از فردای اون روز دیگه من و آرش جدا شدنی نبودیم و از کوچکترین فرصتی استفاده می کردیم و می رفتیم دستشویی مدرسه و کیر همدیگه رو میمالیدیم. فکر کنم بچه هایی که تو مدرسه کمی آرش رو میشناختن حدس میزدن که یه کارهایی با هم میکنیم ولی برای من مهم نبود و اون روزها و اون لحظات و اون شهوتی که از نزدیکی با آرش حس میکردم قویتر از همه چیز بود.
فیلمای پورن نگاه میکردم و حواسم به حرکتها و حالات بدن زنها بود که دلم میخواست تقلید کنم. تو حمام جلوی آینه ژستهای زنونه میگرفتم. یه پامو میذاشتم توی وان حمام و پای دیگمو بیرون وان خودمو و کیرمو میمالیدم لبه وان انگار دارم کسمو میمالم.
دیگه از شهوت زن بودن یا شیمیل بودن اشباع شده بودم و تمام فکر و ذکرم رو مشغول کرده بود. حاضر بودم برای پوشیدن لباس زنونه و عشقبازی با آرش همه کار بکنم تا یه روز آرش گفت
“علی، بابام میره مسافرت و مادر و خواهرم فردا شب میرن مهمونی از بابات اجازه بگیر بیای خونه ما برای درس خوندن”
دیگه معطل نشدم و شب همون روز با اصرار و دروغ از بابام اجازه گرفتم.
فردا بعد از ظهر بعد از تعطیلی مدرسه با آرش راهی خونشون شدیم. مادر و خواهرش هنوز خونه بودن و داشتن خودشونو برای مهمونی آماده میکردن. من و آرش تظاهر به درس خوندن کردیم تا ساعت پنج که اونا رفتن مهمونی. قلبم دوباره شروع کرده بود به تند زدن. به خودم میگفتم که دارم بالاخره به آرزوم میرسم. تنها که شدیم شروع کردیم به دید زدن عکس و فیلم پورن. خوب که هر دو حشری شدیم جرأت کردم فکری رو که یک ساعت پیش به مغزم رسیده بود به آرش بگم:
-“آرش من هیچ نظری به خواهرت ندارم ها ولی دیدم هیکلش مث هیکل منه فقط کوتاه تره. میخوای لباسشو بپوشم و حال کنیم؟”
آرش بیخیال تر از اونچه که فکر میکردم جواب داد:
-“آره بابا معلومه که میخوام، لباس پوشیدن تو که ربطی به خواهرم نداره. بریم لباساشو ببین#34;
رفتیم سراغ قفسه لباسای خواهرش. چند تا لباس بود که آرش گفت خواهرش این لباسارو تو مهمونی یا عروسی میپوشه. یه دامن چسبون که تقریبا تا بالای زانوم میومد و یک تاپ آستین دار که گردنش کش داشت و میشد کشید پایین تا شونه ها لخت بشه انتخاب کردم و برگشتیم اتاق آرش.
آرش نشست روی صندلی روبروی من و گفت
-“بپوش. میخوام لباس پوشیدن تو تماشا کنم” و در همین حال کیرشو از رو شلوار میمالید
لباسامو در آوردم. روز قبل موهای بدنمو تو حمام تراشیده بودم. یه کمی لخت دور خودم چرخیدم و قمبل کردم و مثل زنا ژست گرفتم ولی مثل اینکه زیاد مهارت نداشتم چون آرش با بیصبری گفت “بپوش دیگه، منتظرم#34;
دامن و تاپ رو پوشیدم و پشت کردم به آرش و گفتم
-“بیا آرش، بیا حال کن”
-“منم لخت بشم؟”
-“آره لخت بشو”
چند دقیقه بعد بدن لخت آرش از عقب چسبید به من و کیر سفتش رو از روی دامن حس کردم. گفتم:
-“آرش با من عشقبازی کن. فک کن من شیمیلم#34; و شروع کردم به مالیدن کونم به کیر آرش.
