فصل ۱: بوی مریم تو خونه ما
آقا، بذارید از همین اول بگم، داستان سکس با مریم، دختر داییم، یکی از اون خاطراتیه که قشنگ تا ته عمرم یادم میمونه. نه اینکه فقط سکس بود، نه. یه جور وحشیبازی بود، یه جور پاره کردن، یه جور تخلیه عقدههای چند ساله که همیشه ته دلمون بود.
چند سال پیش بود، یادمه. دقیقاً مریم از شهرستان اومده بود تهران که چند وقت بمونه. خونه ما هم که کوچیک، مجبور بودیم یه جوری جا باز کنیم براش. مریم دختر داییم بود، ولی خب کیرمون که حالیش نمیشه دختر داییه یا زن غریبه. مریم همیشه خوشگل بود، از بچگی هم هیکلش خوب بود، ولی اون موقع دیگه قشنگ سینه در آورده بود، کونش سفت شده بود و راه رفتنش یه جوری بود که هر کس میدید، میفهمید زیر اون لباسا چه چیزی قایم شده.
من همیشه یه جورایی حس مالکیت روش داشتم، نمیدونم چرا. شاید چون دختر دایی بود و همیشه دم دست بود.
خلاصه، مریم اومد و اتاق من و اون شد اتاق مشترک. یعنی، یه تخت بود، من رو زمین میخوابیدم. البته شب اول فقط رو زمین خوابیدم. شبهای بعد داستان فرق کرد.
شب سوم بود، همه خوابیده بودن، خونه ساکت ساکت بود. منم رو تشکم دراز کشیده بودم، ولی خوابم نمیبرد. میدونستم مریم رو تخته و حواسش هست. زیر پتو قشنگ کیرم سیخ کرده بود و فقط داشتم به این فکر میکردم که چقدر دلم میخواد این کون سفید رو از نزدیک ببینم و بکنم.
با یه صدای آروم گفتم: «مریم، خوابی؟»
صدای نفس عمیقش اومد، بعد آروم گفت: «نه علی، خوابم نمیبره.»
دلم ریخت. فهمیدم اونم منتظره. بلند شدم و رفتم کنار تختش نشستم. گفتم: «هوا خیلی گرمه، مگه نه؟»
مریم پتو رو از روی صورتش کنار زد. فقط یه تاپ گشاد تنش بود که سینههاش رو قشنگ گرد کرده بود. همونطور که نصفه نشسته بودم کنارش، دستمو آروم گذاشتم رو رونش. میلرزید.
آروم گفت: «علی، چیکار میکنی؟ اگه مامان اینا بیدار بشن؟»
منم با یه لحن ریلکس که انگار اصلاً مهم نیست، گفتم: «مگه داریم چیکار میکنیم؟ دارم حرف میزنم باهات.»
همینطور که حرف میزدم، دستم رفت بالاتر، نزدیک کصش. لعنتی، کصش از رو شورت کاملاً خیس بود. دیگه مطمئن شدم که اونم تو مودشه و داره خودشو میکشه واسه این کار.
من حرف رو کوتاه کردم. خم شدم و لباشو گرفتم. اولش یه کم مقاومت کرد، دستشو گذاشت رو سینهام، ولی بعد سریع ول کرد و همراهی کرد. جووون. دهنش شیرینترین چیزی بود که تا حالا مزه کرده بودم. یهو دیدم مریم داره خودشو میکشه پایین تخت.
زیر لب گفتم: «مریم، تو دیوونهای!»
خودمو کشیدم بالا. پتو رو کنار زدم و گفتم: «پاشو بیا رو زمین پیش من. تخت صدا میده، همه میفهمن.»
مریم بدون حرف، عین گربهای که بخواد آروم حرکت کنه، از تخت اومد پایین. زیر نور چراغ خواب کوچیک، اندامش قشنگ پیدا بود. کونش واقعاً محشر بود. گنده و گرد و محکم.
همین که نشست رو تشک کنارم، سریع پرت شدم روش. لختش کردم. تاپ رو در آوردم ، شورتشم با یه حرکت محکم کشیدم پایین.
کس مریم جلوی چشمم بود. پف کرده، خیس، وای خدا. اینقدر خوردنی بود که نتونستم مقاومت کنم. خم شدم و با ولع شروع کردم به خوردن کصش. مریم ناله میکرد، انگشت میکشید تو موهام و هلم میداد سمت خودش.
«آااااه… علی… خواهش میکنم… علی، بکن منو…»
وقتی دیدم دیگه واقعاً آمادهست، بلند شدم و زیپ شلوارمو کشیدم پایین. کیرم داشت از شدت هیجان منفجر میشد. تقریبا ۱۸ سانت بود، سفت سفت.
به مریم گفتم: «میخوام امروز کونتو پاره کنم، وحشیترین سکس عمرتو داشته باشی.»
اونم همونطور که نفسنفس میزد، گفت: «هر کاری میخوای بکن، فقط زود باش، دارم میمیرم.»
مریم رو به پشت خوابوندم و پاهامو گذاشتم دو طرف سینهاش. اولش آروم کیرمو گذاشتم دم کصش. صدای خیس شدن و مالیده شدن کیر به آب کصش تو اون سکوت وحشتناک خونه، خیلی حال میداد. بعد یه دفعه، دیگه آروم نرفتم. کل وزنمو انداختم و محکم کوبیدم تو کصش.
جیغ خفهای کشید و ناخوناشو فرو کرد تو بازوهام. «آییییی! وحشی! آرومتر!»
من گوش ندادم. این وحشیبازی رو میخواستم. شروع کردم به تند و محکم گاییدن. مریم بالا و پایین میپرید و ناله میکرد. صدای کوبیده شدن کیرم به ته کصش کل فضا رو پر کرده بود.
بعد چند دقیقه که قشنگ گرم شده بود و اون دیگه کاملاً همراه شده بود، کیرمو درآوردم. کصش کاملاً قرمز شده بود و آبش میریخت پایین.
بهش گفتم: «برگرد. نوبت کونته.»
مریم دستاشو برد پشت و کون قلمبهاش رو داد بالا. از پشت که میدیدمش، دیوانه میشدم. میدونستم که درد داره، ولی دیگه اون لحظه مغزم کار نمیکرد. فقط میخواستم اون کون تنگ و سفید رو پاره کنم.
مریم شل کرده بود و خودشو میکشید عقب تا من راحت باشم. کیرمو تنظیم کردم دم سوراخ کونش. لعنتی، چقدر تنگ بود. آب دهن زدم به نوک کیرم و آروم فشار دادم.
مریم دوباره جیغ کشید: «نه! علی درد داره! توروخدا کون نه!»
من توجهی نکردم. یه دستمو گذاشتم زیر شکمش تا نتونه تکون بخوره و با تمام قدرت هل دادم تو. صدای پاره شدن یه چیزی رو شنیدم و یه قطره خون ریز دیدم. کیرم تا دسته رفت تو کونش. مریم از درد اشک تو چشماش جمع شده بود.
ولی من دیگه کنترلی نداشتم. باید میگاییدم. محکم شروع کردم به عقب و جلو کردن تو کون تنگ و گرمش. کونش عین چاه بود و هر بار که میکردم، یه حس وحشی و قوی بهم میداد که میخواستم داد بزنم…
آقا، داشتم براتون میگفتم. وقتی کیرم تا دسته رفت تو کون مریم، اون صدای پاره شدن که اومد، عین یه سوت تو گوشم بود. مریم یه جیغ زد که اگه بقیه یه ذره هوشیار بودن، صد در صد میفهمیدن چه خبره. صورتش مچاله شده بود از درد، ولی من اون لحظه مغزم تو کیرم بود، نه تو سرم . واقعاً نفهمیدم دارم چه بلایی سرش میارم، فقط میخواستم اون کون لعنتی رو بگام.
کیرم تو اون سوراخ تنگ، حس خفهکنندهای داشت. میتونم قسم بخورم که تا حالا با هیچ کس یا کونی اینقدر حال نکرده بودم. سفت، گرم، وای خدا، مثل دستکش بود. همونطور که دستمو گذاشته بودم زیر شکمش که نتونه فرار کنه، شروع کردم به عقب و جلو کردن. اولش خیلی آروم میکردم، چون میدونستم اگه وحشی برم، دیگه جیغش در میاد و همه بیدار میشن.
مریم داشت نفسنفس میزد. سرش رو تخت کوبیده بود و زیر لب میگفت: «علی… علی جان… بسه… درش بیار… درد میکنه…»
من خم شدم، لبمو گذاشتم دم گوشش، گفتم: «خفه شو مریم. الان دیگه در نمیارم. باید تا تهش برم. تو خودت اینو میخواستی.»
بعد که دیدم داره آروم آروم عادت میکنه، دیگه ترمز بریدم. شروع کردم به تند کردن. محکم، سریع، وحشی. صدای تالاپ تولوپ کردن کیرم تو کونش، و صدای برخورد باسنش به تشک، واقعاً دیوانهکننده بود. اون خونهی ساکت، شده بود صدای سکس وحشی من و دختر دایی. یه لحظه حس کردم که اگه الان نتونم این کیرو خالی کنم، میمیرم.
گاییدن کون مریم واقعاً فرق داشت. نه فقط به خاطر تنگی، بلکه به خاطر اون حس هیجان و ممنوعه بودن. این کیر داشت یه عقدهی چند ساله رو خالی میکرد.
حدود دو سه دقیقه با همون وضعیت وحشی، کیرمو تو کونش میکوبیدم. مریم دیگه از درد جیغ نمیزد، نالههایش کم کم داشت به اوج لذت تبدیل میشد. میگفت: «آااااااه… بکن! علی! بگااام! بگااااااام! آخ!»
همین که نالههاش عوض شد، منم یه پوزیشن جدید دادم. بهش گفتم پاشو، چهار دست و پا شو. مریم همونطور که کیرم تو کونش بود، با سختی بلند شد. کون قلمبه و سفیدش حالا قشنگ جلوی چشمام بود. این منظره… وای، پاره کردن این کون از پشت، واقعاً حس قدرت میداد بهم.
کمرشو گرفتم و شروع کردم به کون کردن. ضربههام عمقیتر و محکمتر شد. طوری میکوبیدم که کل هیکل مریم به جلو پرتاب میشد. میخواستم اون کون دیگه واسه هیچکس تنگ نباشه. میخواستم بفهمه که کیر من چیه.
«کونتو بده عقب! آفرین! آخ… پارهات میکنم! فقط میخوام کونتو پاره کنم مریم!» این جملهها رو مدام تو گوشش میگفتم.
مریم سرش رو به بالشت فشار میداد و جیغ میزد: «آااااااه! محکمتر علی! محکمتر بزن! جون… کونم داره آتیش میگیره! آااااه! گاییدنت خوبه علی! بگااااااا!»
آب کصش از زیرش میریخت رو تشک و با صدای نفسنفس من قاطی میشد. کیرم داشت ذوب میشد تو اون گرمای کونش. یه لحظه حس کردم دیگه نمیتونم تحمل کنم. واقعاً داشتم میرسیدم.
کیرمو تا ته بیرون کشیدم، یه صدای خیس داد و دوباره کوبیدم تو کونش. این حرکت، مریم رو به اوج برد. یه جیغ کشید و کمرش شل شد. فهمیدم که مریم ارضا شد، با اینکه تو کونش بودم، با اینکه درد داشت، ولی اوج لذت رو حس کرده بود.
همین که مریم لرزید و ارضا شد، حس کردم کیر منم دیگه باید خالی شه. کمرشو محکم گرفتم و آخرین ضربهها رو زدم. هشت یا ده تا ضربه وحشی که صدای داد و بیداد مریم دیگه توش قاطی شده بود.
«آاااااااااااااه! بکن! بکن علی! همش… آااااه!»
من دیگه نتونستم. تمام وزنم رو انداختم روش و کیرمو محکم فرو کردم تو عمق کونش. یه نفس عمیق کشیدم و تمام آبم رو با فشار و شدت خالی کردم تو کون تنگ و گرمش. حس میکردم کیرم داره منفجر میشه.
همین که آبم خالی شد، یه سستی عجیبی افتاد تو بدنم. چند ثانیه همونطور بی حرکت موندم. کیرمو در نیاوردم. فقط سرمو گذاشتم رو پشت مریم و نفسنفس میزدم.
وقتی کیرمو کشیدم بیرون، یه عالمه آب کیر و یه کم خون قاطی شده ریخت رو تشک. مریم دیگه کاملاً شل شده بود و افتاده بود. برگشت، صورتش خیس عرق بود و چشماش یه برق خاصی داشت. برق لذت، برق درد، برق شوک از این گایدن وحشی.
منم خسته، افتادم کنارش.
نگاش کردم. خیلی آروم و با صدای خسته گفتم: «خوب بود؟ کونت پاره شد دیگه؟»
مریم دستشو گذاشت رو شکمش، یه کم خندید و یه آه کشید: «تو وحشیترین موجودی هستی که میشناسم علی. کونم میسوزه، ولی… آره، عالی بود.»
یه کم حرف زدیم. بیشترش نفسنفس و ساکت بودیم. من بلند شدم و با دستمال کاغذی، کثیفیها رو پاک کردم. تشک بوی سکس و اب کس و کیر میداد.
مریم دستشو گذاشت رو کیرم. گفت: «درد دارم… ولی نمیخوام تموم شه.»
فهمیدم چی میگه. اونم عین من، دنبال این وحشیبازی بود.
بهش گفتم: «حالا نوبت کصته. کونتو پاره کردم، حالا نوبت کصته که دوباره پرش کنم.»
مریم رو به پشت خوابید. گفت: «سوراخ کصم رو پاره کن، عین کونم.»
این دختر دیگه کاملاً دیوونه شده بود. منم که خستگی رو یه لحظه گذاشتم کنار، دوباره کیرم شروع کرد به سیخ شدن. ولی این بار دیگه خبری از ناز کردن نبود.
رفتم بالای سرش. پاهای مریم رو دادم بالا تا نزدیک گوشاش برسه. کصش کاملاً باز بود و هنوز آب کصش میریخت. یه لحظه خیره شدم بهش. واقعاً دلم میخواست این سوراخ رو با شدت گاییدن کون قبلی، از جا در بیارم.
کیرمو تنظیم کردم، این بار دیگه حتی آب دهنم نزدم. محکم، با تمام قدرت هل دادم تو کصش.
جیغ مریم این بار بلند نبود، یه ناله بلند کشید. کیرم با اون شدت، ته ته کصش رو لمس کرد.
شروع کردم به گاییدن. این دفعه ضربهها شل نبود. تند و سریع، عین ماشین. میکردم و درمیآوردم و دوباره با تمام قدرت میکوبیدم. مریم با اینکه ارضا شده بود، ولی بازم داشت ناله میکرد.
«جووون! بگا! گاییدی منو علی!»
صدای مالش کصش به کیرم تو اون فضای کوچیک، دیگه آخر هیجان بود. حس میکردم که دارم کلید خونه رو توش میچرخونم. هر ضربه، یه حس عمیق از مالکیت بهم میداد. داشتم دختر داییم رو تا سر حد مرگ میگاییدم.
بعد از چند دقیقه کوبیدن دیوانهوار، مریم گفت: «علی، بیا همینجوری نگهدار، میخوام برگردم.»
نمیدونستم چی میخواد. کیرمو از کصش کشیدم بیرون. نشست و گفت: «میخوام کیرتو بکنی تو حلقم، میخوام دهنمو هم بگایی.»
یه لحظه شوکه شدم. این دیگه اوج وحشیبازی بود. دختر داییم میخواست کیرمو بخوره. منم که از خدا خواسته، کیر خیس و آبداری که تازه کون و کس کرده بود، دادم دهنش.
مریم عین یه زن حشری، با ولع شروع کرد به ساک زدن. لباش، زبونش… جوری میخورد که حس میکردم داره کیرمو میمکه. این حجم از شهوت از یه دختر ۲۲ ساله واقعاً وحشتناک بود.
بعد چند دقیقه که قشنگ دهنمو خورد، مریم کیرمو درآورد و دوباره پرت شد رو تشک.
گفتم: «نمیخوای بخوابی؟ دیگه نزدیک صبحه.»
نگاهی بهم انداخت، چشماش هنوز خمار بود: «تا کونمو دوباره نکنی، نمیخوابم. میخوام تا صبح کونم درد کنه.»
این جمله رو که گفت، دیگه فهمیدم که این بازی تازه شروع شده. ما اون شب تا اذان صبح، سه بار دیگه سکس کردیم. یه بار تو کس، یه بار دیگه تو کون (که این بار با درد کمتری همراه بود چون پاره شده بود)، و آخریش هم یه سکس خسته و آروم بود که فقط برای خوابیدن و ارضا شدن کامل انجام دادیم.
آقا، این جوری بود که من و مریم، اون شب کون همو پاره کردیم و اون شب شد شروع یه رابطه پنهانی و وحشی بین دختر دایی و پسر دایی که بعداً کلی داستان دیگه ساخت…
(ادامه دارد…)
نوشته: شب بی قرار
11 پاسخ به “بوی مریم تو خونهی ما (۱)”
همین که گفتی ۱۸ سانت مشخص شد ی هسته خرما داری و عکس دختر دایی گذاشتی جلوت و داری سعی میکنی که هسته خرما را بکنی اندازه یک انگشت
سلامنه میگم راسته نه میگم دروغ هببین وقتی میخوای چیزی را تعریف کنی باید فضا را توضیح بدیمثلا خونتون آپارتمان بود ، ویلایی بود ،چند تا خواهر برادر هستینپدر و مادرت کجا بودن اطاق خودشون بودن ؟نبودن؟کسی توی حال بود ؟ نبود ؟و چیزهای دیگه که در اصطلاح میگن تصویر سازیبعد پلان بندی کنیزارت مریم اومد شب هم اطاق تو خوابیدیه توضیح ی باید راجع به احوالات خانواده بدیمذهبی هستین نیستین و اینکه مریم چرا اومد چند وقت میموندمن ندیدم پدر مادری دختر پسر نوجوان را کنار هم بخوابون نخیلی خانواده ها خواهر و برادر را هم از یه سنی به بعد جدا میکن ناگر اینا را توضیح میدادی و چفت و بست داستان را بهم میرسوندی داستان زیبا تر و روانتر و البته باور پذیر تر میشد
بیا پایین
۱هیچ خانواده ای اینکارو نمیکنه۲صدای کردنت و جیغ و تلمبه هم کسی رو بیدار نکرد۳حتما از دایی و زنش عقده داری۴اون دختر دایی محل سگ هم بهت نمیزاره
همون ک18سانت رو گفتی معل. م شد اونقد پسرداییت کونتو پاره کرده عقده ی دختر داییت مونده تو کونت فقط لا اون دودولت جقمیزنب اونم س ثانیه خراب میشی خاک تو سرت کنم
خیلی لذتبخش بود
زیر پتو بودی و داشتی میخوابیدی. بعد بلند شدی زیپ شلوارتو کشیدی پایین… با شلوار میخوابین شما
دروغگو کم حافظه است اگه اون دختر دایی شماست پس تو پسر داییش نمیشی تو پسر عمه اش هستی معلومه که داستان زائیده مغز ج…ق… یت است نه واقعی
یا پسرداییش کردتش یا داییش بعد برعکش مینویشه رفته خونه دایی کونرو به باد دادا اومده اینو مینویسه
اگر دختر داییته تو میشی پسر عمه بچه جان
آب کصش از زیرش میریخت رو تشک و با صدای نفسنفس من قاطی میشد. جان من فقط اینو توضیح بده برا من آب کسش🤔صدای نفس تو☹️قاطی🤣🤣