با سلام خدمت دوستان عزیز بکن تو
در این چند وقتی که با این سایت آشنا شدم خیلی به من کمک کرد که بتونم این اتفاق که دارم داستانش رو واستون می نویسم رو رقم بزنم . من حدود 4 ماهی هست که داستان هایی که بچه می فرستن رو می خونم. من یکی از اقوامون هست (دوست ندارم که فاش کنم )که خیلی دوستش دارم و خیلی وقته تو کفشم .حدود 1 ماه پیش که تو سایت می گشتم یک داستان رو خوندم و دوباره پروژه اون بنده خدا جرقه زد تو زهنم که باید کاری بکنم . من اصلا دنبال این طور مسائل نبودم و واسه همین بعضی وقتا که خیلی فکر می کردم که باید چی کار کنم بعدش منصرف می شدم .خلاصه این بار دیگه هرچی سبک و سنگین کردم دیدم نمی شه و باید یک کاری کرد . واسه همین نقشه های زیادی رو کشیدم و چون ادم ترسو و خجالتی بودم منصرف می شدم. گذشت و یک روز دیدم موبایلم داره زنگ می زنه .دیدم خودش بود گوشیو برداشتم و بعد از کلی احوال پرسی گفت که کامپیوتر آرایشگام خراب و بیا درستش کن.اولش گفتم که الان بهترین موقعیته و چون ارایشگاه زنانه هستش که من وقتی برم که نمی تونه کسی اونجا باشه و تدابیر شدید رو توی ذهنم بررسی کردم و بعد از 1 ساعتی راهی شدم.(قبلش این تذکر بدم که من هفته 3 روز بیشتر شهر خودمون نبودم واسه همین این پروژه اینقدر طول کشیده بود. )وقتی رفتم ساعت 2.30 بعد از ظهر بود و هیچ کس هم بغیر از خودش اونجا نبود. ماشین رو پارک کردم یک میلان پایین تر و رفتم در ارایشگاش .در زدم اومد دم در و رفتم داخل.یک نیم ساعتی با کامپوترش ور رفتم و اونم بقل دستم نشسته بود .اول ویندوزش رو عوض کردم وبعد داشتم فایلاش رو به درخواست خودش مرتب می کردم که یک جا چشم افتاد به یک فیلم سوپر.( روی فایل قسمتی از فیلم بود ).من به روی خودم نیوردم و خودم رو مشغول نشون دادم . ولی از این مورد فهمیدم که اون فهمیده که من فایل رو دیدم و به روش نیاوردم .چون من هر فایلی که می دیدم می گفت بزارش تو کدام درایو ولی در مورد اون فایل نه من ازش سوالی کردم و نه اون چیزی گفت.خلاصه یک لحظه به خودم لعنت فرستادم که چرا خره چیزی نگفتی الان بهترین موقعیت بود واسه باز کردن سر حرف.بعد بی خیال شدم. همینطور مشغول بودم که دوباره یک صحنه فجیه پیش اومد که نمی شد چشم پوشی کرد.به یک فایل پر از عکس سکس.بهش گفتم اینا رو کجا بزارم؟برگشتم بهش نگاه کنم که دیدم اون زن به اون سفیدی مثل لبو قرمز شده و داره منو نگاه میکنه.منم دوباره سوالم رو تکرار کردم چون باید سر حرف رو باز می کردم که دیدم حرفی نزد.منم فایل رو بردم کنار همون فیلمه . هیچی نگفت.اون با من راحت بود و جلوی من خیلی با پوشش ظاهر نمی شد حالا چی برسه که تو ارایشگاش بودم و هیچ کس هم نبود(ولی موضوع سکس یک مقوله دیگه بود) . یک لحظه به سرم زد که فیلم رو بزارم ببینیم .(گور بابای حیا)خلاصه فیلم رو پلی کردم و داشتم نگاه می کردم که زیر چشمی داشت من رو نگاه می کرد که جلوی اون چطور ریلکس دارم فیلم سوپر نگاه می کنم .