جرأت و حقیقت زوری

وقت هایی که دارم به کسی کون میدم دوست دارم شیرین صدام کنن.
من یه پسر ۲۴ ساله ام وزن ۹۰ قد ۱۸۰
چون وزنم زیاده سینه های گرد و خوشگلی دارم.پوستم سفیده خیلی.از اینا که دستتو میذاری روش و قرمز میشه.
بدنم خیلی کم موعه و من خیلی به خودم رسیدگی میکنم.
به کون تپل نرم بزرگ دارم.
بگذریم از معرفی خودم.
من ۲ تا پسر عمو دارم به اسم حمید و محمد.
یه روز که اتفاقی خونمون خالی شد. منم خیلی هوس کیر کرده بودم.هرچی فکر کردم کسی به ذهنم نیومد تا اینکه حمید و محمد اتفاقی اومده بودن خونه ما سر بزنن.
منم که از بچگی کراش این رو داشتم که به این‌دو نفر همزمان کون بدم خیلی خوشحال شدم و دعوتشون کردم.
رفتم یه شلوارک تنگ پوشیدم.رونای خوشگلم ریخته بود بیرون.
پذیرایی کردم و اونا هم گفتن حالا که کسی نیست ما میریم بعدا میایم.من از شدت تشنگی کیر داشتم دیوونه میشدم که یه فکری به سرم زد.
گفتم من تنها ام.بمونید یکم بازی کنیم بعد برین.
گفتن چه بازی؟منم گفتم جرات حقیقت.
با کلی اسرار قبول کردن.
بطری رو چرخوندم نوبت افتاد به حمید و من.
اون انتخاب کرد جرات. منم بهش گفتم که کیرتو در بیار ببینم چه اندازه اییه.یکم خجالت کشید ولی من بهش گفتم قانون قانونه.
اونم در اورد.
آب داشت از لب و دهنم میچکید.
میخواست کیرشو بکنه تو شلوار که گفتم چیزی که در اومده تا اخر بازی همونجا میمونه.
محمد متوجه این داستان شد.
دید داره نگاه به پاهام میکنه.
دور بعد نوبت به من و محمد افتاد.
من جرات رو انتخاب کردم اون بهم گفت که میخوایم کونت رو ببینیم.منم از خدا خواسته واسشون پوزیشن گرفتم و با حالت رقص آروم و آروم کونم رو در اوردم.
دوتاشون چشماشون گرد شده بود.حمید کیرش شق شده بود و داشت نگاه میکرد.و از اونجایی که دیگه نباید لباس میپوشیدم همونجوری کنارشون نشستم که کونم تو چشمشون باشه.
دور بعد افتاد واسه من.از دوتاشون به عنوان جرات خواستم سینه هام رو بخورن.بدون هیچ سوالی شروع کردن به خوردن سینه هام .دوتایی همزمان حمله کرده بودن و سینه هامو میمکیدن.خدای من اونایی که مثل من دوست دارن بدن میدونن این بهترین حس دنیاست.
داشتم ارضا میشدم که یهو گفتم بسه.بیاین ادامه بازی.
یه نگاه بهشون انداختم دیدم از چشمامشون میشه خوند‌که میخوان کونمو پاره کنن.
دوباره بطری به دستور من شد و به‌دوتاشون گفتم:
زود باشین بیاین منو یه دل سیر بکنین.
محمد لباس هاشو در اورد.کیرش از حمید بزرگتر بود.
دوتاشون دراز کشیدن .
من یه جوری بینشون دراز کشیدم که هم بتونم واسشون بخورم هم اینکه کونم تو دسترس دستشون باشه راهشو با انگشت باز کنن.
شروع کردم به دل سیر خوردن.اول کلاهک کیرشون رو یه مک میزدم.بعد با زبون رو کل کیرشون میکشیدم و یهو میبلعیدمشون.همزمان واسه اون یکی هم جق میزدم که به دوتاشون حال بدم.خیلی خوشمزه بودن مخصوصا تخماشون.از اون طرف همزمان دستشون تو کونم بود.
یهو حمید گفت مین دیگه طاقت ندارم.دوست داری چجوری بکنمت؟
گفتم دوست‌دارم واسه محمد ساک بزنم هنوز توام از پست پارم کن.
شروع کردم کیر محمد خوردن و انتظار داشتم الان یه کیر بره تو کونم که بهو زبون حمید رو رو سوراخم حس کردم.وای خدای من داشتم دیوونه میشدم.یهو سرشو از تو کونم آورد بیرون و به محمد گفت اگه نخوری از دستش میدی خیلی خوشمزس.من اون لحظه تو هوا بودم.بهسون گفتم میشه به خواهشی کنم؟میشه منو شیرین صدا کنین؟
حمید گفت قربون کون سرخ و سفید شیرینم برم.سرشو کرد تو کونم درد اصلی شروع شد اما میدونستم قراره کلی حال کنم.و با ولع تمام شروع کردم ساک زدن واسه محمد.نیم ساعت تو همون حالت به دوتاشون دادم و واسه دوتاشون خوردم.هرکدوم دوبار ارضا شدن.آخر سرم ازشون خواستم بازم سینه هامو دوتایی بخورن تا منم ارضا شم.
شروع کردن خوردن و اینقدر دستمالیم کردن که آبم اومد.
از اون روز به بعد هفته ای یه بار میان و منو میکنن.خیلی خوشحالم باهاشون.
تمام
شیرین شما.

نوشته: داریال

بازدید 13,079

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “جرأت و حقیقت زوری”

  1. کلا تو گفتی اون کیرشو دربیاره بعد اون گفت کونتو نشون بعد گفتی بکنن؟به همین سادگی؟خب از همون اول میگفتی بکنن…‌‌

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید