پاهاشو باز کرده بود کس خیسش نمایان
تو گوش شیوا گفتم توئه حقیر اگه به من بود نمیذاشتم حتی جوراب و شورت های کثیف فلانی(پارتنرم)رو بو بکشی چه برسه به خوردن کصش
تا اومد حرفی بزنه سرشو چسبوندم رو‌کص پارتنرم خودمم از پشت مشغول گاییدن کونش با پلاگ شدم
سرشو پارتنرم سفت نگه داشته بود و نمیذاشت ثانیه ای صورت حقیرش از کصش جدا بشه منم از پشت همزمان ک پلاگ تو کونش تلمبه میکردم کصشو میمالیدم و انگشت میکردم . انگشتام ک خوب خیس میشد تا زمان خشک شدن اسپنکش میکردم.
چند بار تا نزدیک ارضا رسوندمش و ولش کردم ولی پارتنرم کصشو از دهنش درنیوورد و راحت ۲-۳ بار تو دهنش ارضا شد با وجود حساس شدن کصش بازم نذاشت کلمه‌ای حرف بزنه شیوا حقیر.
تا اینکه پارتنرم اولین جمله رو بهش گفت : جنده حقیر زیر کس رئیست بهت خوش میگذره؟!
شیوا ک اینو شنید انگار انرژیش چند برابر شد جوری کس پارتنرم لیس میزد انگار جونش وصله بهش و صدای خوردنش کل اتاق رو برداشته بود
دستاشو باز کردم ک آزادتر باشه. کم کم تونست دستاشو راحت تکون بده ک پاهای پارتنرم رو داد بالا تر و مشغول خوردن کونش شد با ولع لیس میزد براش و پارتنرم با حرص صورت اون جنده رو لای کس و کونش فشار میداد
پاهاشم باز کردم و با کلی آه و ناله ک همه‌ش توی کس و کون پارتنرم خفه می شد آزاد شد
فقط مونده بود چشم بندش
پارتنرم ۵ بار تو صورت و دهن شیوا ارضا شد و شیوا رو بلند کردم از موهاش آوردمش لب تخت
چشم بندش رو‌باز کردم با شوق زیاد افتاد به پای پارتنرم و با همه جونش لیس میزد و تشکر میکرد ازش شیوا بقدری کصش حساس شده بود ک ورم کرده بود و با کوچکترین لمسی دردش میگرفت و التماس ارضا داشت.
مشغول خوردن پاهای پارتنرم بود ک پارتنرم گفت تا این سگ حقیر مشغول خوردن پاهامه بیا سراغ خودم
داگی شد پارتنرم و سکس ما شروع و این جنده مشغول لیسیدن پاهای جفتمون بود و موقع سکس لای کون منو میخورد تا بهش گفتم دراز بکشه زیر کس پارتنرم و اونم نشست رو صورت شیوا و با هر تلمبه من تخمام میخورد ذب چونه و صورت شیوا و اونم اب کس پارتنرم و چوچولشو می خورد
پارتنرم با یه اسکوئرت ارضای کامل شد و همشو ریخت رو صورت اون حقیر
شیوا با دیدن این صحنه دستش داشت می‌رفت سمت کصش ک یه کشیده محکم خورد ازم و گفتم اجازه ندادم بهت
پارتنرم کامل بی حس افتاده بود و زیر لب گفت از کون ارضاش کن و آبتو از کونش بده بخوره
شیوا ک شنید اینو مشغول لیسیدن پاهاش شد و من پلاگو از کونش دراووردم ک حسابی پشت هم میگوزید
کیرمو جا دادم توش و تلمبه میزدم محکم تا جایی ک شیوا پنجه پای پارتنر مو کامل تو دهنش کرده بود موهاشو میکشیدم و اسپنکش میکردم لحظه ارضا شدنم بود ک کمرشو گرفتم و فقط تلمبه میزدم توش تموم بدن خودم و شیوا خیس عرق بود
شیوا با اینکه پاهای پارتنرم تو دهنش بود ناله هاش بلند شده بود و تلمبه اخرو زدم و ریختم توش تا ته
همزمان با من شیوا جوری اسکوئرت شد ک کف اتاق انگار با لگن آب ریختی کیرمو از تو کونش ک کشیدم بیرون و لبخند رضایت داشت و افتاد کف اتاق تف انداختم رو صورتش و عکس گرفتم ازش
هنوز بدنش پس لرزه اسکوئرت رو داشت
رفتم اشپزخونه یه لیوان اب خوردم برگشتم دیدم این حقیر از تو کونش انگشت میزنه اب منو میخوره
اومدم بالا سرش گفتم الحق ک حقیر تر از تو وجود نداره جنده احمق.
شاشیدم رو کل بدن و صورتش و رفتم رو تخت بغل پارتنرم یه چرت خوابیدم وقتی بیدار شدم دیدم صدای خنده هاشون میاد یه نگاه انداختم دیدم اتاق منظم و مرتبه فقط رو تختی و تشک چون روش خوابیدیم مرتب و تمیز نشده
رفتم آشپزخونه دیدم بهم میگن و میخندن تا منو دیدن شیوه از صندلی اومد پایین پاهای منو بوسید و گفت تا اخر عمرم بندگی جفتتون رو میکنم ، نگاه به پارتنرم کردم و دیدم تایید داد و گفتم دهنتو باز کن تا باز کرد تف انداختم دهنش و گفتم خوش اومدی شیوای حقیر

این شد ماجرای وارد شدن شیوا به زندگی ما به عنوان برده شخصی
هنوز ک هنوزه شیوا بخشی از زندگی ما هست و ما کل زندگی اون

دوست داشتید ادامه ماجراهای مختلف با شیوا رو براتون مینویسم
تغییر رفتارش سرکار و مسافرت ها و مهم ترین بخش داستان ازدواجش

ارادت 🙋🏻

نوشته: OldRingleader

بازدید 2,206

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

6 پاسخ به “حقارت شیوا حقیر (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید