از وقتی حس استقلال و تجربه گنگ و گذر از دوران نوجوانی رو داشتم و در بحبوحه و پریشانی فرگشت ناپایدار حس بزرگ شدن و مرد شدن .
هر نوجوانی این انتقال و گذر را با نوعی چاشنی همراه میکند گویی این دگر دیسی جسمانی با برخی تظاهرات نابهنجار رفتاری ، الزامی لایتغییر از بلوغ و دگر دیسی تین ایجر هاست
هر کسی به طریقی این گذار را طی طریق میکند عده ای با گرایش با سیگار عده ای با پرپشت نشان دادن ریش و سبیل عده ای با لات بازی و گنده گوزی سعی در اعلام وجود دارند تا بنوعی مرد شدن خود را به اطرافیان اثبات کنند اما رویه من برای مطرح شدن و اعلان وجود باید فرق میکرد چون با سایر همجنسان خودم متفاوت بودم هم به لحاظ جسمی هم روحی .
اعلامیه استقلال من باید در قیاس با سایر کودکان ریشدار متفاوت و خاص صادر میشد .
برای دگر دیسی به کاتالیزوری فراتر از دود سیگار و غلیان نیاز داشتم .
میخواستم این حس شیرین بزرگ شدن و استقلال و مرد شدنم رو با شیوه ای متفاوت جشن گرفته و تولد مردانگیم را اعلام و تثبیت کنم .
به ایده …ون دادن فکر میکردم همان که از ارزویی دیرین به خواستی دست یافتنی و قرین به واقعیت تبدیل شده بود .
فکر میکردم با …ون دادن میتونم به شیوه ای متفاوت تر و رساتر بلوغ خودم رو جار بزنم بخصوص که از اونایی که قبلا تجربه …ون دادن رو داشتن شنیده بودم حس خیلی خوبی داره .
من پسری زیبا بودم با چشمان عسلی و پوستی سپید و اندامی دخترانه با باسنی گلابی شکل و …ون دادنم میتوانست اون عقده چند ساله و ارزوی دیرین دوران کودکیم را به بهترین خاطره جوانیم برای تمام عمرم تبدیل کنه اما هنوز یک مشکل وجود داشت اگر دیگران میفهمیدند و متوجه قضیه میشدن چه میکردم بخصوص پدرم که بسیار از او ترس و واهمه داشتم و مادرم که نمیتوانستم هیچ ناراحتی او را تحمل کنم .
برادرم که چند سالی از من بزرگتر بود و چندین بار …ون داده بود بهم قوت قلب میداد میگفت هیج خطر و ضرری متوجه تو نمیشه و حتی اگه دیگران هم متوجه شدن از تصمیم من دفاع میکنه .
بالاخره روز تاریخی فرا رسید اون روز حسابی حمام کردم و موهامو شیو کردم حتی دستامو و با پوشیدن یک لباس شیک و جذاب با حسی سرشار از دلشوره و اضطراب توام با عشق به درک لذتی عمیق با برادرم به میعاد گاه رفتیم جایی که خودش قبلا در ان محل امن بارها …ون داده بود
وقتی روی تخت خوابیدم مردی سیبیلو و ریشدار و قوی هیکل با چهره ای محبت امیز دست ظریف و سفیدم را در دستانش گرفت و ارام ارام با شناختی که از روحیات و ترس از دادن توسط ( بار اولی ها ) داشت سعی در کاهش استرس و اضطرابم داشت
نزدیک به گوشم اروم گفت خودت رو شل کن و بدنت رو منقبض نکن
دستان قوی و گرمش مشغول ماساژ دادن و لمس نقطه ای شد که قصد داشت لحظاتی بعد … را در ان فرو کند .
نوازش محل دخول تدریجا مرا گرم میکرد چه حس خوبی بود ترسم به اشتیاقی وصف ناپذیر تبدیل شده و ماساژ محل ورود … بخوبی مرا داغ و اماده کرده بود
ارام بهم گفت اگر میخواهی چشمانت را ببند منم مثل برده ای اطاعت کردم و چشمانم را بستم و ناگه سوزشی را احساس کردم ناخوداگاه تکانی خوردم …
مرد با تحکم گفت : تکون نخور…
و دوباره اون لعنتی رو فرو کرد و سوزش تکرار شد اما اینبار تکون نخوردم و چشام رو باز کردم دیدم دستم خونی شده سر سرنگش را به رگ دستم فرو کرده و داره محلش را ثبیت میکند خون داخل لوله کیسه جاری بود و به سمت کیسه خون هدایت میشد پرستار گفت : افرین
ترس و درد جای خود را به افتخار و غرور داده بود من بالاخره موفق شدم خون بدم و این خون دادنم احساسی را به من تزریق میکرد که سالها در انتظارش بودم بله از کودکی حس خون دادن و کمک به مجروحان و نیاز مندان در من وجود داشت ولی بخاطر سن کمم قانونا نمیتونستم خون بدم .
