یه روز از راه مدرسه تو کوچه مون بهم یه نامه داد . هم می ترسیدم برش دارم و هم می ترسیدم برش ندارم و از این هم که کسی تو کوچه بیاد و مارو ببینه می ترسیدم . زود ازش گرفتم که سماجت نکنه و کسی سر نرسه . خیلی سختم بود اگه کسی ما رو ببینه … نامه رو خوندم . برام از عشق می گفت از این که یه دختر و پسر می تونن با هم دوست باشن . از وفاداری … خیلی خنده دار این که برام نوشته بود که اگه دوستداری باهام دوست شی برام نامه بده جوابمو بده به من بگو بازم برات بنویسم . چقدر پررو و پرمدعا نشون می داد . واسش نوشتم من که چیزی ندارم واست بنویسم . علنا بهش گفتم که برو پی کارت . یه هفته ای پیداش نشد .راستش پشیمون شده بودم . دلم می خواست یکی بهم توجه داشته باشه . یه پسری که ازم خوشش بیاد . من یه دختری نبودم که مثل امروزی ها قرتی پرتی باشم و اگه این نشد اون … مردا به زن نیاز دارن و زنا به مرد … و جوانه عشق می رفت که در من رشد کنه و منو به باروری دیگه ای درزندگی برسونه . حس و حال دیگه ای داشتم . همه چی رو رنگ دیگه ای می دیدم . با یه دیدگاه دیگه ای. زیباییها رو زیبا تر و زشتیها رو زشت تر می دیدم . یه چیزی براش نوشتم و کنارگذاشتم ولی اون دیگه رفته بود . ناامید شده بود . یه روز که داشتم از مدرسه به خونه بر می گشتم توکوچه معطل کردم . چون اونو دیدم که اون طرف خط روبروم منو دیده . روم نمی شد بهش بگم برات نامه دارم . سرمو یواش تکون دادم . خیلی خنده داربود . دو ماه از اولین نگاه می گذشت . نفری یه نامه اگه اسمشو بشه گذاشت نامه به هم داده بودیم ولی هنوز یک کلمه حرف به هم نزده بودیم . اومد طرف من . نامه رو بهش دادم . از یه جایی چند تا مطلب عاشقونه گرفته بودم و براش نوشتم ولی اون نامه هاشو خودش با فکر و احساس خودش می نوشت . وقتی بابا مامانم برای اولین بار موضوع رو فهمیدن من شدم دختر بده … دیگه نذاشتن مث سابق تو راه مدرسه همو ببینیم ولی یه دختر اگه عاشق باشه و اگه بخواد اونو اگه به آسمون هفتم هم ببرن بازم میاد رو زمین تا عشق آسمونی خودشو ببینه . اون فقط یه سال ازم بزرگ تربود . قیافه ای معمولی داشت . یه سادگی خاصی تو نگاه و کاراش بود . یه پاکی و نجابتی که شاید دخترای اون روز آرزوشون بود که همچین پسری به تورشون بخوره ولی کارشو چیکار می کرد . خدمتشو…درسشو و آینده و درکل خونه و زندگیشو… روز ها و ماهها و سالها گذشت . وقتی تو یه عنصری به اسم وفا رو در عشق و دوست داشتنت وارد کنی دیگه هیچ چیزی جز مرگ نمی تونه فاصله ایجاد کنه . اون روزا هنوز عشق به عاشقاش یه امیدی داشت که پر و بالشو بگیرن . هنوز خورشید عشق می خندید و ستاره ها چشمک می زدند . هنوز می شد رفت تو جنگل و کوه و دشت و دمن و از عشق نوشت . مثل حالا عصر کامپیوتر و این چت بازیهای مزخرف نبود که لطف همه چی رو از بین ببره و همه چی رو به بازی بگیره . شاید این چت کاری تو هر صد تا دو تا رو عاشقونه و عاقلونه به هم برسونه ولی بقیه رو خونه خراب می کنه… من از خیلی چیزا گذشتم از خیلی از خواسته هام و خواستگارایی که چند تا ماشین و خونه و بهترین شغلها رو داشتن و اونم از تفریحات مجردی و جوونی کردنهاش گذشت . تا از خدمت بر گشت به خاطر رسیدن به من رفت سرکار … اون سختیها و عذابهایی رو که واسه هم کشیدیم نمیشه تو چند کلمه خلاصه کرد . حتی چند سال هم از ترس غیبت کرده بود و نرفته بود خدمت ولی بهش گفتم مگه به من و عشق من اطمینان نداری ؟/؟ چه دورانی بود … انگار همین دیروز بود … دختر سیزده ساله ام محو حرفای من شده بود . -مامان . از آهی که کشیدی نشون میده که به هم نرسیدین . چه تراژدیی ! این روزا میگن اون قصه هایی که درش عاشق و معشوق به هم نمی رسن جاودانه میشن . -چه فایده دخترم اصل کارخود اونا یی بودند که به هم نرسیدند . قصه برای ما چه ارزشی داره تا ما زندگی خودمونو درست نکنیم . مگه جدایی و از هم دور بودن لذت داره که ما بهش بنازیم ؟/؟ لیلی از مجنون و فرهاد از شیرین و رومئو از ژولیت می خواد دور بمونه که داستان عشق های نا فرجام و بد فرجامشون جاودانه شه ؟/؟ پس زندگی آدما چی ؟/؟ دلهاشون چی ؟/؟ آدم که به دنیا نیومده که همش غصه بخوره و با تماشا و احساس غصه خوردن دیگران از این که اونا رو می تونه شریک خودشون بگیره احساس آرامش کنه . احساس آرامش برای وقتیه که تو به عشقت به خواسته ات رسیده باشی … -مامان حالا بهم میگی چطور شد که تو از عشقت دور موندی ؟/؟ ولی بابا هم آدم خوبیه ها . اگه این بابا نبود این دختر هم حالا نبود که تو قصه عشق خودتو برای اولین بار واسه دخترت تعریف کنی… -وای دخترم تو چقدر ساده ای با این سادگی خودت رفتی تو چت بازی و معلوم نیست فردا پس فردا گول چند تا پسرو می خوای بخوری . دوزاریت کجه ها . بابات همون اولین عشقمه دیگه . من به اونی که می خواستم رسیدم . به آخر خط خوش و دوست ندارم که دخترم با این بازیها خودشو گول بزنه … عزیزم تو جوونی . جوانه عشق به یه جنس مخالف و دوستی ها و دلبستگیها هر لحظه در معرض شکوفایی و رشده و لی اگه یه اشتباه کنی و ریشه این عشقو بسوزونی خودتم همراه با اون می سوزی. من اون روزا از این که با مادرم حرف بزنم هراس داشتم . مامان می تونست سنگ صبور خوبی برام باشه یه راهنما. ولی مامانای حالا می تونن بهترین دوستان برای دخترانشون باشن . چون این نسله و سیر تکاملی خودشو در این زمان می بینه . من می تونم درکت کنم . در کنارت باشم . اگرم یه وقتی کسی رو دوست داشتی و دوست داشتی باهاش حرف بزنی مانعت نمیشم . سرکوفتت نمی زنم حتی کمکت هم می کنم ولی بذار منم بدونم که تو داری چیکار می کنی . هرچند منی که امروز دوست دارم از تجربیات من بهره مند شی خودم اون روز از تجربیات دیگران استفاده نکردم . بهت حق میدم که خودت تصمیم گیرنده باشی ولی به این هم فکر کن که برای لذت بردن از زندگی وقت زیاده ولی گول این دنیای دروغو نخور . همه از دروغ و نیرنگ فرار می کنند . عصریه که همه به هم خیانت می کنند ولی از خیانتها و دورنگیها می نالند . ببین تو از زندگی چی می خوای . دوست داری پاک و درست باشی و یک خانم به معنای واقعی که همه بهت افتخار کنند یا یه دختری که با یه لذت گذرا عمری رو از لذت بردن و به شیرینی و خوشی زندگی کردن بیفتی ؟/؟ تازه عزیزم اینایی که ندیده و نشناخته با هم چت می کنند می بینی گاهی یه دختر خودشو جای یه پسر جا می زنه و یه پسر جای یه دختر … به اینا دلخوش نباش . وقتی که یه دختر با وقارو متین باشی حتی اگه زیبا هم نباشی ولی شخصیت اجتماعی و وجهه خودتو داشته باشی همه طرفدارتن . زیبایی ظاهری از بین رفتنیه ولی زیبایی باطن هیچوقت از بین نمیره و اگه بخوای میتونی واسه همیشه حفظش کنی … تو که خودت هم زیبایی ظاهری داری و هم باطنی. ببین عزیزم من مامان فضولی نیستم ولی دلم برات می سوزه … دخترم در همون سنی بود که من عاشق شده بودم . کامپیوترشو بدون این که از ایمیل و چت خارج کنه نصفه شبی میره حموم . مثل این که ذوق زده بوده و یادش میره احتیاط کنه یه جوون بی تربیت هم پیامهای زننده ای بهش میده و با نوعی سکس چت یا چت سکس قصد از راه به در کردن اون و مخ کار گرفتنشو داره … من اون شب و شب و روز های دیگه و برای همیشه سعی کردم که مادر و دوست دختر خودم باشم. اونم بهم اطمینان کرده . می دونه اگه یه روزی به کسی دل ببنده که ارزششو داشته باشه یکی هست که ازش حمایت کنه . یکی که زیباییها رو در انسانیت و عشق و عمل آدما ببینه . مثل خودش . مثل بابای عاشقش و مثل مامانی که میدونه زندگی بدون عشق و به هم رسیدن ارزشی نداره … پایان …
نوشته: ایرانی
10 پاسخ به “جوانه عشق”
برادر،سایت مجله روزهای زندگی چندتا کوچه بالاتره:D
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﻮﺩﺍﺷﺎﺭﻩ ﻫﺎﻱ ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻛﺜﻴﻒ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺷﺎﻋﺮﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﻣﻴﺎﺩﻭﻟﻲ ﻛﻲ؟
از داستانای تخمی-تخیلی که هر روز آپ میشه خیلی بهتر بود. چند تا ایراد هم هست که حوصله ندارم برم بالا دنبالشون بگردم و بنویسم. شرمنده!
چند خطشو خوندم حوصله آدمو سر می بره ادامه ندادمنمیگم خوب بود یا بد میسپارم به دوستان گل بکن تو
جالب نبودحسه خوندن و از خواننده میگیره.بهروز1368 کجا رفتی پس؟
کپی بود این داستان رو دیشب تو یه سایت دیگه خوندم اینم کپی پیست کرده
بد نبود ولی خیلی گنگ بود … آخرش رسیدین به هم یا نه ؟؟همش یه سری نصیحتهای عالمانه خوندیم … نه شخصیت پردازینه مفهومی !!!
Khob dastan k nemishod gof khatere ham nabud bishtar nasihat bud,ama dar kol ba inke sexi nabud khub bud.
اون وقتا مگه مبایل نبود که نامه رد و بدل میکردید حتما چپار هم داشتید!البت ما نفهمیدیم قرتی که هیچ پرتی یعنی چه!حالا کی گفته مردا به زن نیاز دارن زنا به مرد ؟!جوانه عشق کجات بود که بخواد رشد کنه و باروری دیگه ای به تو بدهحالا این همه چیز و که رنگ دیگ ای میدیدی فقط به خاطر یه پسر هوس باز بود!ما که از این به اصطلاح عشق که شما قرتیا میگید تا حالا تو ماتهتم بارور نکردم ولی فرق احساس و عشق و خوب میدونم. این که تو گفتی فقط یه احساس بچگونه یا دخترونه ! به جنس مخالف که هیچ ربطی به عشق نداره.
اجب،عجب،اجب،عجب،اجببابا کی گفته زن به مرد احتیاج داره. مرد به زن؟بابا ب پیر به پیغمبر عشق کس شعر…چرا خودمون گول میزنیم .