سلام دوستان عزیز
از اینکه داستان اولمو یا جزییات بیشتر خانوادگی نوشتم و هر تیکه از داستان رو با خاطرات درون ذهنم نوشتم. الان این داستان رو بر پایه خاطرات سکس من و زنم رو مینویسم تا شما دوستان عزیز لذت زیادی از داستان ببرید.
من و عشقم دی ۱۳۹۷ عقد کردیم و بعد از یکماه اولین خاطره سکس من با زنم اونم از کون شروع شد ولی بعد از اون ماجرا چون من کارم اجازه نمیداد زیاد به زنم سر بزنم عطش هر دو تای ما زیاد بود تا تیر ۱۳۹۸ صبر نکردیم و عروسی رو خانواده هامون گرفتند.
اول من و زنم میگفتیم بریم مشهد. عروسی نگیریم ولی خانواده من اجازه ندادن. عروسی رو خانوادههامون تدارک دیدند. دوست و آشنا و فامیل و .… همه اومده بودن.
چون من پک پسر زرنگ فامیلمون هستم و خیلی از فامیلای دور توقع داشتند تو عروسیم باشند ولی تالار ظرفیت کم بود و ۳۰۰ نفر بیشتر دعوت نکردیم و عروسی رو به خوبی برگزار کردیم و همه چیز عالی بود و از مسیری که تو شهرمون میرفتیم همه همشهریهامم منو بیشتر می شناختند با ماشین دنبالم بودند تا من نتونم فرار کنم و زنمو ببرم خونه و شب زفاف رو اجرا کنم.
بالاخره با کمک پسر خالم تونستم از بین ماشینا برم تو کوچه و رفتم سمت خونه ای که اجاره کرده بودم. یکی از دوستام با پژو به دنبال ماشین من که پراید بود افتاد تا من نتونم برم خونه ولی ….
یه دستی بین یکی از تقاطع بلوار اصلی خونمون تا خیابونی که میپیچید کشیدم و زنم یه جیغ بلندی کشید که گوشم کامل گرفت. دوستمم جا گذاشتم و ماشین رو بردم تو آپارتمان و زنم خیلی خسته شده بود و گفت بیا بریم خونه بابات و بعد بر میگردیم. همون موقع بابام زنگ زد و گفت بیاین خونه ما بعد برید خونتون.
بد جوری خورد تو ذوقم که اولین سکس رو اینجوری میخوام شروع کنم. چاره ای نداشتم و زنگ پشت زنگ. تازه داماد کجایی؟ خونه بابات نرفتی. 😂😂😂
گفتم: مگه شما میزارید تا به کارم برسم. 😂😂😂
بالاخره تصمیم گرفتم و رفتیم خونه بابام و همه اومدن تبریک گفتند و من تازه فهمیدم ساعت ۱ شده بود و من و عشقم خونه بابام هستیم. از ساعت ۱ تا ۲ نصف شب در حسرت اولین سکس زندگیم خوش آمدید میگفتم تا بالاخره زنم گفت نفسم بریم خونه.
گفتم چشم بفرمایید. من و عشقم رفتیم. حالا رسیدیم جلو آپارتمان. ما تو آپارتمانی زندگی میکنیم که ۴ تا بلوک با هم هستند و ورودی پارکینگ هاشون یکی هست حالا میخوام ماشین رو پارک کنم برم تو آپارتمان آقا ماشین یکی از همسایه ها ساعت ۲ نصف شب خراب شده بود و من به بابام زنگ زدم گفت ماشین رو بیار تو آپارتمان ما بزار. دامادمون گفت نه من ماشین رو میبرم چون خونه دامادمون نزدیک بود گذاشتم و رفتیم خونه. حالا خانمم با لباس عروس اومد تو خونم.
ایرانی ها الهی این رسم رو تغییر می دادند چون آنقدر آرایش کرده بود و آنقدر گیره سر به موهای زنم بسته بودند و آنقدر طول کشید تا لباس خانممو در بیارم. وقتی تمام این کارها و انجام دادم ساعت شده بود ۳ و نیم پشیمون شدم که چرا من باید شب زفاف اینطوری بگذره.
با افکار خودم درگیر بودم که عشقم لبشو گذاشت رو لبام و چشممو باز کردم دیدم بله
عشقم لخت جلوم ایستاده و هرچی خستگی عروسی و ماجراهای اون شب از ذهنم کاملاً پاک، پاک شد.
قلبم مثل ساعت میزد و خیلی استرس داشتم چون تا حالا پرده بکارت یک دختر رو نزده بودم و تا اومدم بفهمم عشقم تموم کارها رو برام انجام داده بود.
کیرمو خورده بود و کس خودشو با ژل لوبریکانت مالونده بود و خودشو تو بغل من رها کرده بود و روی من دراز کشیده بود و سینه هاشو رو روی سینه هام میمالوند و کیرم خیلی سفت روی کس خوشگلش جا خوش کرده بود و عشقم میگفت بیا و منو زن خودت کن…
داستان داده دارد
از اینکه داستان اولمو یا جزییات بیشتر خانوادگی نوشتم و هر تیکه از داستان رو با خاطرات درون ذهنم نوشتم. الان این داستان رو بر پایه خاطرات سکس من و زنم رو مینویسم تا شما دوستان عزیز لذت زیادی از داستان ببرید.