آرش از عقب دستاشو گذاشت رو پستونام آروم آروم شروع کرد به مالیدن از لذت سرم به عقب خم شده بود. لباسمو کشیدم پایین تا روی بازوهام و قسمت بالای پشتم و شونه هامو لخت کردم. آرش بلافاصله لباشو گذاشت روی پوستم و بوسید. زبون آرش رو حس کردم که شونهٔ لخت منو میلیسید. آرش خیلی حشری شده بود و خودشو از عقب بیشتر به من فشار میداد.
لبها و زبون آرش از روی شونه هام به گردنم لغزید و تا لاله گوشم بالا آمد. دو دستمو بردم عقب و گذاشتم روی کمر آرش تا بیشتر به خودم فشارش بدم. دیگه هیچ حد و مرزی برای خودم قائل نبودم و غرق شهوت زنونه شده بودم. آرش دستاشو گذاشته بود روی شونه های من و نوازششون می کرد و در همون حال گردن منو غرق بوسه کرده بود. گردنم بر اثر لیسیدن آرش خیس شده بود و آرش به بوسیدن و لیسیدن ادامه میداد. سرم رو بیشتر به عقب خم کردم و به طرف راست چرخوندم. کافی بود آرش سرشو بیاره بالا تا صورتمون بچسبه به هم. آرش سرشو آورد بالا و لبای خیسش رو گذاشت روی گونهٔ من. سرم رو بیشتر چرخوندم به سوی آرش و لبهام کشید روی لباش. دلم میخواست با شهوت منو ببوسه. زبونمو در آوردم و کشیدم رو لباش. آرش دهنشو باز کرد و گذاشت روی لبای من. زبونهامون به همپیچیدن و مثل دیونه ها لب و زبون همدیگه رو میخوردیم. اولین بار بود که مزهٔ بوسهٔ عاشقانه رو میچشیدم و دلم میخواست ساعتها ادامه پیدا کنه. آرش در حین بوسیدن من دستشو آورده بود جلو و کیر منو میمالید.
زمزمه کردم: -“آرش کیرتو بذار لای پام. آرش منو مث یه زن بکن”
کیر سفت و دراز آرش رو لای پام حس کردم و شروع کردم روی کیرش به عقب و جلو رفتن. آهسته تکرار کردم: -“آرش دیگه تحمل ندارم بیا منو بکن”
آرش از من جدا شد و رفت دنبال وازلین. وقتی برگشت کیرش و سوراخ منو حسابی وازلین کاری کرد و بلافاصله سر کیرشو گذاشت روی سوراخم. خودمو فشار دادم به کیرش. آرش هم فشار داد و سر کیرش وارد کونم شد. درد شروع شد ولی کمتر از دفعه پیش، انگار شهوت سوراخمو گشاد تر کرده بود. تصمیم گرفتم به درد اهمیتی ندم ولی نمیدونستم چقدر میتونم درد و تحمل کنم. گفتم -“آرش کیرتو بکن تو” و آرش تا ته کیرشو فرو کرد تو کونم. درد شدیدی حس کردم و گفتم -“صبر کن. آرش صبر کن. درد دارم” آرش بی حرکت موند. درد کم کم تخفیف پیدا کرد و من متمرکز شدم روی حس کردن کیر آرش. درد که آروم شد به آرش گفتم و آرش عقب جلو رفتن و شروع کرد. دستامو گذاشتم روی دیوار و خم شدم به جلو. کیرم دوباره شق شده بود.
هیچ لذت جسمی خاصی نمیبردم فقط از حس زنونگی و اینکه آرش داره منو میکنه حشری بودم. دامنم لوله شده بود روی کمرم. تاپ تا بازوهام آمده بود پایین حس میکردم خیلی سکسی شدم و هیچ مردی نمیتونه در مقابلم مقاومت کنه.
