برگی از خاطرات احمد

( داستان سکس گروهی)

سلام یه داستان دارم واقعی هست اگر بخونید میفهمید.
من احمد هستم پانزده سال داشتم با جلق آشنا شدم اما انجام ندادم فقط یک بار تست کردم ، توی پانزده تا بیست سالگی همه دوستان خوشگل بودند و بهترین پسرهای شهر توی این رفاقت ها یه شغلی داشتم که همه عاشقش بودند معرق کار بودم و همه دوست داشتند با من دوست باشند لذا نود درصد رفقای من بچه خوشگل بودند اونم از خانواده های پولدار ، اولین بار به فکرم زد بکنم یکی رو انتخاب کردم البته چند تا رفیق خلاف داشتم دنبال بچه ها بودند آما چون من توی شهر خودم خلاف بودم کسی جرأت نداشت به رفقای من دست بزنه اما می‌گفتند آخرش هم خودم یکیش رو انتخاب کردم و دل زدم دریا و گفتم جالبه بدون مقدمه قبول کرد ، مستقیم گفتم رضا ، اسمش رضا بود ، گفتم رضا راستش بخوای من دلم میخواد بکنم تا الان هم نکردم بهم میدی ، خیلی ساده و راحت گفت منم از این کارا نکردم ولی باشه تو بلدی من گفتم نه .
همیشه می‌رفتیم دریا برای همین لخت شدن براش راحت بود لخت شد منم لخت شدم با شورت بودم اون خوابید روی زمین منم کیرم گذاشتم وسط پاش کمی تکون دادم و حرکت کردم چند دقیقه بدون تف ، گرمای بدنش و بدن من بهمون حس خوبی داد فکر کردیم همش همینه ،
هر دو راضی بودیم بهم گفت فردا هم بکنیم. از قضا من از یکی سوال کردم و یاد گرفتم فرداش که رضا اومد بهم گفت بیا شروع کنیم ، بعد از کار البته اومده بود معرق کاری بهش یاد بدم تقریبا ده تا شاگرد داشتم. وقتی خوابید من تف زدم و شروع کردم کیرم سریعا بلند شد و حس تازه ای داشت لای باسن گذاشته بودم نه داخل ، چون نمی‌دانستم ، ده دقیقه لای پا گذاشتم یه دفعه حالم عوض شد و ارضا شدم یه جوری شدم پشت سرش هم یه عالمه شاشیدم. رضا تکون نمی‌خورد وقتی تمام شد گفت چقدر داغ بود. اصلا فرق داشت با اینکه گند زده بودیم به همه جا اما مزه داد این بازی چند ماه ادامه داشت ، موبایل و این چیزا نبود تا اینکه رضا فیلم پیدا کرد و ما رفتیم دیدیم همش زن بودن و مرد فیلم مرد با مرد نبود ، رضا تابستون رفته بود قرقیزستان برگشتنی اومد و به اطلاعاتی داشت که باورم نمیشد ، تنظیم کردیم یه ظهر اومد محل کار ، رفت دستشویی نیم ساعت بعد اومد ، گفت شروع کنیم ولی این بار به جور دیگه باشه من که نمی‌دانستم وقتی خوابید چند لحظه که مالوندن کیرم بلند شد ، گفت فشار بده بره داخل ، من که نمی‌دانستم گفتم داخل که نمیشه گفت اصلش همینه نه اون که تو می‌کنی ، منم اعتماد داشتم کمی زحمت داشت و فشار و اخ و اوخ رضا و درد زیاد با کمی کمی آخرش رفت داخل ، رضا اینجا بود که تا کیرم رفت داخل بلند شد و خیز کرد رفت جلو و داد میزد که درد داره من نکاه کردم دیدم خون اومده و کار تعطیل شد تا یک ماه بعد دوباره ازم خواست گفتم درد داره اذیت میشی گفت اشکالی ندارد ، این بار با دقت بیشتر انجام دادم اگر چه باز درد داشت اما تحمل کرد و بعد از ده دقیقه بازی آخرش رضا کمی اه و ناله کرد انگار کیف می‌کنه ، من هم آروم آروم تلمبه میکردم ولی خیلی آروم ، شاید نیم ساعت گرفتار بازی بودیم که رضا گفت داره از کیرش به چیزی میاد ، برای اولین‌بار بود که آب کیر می‌دیدم مال خودم هنوز اونقدر نبود رضا هم از من کوچیک تر بود اما من هم اینجوری شدم انگار آب کیرم اومد ، روزای قبل اینجوری نبود فقط به مایع کمی بود ، رضا روی شکم خوابیده بود و کون می‌داد کیرش هم روی زمین بود و جاش نرم بود مثل اینکه ارضا شده بود ، یه هفته بعد دوباره انجام دادم این بار داگی شد منم با کیرس بازی می‌کردم این شد که رضا عادت کرد به کون دادن و بازی من با کیرش کلا مدتی بعد جوری شد که همه رفقا را درگیر این موضوع کردیم شدیم به اکیپ هفت نفره همشون من می‌کردم یا اینکه خودشون همدیگرو می‌کردند مشکل اینجا بود که فقط کیر من بزرگ بود و من بزرگتر بودم برای کون دادن باید مکان من میامدن و من می‌کردم هر وقت میخواستم ماهای اول اصلا ده بار هم می‌تونستم ولی یک سال که گذشت آب کیرم کامل شد و نهایتاً روزی سه بار می‌تونستم اما جریان داخل کون کردن فقط دو نفر بودند بقیه کارشون درمالی شدن بود و من می‌کردم رضا هم براشون از جلو جلق میزد کاری شده بود که پسرای زیر پانزده سال اب کیر استکانی تحویل می‌دانند از بس جلق زده بودند ، این اکیپ هنوزم هست با هم رفیق هستیم و گاهی هم تعریف می‌کنیم و می‌خندیم همه هم زن و بچه دارن توی بحث هنوزم میگن احمد کون همه ما را پاره کرد ، این شوخی چون از اول بود لذا همیشه ماندگار شد و تبدیل به یک خاطره شد و هیچ کدام هم ناراحت نیستند خجالت هم که هیچ ندارن… من خجالت می‌کشم که کون کردم اینا که کون دادن اصلا خجالت نمی کشند چرا ؟؟
و اینکه من خودم شخصا یک بار تجربه کون دادن انجام دادم اونم در سن چهل سالگی برای خوابوندن حس کنجکاوی اونم با یه شخص غریبه بود. خیلی متفاوت بود البته باعث نشد بهش وابسته بشوم ولی امتحان کردم. اونم دقیقا دو سال پیش بعد از این همه سال یه پسر خوشگل مامانی پیدا کردم با یه کیر عجیب و بزرگ ، یه پسره با فیس دخترانه عاشق اش شدم بکنم اش اومده بود برای آموزش روز آخر دعوتش کردم برای این که بکنم و قبول کرد و راضی شد تا پای لخت شدن هم رفتیم و شروع کردم به بازی با کونش ، دو سه تا تلمبه زدم بعدش از آون خواستم اونم برام انجام بده تجربه کنم البته از قبل آمادگی داشتم و کلا نقشه من همین بود وقتی منو کرد تمام که شد گفت کاملآ آماده بودی و نقشه همین بود منم اعتراف کردم.
این داستان پر از داستانهای واقعی هست خیلی سربسته همه را جمع کردم کسی دوست داشت میتونم همه هفت شخصیت ها را معرفی کنم و داستان کون دادن ها و چالش ها را تعریف کنم این اولین داستان من بود یا خاطره ام خیلی بی‌حوصله نوشتم
اگر دوست دارید لایک بشه درخواست بشه تعریف می‌کنم چون خیلی خیلی اتفاقات جالب افتاده نه مثل این داستانهای داخل سایت همه اش نامعقول هست.
کامنت کنید

نوشته: Sallar 11

بازدید 18,296

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

5 پاسخ به “برگی از خاطرات احمد”

  1. تا اینجا خوندم«فقط کیر من بزرگ بود»با این جمله خراب کردیدیسلایک

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید