توی مدرسه لو رفتم فمبوی ام

خوب سلام به همه توی داستان اولی که نوشته بودم خیلی از جاها غلط املایی داشتم وسط داستان پسر عمو پسر خاله نوشته شده بود امثال اون دوستام عزیز ببینید گوشی شیائومیه نمیدونم واسه همه اصلاح گر کلمات فعاله یا فقط واسه من این باعث میشه بعضی جاها اشتباه تایپی بیزارم ازتون معذرت میخوام😊🤝
خوب معرفی کنم خودمو پارسا(فیک) هستم از بچگی علایق به فمبوی بودن داشتم توی اون سال که تقریبا ۱۴,۱۵ سالم بود دیگه ۲,۳ سالی میشد که کامل قبول کرده بودم فمبوی ام .
اون زمان تابستونش من موهامو رنگ کرده بودم و پیرسینگ ناف زده بودم و در حد لاک زدن توی بیرون نشونه گذاشته بودم‌.
(دوستان من اسم کسایی که تو داستان هستن رو عوض کردم)
بریم سراغ داستان:
اول راهنمایی بود که با هزار جور بدبختی مادر پدر من تونستن منو توی مدرسه شاهد جا کنن ولی بخاطر اینکه معدل من پایین ۱۴ بود و خوب کلا اخلاق لباس پوشیدن تیپ استایل من با بچه های اونجا یکی نبود اخراج شدم
سال بعد شد که بخاطر معدل پایینم و اینکه داشتم مدرسه عوض میکردم تونستم توی یک مدرسه ی وحشی خونه که زشته بگم همون مدرسه بی‌ درو پیکر بزور ثبت نام کنم
بعد دو هفته دیر رفتن به مدرسه بخاطر مشکلات ثبت نام و کتاب تونستم برم ولی هنوز لباس فرم هام آماده نشده بود
اولین بار که میخواستم برم گفتم حداقل ۴,۵ نفر این من لباس پوشیدن و عادیه این نوع لباس پوشیدن
لباسی که پوشیده بودم: یه هودی لش که روش طرح انیمه‌،با یه شلوار کارگو که برای خواهرم بود از اینایی که از پایین گشادن ولی هرچی به سمت بالا میان تنگ میشن
مدل مو هم نداشتم موهام بلند بود ولی بخاطر اینکه لخت بود یه مدل فر و وز داده بودم ریخته بودم جلو صورتم
عینک گرد طلایی نازک داشتم
رنگ پوستم سفید سفید بود طوری که چندباری رفیقام تو بیرون گفتن توروخدا برو لخت جلو نور آفتاب بخواب تیره بشی اینجوری تو بیرون همه یه جوری نگاهمون میکنن
اولین بار که رفتم همه صف وایستاده بودن و سایز بدنیشون همه بزرگ بود از وسط هر صف که رد میشدم همه تو گوشه هم دیگه پچ پچ میکردن و زل میزدن بهم منم سرم به سمت پایین بود یکم و نگاهشون نمیکردم فقط میرفتم سمت دفتر مدیر رفتم رسیدم گفتن مدیر مدرسه نمیاد یکی از معلم ها اومد و اول که دید گفت این چه سر و شکلیه مگه دختری(با خنده)
منم جواب دادم لباس فرم هام آماده نشده
خلاصه لیست اسم ها رو برداشت و منو برد پیش کلاسم همه قشنگ معذب بودن مو راحت تشخیص میداد رفتم توی کلاس خیلی بچه هاش از نظر سایزی قد و هیکلی از من بزرگ تر بودن ولی وقتی رفتم خیلی صمیمانه باهام رفتار کردن انگار خیلی وقته با هم دیگه دوستیم همه بهم جا پیشنهاد می دادند که اگه میخوای پیش من خالیه
من بخاطر اینکه از همین اول گنده لات های کلاس و تخته آخرها ازم بدشون نیاد گفتم من همون یه دونه مونده به آخر اینا میشینم که خالی بود
رفتم اونجا از وقتی نشستم پیششون بیشتر راجب تیپ استایلم ازم می‌پرسیدن فقط شما ترنسین؟ حس های دخترونه دارین؟