به آرش گفتم در بیاره. کیرشو در آورد و رفت تودستشویی حسابی شست و برگشت طرف من. دامنمو در آوردم ولی تاپ رو نگه داشتم و به آرش گفتم -“بیا. من میشینم زمین و تو کیرتو بمال به شونه های لختم”
نشستم زمین و کیر داغ آرش میمالید روی شونه هام و قسمت بالای پشتم که لخت بود. بعد از چند دقیقه کیرشو روی گردنم و بعد صورتم حس کردم. از اینکه تونسته بودم آرش رو اینقدر حشری کنم کهکیرش مثل چوب سفت بشه خوشم میومد. برگشتم و صورتمو چسبوندم بهکیرش. مدتی طولانی فقط کیرش رو صورتم قل میخورد و من بوش میکردم. بوی کیر، نرمی و داغی کیر مستم میکرد. آرش گفت:
-“علی بریم بشاشیم روی همدیگه؟”
-“اینجا که نمیشه. بریم تو حمام”
تو حمام هردو لخت شدیم و رفتیم تو وان. آرش سوراخ وان رو بست و گفت اول تو بشاش و خوابید کف وان. پاهامو گذاشتم دو طرفش و شاشیدم روش. آرش تند و تند شاش منو میمالید به بدنش و به صورتش. شاشیدن من که تموم شد آرش دستاشو لیسید و گفت -“حالا تو بخواب” خوابیدم کف وان تو شاش زرد رنگ خودم. آرش ایستاد و شروع کرد به شاشیدن. شاش طلایی رنگ و گرمش همهٔ بدنمو خیس کرد. مثل آرش شاشو مالیدم به صورتم و دستامو لیسیدم. مزه و بوی شاش دیوونم کرد. گفتم آرش بیا بخواب روی من. بدن لخت و خیس آرش لیز میخورد روی بدن من و کیرش میمالید به کیر من. به آرش گفتم بخوابه کف وان بجای من و پاهامو گذاشتم دو طرف بدنش و چمباتمه زدم روی کیرش شکاف کونم و زیر خایه هام چسبید روی کیرش و من شروع کردم به عقب جلو رفتن و لیز خوردن روی کیرش. لذتی که می بردم قابل توصیف نیست، فقط بگم که داشت آبم میومد. دوباره خوابیدم روی آرش خودمو مالیدم بهش. آبم اومد روی شکمش. بلند شدم و آب کیرمو از روی شکمش جمع کردم و مالیدم به کیرش و براش جق زدم و آب آرش هم سریع آمد.
خودمونو شستیم و لباس پوشیدیم و رفتیم تو اتاق آرش. لذتی که برده بودیم انقدر زیاد بود که هر دو کرخت و خمار بودیم. آرش لباسای خواهرشو برد گذاشت سر جاشون و برگشت.
من به بابام تلفن کردم که بیاد دنبالم. بین خونه ما و خونه آرش اینا بیشتر از سه ربع راه بود.
رفتیم تو آشپزخونه که چیزی بخوریم. آرش نون و یه قوطی پنیر خامه ای گذاشت روی میز. یه لقمه درست کردم و خوردم و یهو هوس یه چیزی کردم. به آرش گفتم صندلی شو بیاره جلوتر. انگشتمو کردم تو پنیر خامه ای و پنیرو مالیدم رو لبهای آرش و دستامو گذاشتم دو طرف صورتش و لباشو لیسیدم و بعدش دهنمو تا میتونستم باز کردم و گذاشتم روی لباش. آرش هم دهنشو باز کرد و لبها و زبونمون با هم قاطی شد و با ولع شروع کردیم به بوسیدن همدیگه. شاید لذیذ ترین و طولانی ترین بوسه عمرم. عاشق آرش شده بودم
نوشته: Mirilop
2 پاسخ به “تأثیر آرش روی من (۵ و پایانی)”
بعد از مدت ها یه داستان خوب خوندیم تو سایتشخصیت پردازی عالی، نگارش عالی، موضوع عالی.با مهارت تونسته بودی احساستو ابراز کنی و این خیلی خوب بود.
❤️🔥