سلام به تمامی دوستان
این اولین داستانی هست که می نویسم. اگر استقبال بشه و بالای ۱۰۰۰ تا لایک بخوره، ادامه داستان ها را واستون مینویسم و میزارم…
تو پارک روی نیمکت نشسته بودم و هندزفری داخل گوشم بود و برای خودم اهنگ گوش میکردم. حواسم به اطراف نبود. خسته شدم از روی نیمکت و روی چمن ها دراز کشیدم و مشغول فیلم دیدن شدم (عموما توی پارک می شینم و فیلم می بینیم. البته نه فیلم سوپرهااا… فیلم، سریال و این چیزا).
دیدم یک آقایی صدام میکنه. هندزفری را برداشتم و گفتم بله. یک ادرس ازم پرسید و جواب دادم و رفت. من بیشتر عصرها میرفتم پارک. دیدم که اون فرد را هم هر روز میبینم که در حال ورزش کردن هستش.
کنارم یک بطری آب و چیپس داشتم که اومد کنارم و گفت میتونه از بطری من اب بخوره یا نه که گفتم دهان زدم و گفت اشکالی نداره… گفتم از دید من اشکال داره و اگر شما دهان بزنی من نمیتونم دیگه ازش استفاده کنم.
عذرخواهی کرد و رفت. فردا دیدم یک بطری آب برام اورد و گفت این برای شما. گفتم برای چی؟… گفت ناراحت شده که نذاشتم از بطریم آب بخوره.
منتظر بودم ازش عذرخواهی کنم اما نه تشکر کردم و نه عذرخواهی. گفتم من خودم را دوست دارم و دوست ندارم کسی به وسایل شخصیم لب بزنه چرا که من مجدد میخام از وسایل استفاده کنم. هر چند شسته میشه اما دل چرکی میشم و دوست ندارم.
بنده خدا مجدد عذرخواهی کرد و بحث را عوض کرد و گفت چه فیلمی می بینی و…
براش توضیح میدادم که نشست کنارم و بوی عرق میداد. بهش گفتم بوع عرق میدی چقدر و گفتش که ورزش کرده و بو میده.
در جوابش بهش گفتم که جوراب های من که دائم داخل پام هستند انقدر بو نمیدن که تو بو میدی…
اول ناراحت شد و پشیمون شدم که چرا اینطوری بهش گفتم اما بعدش گفت که تو بوی عرق من را حس کردی اما من که بوی جوراب تو را حس نکردم که بخوام بگم کدوم بدتر… خلاصه پام را از کفشم در اوردم و چسبوندم به بینی ایش و گفتم بو کن. دیدم داره لذت میبره و فهمیدم از افرادی هستش که به بوی پا فتیش داره.
نذاشتم بو کنه و گفتم بره
خیلی عذرخواهی کرد و گفتم نمی شناسمت و انقدر گستاخی نکن.
شروع کرد از خودش تعریف کنه و دیدم اقای با شخصیتی هستش و در جامعه جوری که میگه خیلی خشک هستش و اما نمیدونه چرا با من انقدر راحت هستش و شماره داد بهم
دو ماهی به همین منوال گذشت. تا یک روز که حشری شده بودم و خواستم ببینم حس بردگی داره یا نه… بهش پیام دادم و نوشتم توله سگ ابنه ای حرومزاده
در کمال تعجب دیدم نوشت جانم…
مغزم تیر کشید. دیدم بله… حس اسلیو بودن داره. منم شیطنتم گل کرد و شروع کردم سر به سرش بذار رو دیدم اون جدی برداشت میکنه.
اوایل فقط میگفت تلفنی یا پیامکی تحقیرش کنم. گفتم برام نمیصرفه و خواستم ازش پول بگیرم و موافقت کرد. اول پول میزد و من برای هر تحقیری ازش پول میگرفتم.
به انواع روش ها تحقیرش میکردم و میگفتم الان کم میاره… اما نه تنها کم نمی آورد بلکه همش میگفت جوری که من تحقیرش میکنم، کسی تحقیرش نکرده و واقعا داشت لذت میبرد.
تمومی نداشت لذتش از تحقیر…
این اولین داستانی هست که می نویسم. اگر استقبال بشه و بالای ۱۰۰۰ تا لایک بخوره، ادامه داستان ها را واستون مینویسم و میزارم…
تو پارک روی نیمکت نشسته بودم و هندزفری داخل گوشم بود و برای خودم اهنگ گوش میکردم. حواسم به اطراف نبود. خسته شدم از روی نیمکت و روی چمن ها دراز کشیدم و مشغول فیلم دیدن شدم (عموما توی پارک می شینم و فیلم می بینیم. البته نه فیلم سوپرهااا… فیلم، سریال و این چیزا).