حال من یک مرد شده بودم که بدون سیگار و غلیون و تک چرخ زدن و لات بازی و گنده گوزی و به گونه ای متفاوت بزرگ شدنم رو به دیگران اثبات کردم به همه شما هم توصیه میکنم بجای کون دادن و گرفتن ایدز و هپاتیت و سوزاک و سفلیس و زگیل تناسلی برید خون بدید تا هم سالم باشید و هم زندگی یک مجروح یا بیمار رو نجات بدین . افرین پسر خوب .
نوشته: ham_khone
24 پاسخ به “بالاخره کون دادم با درد و خونریزی”
فهمیدیم رشته تجربی خوندی و زیست بلدی انقد جملات قلنبه سلنبه تحویل ملتمن خودم زیست ۴۰۱ رو ۸۰ زدم دیگه واسه من چسی نیادگردیسی نکنکونیا هم آدم شدن
کصکش کیریه اینجا جای شرح خاطرات و خیال پرداری هاست نه کصشعرایی مثل خون دادنکیرم دهن ادمین بره با این داستان آپ کردنش.
واقعاً این چرا باید آپلود بشه ادمین چرا چک نکرده
عالی و متفاوت بود
ادمین برای بار nام: ک خ که ریدی تو سایت رفت هر کسشریو آپ میکنی
آقا چرا انقد داستان گی زیاد شده چقد کونی داریم بابا باورکنید ما با کون دادن شما دیوثا ارضا نمیشیم از هر 10 تا داستان نصفش داستان این کونیاس ریدم توی این سایت
اطمینان دارم کونی هستی .
ما ک هرچی بنویسیم ادمین اخراجمون میکنه ولی بدون خیلی چیزا بهت گفتیم
خوش به حال خودم که اول آخرش رو خوندم😁
اولاش حس کردم دارم شاهنامه میخونم😂 و دیگه ادامه ندادملطفا دیگه ننویس , لطف میکنی
حقیقتش همون عنوان کستانته با خون دادن ماله کشی نکن کون گلابی
عذرخواهی میکنم ولی شما انگار … ون دادن بیزینس خانوادگیتون هست و مردی و مردانگی و اعلامیه استقلال و منشور ملل متحد همه و همه بهانه ای بود برای تبلیغ کسب و کارتون خانوادگی
کاری به اینکه این کار درسته یا نه ندارم. اما باید این نوشتن را در تیتر هم قرار می دادی، تیتر هم اگر بالاخره .ون دادم بود، جالبتر می شد. البته الان دوستان خدمت شما خواهند رسید.
عزیزم بنظرم قبلش شاهنامه یا دیوان حافظ رو نخ.ندی؟ خیلی دیکه توش فرو رفته بودی مث ادم بگو کونی ام عمین و بسچجوری همزمان جق میزنی کصشعر هم اونم با لحن میگی
خواهر مادرت رو خوب اباد كردي پسرم ، دعات ميكننن براشون حواله نقد ميكني
کاش دیگه ننویسیاین همه خواستی کلمات قلبه و خاص بکار ببری آخرش باز چقدر غلط املایی داشتی، اول برو ی خورده روی املا کلمات کار کنمنکه چند خطش رو بیشتر نخوندم
واقعا عالی بود 😂 👍
داشتم جق میزدم خخخخخخخ لعنت بهت
اینو واسه تنوع بود دیگه
مثلا خواسته کیر بزنه به مخاطبولی کسخلوقتی کیر زدن حساب میشد که قراین دوپهلو باقی بمونهکون گلابی ، چشمای عسلی ، پوست سپید! چه قرینه ای داره برای اهدای خون ، تخم.جن؟؟؟ هاا؟؟؟حموم رفتن و شیو کردن چه ربطی داره به کسی ک چس مثقال میخواد خون بده ؟
کسی واقعا تونست یه پاراگرافشو بخونه ؟
شک ندارم خیلی کون دادی وسلام
کس مشنگ کونی مادر سگ
بالاخره کون دادم با درد و خونریزیمگه این عنوان نیست؟! مگه اون بالا ننوشته؟!؟!قول میدم و رگ میزارم که دقیقا همونی هستی که برای اینکه نشون بده بزرگ شده گنده گوزی کرده اما جای بدی بوده و طرف گرفته کونت گذاشته ، و بعد از چندبار دیگه اوبی ماهری شدی