من و عشقم دی ۱۳۹۷ عقد کردیم و بعد از یکماه اولین خاطره سکس من با زنم اونم از کون شروع شد ولی بعد از اون ماجرا چون من کارم اجازه نمیداد زیاد به زنم سر بزنم عطش هر دو تای ما زیاد بود تا تیر ۱۳۹۸ صبر نکردیم و عروسی رو خانواده هامون گرفتند.
اول من و زنم میگفتیم بریم مشهد. عروسی نگیریم ولی خانواده من اجازه ندادن. عروسی رو خانوادههامون تدارک دیدند. دوست و آشنا و فامیل و .… همه اومده بودن.
چون من پک پسر زرنگ فامیلمون هستم و خیلی از فامیلای دور توقع داشتند تو عروسیم باشند ولی تالار ظرفیت کم بود و ۳۰۰ نفر بیشتر دعوت نکردیم و عروسی رو به خوبی برگزار کردیم و همه چیز عالی بود و از مسیری که تو شهرمون میرفتیم همه همشهریهامم منو بیشتر می شناختند با ماشین دنبالم بودند تا من نتونم فرار کنم و زنمو ببرم خونه و شب زفاف رو اجرا کنم.
بالاخره با کمک پسر خالم تونستم از بین ماشینا برم تو کوچه و رفتم سمت خونه ای که اجاره کرده بودم. یکی از دوستام با پژو به دنبال ماشین من که پراید بود افتاد تا من نتونم برم خونه ولی ….
یه دستی بین یکی از تقاطع بلوار اصلی خونمون تا خیابونی که میپیچید کشیدم و زنم یه جیغ بلندی کشید که گوشم کامل گرفت. دوستمم جا گذاشتم و ماشین رو بردم تو آپارتمان و زنم خیلی خسته شده بود و گفت بیا بریم خونه بابات و بعد بر میگردیم. همون موقع بابام زنگ زد و گفت بیاین خونه ما بعد برید خونتون.
بد جوری خورد تو ذوقم که اولین سکس رو اینجوری میخوام شروع کنم. چاره ای نداشتم و زنگ پشت زنگ. تازه داماد کجایی؟ خونه بابات نرفتی. 😂😂😂
گفتم: مگه شما میزارید تا به کارم برسم. 😂😂😂
بالاخره تصمیم گرفتم و رفتیم خونه بابام و همه اومدن تبریک گفتند و من تازه فهمیدم ساعت ۱ شده بود و من و عشقم خونه بابام هستیم. از ساعت ۱ تا ۲ نصف شب در حسرت اولین سکس زندگیم خوش آمدید میگفتم تا بالاخره زنم گفت نفسم بریم خونه.
گفتم چشم بفرمایید. من و عشقم رفتیم. حالا رسیدیم جلو آپارتمان. ما تو آپارتمانی زندگی میکنیم که ۴ تا بلوک با هم هستند و ورودی پارکینگ هاشون یکی هست حالا میخوام ماشین رو پارک کنم برم تو آپارتمان آقا ماشین یکی از همسایه ها ساعت ۲ نصف شب خراب شده بود و من به بابام زنگ زدم گفت ماشین رو بیار تو آپارتمان ما بزار. دامادمون گفت نه من ماشین رو میبرم چون خونه دامادمون نزدیک بود گذاشتم و رفتیم خونه. حالا خانمم با لباس عروس اومد تو خونم.
ایرانی ها الهی این رسم رو تغییر می دادند چون آنقدر آرایش کرده بود و آنقدر گیره سر به موهای زنم بسته بودند و آنقدر طول کشید تا لباس خانممو در بیارم. وقتی تمام این کارها و انجام دادم ساعت شده بود ۳ و نیم پشیمون شدم که چرا من باید شب زفاف اینطوری بگذره.
با افکار خودم درگیر بودم که عشقم لبشو گذاشت رو لبام و چشممو باز کردم دیدم بله
عشقم لخت جلوم ایستاده و هرچی خستگی عروسی و ماجراهای اون شب از ذهنم کاملاً پاک، پاک شد.
قلبم مثل ساعت میزد و خیلی استرس داشتم چون تا حالا پرده بکارت یک دختر رو نزده بودم و تا اومدم بفهمم عشقم تموم کارها رو برام انجام داده بود.
کیرمو خورده بود و کس خودشو با ژل لوبریکانت مالونده بود و خودشو تو بغل من رها کرده بود و روی من دراز کشیده بود و سینه هاشو رو روی سینه هام میمالوند و کیرم خیلی سفت روی کس خوشگلش جا خوش کرده بود و عشقم میگفت بیا و منو زن خودت کن…
داستان داده دارد
نوشته: م.ر
2 پاسخ به “اولین سکس من و عشقم (۲)”
اولاً که شما چه یابوهایی بودید که منتظر وایسادی که عروسیت بشه زنتو بگیری از جلو بکنی . بعدم چرا فکر میکنید داستان سکس تو با زنت باید برای ما جذاب باشه؟حقیقتاً که یه کس ندیده جقی هستی همون جق میزدی با صابون بهترین بود بری زن بگیری
تویی که ۴۵ سالته کونی، کیر من تو کونت گیر کرده که میگی. دوست دارم بنویسم و مینویسم تا ببینی چطوری ۱۰ یا ۲۰ قسمتش میکنم. نخون، کیر من تو کونت قفل شده که میخوای زور بزنی یه زر زیادی میزنی تهش اینه که کیر من تو کونت گیر کرده نه میتونی درش بیاری زیرشم گوزیدی