از اینجور سوالا منم نه میگفتم آره نه میگفتم نه یه جوری از سر بازشون میکردم یکی ازشون دستشو گذاشت روی رون پاهام منم سریع کشیدم این‌طرف و فهمیدن الان اصلا خوشم نمیاد اون روز ۲ زنگ بعدی ورزش داشتیم اینقدر بچه ها صمیمی بودن که پیششون سریع معذب بودنم از بین رفت و باهاشون رفیق شدم زنگ زدم پدرم گفتم برام خودت به انتخاب خودت یه لباس ورزشی بیار.
یه لباس رئال مادرید سفید که یه دکمه مخفی براش دوخته بودم که نیم تنه بشه آورد
با یه شرت معمولی فوتبال
و جوراب ساق بلند مشکی که همه ما فمبوی ها ازش چندتا داریم رو آورد اکثرا عکس و فیلم گرفتنی میپوشیدمشون ولی خیلی شبیه جوراب فوتباله آورد
از بچه ها پرسیدم رختکن یا جایی که لباس هامونو عوض کنیم کجاست گفتن توی نماز خونه یا همین کلاس عوض میکنیم یکی از بچه ها منو راهنمایی کرد تا نماز خونه هیچ کس نبود منم راحت شروع کردم به عوض کردن لباس هام هر کدوم از لباس هام که در می‌اوردم مرتب جمع میکردم و میذاشتم توی نایلون و این کار یکم طول می‌کشید تقریبا لخت بودم شلوار نداشتم فقط یه درس تنم بود که بهتون گفته بودم همین موقع ها دوتا از اون کسایی که باهاشون آشنا شده بودم اومدن توی نماز خونه من شورت داشتم و لباس و برای پسرای اونجا خیلی طبیعی بود جلو هم لخت شدن ولی من از اول بچه گیم این شکلی بودم وقتی اومدم تو درو باز کردن دقیقا ۳,۴ ثانیه کوپ کردن روی رون پاهام منم خجالت می‌کشیدم چون دیروزش لاک هایی که دوستام بهم کادو دادن زده بودم ولی واسه دستمو برا مدرسه پاک کرده بودم ولی پاهام همون‌جوری با لاک بود چند ثانیه که دقیقا هنگ کرده بودن روم خودشونو جمع کردن رفتن اون طرف یکم از من دور تر ولی همش بهم میگفتن بخدا برا منه اونیکی می‌گفت مادر هرکس بهش دست بزنه اون برا منه
همینجوری بود که لباس هامو عوض کردم تقریبا داشتم که میرفتم بهم گفتن چیزه امروز بیرون سرده هوا بچه ها ام همه رفتن فوتبال خیلی شلوغه اصلا فوتبال کیف نمی‌ده بیا امروز پینگ پنگ و شطرنج بازی کنیم که این دو تا اتاق زیر زمین مدرسه بود من خیلی ترسیدم قبول نکردم ولی وقتی دیدم اونجا ام ۵,۶ نفر هستن و خیلی خلوت نیست قبول کردم و باهاشون رفتم
همه رفته بودن توی اتاق پینگ پنگ او میز شطرنج هیچ کس نبود ما رفتیم منم توی شطرنج حرفه ای بودم چند دقیقه جو سنگین بود کسی حرفی نمیزد تا حسام یه دفعه گفت پارسا چی شد که اومدی مدرسه ما منم کلا بهشون تعریف کردم و گفتم ریاضی رو افتادم و دیگه اینجوری شد که یه دفعه گفت معلم ریاضی چجوری از دلش اومده عروسکه سفید برفی رو ناراحت کنه🙂
من کامل جا خوردم اصلا انگار اون حرفو
و ادامه حرفو با نمیدونم که انداخت دیگه
امیر گفتش یه سوال اگه ناراحت نمیشی بپرسم گفتم اشکال نداره بپرس گفتش چرا به ناخونات لاک زدی؟
منم خیلی خجالت کشیدم گفتم برای خواهرم بود همینجوری گفتم یه بار بزنم
اونم یه دفعه با لحن تند گفت پارسا من دیدم لباس عوض کردنی هم پیرسینگ داشتی پوستمم که اینقدر سفیده از وقتی اومدی بچه ها فقط راجب تو حرف میزنن

منم فضول نیستم میخوام باهات دوست شم فقط باهات آشنا شم
منم گفتم فمبوی ام او چند بار دادم و زیاد ساک میزنم اونا ام کامل معلوم بود شق کرده بودن امین یهو دستشو گذاشت روی کونم منم اولش خواستم نذارم ولی گفتم چند نفر که نزارن بزنم نیاز دارم هیچی نگفتم یکمم قمبل کردم گودی کمرم افتاد روی دستش همینجوری حسامم دستشو میکشید روی رون پاهام همینجوری حرف زدم و مالیدن تا اون روز تموم شد
فردا اون روز از اول منو بردن پیش خودشون از وقتی ام رفتیم تو کلاس هعی انگشت میکردن یکیشونم دستشو انداخت تو شورتم او سوراخمو میمالید انگشت میکرد
منم تا وقتی معلم بیاد تو خودم نبودم انگار خیلی گرمم شده بود معلم اومد برپا شدیم به خودم اومدم از دودولم پیش آب که یه مایع بیرنگه که وقتی من دادنی یا انگشت شدنی میاد ازش فقط
تکون نخوردم تا زنگ تفریح شد و رفتم توی دستشویی شستمش دستامو داشتم می‌شستم خم شده بودم که امین اومد کامل چسبوند بهم قشنگ کیرشو که بلند شده کلفت و بزرگ بود رو لای چاک کونم حس میکردم
هنگ کردم چون چند نفری توی دستشویی بودن و جلو اونا این کارو کرد ولی اونا انگار چیزی ندیدن و خیلی طبیعی هیچ کاری نکردن همون‌جوری بود امین داشت روی قمبل کونم دست می کشید با یه دستش موهامو میکشید
منم فقط همونجوری وایساده بودم پارسا دستمو گرفت برد توی یکی از دستشویی ها بهم گفت برگرد منم گفتم خیلی وقته کون ندادم تنگ شده همون موقع نشستم او شروع کردم ساک زدن
کیرش حدودا ۱۸,۱۹ بود خیلی ام کلفت من تا نصفه دهنم جاش میکردم بخاطر اینکه زیاد ساک زده بودم خیلی حرفه ای بودم بهم سیلی میزد و از سرم می‌گرفت تا تا میکرد تو دهنم
حدودا بیست دقیقه همون‌جوری بودیم که بدون اینکه بهم بگه آبشو ریخت ته گلوم بعد دهنمو گرفت چند تا سیلی محکم زد گفت بخورش تف کنی دیگه پشتت در نمیام منم همه شو خوردم اون رفت بیرون جلوتر از من منم پشتش رفتم بیرون همه داشتن میخندیدن بهم نگاه میکردن و پچ پچ میکردن
من اهمیت نمیدادم روز بازم تموم شد موند برای جلسه بعد…
دوستان اگه خوشتون اومد بگید ادامه شو براتون هم تعریف کنم
اشتباه های تایپی رو ام گفتم دوستام گوشی اصلاح گر کلمات ش فعاله خودش عوض میکنه شما ببخشید😊

نوشته: پارسا

بازدید 19,963

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “توی مدرسه لو رفتم فمبوی ام”

  1. چطوری برات مهم نبود که بهت نگاه کنن ؟ من که عصبی میشم 😂 . چند بار هم دعوا کردم تو مدرسه 😂😂

  2. منم وقتی اول و دوم و سوم راهنمایی میخوندم به خیلی از همکلاسیها و غیر همکلاسیهام کون دادم ولی کیر همشون ۱۳ یا ۱۴ سانت میشد که تقریبا همه مون هم سایز بودیم تو دروع میگی که کیر همکلاسیهات ۱۹ سانت بود اصلا امکان نداره کیر ۱۹ سانتی رو بکنی تو دهنت من الان ۳۴ سالمه کیر ۱۷ سانتی تو دهنم جا نمیشه ضمنا داستان کون دادنتو هم نگفتی که

  3. خیلی داستانت خوب بود ولی سوالم اینجاس که یعنی چی که من اهمیت ندادم یا من خودم بهشون گفتم !بازم میگم به عنوان داستان محشر به عنوان واقعیت کصشر محض

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید