اولین و سخت‌ترین تجربه کون دادن یه پسر

سلام
من رامینم و الان ۲۶ سالمه داستانی که میخوام براتون بگم مال هفت سال پیشه. اون موقه من نوزده سالم بود. اینو بگم که بیبی فیس هستم و تعریف از خود نباشه خوشگلم 🙂 من از نوجونی یه حسی به گی بودن و البته مفعول بودن داشتم و گاهی با این تصور که زیر یکی بخوابم ارضا میکردم خودمو. البته اینکه بدنم خیلی سفید و کاملا بی مو هم بود بی تاثیر نبود دوس داشتم لمس شم توسط یه مرد. ولی تا اون مووقع هیچ تجربه ای نداشتم. تو یه برنامه ای که اسمش یادم رفته با یه پسری اشنا شدم که نزدیک سی سالش بود. خیلی مهربون بود و خیلی اشتیاق داشت واسه دیدنم و… منم حسم هی بیشتر و بیشتر میشد ولی میترسیدم. چند ماهی با هم در ارتباط بودیم. چت و تلفنی و عکس و… قدش تقریبا مثل خودم بود ۱۷۵ اینا ولی چهارشونه بود و مردونه و بور. ریش هم میذاشت. حسابی بهش وابسته شده بودم و مخمو زده بود. چند بار قرار گذاشتیم با هم که برم پیشش ولی پشیمون شدم و نرفتم. اونم اصلا صبرش تموم نمیشد و بیشتر تحریکم میکرد و زبون میرخت و ترغیبم میکرد. بلخره یه روز دل به دریا زدم و گفتم میرم. رفتم اون ادرسی که گفته بود به اونجا رسیدم دوباره پشیمون شدم خواستم برگردم که بهم زنگ زد گفت کجایی. منم گفتم نزدیکم. دیگه ول کنم نبود با حرفاش استرسمو کم کرد و راضیم کرد که بمونم. که یه دفه اومد جلوم. دست داد بهم و تو خایابون جلو همه بغلم کرد بوسم کرد. دستمو گرفت راه افتادیم سمت خونش. مردد بودم و میخواستم نرم تو و برگردم. بهشم گفتم ولی نذاشت گفت بیا میریم حرف میزنیم فقط. راضی شدم رفتم تو. نشستم اونم کنارم نشست. نمیتونستم حرف بزنم. خیلی استرس داشتم. ولی هی بوسم میکرد و نوازشم میکرد. منم دیگه شل شده بودم و مقاومتی نمیتونستم بکنم. از طرفی ترس از طرفی هم شهوت. میگفت خیلی خوشگلی تو. منم روم نمیشد بهش نگا کنم. خجالت میکشیدم و البته حال میکردم. بهم لباساتو دربیار راحت باشی. منم گفتم باشه. پیرهنمو درآوردم سفید بدنمو دید چشاش برق زد. گفت جونم از عکسات خیلی بهتره. پا شد چسبید بهم لبشو گذاشت رو لبم و هلم داد سمت دیوار. خیلی حس عجیبی بود. گوشام داغ شده بود. با دستش بدنمو میمالید. نمیدونستم کجام از شدت لذت. پیرهنشو درآورد دوباره بهم چسبید. شروع کرد سینه هامو مالیدن و خوردن. بی اختیار فقط نگاش میکردم. رفت پایین شلوارمو در آورد و دوباره لب و گردنو شروع کرد خوردن. شهوت داشت خفه ش میکرد. بغلم کرد بردم رو تخت و خودش افتاد روم. همه جامو میمالید. منم بدن سفت و پشمالوشو چنگ میزدم و دستم میرفت سمت کیرش از رو شلوار که مثل سنگ شده بود. به پشت خوابید و گفت شلوارمو در بیار. منم کمربندشو باز کردم و شلوارشو کشیدم پایین. گفت جورابمم دربیار گفتم باشه. درش آورم. مطیع شده بودم هر چی میگفت نمیتونستم نه بگم. اونم اینو میدونست. گفت بخورش. رفتم سمت کیرش. از رو شورت معلوم بود که داره میترکه انقد سفت شده بود. مالیدمش و بعد شورتشو کشیدم پایین و کیرشو گرفتم تو دستن داغ بود. خیلی حس خوب و عجیبی بود. سرشو با احتیاط کردم تو دهنم. یه مایعی رو تو دهنم حس کروم شور بود. دفه اولم بود. یکم حالمو بد کرد چند ثانیه بیشتر نتونستم بخورم. گفت اشکال نداره. بلند شد منو خوابوند رو تخت و پاهامو داد بالا. سوراخم قشنگ جلوش بود اومده بود بالا. تف انداخت روش رو شروع کرد انگشت کردن. منم فقط با شهوت و ترس بهش نگاه میکردم. کم کم داشت سوراخمو باز میکرد ولی فایده نداشت خیلی تنگ بود. دوباره خیسش کرد کله کیرشو گذاشت دم سوراخم. اروم فشار داد داخل. نمیرفت ولی فشار داد تا کله ش بره تو. درد داشت. بهش گفتم ولی گفت جا باز میکنه. نمیتونست لز سوراخم بگذره. شهوت کورش کرده بود. اروم فشار داد رفت داخل ولی مردم از درد. جیغ کشیدم. خیلی درد نداشت. گفتم نکن نمیتونم. ولی توجه نکرد. شروع کرد اروم تلمبه زدن. هر افه که تلمبه میزد من ناله هام بیشتر میشد و اون شهوتش بیشتر. نگاهم پر از التماس بود و نگاه اون پر از حس قدرت و پیروزی. از اینکه بلخره فتحم کرده بود و تونسته بود منو زیر خودش ببینه اینجوری ناله مو دربیاره لذت میبرد. من هم درد میکشیدم و هم لذت میبردم که تونستم یه مرد رو تا این حد شهوتی کنم. اینکه ضعیف و بی اختیار زیرش درد میکشیدم و اون بی توجه بود لذتبخش بود برام. تلمبه هاش بیشتر شد و بیشتر. دستاشو گذاشته بود رو سینه هاو شکمم و میمالید سینه هامو. قرمز شده بودن زیر دستش. تم شد لباشو گذاشت رو لبم. نمیتونستم حتی ناله کنم. نفس نفس میزد. عرق کرده بود. کمرشو چنگ میزدم و هلش میدادم عقب اما زورم بهش نمیرسید. یه لحظه بی حرکت شد و با همه وزنش افتاده بود روم یه اهی کشید. نمیتونستم جم بخورم فهمیدم آبش اومده. چند ثانیه بعد پاشد از روم تو اون حالت لبخند زد و گفت همه شو ریختم تو کونت. منم نگاش میکردم و و لبخند زدم. خم شد و موهامو گرفت و لبمو محکم بوسید.
اون روز خیلی درد کشیدم و حتی حرص خوردم که چرا انقد بی توجه بود و اذیتم کرد. ولی بعدا که دردم کمتر شد و بهش فکر میکردم فهمیدم که چقدر خوب بود اون حرکتش. این اولین تجربه من بود که هم سخت بود هم لذت بخش.