درسته راحت بود ولی نه اینکه من جلوش این طور فیلمی رو نگاه کنم. خلاصه منم از رو نرفتم و تمام 12 دقیقه فیلم رو نگاه کردم . وقتی برگشتم به فایل ها که کار مرتب سازی رو انجام بدم یک فایل رو بهش نشون دادم و گفتم چی کارش کنم .دیدم جواب نداد نگاهش کردم دیدم زول زده توی چشم های من .شاید چند ثانیه که درسته خیلی کم بود ولی واسه من خیلی گذشت زول زده بودیم به هم که من این نگاه رو شکستم و دستم رو گذاشتم رو پاش و بهش گفتم چی کارش کنم.تازه از شوک اومد بیرون و گفت هر طورمی دونی .گفتم فایل رو چی کار کنم . تازه فهمید که من چی گفتم.جواب داد و منم که رشته یک نخ از طناب ارتباط با اون حرفش دستم اومده بود گفتم چی رو من صلاح می دونم که گفتی.گفت هیچی.گفتم نه جون نگین بگو(نگین بچه اش بود و یک پسر هم داشت به نام داریوش .هر دوتاشون کوچیک بودن. 4 و 6 سال)بعد گفت هیچی.من زدم به در پرویی .منم که واسه اولین بار بود که شهوت رو از چشم های کسی می خوندم .دستم رو انداختم دور گردنش که کنارمم بود و راحت می شد این کار رو کرد. مات و مبهوت داشت من رو نگاه می کرد اخه انتظار هیچ کدوم از این کار ها رو از من نداشت.دوباره سوالم رو تکرار کردم .شاید خودم جوابش رو می دونستم ولی می خواستم اون رو در این مورد به حرف بیارم.دوباره جواب نداد و وقتی دیدم مخالفتی نکرد که من دستم رو روس شانه هاش انداختم منم شیر شدم و صورتم رو نزدیکش کردم و دوباره سوالم رو تکرار کردم.منتظر جواب نبودم فقط منتظر یک حرکت از سوی اون بودم .اونم که انگار برق سه فاز بهش وصل کرده بودن و نه حرف می زد و نه حرکتی.منم بی اختیار لبام رو چسبوندم بهش و شروع کردم به خوردن لباش.باور نمی کنید ولی اون هنوز تو کما بود. و چشماش فقط چشم های هشری من رو نگاه می کرد.من دیگه به طور طبیعی پیش نمی رفتم وداشتم سگ می شدم.خلاصه این قدر لباش رو خوردم که اونم به حرکت در اومد و تازه لباش به جنبش اومده بود. ناگفته نمونه که من با یک دستم کسش رو لمس می کردم و یک دستم رو دورش حلقه کرده بودم.شایدم دستم که رو کسش گذاشته بود باعث به حرکت در اومدنش شده بود.این قدر خوردم و اون خورد که دیدم گردنش رو برد عقب و من به اثتناد داستان های بچه ها فهمیدم که باید گردنش رو بخورم .دیگه از اینجا زود تر پیش می رم.بعد شروع کردم به در اوردن لباسایی که مزاحم بودن من به سینش برسم ودست بکار خوردن سینه هاش که یکباره یادم افتاد که در ارایشگاه بازه نکنه کسی بیاد .کلید رو از روی میزش برداشتم و رفتم قفلش کردم و وقتی برگشتم بلندش کردم و بردمش رو موکتی که کف سالن پهن بود.بقیه ماجرا روی موکت بود.درازش کشوندم و شروع کردم به سینه خوری واقعا سینه هاش خوب بود با اینکه دوتا بچه اورده بود ولی بازم خوب بود. بعد می خواستم که برم سر اصل ماجرا کیرم داشت تو شلوار کتونی سر و صدا می کرد و منم خسته شده بودم.شلوار لی پاش بود که به سختی درش اوردم.شرتش رو هم در اوردم و افتادم به جون کسش اینقدر کسش رو خوردم که گفت تورو خدا بسه دیگه داری دیونم می کنی.این اولین حرفی بود که میزد از شروع سکس من باهاش. گفتم اه بچمون بلد حرف بزنه .خوبه بگو (بابا) که دیدم زد زیر خنده .دوباره افتادم رو کسش که گفت بیا کارت دارم .منم صورتم رو بردم روبروی صورتش که گفت دیگه نخور من می خوام بخورم.گفتم چی رو .گفت کستو ،خوب کیرتو . گفتم اخ اخ اخ اخ . گفت چی شده گفتم خونه فراموشش کردم بیارمش که دیدم چنان زد زیر خنده که انگار ده نفر دارن قل قلکش می دن.گفت خودتو لوس نکن درش بیار . من به حرفش نکردم چون دوست داشتم اون واسم در بیاردش. دیدم خودش دست به کار شد و درش اورد . و شلوار و تی شرتم رو هم در اورد و دوتاییمون لخت شده بودیم.دیگه نوبت اون بود و می خواست بخوردش و یک لحظه دیدم گفت اجازه هست. 2000 ریم جا افتاد گفتم مطعلق به خودمونه بفرمایید. شروع کرد به خوردن که دیدم اگه بهش چیزی نگم ابم رو می یاره بهش گفتم ابم می یاد گفت باشه بیاد من تشنم.گفتم خوب …گفت خوب نداره دیگه .کار خودشو کرد و اینقدر خورد که ابم اومد و همشو هم خورد .بی حال بودم که دیدم دوبار پیله کیرمون کرده .گفتم این تانکر شهرداری نیست که همینطور اب می خوای بکشی ازش.گفت تاره الان کوسم اب می خواد.گفتم حالا اون رو می شه یک کاریش کرد. خوابید رو زمین و بخاطر اینکه کمی بعد اومدن اب خورده بود دوباره کبرم رو یکمی راست کرده بود و منم گذاشتم رو چاک کسش و هی سرشو می مالوندم که دیدم داره موکت رو چنگ می زنه.گفتم چه خبرته گفتم تو فوق تخصص دیونه کردن ادم رو داری خوب بزن توش دیگه.ما هم تا حرفش تموم نشد حولش دادم تو که دیدم یک لحظه نفسش رو حبس کرد.مثل اینکه فکر نمی کرد این طور بفرستم تو .دو سه دقیقه بیشتر تلمب نزدم که گفتم ابم می خواد بیاد که گفت بریز توش .قرص می خورم.ما هم که تو ارش داشتیم سیر می کردیم همشو ریختیم تو و افتادم روش. یک 10 دقیقه روی هم دراز کشیدیم که گفت بلند شو کمرم درد گرفته . ما هم بلند شدیم ولباس پوشدیمو بعد از کلی ماچ و لوچ راهی شدیم و رفتیم .الان دیگه به هم محرم شدیم اخه اون بیوه بود .شوهرش فوت کرده بود و هروقت بتونم می رم ارایشگاش و کامپیوترشو واسش درست می کنم.راستی در پایان باید بگم این داستان تخیلی بود و زاده زهن خودم هستش.
چند نکته رو می خوام واستون بگم .این داستان داستان دومم هست و داستان اول عشق بی نظیر به همکلاسی بود که اونم تخیلی بود و زاده زهن خودم بود.بچه ها نظرات خوبی داده بودن و از همشون خیلی خیلی خیلی ممنونم.
راستی من خودم رو معرفی نکردم تا الان من یوسف هستم و در یکی از استان های مرکزی ایران سکونت دارم و به کلیه بچه های ایران درود می فرستم. نظراتتون واسم خیلی مهمه .ممنون اگه نظر بدین.راستی اگر موفق بودید داستان های جدیدی رو واستون می زارم.ممنون از همه دوستان.
در این چند وقتی که با این سایت آشنا شدم خیلی به من کمک کرد که بتونم این اتفاق که دارم داستانش رو واستون می نویسم رو رقم بزنم . من حدود 4 ماهی هست که داستان هایی که بچه می فرستن رو می خونم. من یکی از اقوامون هست (دوست ندارم که فاش کنم )که خیلی دوستش دارم و خیلی وقته تو کفشم .حدود 1 ماه پیش که تو سایت می گشتم یک داستان رو خوندم و دوباره پروژه اون بنده خدا جرقه زد تو زهنم که باید کاری بکنم . من اصلا دنبال این طور مسائل نبودم و واسه همین بعضی وقتا که خیلی فکر می کردم که باید چی کار کنم بعدش منصرف می شدم .خلاصه این بار دیگه هرچی سبک و سنگین کردم دیدم نمی شه و باید یک کاری کرد . واسه همین نقشه های زیادی رو کشیدم و چون ادم ترسو و خجالتی بودم منصرف می شدم. گذشت و یک روز دیدم موبایلم داره زنگ می زنه .دیدم خودش بود گوشیو برداشتم و بعد از کلی احوال پرسی گفت که کامپیوتر آرایشگام خراب و بیا درستش کن.اولش گفتم که الان بهترین موقعیته و چون ارایشگاه زنانه هستش که من وقتی برم که نمی تونه کسی اونجا باشه و تدابیر شدید رو توی ذهنم بررسی کردم و بعد از 1 ساعتی راهی شدم.(قبلش این تذکر بدم که من هفته 3 روز بیشتر شهر خودمون نبودم واسه همین این پروژه اینقدر طول کشیده بود. )وقتی رفتم ساعت 2.30 بعد از ظهر بود و هیچ کس هم بغیر از خودش اونجا نبود. ماشین رو پارک کردم یک میلان پایین تر و رفتم در ارایشگاش .در زدم اومد دم در و رفتم داخل.یک نیم ساعتی با کامپوترش ور رفتم و اونم بقل دستم نشسته بود .اول ویندوزش رو عوض کردم وبعد داشتم فایلاش رو به درخواست خودش مرتب می کردم که یک جا چشم افتاد به یک فیلم سوپر.( روی فایل قسمتی از فیلم بود ).من به روی خودم نیوردم و خودم رو مشغول نشون دادم . ولی از این مورد فهمیدم که اون فهمیده که من فایل رو دیدم و به روش نیاوردم .چون من هر فایلی که می دیدم می گفت بزارش تو کدام درایو ولی در مورد اون فایل نه من ازش سوالی کردم و نه اون چیزی گفت.خلاصه یک لحظه به خودم لعنت فرستادم که چرا خره چیزی نگفتی الان بهترین موقعیت بود واسه باز کردن سر حرف.بعد بی خیال شدم. همینطور مشغول بودم که دوباره یک صحنه فجیه پیش اومد که نمی شد چشم پوشی کرد.به یک فایل پر از عکس سکس.بهش گفتم اینا رو کجا بزارم؟برگشتم بهش نگاه کنم که دیدم اون زن به اون سفیدی مثل لبو قرمز شده و داره منو نگاه میکنه.منم دوباره سوالم رو تکرار کردم چون باید سر حرف رو باز می کردم که دیدم حرفی نزد.منم فایل رو بردم کنار همون فیلمه . هیچی نگفت.اون با من راحت بود و جلوی من خیلی با پوشش ظاهر نمی شد حالا چی برسه که تو ارایشگاش بودم و هیچ کس هم نبود(ولی موضوع سکس یک مقوله دیگه بود) . یک لحظه به سرم زد که فیلم رو بزارم ببینیم .(گور بابای حیا)خلاصه فیلم رو پلی کردم و داشتم نگاه می کردم که زیر چشمی داشت من رو نگاه می کرد که جلوی اون چطور ریلکس دارم فیلم سوپر نگاه می کنم .درسته راحت بود ولی نه اینکه من جلوش این طور فیلمی رو نگاه کنم. خلاصه منم از رو نرفتم و تمام 12 دقیقه فیلم رو نگاه کردم . وقتی برگشتم به فایل ها که کار مرتب سازی رو انجام بدم یک فایل رو بهش نشون دادم و گفتم چی کارش کنم .دیدم جواب نداد نگاهش کردم دیدم زول زده توی چشم های من .شاید چند ثانیه که درسته خیلی کم بود ولی واسه من خیلی گذشت زول زده بودیم به هم که من این نگاه رو شکستم و دستم رو گذاشتم رو پاش و بهش گفتم چی کارش کنم.تازه از شوک اومد بیرون و گفت هر طورمی دونی .گفتم فایل رو چی کار کنم . تازه فهمید که من چی گفتم.جواب داد و منم که رشته یک نخ از طناب ارتباط با اون حرفش دستم اومده بود گفتم چی رو من صلاح می دونم که گفتی.گفت هیچی.گفتم نه جون نگین بگو(نگین بچه اش بود و یک پسر هم داشت به نام داریوش .هر دوتاشون کوچیک بودن. 4 و 6 سال)بعد گفت هیچی.من زدم به در پرویی .منم که واسه اولین بار بود که شهوت رو از چشم های کسی می خوندم .دستم رو انداختم دور گردنش که کنارمم بود و راحت می شد این کار رو کرد. مات و مبهوت داشت من رو نگاه می کرد اخه انتظار هیچ کدوم از این کار ها رو از من نداشت.دوباره سوالم رو تکرار کردم .شاید خودم جوابش رو می دونستم ولی می خواستم اون رو در این مورد به حرف بیارم.دوباره جواب نداد و وقتی دیدم مخالفتی نکرد که من دستم رو روس شانه هاش انداختم منم شیر شدم و صورتم رو نزدیکش کردم و دوباره سوالم رو تکرار کردم.منتظر جواب نبودم فقط منتظر یک حرکت از سوی اون بودم .اونم که انگار برق سه فاز بهش وصل کرده بودن و نه حرف می زد و نه حرکتی.منم بی اختیار لبام رو چسبوندم بهش و شروع کردم به خوردن لباش.باور نمی کنید ولی اون هنوز تو کما بود. و چشماش فقط چشم های هشری من رو نگاه می کرد.من دیگه به طور طبیعی پیش نمی رفتم وداشتم سگ می شدم.خلاصه این قدر لباش رو خوردم که اونم به حرکت در اومد و تازه لباش به جنبش اومده بود. ناگفته نمونه که من با یک دستم کسش رو لمس می کردم و یک دستم رو دورش حلقه کرده بودم.شایدم دستم که رو کسش گذاشته بود باعث به حرکت در اومدنش شده بود.این قدر خوردم و اون خورد که دیدم گردنش رو برد عقب و من به اثتناد داستان های بچه ها فهمیدم که باید گردنش رو بخورم .دیگه از اینجا زود تر پیش می رم.بعد شروع کردم به در اوردن لباسایی که مزاحم بودن من به سینش برسم ودست بکار خوردن سینه هاش که یکباره یادم افتاد که در ارایشگاه بازه نکنه کسی بیاد .کلید رو از روی میزش برداشتم و رفتم قفلش کردم و وقتی برگشتم بلندش کردم و بردمش رو موکتی که کف سالن پهن بود.بقیه ماجرا روی موکت بود.درازش کشوندم و شروع کردم به سینه خوری واقعا سینه هاش خوب بود با اینکه دوتا بچه اورده بود ولی بازم خوب بود. بعد می خواستم که برم سر اصل ماجرا کیرم داشت تو شلوار کتونی سر و صدا می کرد و منم خسته شده بودم.شلوار لی پاش بود که به سختی درش اوردم.شرتش رو هم در اوردم و افتادم به جون کسش اینقدر کسش رو خوردم که گفت تورو خدا بسه دیگه داری دیونم می کنی.این اولین حرفی بود که میزد از شروع سکس من باهاش. گفتم اه بچمون بلد حرف بزنه .خوبه بگو (بابا) که دیدم زد زیر خنده .دوباره افتادم رو کسش که گفت بیا کارت دارم .منم صورتم رو بردم روبروی صورتش که گفت دیگه نخور من می خوام بخورم.گفتم چی رو .گفت کستو ،خوب کیرتو . گفتم اخ اخ اخ اخ . گفت چی شده گفتم خونه فراموشش کردم بیارمش که دیدم چنان زد زیر خنده که انگار ده نفر دارن قل قلکش می دن.گفت خودتو لوس نکن درش بیار . من به حرفش نکردم چون دوست داشتم اون واسم در بیاردش. دیدم خودش دست به کار شد و درش اورد . و شلوار و تی شرتم رو هم در اورد و دوتاییمون لخت شده بودیم.دیگه نوبت اون بود و می خواست بخوردش و یک لحظه دیدم گفت اجازه هست. 2000 ریم جا افتاد گفتم مطعلق به خودمونه بفرمایید. شروع کرد به خوردن که دیدم اگه بهش چیزی نگم ابم رو می یاره بهش گفتم ابم می یاد گفت باشه بیاد من تشنم.گفتم خوب …گفت خوب نداره دیگه .کار خودشو کرد و اینقدر خورد که ابم اومد و همشو هم خورد .بی حال بودم که دیدم دوبار پیله کیرمون کرده .گفتم این تانکر شهرداری نیست که همینطور اب می خوای بکشی ازش.گفت تاره الان کوسم اب می خواد.گفتم حالا اون رو می شه یک کاریش کرد. خوابید رو زمین و بخاطر اینکه کمی بعد اومدن اب خورده بود دوباره کبرم رو یکمی راست کرده بود و منم گذاشتم رو چاک کسش و هی سرشو می مالوندم که دیدم داره موکت رو چنگ می زنه.گفتم چه خبرته گفتم تو فوق تخصص دیونه کردن ادم رو داری خوب بزن توش دیگه.ما هم تا حرفش تموم نشد حولش دادم تو که دیدم یک لحظه نفسش رو حبس کرد.مثل اینکه فکر نمی کرد این طور بفرستم تو .دو سه دقیقه بیشتر تلمب نزدم که گفتم ابم می خواد بیاد که گفت بریز توش .قرص می خورم.ما هم که تو ارش داشتیم سیر می کردیم همشو ریختیم تو و افتادم روش. یک 10 دقیقه روی هم دراز کشیدیم که گفت بلند شو کمرم درد گرفته . ما هم بلند شدیم ولباس پوشدیمو بعد از کلی ماچ و لوچ راهی شدیم و رفتیم .الان دیگه به هم محرم شدیم اخه اون بیوه بود .شوهرش فوت کرده بود و هروقت بتونم می رم ارایشگاش و کامپیوترشو واسش درست می کنم.راستی در پایان باید بگم این داستان تخیلی بود و زاده زهن خودم هستش.
چند نکته رو می خوام واستون بگم .این داستان داستان دومم هست و داستان اول عشق بی نظیر به همکلاسی بود که اونم تخیلی بود و زاده زهن خودم بود.بچه ها نظرات خوبی داده بودن و از همشون خیلی خیلی خیلی ممنونم.
راستی من خودم رو معرفی نکردم تا الان من یوسف هستم و در یکی از استان های مرکزی ایران سکونت دارم و به کلیه بچه های ایران درود می فرستم. نظراتتون واسم خیلی مهمه .ممنون اگه نظر بدین.راستی اگر موفق بودید داستان های جدیدی رو واستون می زارم.ممنون از همه دوستان.
نوشته:یوسف
42 پاسخ به “جرقه عشق در تعمیر کامپیوتر”
من نمفهمم واقعا زني كه شوهر و بچه داره انقدر راحت الوصوله؟؟؟كاري ندارم به تخيلي بودن داستان از اين موردا تو اين سايت زيادهيا سكساي خانوادگي واقعا اين نوع رابطه ها انقدر زياد شده كه بچه ها در موردش داستان مينويسند؟؟؟؟
کلی فحش برات حاضر کرده بودم که بهت بدم دیدم نوشتی تخیلیه پس بهت فحش نمیدم و ایرادادتو میگم / ببین آقا یوسف بهتر بود اول داستانت نمی گفتی داستان رو خوندم و دوباره پروژه اون بنده خدا جرقه زد اینجوری بچه هایی که میان اینجا و داستانای سکس با محارم و خیانت یا حتی لز و گی رو می خونن تو فکر انجام دادنش میوفتن با کار تو مصمم تر میشن /من به اثتناد داستان های بچه ها فهمیدم که باید گردنش رو بخورم احمق جون استناد درسته نه اونیکه تو نوشتی بعدشم خودت شعور نداشتی بفهمی که از داستان فهمیدی ؟/ دیدی بچه ها گفتن داستانای آرا و مودب پور چون توشون طنز هست خوشمون میاد اومدی حرفای احمقانتو زدی که ما بخندیم؟؟؟ خیلیم گریه دار بود / من به حرفش نکردم منظورت از این جمله چی میتونه باشه؟؟؟/ مطعلق اونجوری نوشته نمیشه متعلق درسته / احمق بی سواد حولش غلطه هلش دادی / بدبخت ارش اینجوری نوشته میشه؟؟؟؟ عرش درسته / زهن غلطه ذهن درسته
vagjean daram az ie sait na omid misham,akhe cheghad khianat,cheghad dorogh??ha??
چه خوبه همه كسايى كه داستان تخيلي مي نويسن خودشون اعتراف كنن تا انقد فوش نخورن
باز هم کس وشعرای غلط وتکراریمغز کیری بی مزه!!!
اجازه خانم حالا چند میشه؟
Kos&sherhese fosh dadan nis alan vagarna…harchand doruq bud vali bazam RIDI
من نمی دونم این بچه هایی که میان اینجا داستان می نویسن چرا این قدر غلط املایی دارن؟ورودی سایت نوشته زیر 18 سال نیاد اما از طرز نوشتن دوستان معلومه که همه ماشالله بیشتر از کلاس دوم دبستان سواد ندارن
ساینا نظرت رو تو داستان من و مدیر شرکت بخون اینم بخون// ببین آقا یوسف بهتر بود اول داستانت نمی گفتی داستان رو خوندم و دوباره پروژه اون بنده خدا جرقه زد اینجوری بچه هایی که میان اینجا و داستانای سکس با محارم و خیانت یا حتی لز و گی رو می خونن تو فکر انجام دادنش میوفتن با کار تو مصمم تر میشن / نیازی نیست نظرتو به مردم تحمیل کنی افتاد یا نه واسه این خود درگیریت هم به یه روانشناس مراجعه کن میسی.
خوب خوندم که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من از مرام این آقای علی خفن خوشم میاد
خودت میگی هر کی نظرشو میگه آزاده و …هر کی دوست داره هر داستانی میزاره چه خیانت چه گی چه لز و…هر کی دوست داره میتونه نظرشو بگه و هر کی دوست نداره داستان رو نخونهاونوقت میای به این بنده خدا امر و نهی میکنی که فلان کارو بکن فلان کارو نکنواسه همینه میگم خود درگیری داری(جووووووون)
sexology با مرامی از خودتونه مخلص همه هم هستیم حتی این کسشعر نویس ها(جوووووووون)
ای خدا ما رو از دست آدم های احمق نجات بده من گفتم هر کی نظر خودشو داره خب منم نظر خودمو گفتم
ساینا اینم بخون نظر خودته
به به ، آفرين عجب داستان جالب و رمانتيكي واقعا به اين ميگن نويسنده با استعداد . خوبه بازم بنويس . راستي يادم رفت بگم نظرم تخيلي بود و واقعيت نداشت
سجاد من میشناسمت؟(جووووون)
ايول سجاد !!!داش علي خفن خيلي با مرامي !عشق ميكنم با نظرات !!!
ابنه ای هستین دیگه تا میتونید همدیگرو بکنید کاری به کارتون ندارم
ببین چقدر خرتوخر شده به ساینا هم گیرمیدن!سایناجان،ازکوزه همان برون تراود که دروستناراحت نشو
ساينا الان دقيقاً ابنه اي رو با كي بودي؟!؟!
اولشو خوندم معلوم بود جوك نوشتي نه داستان.حاجي جون عزيزت ديگه ننويس
ساینا جون4 please pmme.id:condor3100.im waiting for u.
امیدوارم داستان هایی که قراره نوشته بشه روش کمی فکر و تعمل بشه،بعد از یک روز خسته کننده اونم برای تنوع و تغییر روحیه سری به این سایت می زنیم.خلاصه می شینیم پای خوندن چرت و پرت هایی که اصلا ارزش خوندن رو نداشته،آخرشم که خسته و بیحال تر از وقتی که اومدیم خونه می ریم تو رخت خواب.پس لطفا یک شوکی توی نوشته ها ایجاد کنید.مدیریت سایت هم واقعا کم کاره…
سايناجون4- سيمامجدعزيز:آبجياي گلم،لطفآ تالاره (خاطره قديمي!!!) روحتمآ بخونين ونظرتونو بگين(بعدآ دليل ميارم)دوستان يه پيشنهاد:بياين اسم سايتوبذاريم -تعبيرخواب- آخه هركي خواب ميبينه مياد به اسم خاطره مينويسه وشماهم با نظراتون تعبيرش ميكنيد!قربون هرچي پسر ودختر بامعرفته.
مرسی ساینا جون همه چیو گفتی دیگه.
واقعاادماي احمقي هستيد چرافحش ميديد؟بدت مياد نيا نخون.به نظرم فرهنگ نداريد از پشت کوه امديد. راستي دوستان من نميشاسمتون اگه ميشه معرفي کنيد؟ يا پيغام بزاريد؟
یاسر خایه مال خودتی؛اگه بخوای میتونم ثابت کنم؛اونایی که به ساینا فحش دادن باید بگم هر چی که بهش نسبت دادید لیاقت خودتونه؛از این مودبانه تر بلد نیستم؛یاسر 2 روزه اومدی میخوای همرو بشناسی؛دفعه اخرت باشه که کسی رو که نمیشناسی توهین میکنیا
وقت کردم میام ببینم کی باز گوه خوری کردهکونش بزارم؛چاقال ؛کون بچه تو برو کیر بمک؛افتاد
اشکان 13بیا اینجا بهم نگوایول حال میکنم با نظراتت
خب ؛اینجا هم فعلأ تموم شد؛حال میده مثل خودتون باهاتون حرف بزنن؟بعد اینو داشته باش؛افتاد
لی لی 1990یعنی ما نمیتونیم بیایم
لاور لطفا جواب بده تا کی هستی؟
لاور جوابتو توی 90 بکن تو دادم.
مشهدی هستی؟
من نمیفهمم چرا همه میگن آرا !ارا درسته!
اسلام علیک جمیع بر و بچه ها خسته نباشید!!! آقا یوسف شمام خسته نباشید!!!یوسف جان اگر داستانی رو خیالی مینویسی و ذکر میکنی که خیالیه لازم نیست حتما شبیه به واقعیت باشه چون دستت بازه میدونی چی میگم؟ از تخیلت بیشتر استفاده کن داداش!!!
ادمين از كي تا حالا از اين غلطا ميكني و نظرات منو حذف ميكني ؟ حالتو ميگيرم اساسي .
کیرم تو ذهنت مادر قحبه من ذهنی همه فک وفاملتو و ناموستو گائیدم هه هه هه
با سلام نویسنده داستان هستم کماکانما نفهمیدیم اینجا جنگ بین دوستان بود یا محل نظر دادن.این یکی به این یکی فوش می ده.واقعان که متاسفم.داره دیدم به مجموعه و دوستان بکن تو عوض می شه.دوستان دنبال غلط املایی می گردن خوب درست شما دهخدا و ما بادمجون.اصلا نظرات کار ساز نیست .نظرات باید به گونه ای باشه که نویسنده رو به پیشرفت باشه.بعضی از دوستان هم که با کانکت شدن مغزشون هم با دنیای دیگه ای کانکت می شه .چرت و پرت می گن .من فکر می کنم داستان رو تا اخر نمی خونن .نمی دونم خیلی جالب نیست قسمت نظرات اگه جنگی یا دشمنی دارید بهتر برید تو چت رفع و روجوع کنید.از دوستان با سابقه گرفته تا این سوسول هایی که تازه اومدن براتون متعصفم.من خیلی وقته می یام این سایت ولی این اولین احضار نظرم که می دم حتی در مورد داستان قبلی هم نظری ندادم.واقعان که نظرات داره به سمت و سوق دیگری می ره .مدیریت سایت فکری به اندیش.شاید دیگه …بای
ولی من قبل از تو این کار رو کردم.
میخواستم کلی از داستانت نقد کنم ولی وقتی آخرش دیدم خودت مثل مرد گفتی خالق اثر زهنت بوده راضیم کردی که نظر ندم!