سلام خدمت دوستان بکن تو تشکر از دوستان که مودبانه لایک و داستانها نقد میکنند گرچه کسانی که داستان های خودشون مینویسن مورد فحاشی قرار می گیرند به امید روزی که همگی بهم احترام بزاریم
بریم سر اصل مطلب …
چند ماهی گذشته بود از وقتی احمد و اعظم مستاجر ما بودن عین تمام زن و شوهرها هرزگاهی صدای دعوا هاشون میومد هر بار از اعظم می پرسیدم یه جورایی جواب سربالا میداد
تا یه بعدازظهر احمد اومد پیشم گفت ببخشید آقا حامد واسه رفتن به قشم با ماشین چه موقع های بهتره که بخوایم بریم
چون یه تعطیل آخر هفته باشه بندر پل کلی مسافر میات و ترافیک تا برسی به لندینگ همه موارد به احمد گفتم
احمد قرار بود خانواده اش بیان واسه خرید و تفریح برن قشم چند روزی گذشته از سرکار اومدم دیدم دو تا ماشین جلو درب حیاط پارک کردن البته اعظم گفته بود که خواهرش هم همراهشون هست از اونجای که اعظم و احمد دختر خاله پسرخاله بودن همگی هم اومده بودن سری به بچه هاشون بزنن هم برن قشم خرید
آیفون بالا زدم اعظم جواب داد گفتم ببخشید میشه ماشین جابجا کنید بیام داخل پارکینگ
حیاط ما کلا جای سه تا ماشین بود ماشین احمد که همیشه گوشه پارکینگ بود و فقط من جابجا میشدم که معمولا جلو درب ورودی میزاشتم
بعد از چند دقیقه ای یه مرد تقریبا ۵۵ ساله اومد معذرت خواهی کرد گفت الان جابجا میکنم بهش گفتم من رفتم داخل همینجا پارک کن من دیگه بیرون نمیرم تشکر کرد رفتم داخل خونه خیلی کنجکاو بودم کی مهمون های اعظم هستن بهش تلگرام پیام دادم یکی دو ساعتی گذشت جواب داد پدر احمد و مادرش خواهرش برادرش زن و دوتا بچه هاش مادرم و دوتا خواهر های خودم
چهارتا بچه قد و نیم قد و شیطون اون شب نزاشتن بخوابیم دو روز به همین منوال گذشت اعظم هم سرش شلوغ وقت چت کردن هم نداشت تا قرار شد فردا صبحش برن سمت بندر پل و قشم از اونجای که احمد سرکار بود نمیتونست بره
سرکار بودم دیدم اعظم پیام داد تلگرامت چک کن سری نت روشن کردم چندتا عکس ثانیه ۱۰ گذاشته وای چه خودش و خواهر کوچیکش وای چقدر این دختر نازه الهه ۲۶ سالش بود قد تقریبا ۱۶۸ ورزشکار بود و حرفه ای تکواندو کار بود یه بوس براش فرستادم جواب دادم اه واسه من فرستادی یا آبحیم 😜 واسه تو عزیز
گفت صبح منو الهه میخوایم از اسکله شهر بریم مابقی با ماشین از بندر پل میان از طرف اداره احمد یه سویت تو قشم بهمون دادن میرسی مارو تا اسکله ببری گفتم چشم چرا که نه فردا صبح زود همه رفتن به سمت قشم احمد هم رفت سرکار حدود ساعت ۱۱ بود اعظم و الهه که اولین بار می دیدمش سوار کردم فاصله ای نبود تا اسکله
دیدم اعظم به الهه گفت حامد از خودمونه پسر صاحب خونه هست ظاهرا همه چیز درباره ارتباط منو خودش تعریف کرده بود رسیدم اسکله رفتن ولی بوی عطر الهه هنوز داشتم حس میکردم تا شب طاقت نیاوردم به اعظم پیام دادم دیدم گفت چیه چشمت گرفت ولی الهه بدردت نمیخوره منظورش نفهمیدم گفتم شاید با الهه باشم دیگه رابطه ام با خودش کمرنگ میشه
چند روزی اونجا بودن هر جا میرفتن عکس می گرفت می فرستاد تا روزی که میخواستن بیان سمت بندر
اعظم پیام داد احمد داره میاد دنبالمون تا عصر خونه هست ساعت ۸ میره که شیفت هست بقیه هم با لندینگ میان معلوم نیست تا کی برسن سری رفتم حموم حسابی به خودم رسیدم اومدم به مامانم گفتم یکی از دوستام داره میاد اگر میری خونه داداشم تا ببرمت بنده خدا هم گفت آره خیلی وقته نرفتم نوه هام هم ببینم بردم رسوندمش برگشتم یه تی شرت شلوارک پوشیدم منتظر احمد بودم بره که خواب رفتم ساعت ده بود اعظم زنگ زد گفت کجایی چرا جواب نمیدی گفتم خواب بودم
گفت شام خوردی اگر نخوردی ما رفتیم بیرون شام گرفتیم ولی بزار آخر شب که حرفش قطع کردم گفتم اعظم شما بیایین پایین هیچکس نیست اعظم هم گفت آره اینجور بهتره یه نیم ساعتی طول کشید صدای پای اعظم و الهه میومد با هر قدمش ضربان قلبم تندتر میزد در باز کردم باهم دست دادیم اومدن داخل اعظم با یه بلوز و یه دامن بلند الهه با شلوارک و تاپ چند دقیقه ای محو تماشای الهه بودم که اعظم یکی بهم زد گفت آبجو داری
گفتم آره گذاشتم تو یخچال اتاق خودش رفت تو آشپزخونه وسایل شام آماده کرد الحق از منم بهتر همه چیز خونه میدونست کجاست 🤣 رفتم تو آشپزخونه اعظم بغل کردم لبهاش بوسیدم کیرم قشنگ لای شکاف کونش بود دیدم با دستش کیرم گرفت فشار داد جوووونم امشب واسه کی راست کرده گفتم فعلا که تو اینجایی
اعظم گفت الهه پرده نداره دوست پسر هم داره اختلاف سنی شما هم زیاده تو دلم گفتم حالا کی میخواد بگیرتش نشستیم شام خوردیم بساط آبجو به راه کردیم اعظم معمولا یه قوطی میخوره گیج و منگ میشه خودشو انداخت تو بغلم منم دستم روی پای الهه بود کم کم صورتم نزدیک صورت الهه بود نفساش احساس میکردم ناخودآگاه لبهاش بوسیدم دستم دو گردنش کردم شروع به خوردن لبها و گردنش محکم سینه هاش چنگ میزدم که اشاره به اعظم کرد
اعظم توی همون حالت گفت راحت باشین من حالم سرجاش بیات دهن شما سرویس میکنم
دست الهه گرفتم بردمش داخل اتاق خودم خواستم درو ببندم اعظم صدا زد حامد در باز بزار
سری الهه رو انداختم روی تخت به یه چشم بهم زدن جفتمون لخت شدیم کامل روش خوابیدم کیرم بین پاهاش بود شروع به خوردن لبهاش میکردم آروم گردن و سینه هاش پاهاش باز کردم شروع به خوردن کصش کردم تازه از حموم بیرون اومدم صاف و بوی خوشی میداد دیوانه کننده بود الهه دوطرف سرم گرفت کصش بیشتر فشار میداد نمیدونم چقدر گذشت که پاهاش محکم بهم گرفت و لرزید دستم گرفت منو کشید سمت خودش بغل هم خوابیدیم داشتم لبهاش میخوردم کیرم گرفت میکشید روی کصش بر عکس اعظم توی سکس الهه فقط با اشاره تایید میکرد دست روی سینه ام کشید با دستش کیرم تنظیم کرد آروم نشست روش چندبار که بالا پایین میکرد خودشو گشادی کصش نمایان بود انگار کیرم رفتم توی یه غار برعکس اندام سکسی که داشت هر پوزیشنی که میکردم بخاطر گشادی کصش حال نمی داد
سری برش گردونن یه تف زدم الهه بدون مقاومت گذاشت از کون بکنمش باز تا سر کیرم رفت داخل آروم یه آهی کشید ولی بعد از چند دقیقه ای گشادی کونش هم اون حس سکس ازم گرفته بود با هر تلمبه فقط صدای در میومد کم کم بیخیال شدم محکم بغلش کردم لباشو بوسیدم بلند شدیم رفتم سرویس اومدم دیدم اعظم میگه آبجو نداری دیگه گفتم بسه دیگه نخور گفت واسه الهه هست برداشت یه قوطی آبجو به الهه داد اومد تو بغلم یکم لب از هم دیگه گرفتیم دستم گرفت گفت بیا توی اتاق کارت دارم میدونم ارضام نشدی بدون مقدم شلوارکم کشید پایین کیرم کرد تو دهنش چنان میخورد که کیرم عین سنگ تو صورتش میخورد جون حامد کیرت میخوام
سری خودش هم لخت کرد هلم داد روی تخت گفت بهت حال نداد الهه میدونستم این همینجوری الان حالت جا میارم اینقدر حرفه ای کیرم و تخم هام میخورد که نزدیک بود آبم بیات برگشت روی بغل خوابید یه پاش گرفت بالا گفت بکن تو کصم کیر میخوام بدون معطلی سر کیرم آروم گذاشتم در کصش خیس بود سر خورد رفت داخل تازه معنی کص فهمیدم با تمام شدت تو کصش جلو عقب میکردم که دیدم لرزید ولی ولش نکردم ادامه دادم افتاد به پشت پاهاش بالا گرفتم با دست هام مچ دستش محکم گرفتم تا تخم هام تلمبه میزدم تو کصش دیگه نا نداشتم تو همون حال گفت حامد نریزی داخل
که کیرم در آوردم برش گردوندم با سر رفتم لای کونش یکم با سوراخ کونش بازی کردم سر کیرم فرستادم داخل یه جیغ بلندی زد که الهه هم متوجه شد ولی دیگه حسابی حشری شده بود کامل کیرم تو کونش جلو عقب میکردم هرچی با دست میخواست مانع بشه نزاشتم گفت حامد بزار یکم جا باز کنه خوشم میومد وقتی میکنم ناله درد کنه کم کم درش هم کم شد خودش اومد لبه تخت کونش داد عقب بکن حامد آبت بیات دو طرف پهلوش گرفتم تند تند تلمبه میزدم تا آبم اومد تا قطره آخر تو کونش خالی کردم هر دوتامون رو تخت افتادیم شروع به لب گرفتن کردیم بلند شدیم رفتیم لخت با همدیگه حموم اومدیم بیرون من شلوراک پام بود ولی اعظم لخت چادرش انداخت رو خودش سرش گذاشت روی پام با اینکه خیلی دوست داشتم الهه رو بکنم ولی گشادی الهه ضد حال بود اعظم کیرم تو دستش بود منم با الهه دوباره شروع به خوردن مشروب بودیم یکم عرق داشتم گفتم میخوری الهه گفت آره اعظم هم خواست بخوره نزاشتم همنجور سرش روی پام بود تا خواب رفت الهه چندتا پیک زد اومدم بغلش چندتا لب ازش گرفتم ازش خواستم کیرم بخوره تو حال خودش نبود سری کیرم کرد تو دهنش اینقدر حرفه ساک میزد لامصب آروم بخور اعظم هم خواب به خواب
بلند شدم نشستم روی مبل اومد جلوم زانو زد شروع به خوردن کیرم همزمان با دستش هم کیرم با آب دهنش بالا پایین میکرد داشت آبم میومد سرش محکم گرفتم آبم کامل ریختم تا قطره آخر تو دهنش اول گفتم بدش میاد دیدم نه جنده خانم تمام قورت داد مک میزد با زبونش تمام آبم جمع کرد قورت داد
اعظم بیدارش کردم چند تا لب ازش گرفتم رفتن طبقه بالا خونه خودشون روز بعد هم بقیه اومدن چند روزی اونجا بودن تا دیگه رفتن ولی سکس های منو اعظم هنوز ادامه داره واقعا متوجه شدم هرچی خوشگل هم باشه دختر وقتی گشاد باشه حس و حالی بهت نمیده
شرمنده طولانی شد یه سکس سه نفر هم داشتیم با اعظم و یکی از دوستاش اگر دوستان استقبال کنن حتما مینویسم
بریم سر اصل مطلب …
چند ماهی گذشته بود از وقتی احمد و اعظم مستاجر ما بودن عین تمام زن و شوهرها هرزگاهی صدای دعوا هاشون میومد هر بار از اعظم می پرسیدم یه جورایی جواب سربالا میداد
تا یه بعدازظهر احمد اومد پیشم گفت ببخشید آقا حامد واسه رفتن به قشم با ماشین چه موقع های بهتره که بخوایم بریم
چون یه تعطیل آخر هفته باشه بندر پل کلی مسافر میات و ترافیک تا برسی به لندینگ همه موارد به احمد گفتم
احمد قرار بود خانواده اش بیان واسه خرید و تفریح برن قشم چند روزی گذشته از سرکار اومدم دیدم دو تا ماشین جلو درب حیاط پارک کردن البته اعظم گفته بود که خواهرش هم همراهشون هست از اونجای که اعظم و احمد دختر خاله پسرخاله بودن همگی هم اومده بودن سری به بچه هاشون بزنن هم برن قشم خرید
آیفون بالا زدم اعظم جواب داد گفتم ببخشید میشه ماشین جابجا کنید بیام داخل پارکینگ
حیاط ما کلا جای سه تا ماشین بود ماشین احمد که همیشه گوشه پارکینگ بود و فقط من جابجا میشدم که معمولا جلو درب ورودی میزاشتم
بعد از چند دقیقه ای یه مرد تقریبا ۵۵ ساله اومد معذرت خواهی کرد گفت الان جابجا میکنم بهش گفتم من رفتم داخل همینجا پارک کن من دیگه بیرون نمیرم تشکر کرد رفتم داخل خونه خیلی کنجکاو بودم کی مهمون های اعظم هستن بهش تلگرام پیام دادم یکی دو ساعتی گذشت جواب داد پدر احمد و مادرش خواهرش برادرش زن و دوتا بچه هاش مادرم و دوتا خواهر های خودم
چهارتا بچه قد و نیم قد و شیطون اون شب نزاشتن بخوابیم دو روز به همین منوال گذشت اعظم هم سرش شلوغ وقت چت کردن هم نداشت تا قرار شد فردا صبحش برن سمت بندر پل و قشم از اونجای که احمد سرکار بود نمیتونست بره
سرکار بودم دیدم اعظم پیام داد تلگرامت چک کن سری نت روشن کردم چندتا عکس ثانیه ۱۰ گذاشته وای چه خودش و خواهر کوچیکش وای چقدر این دختر نازه الهه ۲۶ سالش بود قد تقریبا ۱۶۸ ورزشکار بود و حرفه ای تکواندو کار بود یه بوس براش فرستادم جواب دادم اه واسه من فرستادی یا آبحیم 😜 واسه تو عزیز
گفت صبح منو الهه میخوایم از اسکله شهر بریم مابقی با ماشین از بندر پل میان از طرف اداره احمد یه سویت تو قشم بهمون دادن میرسی مارو تا اسکله ببری گفتم چشم چرا که نه فردا صبح زود همه رفتن به سمت قشم احمد هم رفت سرکار حدود ساعت ۱۱ بود اعظم و الهه که اولین بار می دیدمش سوار کردم فاصله ای نبود تا اسکله
دیدم اعظم به الهه گفت حامد از خودمونه پسر صاحب خونه هست ظاهرا همه چیز درباره ارتباط منو خودش تعریف کرده بود رسیدم اسکله رفتن ولی بوی عطر الهه هنوز داشتم حس میکردم تا شب طاقت نیاوردم به اعظم پیام دادم دیدم گفت چیه چشمت گرفت ولی الهه بدردت نمیخوره منظورش نفهمیدم گفتم شاید با الهه باشم دیگه رابطه ام با خودش کمرنگ میشه
چند روزی اونجا بودن هر جا میرفتن عکس می گرفت می فرستاد تا روزی که میخواستن بیان سمت بندر
اعظم پیام داد احمد داره میاد دنبالمون تا عصر خونه هست ساعت ۸ میره که شیفت هست بقیه هم با لندینگ میان معلوم نیست تا کی برسن سری رفتم حموم حسابی به خودم رسیدم اومدم به مامانم گفتم یکی از دوستام داره میاد اگر میری خونه داداشم تا ببرمت بنده خدا هم گفت آره خیلی وقته نرفتم نوه هام هم ببینم بردم رسوندمش برگشتم یه تی شرت شلوارک پوشیدم منتظر احمد بودم بره که خواب رفتم ساعت ده بود اعظم زنگ زد گفت کجایی چرا جواب نمیدی گفتم خواب بودم
گفت شام خوردی اگر نخوردی ما رفتیم بیرون شام گرفتیم ولی بزار آخر شب که حرفش قطع کردم گفتم اعظم شما بیایین پایین هیچکس نیست اعظم هم گفت آره اینجور بهتره یه نیم ساعتی طول کشید صدای پای اعظم و الهه میومد با هر قدمش ضربان قلبم تندتر میزد در باز کردم باهم دست دادیم اومدن داخل اعظم با یه بلوز و یه دامن بلند الهه با شلوارک و تاپ چند دقیقه ای محو تماشای الهه بودم که اعظم یکی بهم زد گفت آبجو داری
گفتم آره گذاشتم تو یخچال اتاق خودش رفت تو آشپزخونه وسایل شام آماده کرد الحق از منم بهتر همه چیز خونه میدونست کجاست 🤣 رفتم تو آشپزخونه اعظم بغل کردم لبهاش بوسیدم کیرم قشنگ لای شکاف کونش بود دیدم با دستش کیرم گرفت فشار داد جوووونم امشب واسه کی راست کرده گفتم فعلا که تو اینجایی
اعظم گفت الهه پرده نداره دوست پسر هم داره اختلاف سنی شما هم زیاده تو دلم گفتم حالا کی میخواد بگیرتش نشستیم شام خوردیم بساط آبجو به راه کردیم اعظم معمولا یه قوطی میخوره گیج و منگ میشه خودشو انداخت تو بغلم منم دستم روی پای الهه بود کم کم صورتم نزدیک صورت الهه بود نفساش احساس میکردم ناخودآگاه لبهاش بوسیدم دستم دو گردنش کردم شروع به خوردن لبها و گردنش محکم سینه هاش چنگ میزدم که اشاره به اعظم کرد
اعظم توی همون حالت گفت راحت باشین من حالم سرجاش بیات دهن شما سرویس میکنم
دست الهه گرفتم بردمش داخل اتاق خودم خواستم درو ببندم اعظم صدا زد حامد در باز بزار
سری الهه رو انداختم روی تخت به یه چشم بهم زدن جفتمون لخت شدیم کامل روش خوابیدم کیرم بین پاهاش بود شروع به خوردن لبهاش میکردم آروم گردن و سینه هاش پاهاش باز کردم شروع به خوردن کصش کردم تازه از حموم بیرون اومدم صاف و بوی خوشی میداد دیوانه کننده بود الهه دوطرف سرم گرفت کصش بیشتر فشار میداد نمیدونم چقدر گذشت که پاهاش محکم بهم گرفت و لرزید دستم گرفت منو کشید سمت خودش بغل هم خوابیدیم داشتم لبهاش میخوردم کیرم گرفت میکشید روی کصش بر عکس اعظم توی سکس الهه فقط با اشاره تایید میکرد دست روی سینه ام کشید با دستش کیرم تنظیم کرد آروم نشست روش چندبار که بالا پایین میکرد خودشو گشادی کصش نمایان بود انگار کیرم رفتم توی یه غار برعکس اندام سکسی که داشت هر پوزیشنی که میکردم بخاطر گشادی کصش حال نمی داد
سری برش گردونن یه تف زدم الهه بدون مقاومت گذاشت از کون بکنمش باز تا سر کیرم رفت داخل آروم یه آهی کشید ولی بعد از چند دقیقه ای گشادی کونش هم اون حس سکس ازم گرفته بود با هر تلمبه فقط صدای در میومد کم کم بیخیال شدم محکم بغلش کردم لباشو بوسیدم بلند شدیم رفتم سرویس اومدم دیدم اعظم میگه آبجو نداری دیگه گفتم بسه دیگه نخور گفت واسه الهه هست برداشت یه قوطی آبجو به الهه داد اومد تو بغلم یکم لب از هم دیگه گرفتیم دستم گرفت گفت بیا توی اتاق کارت دارم میدونم ارضام نشدی بدون مقدم شلوارکم کشید پایین کیرم کرد تو دهنش چنان میخورد که کیرم عین سنگ تو صورتش میخورد جون حامد کیرت میخوام
سری خودش هم لخت کرد هلم داد روی تخت گفت بهت حال نداد الهه میدونستم این همینجوری الان حالت جا میارم اینقدر حرفه ای کیرم و تخم هام میخورد که نزدیک بود آبم بیات برگشت روی بغل خوابید یه پاش گرفت بالا گفت بکن تو کصم کیر میخوام بدون معطلی سر کیرم آروم گذاشتم در کصش خیس بود سر خورد رفت داخل تازه معنی کص فهمیدم با تمام شدت تو کصش جلو عقب میکردم که دیدم لرزید ولی ولش نکردم ادامه دادم افتاد به پشت پاهاش بالا گرفتم با دست هام مچ دستش محکم گرفتم تا تخم هام تلمبه میزدم تو کصش دیگه نا نداشتم تو همون حال گفت حامد نریزی داخل
که کیرم در آوردم برش گردوندم با سر رفتم لای کونش یکم با سوراخ کونش بازی کردم سر کیرم فرستادم داخل یه جیغ بلندی زد که الهه هم متوجه شد ولی دیگه حسابی حشری شده بود کامل کیرم تو کونش جلو عقب میکردم هرچی با دست میخواست مانع بشه نزاشتم گفت حامد بزار یکم جا باز کنه خوشم میومد وقتی میکنم ناله درد کنه کم کم درش هم کم شد خودش اومد لبه تخت کونش داد عقب بکن حامد آبت بیات دو طرف پهلوش گرفتم تند تند تلمبه میزدم تا آبم اومد تا قطره آخر تو کونش خالی کردم هر دوتامون رو تخت افتادیم شروع به لب گرفتن کردیم بلند شدیم رفتیم لخت با همدیگه حموم اومدیم بیرون من شلوراک پام بود ولی اعظم لخت چادرش انداخت رو خودش سرش گذاشت روی پام با اینکه خیلی دوست داشتم الهه رو بکنم ولی گشادی الهه ضد حال بود اعظم کیرم تو دستش بود منم با الهه دوباره شروع به خوردن مشروب بودیم یکم عرق داشتم گفتم میخوری الهه گفت آره اعظم هم خواست بخوره نزاشتم همنجور سرش روی پام بود تا خواب رفت الهه چندتا پیک زد اومدم بغلش چندتا لب ازش گرفتم ازش خواستم کیرم بخوره تو حال خودش نبود سری کیرم کرد تو دهنش اینقدر حرفه ساک میزد لامصب آروم بخور اعظم هم خواب به خواب
بلند شدم نشستم روی مبل اومد جلوم زانو زد شروع به خوردن کیرم همزمان با دستش هم کیرم با آب دهنش بالا پایین میکرد داشت آبم میومد سرش محکم گرفتم آبم کامل ریختم تا قطره آخر تو دهنش اول گفتم بدش میاد دیدم نه جنده خانم تمام قورت داد مک میزد با زبونش تمام آبم جمع کرد قورت داد
اعظم بیدارش کردم چند تا لب ازش گرفتم رفتن طبقه بالا خونه خودشون روز بعد هم بقیه اومدن چند روزی اونجا بودن تا دیگه رفتن ولی سکس های منو اعظم هنوز ادامه داره واقعا متوجه شدم هرچی خوشگل هم باشه دختر وقتی گشاد باشه حس و حالی بهت نمیده
شرمنده طولانی شد یه سکس سه نفر هم داشتیم با اعظم و یکی از دوستاش اگر دوستان استقبال کنن حتما مینویسم
نوشته: حامد
5 پاسخ به “حامد و مستاجر (۲)”
چقدز غیرواقعی!
حامد جوووون کم فیلم نگاه کن بنده خدا از بس با دست مخالف زدی چشمهات دیگه سو نداره راست میگن جدیدا داری با دولت ور میری بکنی تو خودت خیار دیگه بهت حال نمیده؟
معلومه تو حسرتی بدبخت جقی
بیات و زهر مار حامد
هوو دوروکحامد کونی دگه هوندی به کس شعر تفت دادن؟