نوشته: رامین

بازدید 14,321

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

15 پاسخ به “اولین و سخت‌ترین تجربه کون دادن یه پسر”

  1. بخاطر یه چسه حس خوبی که به زور تونستم از لابه لای غلط املایی های کسشرت بکشم بیرون لایک دادم! مثلا:مردم از درد. جیغ کشیدم. خیلی درد نداشت!..نمیدونم چرا ولی فکر میکنم میتونی خیلی بهتر از اینو بنویسی!درکل موفق باشی👋

  2. نکنید این کارها را جدی همینه که هر کس بیبی فیس باشه همه ۴۰۰۰چشمی روش زوم میکنند به کیر همه تون راست میگم چی شده باتها همه بچه خوشگل و تاپها همه سبیل و گردن کلفتخیلی خیلی بهتر از این می تونستی نوشتن نمودن کردی

  3. رامین جون تو هنوزم بیبی فیس و خشگلی.خواهش میکنم یه بارم به من افتخار بده و مال من شو

  4. بابا من دیگه خسته شدم اینقدر پسر کونی میاد داستان میزاره ، والا بخدا مای پسرا و دختر عوض شده این باد که داره میاد احتمالا یمدت دیگه هم آقایون میان اینجا از مشکلات زایمان طبیعی و کمبود امکانات و مدیریت ضعیف زایشگاه ها داستان و خاطره میزارنوالا یه زمانی به، یه پسر میگفتی کونی خون به راه میتداخت ، ولی حالا میدنبا ناز وعشوه از خاطرات پرشمار کون دادنشون میگن و کاملا با افتخار و با جزئیات کامل ام میگن

  5. mimi1368ببخشید ولی قرار نیست همه وحشی باشن و قرار هم نیست همه با دختر ازدواج کنن لطفا اگر خوشتون نمیاد این نوع داستان هارو نخونید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید