حالا یه انگشت کردن بودااا

سلام.اینی که میخوام تعریف کنم یه خاطرس مال دوران جاهلیت…
سکسی مکسیم نیس به قول شما باشد که آیینه عبرت شه براتون برا همین فحش ندین
ولی لامصب خاطره که نیست برا خودش ی پا کابوسه…هر شب یارو با کیر گنده میاد بخوابم تا منو بکنه یعنی کیر تو این شانس و کیر تو این زندگی که برای ی بار شیطونی کردن این بلا رو سر ما اورد

آقا ما 15 16 ساله بودیم با رفقا رفتیم بیرون کسچرخ…میون کلامم بگم که من زیاد از چادری مادریا خوشم نمیومد برا همین اون موقع وقتی میخواستم تیکه بندازم به چادریا از سر کینه و نفرت بود نه خوشگذرونی

خلاصه…تابستونم بودو ما هم که جوون و جو زده هر جنده منده ای میدیدیم کفمون میبرید…حالا شایدم جنده نبودنااا ولی جنده نما که بودن

خلاصه داشتیم میرفتیم و همینطور کسا رو دید میزدیم که آقا دم در بقالی یه دختر چادری ایستاده بود…تقریبا بهش میخورد همسنمون باشه و یا حد اقل یکی دو سال کوچیکتر ایستاده و سرش پایینه و اون چادر سیاهشم جمع کرده…
آقا ما تا دیدیمش باز نفرت در ما متبلور شد

من جلوتر از همه رفتم…اول بی خیال از کنارش گذشتم دیدم توجهی نمیکنه برگشتم دستمو اوردم قشنگ درست حسابی کونشو انگشت کردم البته انگشت ک چه عرض کنم ی قاچ کامل گرفتم…

آقا چشمتون روز بد نبینه…برگشت کیفشو گرفت زد تو ملاجم…بعد داد و هوازررو فلان و بیسار که داداششش!!!بیا خواهرتو نفله کردن!!!

من نقش زمین شده بودم تو دلم گفتم ای کیرم تو تارای صوتیت ی انگوشت کردماااا
اون موقع هم که چیزی از دین و ایمون حالیمون نمیشد که مذهبیو جنده و همه رو یکی میدونستیم…
بگذریم…آقا این داد که کشید یهو ی نره غول از بقالی زد بیرون…به جان الکسیس دوکتر پش داشت چهارشونه یعنی اراده میکرد منو میتونست کلمو بگیره ففرو کونه تو کونم…
دختره با زجه گفت:«داداش این بود!»
پسرم پیرهن سفیدو زد بالا…به خدا یعنی پیرهنو که زد بالاها این پش قشنگ به پرواز دراومد…

منم که اون موقع نحیف قشنگ با ی دست بلندم کرد زدم زمین…یعنی در اون لحظه من احساس کردم کیر بزرگی تو کونم رفت
با همون ی حرکت من به اغما داشتم میرفتم که در آخرین لحظات ی مشتیو دیدم که صاف داره میاد تا دماغمو به گاااا بده…

خلاصه اینکه دوستان خواستم عرض کنم انگوش نکنید ولی اگه میخواین بکنین با این چادریا کار نداشته باشید…شاید اینا برای این اون چادرو میزارن سرشون که از این کارا در امون بمونن…

اما شما فکر کردید داستان به این صورت بگا رفتن تموم میشه؟؟؟خیر!

البته من اونجا که بگا رفتم این بحثش جداست اون داداششم هر شب با ی کیر لخت میاد تو خوابم نمیدونم چرا

ولی این خاطرم پایان خوش داره از اون به بعد سر به زیر شدم و جرئت نکردم حتی به یه کس نگاه کنم چ برسه که دست بزنم به کونو کوسش
تا اینکه وقتی 21 22 سالم شد مادرم خدا بیامرز اونم زن پاکی بود گفتش که فلانی! برات ی دختر خوب سراغ دارم…
رفتیم دیدیمش…دیدم همون دختریه که من انگشتش کرده بودم

و الان ما دوتا دوتاپسر سالم و یه دختر پاک پاک داریم

پایانی خوش برای خاطره ای نه چندان خوش یعنی بگا رفته
نوشته: خوشبخت و یا بدبخت؟

بازدید 4,614

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

22 پاسخ به “حالا یه انگشت کردن بودااا”

  1. ولی خندیدم …خوب دستمزد کف دستت گذاشت…تو هم خوب داستان کیر شدنت رو تعریف کردی…یادم باشه دیگه کسی رو انگشت نکنم…بخوصوص تو خوشگل پسرو… ?

  2. ﺍﻭﻟﻦ ﺭﻳﺪﻥ ﺗﻮ ﺳﻮﺍﺩﺕﺩﻭﻣﻦ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺑﺘﻢ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺩﺍﺩﺷﺖ ﻣﻴﺪﻱ ﺍﻱ ﻛﻠﻚﺧﻮﺑﻪ ﭘﺲ ﺳﺮ ﺑﻪ ﻛﻴﺮ ﺷﺪﻱ ﺍﺧﺮﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻪ ﺍﺩﻣﻮ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻴﻜﻨﻴﻦ ﻳﺎﺩﺵ ﺑﺨﻴﺮ ﺗﻮ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻭ ﺑﻬﻤﻦ ﻣﻴﭽﺴﺒﻮﻧﺪﻳﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺳﻴﻨﺸﻮﻧﻮ ﺩﺱ ﻣﻴﺰﺩﻳﻢ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﻢ ﻛﻼ ﺻﻔﺎ ﺳﻴﺘﻲ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﺍﺩﻳﻪ ﻣﺎ ﺟﻘﻴﺎ

  3. بکن تو باید یه تگ جدید بزنه واسه این داستانای اخیر با عنوان ازدواج های به یادمانی واقعن با این طرز اشناشدن -_-

  4. توی این مملکت فقط داستانای سکسیش آموزنده نبود، که اونم به حول و قوه ی الهی تامین شد

  5. جو گیر میشی حرف دهنتو نمیفهمی (inlove) (inlove)کلی کلمه بود تو متن که نتونستم بفهمم چیه!! فکرم رو اونها درگیر کرد نفهمیدم داستان از چه قراره

  6. یه جوری گفتی زمان جاهلیت فکر کردم 1400 سالته … اما خب فرقی با الانت نداره…بعدشم میخواستم بگم جاهل رو بپا !! با یه ضربه کیف دخترونه تو ملاجش غش میکنه !دندت نرم نوش جونتاونهایی هم که به عنوان کابوس قالب کردی ، تمامش راست بود …بالاخره هر چیزی یه تاوانی داره …باقلوا

  7. شیخ میفرماید : کس مادر بزرگت که ننه تو را زایید تا تو به دنیا آمده و کسشریجات خود را اینگونه غارْتَنْگْ بزنی.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید