حامد و ساناز زن داداشش (۲)

برام مهم نیست دوستان چه نظری میدن داستان کاملا واقعی هست تشکر از دوستان که کامنت میزارن
بریم سر اصل مطلب…
ساناز بهم زنگ زد گفت حامد با میترا دارم میام خونتون
میترا ماشین شوهرش برداشته بود بچه دار هم نمیشدن چون داخل خونه پدری زندگی میکردن هر موقع ساناز تنها میشد داداشش جلو زنش میکردش و مجبورش میکرد موقع کردن کس میترا رو بخور
ساناز زنگ زد جلو درب خونه هستیم آیفون زدم تعارف اومدن داخل منو ساناز روی مبل نشستم بودیم میترا هم سرش تو گوشی بود کم کم لب از هم می گرفتیم
ساناز تی شرتم در آورد با شلوارکم با یه شورت مایو همدیگرو بغل کردیم میترا دهنش وا مونده بود که ساناز دستم گرفت برد طرف میترا اول خواست بره که ساناز تهدیدش کرد که کارای که کردین همه به بابام میگم یکم ترسوندش نشست سر جاش گفت سری کارتون بکنین بریم ساناز بدون معطلی دست میترا گرفت برد به سمت اتاق خواب دید منم اومدم به ساناز گفت ول کن کثافت
میترا نشست لبه تخت خواب منو ساناز لخت شده بودیم از هم لب میگرفتیم که ساناز منو برو به سمت میترا گفت بخور کیرش باز میخواست بره عصبی شدم یکی کشیدم تو گوشش نشست اشک از چشم هاش سرازیر شد کیرم با دو انگشت گرفت سرش آروم میکرد تو دهنش که ساناز موهاش گرفت فشار داد نصف کیرم رفت تو دهنش یه لحظه نگه داشت صورتش قرمز شد انگار میخواست خفه بشه
ساناز شروع کردم به در آوردن لباسهای میترا
جنده کیر حامد امروز جرت بده که نتونی راه بری بدون هیچ مقاومتی لخت کرد ( بعدا فهمیدم ساناز بارها خواسته انتقام بگیره از میترا موفق نشده ) دیگه بدون هیچ مقاومتی کیرم کرد تو دهنش بیچاره تا نصف بیشتر جا نمیشد تو دهنش
افتادم روی تخت میترا شروع به خوردن کیرم و تخم هام میکرد هرجا استپ میزد ساناز میزد تو سرش که بخور جنده خودش هم انگشت میکردم تو کونش با هر انگشت آخ درد داره خفه شو هرزه جنده
میترا پاهاش باز کرد نشست روی کیرم اندام کوچیک داشت قد ۱۶۴ تقریبا وزن ۵۲ نصف کیرم بیشتر نمی رفت که پهلو هاش گرفتم محکم جا دادم تو کصش وای میسوزه درد میکنه ساناز غلط کردی حامد جرش بده اول یکم نگه داشت پاهاش بالا گرفتم تند تند تلمبه میزدم تو کصش دیگه فقط جیغ های ریز میزد و اشک می ریخت کصش خیس شده بود که ساناز گفت حامد کصش بسه
ولی اینقدر کصش واسه ام تنگ بود که دوست نداشتم در بیارم میترا به حالت سجده کرد گفت بخور کصم توله سگ اینقدر میخوری تا آبم بیاد بهم اشاره کرد برم پشتش تا تف زدم سر کیرم به کونش نزدیک کردم
میترا نه تورو خدا تو که میدونی ساناز من به داداشت هم از عقب ندادم تحمل ندارم
جنده مگه من تحمل داشتم که داداشم مجبور میکردی از عقب منو بکنه محکم سرش گذاشت روی کصش
حامد کونش پاره کن لای کونش باز کردم خواستم بخورم از بس تمیز و خوشگل بود ساناز نزاشت
هرچی میترا کرد روان کننده بزنم ساناز نزاشت تف زدم سر کیرم کونش تف مالی کردم سر کیرم آروم فشار دادم نمی رفت به زحمت سر کیرم رفت داخل کونش که میترا گریه اش در اومد غلط کردم درد دارم تورو خدا کونم میسوزه ساناز بگو بکنه تو کصم
جنده خفه شو کیرش بخوابه چیز کلفت تر تو کونت میکنم آروم آروم جا میدادم تو کونش فقط دست پا میزد ساناز هم سرش گرفت بود روی کصش صداش در نیات
حامد جرش بده تند تر بکنم پاره اش کن عزیز
کیرم به زحمت تو کونش جلو عقب میکردم متوجه پاره گی دهنه کونش شدم ولی به شدت تلمبه میزدم دیگه میترا نا نداشت ساناز هم مجبورش کرده بود کصش زبون بزنه تا ارضا بشه از بس فشار به کیرم اومده بود که کیر خودمم میسوخت داشت آبم میومد به ساناز گفتم داره آبم میاد
سری میترا بلند کرد کونش اندازه یه استکان باز شده بود و گریه میکرد که ساناز گفت خف شو کیر حامد بکن تو دهنت تا قطر آخر آبش میخوری من تو اوج بودم یه زن دختر جلو لخت بودن میترا راضی بود کیرم از کونش بکشم و بخوره آبم داشت میومد با یه نعره خفیف آخی کشیدم ساناز جونم عشقم خالی کن تو دهن جنده اش تا قطره آخر خالی کردم از گوشی لب هاش آبم می ریخت همراه اشک هاش افتادم روی تخت نا نداشتم میترا میخواست لباسهاش بپوشه که ساناز برداشت انداخت تو حال درب اتاق قفل کرد اومد تو بغلم عزیز نمیخوای عشقت رو ارضا کنی اومد تو بغلم شروع به لب گرفتن کردیم میترا هم کونش خواست با دستمال پاک کنه ساناز نزاشت کصکش شرتت بردار پاک کن بیچاره با شرتش خودشو تمیز کرد هنوز کونش درد میکرد که ساناز گفت بلند شو بیا جلو پاهای ما مجبورش کرد جوراب های کالج منو خودشو با دهنش در بیار جنده شروع کن انگشت های پام بخور تا کصم ساناز وحشی شده بود عقده چند سال میخواست تلافی کنه میترا بخاطر اینکه مجبور نشه کونش به باد بده پاهای منو ساناز مک میزد تا اومد کص ساناز شروع به خوردن کرد یکی زد تو سرش دهن کثیفت بردار کیر حامد بخور برام آماده اش کن سر کیرم گرفت اینقدر خورد تا کیرم راست شد ساناز اومد نشست روی کیرم بالا پایین میکرد خودشو خودشو انداخت روی من و شروع به لب گرفتن کرد به میترا هم گفت لیس بزن تخم های عشقم از حالا دیگه جنده عشق منی میترا هم تخم هام تو دهنش بود اینقدر ساناز خودشو بالا پایین میکرد ارضا شد دیگه آبم داشت میومد تا گفتم آبم میات ساناز نگران نباش جنده هست
سری آوردش جلوم گفت بکن تو کونش این بار کامل خالی کن تو کونش میترا بیچاره کونش طرفم بود با حالت التماس و گریه با اینکه کونش جا باز کرده بود درد داشت چندتا تلمبه زدم آبم کامل تو کونش خالی کردم میترا سوختم درش بیار ساناز نزاشت خودش هم اومد افتاد روش شروع به لب گرفتن کردیم میترا داشت خفه میشد دلم براش میسوخت ولی ساناز بزار جنده خفه بشه که کیرم خوابید از کونش افتاد بیرون
بلندش کرد بردش حموم باورم نمیشود میخواد چکار کنه صدای منم زد رفتم داخل حموم به میترا گفت بشین کف حموم دراز بکش ساناز شاشید روی سرو صورت میترا بهم گفت حامد عشقم این توله سگ بشاش روش
منم شاشیدم روش با ساناز یکم زیر دوش حموم لب بازی کردیم میترا هم گوشه حموم گریه میکرد
حموم زدیم اومدیم بیرون میترا گفت دیگه هیچ وقت همراهت نمیام لباسهاش پوشید یکدفعه ساناز فیلمی که داشت از کون میداد نشونش داد چهره من مشخص نبود
میترا افتاد به غلط کردن تورو خدا پاکش کن جنده زمانی که منو داداشم میکرد مگه فیلم نگرفتی نشون خواهرت دادی همیشه مسخره من میکنه ادعای باکره بودنش میکنم تو باید طلاق بگیری تا داداشم مجبور نکنی منو بکن کاری کردی که پرده منو بزنه هر وقت هوس کون میکرد منو مینداختی زیرش میترا شروع به گریه کردن کرد
تورو خدا با من اینکار نکنین داداشت میخواد بره یه بچه بیاره زندگیم بهم نزن و گریه میکرد
یکم ساناز آروم کردم بغلش کردم میترا نگران نباش نمیزارم چیزی بگه آقا حامد ببخشید تورو خدا به ساناز بگو این کار نکنه دلم براش میسوخت ولی از کاری که با ساناز کرده بودن هم ناراحت بودم ساناز گفت همینجا که گاییده شدی باید خواهرت بیاری هرچی به دوست پسرش داده بسه میترا قبول کرد خودشو جمع کرد ساناز گفت گمشو حامد منو میرسونه که دیگه خودش رفت یک ساعتی با ساناز بودم رسوندمش چند بار دیگه هم سکس کردیم تا گفت میترا رو مجبور کردم خواهرشو بیاره باورم نمیشود دو هفته بعد آوردش به بهانه دورهمی البته که اگر دوستان کامنت بزارن مینویسم ادامه دارد

نوشته: حامد

بازدید 15,396

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

9 پاسخ به “حامد و ساناز زن داداشش (۲)”

  1. فقط 4 تا پاراگراف و تونستم بخونممن همه کتگوری ها را میخونمگی را کمترحتی اونهایی که چفت و بست خوبی ندارمدروغ پردازی واضحه داخل داستاناغراق زیاد دارنمیگم نویسنده زحمت کشیده بزار بخونم شاید اگر کامنت می‌زارم حداقل فحشم خواستم بدم الکی حرف نزده باشمفحش نمی‌دم بی احترامی هم نمیکنم فقط 4تا پاراگراف بیشتر نتونستم بخونم

  2. کاری ب راست و دروغ داستانت ندارمدرسته که جواب نامردی نامردیه ولی نمیدونم چرا اینجور داستان هارو دوست ندارم ک توش ینفرو به نامردی میکنن و حس بدی میگیرم

  3. احمق میگه برام مهم نیست شما چی می گید ،اگه مهم نیست برو واسه رفیقات تعریف کن ، حجم کص شعر وتوهمی که زدی سربه اسمون می کشه

  4. یا امام سیزدهمننویس آقا ننویستو این داستان کون طرف اندازه استکان باز کردی ، اگه قرار تو داستان بعدی کون خواهرش اندازه یک لیوان باز کنی ، به نظرم ادامه ندی بهتر ، گناه دارن دخترای مردم ،کونشون از سر راه نیاوردن که تو به باد بدی و غار کنی آقای ۱۸ سانتی

  5. اینجوری که معلومه انگار خواهر و مادر و بقال سر کوچه و رفتگر سر محلم ساناز برات آورده کردی خارکسده🤣

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید