توی این چند سال هر چی میخواستم از نزدیک همو ببینیم شرایط جور نمیشد و ما فقط چت می کردیم گاهی هم ویدئو کال و سکس چت
تا اینکه حدود یه ماه پیش قرار شد بیاد دیدنم
و بخاطر من ۱۲ساعت تو راه بود
از حس و حال روز اومدنش بخوام بگم یه چیزی بین استرس و اضطراب و شوق و ذوق دیدنش همه داشت دیوونم میکرد و از اونجایی که از من کوچیکتر بود میترسیدم از نزدیک منو ببینه خوشش نیاد
امیر یه سویت رو برای دو شب اجاره کرده بود و نزدیک خونه توی یه پارک قرار گذاشتیم که اول اونجا همو ببینیم بعد با هم بریم توی اون خونه وخودمونو به عنوان زن و شوهر معرفی کنیم
امیر زودتر از من رسیده بود توی پارک وقتی توی راه بودم تا برسم به اون پارک قلبم داشت از سینم کنده میشد از اون طرف انقدر حشری بودم که همینجوری کوسم نبضش میزد
وقتی رسیدم توی پارک داشتیم با گوشی حرف میزدیم همو پیدا کنیم
تا اینکه یهو از دور دیدمش یه آن فکر کردم چشام سیاهی رفت یعنی میشه بعد از چهار سال بالاخره دیدمش
یه پسر قد بلند با موها و چشمای مشکی همینجوری داشتیم بهم نزدیک میشدیم
هر چی نزدیکتر می شدیم برام جذاب تر میشد
تو دلم میگفتم وای خدا این مرد مال منه
تا رسیدیم به هم فوری تا دست دادم باهاش منو کشید تو بغلش
یه آن دلم میخواستم زمان وایسه و همینجوری تو بغلش بمونم
یهو احساس کردم میوفتم الان انقدر ضعف کردم براش
همدیگرو بوسیدیم یه پیرمرد هم بغلمون وایساده بود زل زده بود بهمون و اصلا مهم نبود حضورش
صدای تپش قلب امیرمو حس میکردم
جوری قلبش میزد که همه ی بدنش تکون میخورد
بالاخره از بغل هم اومدیم بیرون
نشستیم روی یه نیمکت دستام توی دستش بود و داشت کل تنمو آتیش میزده
هی دست میکشیدم روی صورتش و پاهاش
نمبخوام داستان رو کش بدم و خسته کننده بشه
با اسنپ رفتیم سمت خونه همش تو ماشین به این فکر میکردم که الان میریم خونه و من بهش میدم بالاخره کل بدنم داشت آتیش میگرفت
رسیدیم خونه و کلید و تحویل گرفتیم از یه خانوم
اونم همراهمون اومد داخل خونه و داشت توضیح میداد
من که یه کلمه هم متوجه حرفاش نشدم
فقط منتظر بودم بره و فوری لبای امیرو بگیرم تو دهنم
بالاخره اون خانوم رفت
یهو پریدم بغلش و شروع کردیم لب گرفتن هر چی میخوردم لبشو تشنه تر میشدم
یهو امیر گفت صبر کن مریم درو قفل کنم
ولی کلیدا رو نمیدونستم کجا گذاشته
همینجوری که دنبال کلید میگشتیم هی باز از هم لب میگرفتیم
یه آن امیر چسبید بهم و کمرمو گرفت منو کشید سمت خودش یهو کوصم خیس خیس شد
همینجوری که لب میگرفتیم منو برد توی اتاق خواب انداختم روی تخت
و احساس کردم با چشماش داره منو میخوره
منم همینجوری نگاهش میکردم و با چشمام التماسش میکردم زودتر منو بکنه
افتاد روم و باز لبامو خورد دست برد توی تیشرتم و سینه هامو گرفت وای چقدر دوست داشتم انقدر حشری شده بودم که دیگه طاقت نداشتم
تیشرتمو در آورد و افتاد به جون سینه هام همینجوری میخورد و منم داشتم زیرش اه و ناله میکردم
یهو بلندش کردم گفتم لباستو در بیار خودم دست بردم برا تیشرتش و درش آوردم
باز افتاد روم و شلوارو و شورتمو یهو کشید پایین
خیس عرق شده بود و این موضوع منو حشری تر میکرد
یهو سرشو برد بین پاهام و شروع کرد به خوردن کوصم واییی داشتم منفجر میشدم زبونش رو کوصم تکون میخورد و من تو آسمونا بودم
بلند شد و دستمو بردم سمت شلوارش و کمربندشو باز کردم شورتشو کشیدم پایین
واییی کیرش جلو صورتم بود
تا سرمو بردم نزدیک کیرش که بخورم
بوی کیرش حشری ترم کرد
ولی خب مدام وسط ساک زدن عوق میزدم و بلد نبودم
ولی با ولع کیرشو میخوردم بعد دیگه طاقت دوتامون تموم شد و خوابید روم و کیرشو تا ته کرد توی کوصم
واااای چه حس خوبی بود بالاخره داشتم بهش میدادم جوری منو میکرد که انگار دیگه وقتی نداریم برا کردن با قدرت تمام کیرشو میکردتو کوصم
هر بار کی کیرشو در میاورد و میکرد تو کوصم دیوانه وار بیشتر میخواستمش
امیر خیلی خسته بود قبل از اینکه من ارضا بشم ارضا شد و چون خیلی خسته بود من گفتم یکم صبر کنیم و باز شروع کنیم
رفت بیرون یکم از سوپری خوراکی بخره
از وقتی رفت تا اومد همش فکر میکردم که دارم خواب میبینم و امیری وجود نداره کنارم
وقتی به این فکر میکردم که قراره الان وارد خونه بشه و تا شب کنارشم و قراره کلی سکس کنیم قند تو دلم آب میشد تا اینکه امیر از بیرون اومد…
نوشته: مریم
10 پاسخ به “بعد از چهار سال بالاخره منو کرد”
خدا نصیب منم کنه 🫠ما که کسیو نداشتم بغلش کنیم و حسابی حال کنیم باهاش💫
مریم تو پارسال هم ۳۴ سالت بود امسال هم ۳۴ سالته؟! 😁
نمیشه اسم مریم نزاری اسم واقعی خودت که ی پسری بنویسی و بعد هم دسته بندی بکن توت هم گی بزاریآخه کونی
داستانت عصبیم کرد،چون مشابه داستانت دقیقا یک ماه پیش واسه من اتفاق افتاده،با این تفاوت ک اولا معشوقه من این سایتو نمیشناسه و اهلش نیست، وقتش هم نداره، دوما سن ها و نوع رابطه و این زمان با هم بودنمون فرق داره با شما،یجوری بهم ریختم ک حس میکنم یکی داستان مارو فهمیده و با تغیر پخشش کرده.امیدوارم داستانت رو از خودت خیالی در اورده باشی یا واقعا واسه خودت باشه ک فقط شبیه داستان ماس
خوب بود مختصر مفید
نویسنده داستان:امیر که معرف سایت بکن تو است 😁
رابطه لانگ ديستنس واقعا عذابه
دست کرد توی تیشرتت سینه هاتو گرفتتو هم تیشرتش رو درآوردی ؟🤔امیرو لانگ دیستنت نکنی یهو 😋
کلیدو پیدا کردید؟
❤️