دیدم یک آقایی صدام میکنه. هندزفری را برداشتم و گفتم بله. یک ادرس ازم پرسید و جواب دادم و رفت. من بیشتر عصرها میرفتم پارک. دیدم که اون فرد را هم هر روز میبینم که در حال ورزش کردن هستش.
کنارم یک بطری آب و چیپس داشتم که اومد کنارم و گفت میتونه از بطری من اب بخوره یا نه که گفتم دهان زدم و گفت اشکالی نداره… گفتم از دید من اشکال داره و اگر شما دهان بزنی من نمیتونم دیگه ازش استفاده کنم.
عذرخواهی کرد و رفت. فردا دیدم یک بطری آب برام اورد و گفت این برای شما. گفتم برای چی؟… گفت ناراحت شده که نذاشتم از بطریم آب بخوره.
منتظر بودم ازش عذرخواهی کنم اما نه تشکر کردم و نه عذرخواهی. گفتم من خودم را دوست دارم و دوست ندارم کسی به وسایل شخصیم لب بزنه چرا که من مجدد میخام از وسایل استفاده کنم. هر چند شسته میشه اما دل چرکی میشم و دوست ندارم.
بنده خدا مجدد عذرخواهی کرد و بحث را عوض کرد و گفت چه فیلمی می بینی و…
براش توضیح میدادم که نشست کنارم و بوی عرق میداد. بهش گفتم بوع عرق میدی چقدر و گفتش که ورزش کرده و بو میده.
در جوابش بهش گفتم که جوراب های من که دائم داخل پام هستند انقدر بو نمیدن که تو بو میدی…
اول ناراحت شد و پشیمون شدم که چرا اینطوری بهش گفتم اما بعدش گفت که تو بوی عرق من را حس کردی اما من که بوی جوراب تو را حس نکردم که بخوام بگم کدوم بدتر… خلاصه پام را از کفشم در اوردم و چسبوندم به بینی ایش و گفتم بو کن. دیدم داره لذت میبره و فهمیدم از افرادی هستش که به بوی پا فتیش داره.
نذاشتم بو کنه و گفتم بره
خیلی عذرخواهی کرد و گفتم نمی شناسمت و انقدر گستاخی نکن.
شروع کرد از خودش تعریف کنه و دیدم اقای با شخصیتی هستش و در جامعه جوری که میگه خیلی خشک هستش و اما نمیدونه چرا با من انقدر راحت هستش و شماره داد بهم
دو ماهی به همین منوال گذشت. تا یک روز که حشری شده بودم و خواستم ببینم حس بردگی داره یا نه… بهش پیام دادم و نوشتم توله سگ ابنه ای حرومزاده
در کمال تعجب دیدم نوشت جانم…
مغزم تیر کشید. دیدم بله… حس اسلیو بودن داره. منم شیطنتم گل کرد و شروع کردم سر به سرش بذار رو دیدم اون جدی برداشت میکنه.
اوایل فقط میگفت تلفنی یا پیامکی تحقیرش کنم. گفتم برام نمیصرفه و خواستم ازش پول بگیرم و موافقت کرد. اول پول میزد و من برای هر تحقیری ازش پول میگرفتم.
به انواع روش ها تحقیرش میکردم و میگفتم الان کم میاره… اما نه تنها کم نمی آورد بلکه همش میگفت جوری که من تحقیرش میکنم، کسی تحقیرش نکرده و واقعا داشت لذت میبرد.
تمومی نداشت لذتش از تحقیر…
اگه خوشتون اومد بالای ۱۰۰۰تا لایک بخوره تا مابقی را بگم
نویسنده نیستم که اب و تاب بدم. واقعیت ها را میگم. دوست داشتید بگید تا ادامه اش را بذارم
نوشته: No Body
9 پاسخ به “بردهی عشق باز”
ادامه بده فتیش و برده جالبه
به چیه این باید لایک بدیم؟؟… هزارتا هم میخواد
لایک میخوره البته به همراه تیر برق سر کوچت 😂😂😂
بشین تا لایک بخوره گوزو
اگه بنویسی خودت اقات وهمه کست کونی و برده اند
هزارتا دیس لایک میدیم انشالله که فرجی شه
حیف وقت برای این خزعبلات حروم شد … منفی صد ستاره داره این آشغالا
اول اینکه افکارت خیلی بچه گانه و در حد ابتداعی هستدوم اصلا بدرد بخور نبود و کشش نداشت
باشی هزارتا لایکم میخواستی