سلام بچه ها اسم من یلداست
این داستان نیست بلکه واقعیته.من اولین باریه که اینجا داستان مینویسم
من حدودا بهار سال 1390 وقتی که مدرسه بودم زنگ که خورد و وقت رفتن به خونه بود{سال اخر دبیرستان بودم}حدودا نیم ساعت حیران شدم چون همش وقتی که به آژانس زنگ میزد دیر میرسید!
در این حین یه پسر با دو تا از دوستاش که روی موتور بودن وارد مدرسه شدن و یه شماره انداختن و رفتن
من خیلی کنجکاو بودم که ببینم این شماره مال کیه برای همین برش داشتم و ظهر که خونه رفتم باهاش تماس گرفتم
یه پسر برداشت که اول فکر کردم اشتباه گرفتم اینقدر صداش نازک بود که فکر کردم دختره و قطع کردم.خوشم نیومد اما باهاش ادامه دادم و گفتم که من همونیم که بهم شماره دادی
خلاصه وقت قرار شد و باهم قرار گذاشتیم و من ساعت 4 عصر رفتم حموم و راهی محل قرار شدم.
محل قرار یه پارک سنگی خیلی بزرگ بود که با ما خیلی فاصله داشت
خیلی حیران شدم تا محمد از راه رسید.وقتی منو دید لبخند روی لبش نشست اما من ازش خوشم نیومد چون خیلی بچه سال میخورد.
خلاصه کلی تو دلم خودمو لعنت کردم
رفتیمو با هم یه جا نشستیم و پسره ی پررو دست منو تو دستش گرفت.خوشم نیومد اما مجبور بودم لبخند بزنم
یه دفعه یکی از دوستاش بنام رضا برای محمد قلیون اورد!وای خدا نگو چه جیگری بود
موهای رنگ کرده لبای درشت چشای ناز ابروهای قشنگ
خیلی خوشگل بود و با یه صدای کلفت مردونه بهم سلام کرد و منم بهش سلام کردم
برای چند ثانیه بهم خیره شدیم که باز من نگاهمو ازش دزدیدم
رضا و محمد هم سن بودن اما رضا از محمد بزرگتر نشون میداد هر دو متولد 20 سالشون بود و منم 18 سالم بود
خیلی خوش اندام بود و خیلیم کم حرف!خلاصه شب شد و محمد و رضا منو تا کنار تاکسی همراهی کردن
وقتی که رسیدم خونه ی خالم{اخه مامانم رفته بود خونه خالم به منم گفت بیا اونجا}به محمد زنگ زدم و گفتم شماره ی دوستت رو بده میخوام بدم به یکی از دوستام!
شمارشو گرفتم و بهش زنگ زدم و گفتم فلانی منم و نمیخوام با محمد باشم حاضری با من دوست شی؟اونم قبول کردو من باهاش دوست شدم
یه مدت ندیدمش چون مامانم فهمید کجا رفته بودمو لو رفتم
یه روز بهش زنگ زدم{تو امتحانات خرداد بود}گفتم میخوام ببینمت اونم قبول کرد.
رفتم و اونم از نصف راه با موتور اومد دنبالم و گفت که با محمد دعواش شده سر من
خلاصه گفت بریم خونمون منم که هیچی نمیدونستم گفتم اره بریم نمیخوام تو خیابون باشیم
رفتیم تو اتاقش و درها رو قفل کردو اومد کنارم نشست
دیدم داره بد نگاه میکنه.اومد کنارم و دستشو انداخت دور کردنم گفتم چیکار میکنی؟گفت هیچی
یه دفعه دیدم داره لبشو میاره طرفم اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم
وای باور نمیکنید چی بود خیلی لباش ناز بودن منم با اینکه بلد نبود شروع کردمو لباشو چسبیدمو اینقدر مکیدم که از حال رفتم.همش در گوشم میگفت میخوامت عزیزمی نفسمی خیلی خوشحال بودم که تونستم رضا رو مال خودم بکنم
منو روی تخت خوابوند و کم کم لباسامو در اورد باهاش مخالفت کردم اما بزور منو وادار میکرد
خیلی قدرتش زیاد بود و من در مقابلش هیچ بودم و منو تسلیم خودش میکرد
لباسامو در اورد رفت روی سینه هام و همه سینمو تو دهنش میکرد و من تو اسمونا بودم
خیلی بهم حال داد چون اولین باری بود که به سینم دست میزدن و خوشو بهم میمالوند
منو به سینه خوابوند و یه چیزی زد به سوراخ کونم.از ترس داشتم میمردم خیلی سوخت که بعدها فهمیدم اسپری بی حس کننده بود
یه کمم به کیر خودش زد و کیرشو گذاشت در سوراخ کونم
تمام بدنم میلرز.
یکم که فشار داد تمام بدنم تیر کشید تا اومدم جیغ بزنم دهنمو گرفت و گفت هیس الان تموم میشه
وای خدا هیچ دردی تا حالا مثل این نداشتم خیلی درد داشتم اشکم در اومده بود اونم همش بوسم میکردو نوازشم میکرد
میگفت الان تموم میشه با یه فشار دیگه باز میخواستم جیغ بزنم خیلی خیلی درد داشتم فهیمیدم که کیرشو کامل تو کونم جا کرده
تو دلم به خودم نفرین میکردم که چرا اومدم!رضا حدودا 2 دقیقه تکون نخورد که دردم کم بشه اما فایده نداشت.کم کم و یواش یواش کیرشو تو کونم عقبو جلو میکرد کیرش خیلی بزرگ بود و من تحملشو نداشتم
خیلی خیلی درد داشتم. کم کم گریه میکردم و اه و ناله میکردم حدودا 10 دقیقه که گذشت دردم کمتر شد
من به سینه خوابیده بودم و رضا هم روی من خوابیده بود داشتم از درد میمردم
حدودا 1 ساعت طول کشید چون اسپری زده بود ابش نمیومد
خیلی اذیت شدم و با یه دستشم کسم رو می مالوند
من چند بار ارضا شدم چون هم گوشمو میخورم هم لاله ی گوشمو/با سینه هام بازی میکرد و همش لباش رو لبام بود
وقتی که تموم شد نمیتونستم بشینم چون کونم درد میکرد
تا 5 ساعت بعد اولین سکسم کونم درد میکرد و بعد رضا منو رسوند خونه و بعد این جریان چندین بار با هم بودیم 1 ساله که با هم دوستیم و الان چند وقتیه ازش خبر ندارم بزودی بهش زنگ میزنم تا دوباره روی ماهشو ببینم
جز رضا هیچکس تو زندگی من نبوده و من همیشه بعنوان اولین عشقم بهش احترام گذاشتمو با کسی نرفتم
این بود داستان اولین سکس من!
امیدوارم خوشتون بیاد…
این داستان نیست بلکه واقعیته.من اولین باریه که اینجا داستان مینویسم
من حدودا بهار سال 1390 وقتی که مدرسه بودم زنگ که خورد و وقت رفتن به خونه بود{سال اخر دبیرستان بودم}حدودا نیم ساعت حیران شدم چون همش وقتی که به آژانس زنگ میزد دیر میرسید!
در این حین یه پسر با دو تا از دوستاش که روی موتور بودن وارد مدرسه شدن و یه شماره انداختن و رفتن
من خیلی کنجکاو بودم که ببینم این شماره مال کیه برای همین برش داشتم و ظهر که خونه رفتم باهاش تماس گرفتم
یه پسر برداشت که اول فکر کردم اشتباه گرفتم اینقدر صداش نازک بود که فکر کردم دختره و قطع کردم.خوشم نیومد اما باهاش ادامه دادم و گفتم که من همونیم که بهم شماره دادی
خلاصه وقت قرار شد و باهم قرار گذاشتیم و من ساعت 4 عصر رفتم حموم و راهی محل قرار شدم.
محل قرار یه پارک سنگی خیلی بزرگ بود که با ما خیلی فاصله داشت
خیلی حیران شدم تا محمد از راه رسید.وقتی منو دید لبخند روی لبش نشست اما من ازش خوشم نیومد چون خیلی بچه سال میخورد.
خلاصه کلی تو دلم خودمو لعنت کردم
رفتیمو با هم یه جا نشستیم و پسره ی پررو دست منو تو دستش گرفت.خوشم نیومد اما مجبور بودم لبخند بزنم
یه دفعه یکی از دوستاش بنام رضا برای محمد قلیون اورد!وای خدا نگو چه جیگری بود
موهای رنگ کرده لبای درشت چشای ناز ابروهای قشنگ
خیلی خوشگل بود و با یه صدای کلفت مردونه بهم سلام کرد و منم بهش سلام کردم
برای چند ثانیه بهم خیره شدیم که باز من نگاهمو ازش دزدیدم
رضا و محمد هم سن بودن اما رضا از محمد بزرگتر نشون میداد هر دو متولد 20 سالشون بود و منم 18 سالم بود
خیلی خوش اندام بود و خیلیم کم حرف!خلاصه شب شد و محمد و رضا منو تا کنار تاکسی همراهی کردن
وقتی که رسیدم خونه ی خالم{اخه مامانم رفته بود خونه خالم به منم گفت بیا اونجا}به محمد زنگ زدم و گفتم شماره ی دوستت رو بده میخوام بدم به یکی از دوستام!
شمارشو گرفتم و بهش زنگ زدم و گفتم فلانی منم و نمیخوام با محمد باشم حاضری با من دوست شی؟اونم قبول کردو من باهاش دوست شدم
یه مدت ندیدمش چون مامانم فهمید کجا رفته بودمو لو رفتم
یه روز بهش زنگ زدم{تو امتحانات خرداد بود}گفتم میخوام ببینمت اونم قبول کرد.
رفتم و اونم از نصف راه با موتور اومد دنبالم و گفت که با محمد دعواش شده سر من
خلاصه گفت بریم خونمون منم که هیچی نمیدونستم گفتم اره بریم نمیخوام تو خیابون باشیم
رفتیم تو اتاقش و درها رو قفل کردو اومد کنارم نشست
دیدم داره بد نگاه میکنه.اومد کنارم و دستشو انداخت دور کردنم گفتم چیکار میکنی؟گفت هیچی
یه دفعه دیدم داره لبشو میاره طرفم اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم
وای باور نمیکنید چی بود خیلی لباش ناز بودن منم با اینکه بلد نبود شروع کردمو لباشو چسبیدمو اینقدر مکیدم که از حال رفتم.همش در گوشم میگفت میخوامت عزیزمی نفسمی خیلی خوشحال بودم که تونستم رضا رو مال خودم بکنم
منو روی تخت خوابوند و کم کم لباسامو در اورد باهاش مخالفت کردم اما بزور منو وادار میکرد
خیلی قدرتش زیاد بود و من در مقابلش هیچ بودم و منو تسلیم خودش میکرد
لباسامو در اورد رفت روی سینه هام و همه سینمو تو دهنش میکرد و من تو اسمونا بودم
خیلی بهم حال داد چون اولین باری بود که به سینم دست میزدن و خوشو بهم میمالوند
منو به سینه خوابوند و یه چیزی زد به سوراخ کونم.از ترس داشتم میمردم خیلی سوخت که بعدها فهمیدم اسپری بی حس کننده بود
یه کمم به کیر خودش زد و کیرشو گذاشت در سوراخ کونم
تمام بدنم میلرز.
یکم که فشار داد تمام بدنم تیر کشید تا اومدم جیغ بزنم دهنمو گرفت و گفت هیس الان تموم میشه
وای خدا هیچ دردی تا حالا مثل این نداشتم خیلی درد داشتم اشکم در اومده بود اونم همش بوسم میکردو نوازشم میکرد
میگفت الان تموم میشه با یه فشار دیگه باز میخواستم جیغ بزنم خیلی خیلی درد داشتم فهیمیدم که کیرشو کامل تو کونم جا کرده
تو دلم به خودم نفرین میکردم که چرا اومدم!رضا حدودا 2 دقیقه تکون نخورد که دردم کم بشه اما فایده نداشت.کم کم و یواش یواش کیرشو تو کونم عقبو جلو میکرد کیرش خیلی بزرگ بود و من تحملشو نداشتم
خیلی خیلی درد داشتم. کم کم گریه میکردم و اه و ناله میکردم حدودا 10 دقیقه که گذشت دردم کمتر شد
من به سینه خوابیده بودم و رضا هم روی من خوابیده بود داشتم از درد میمردم
حدودا 1 ساعت طول کشید چون اسپری زده بود ابش نمیومد
خیلی اذیت شدم و با یه دستشم کسم رو می مالوند
من چند بار ارضا شدم چون هم گوشمو میخورم هم لاله ی گوشمو/با سینه هام بازی میکرد و همش لباش رو لبام بود
وقتی که تموم شد نمیتونستم بشینم چون کونم درد میکرد
تا 5 ساعت بعد اولین سکسم کونم درد میکرد و بعد رضا منو رسوند خونه و بعد این جریان چندین بار با هم بودیم 1 ساله که با هم دوستیم و الان چند وقتیه ازش خبر ندارم بزودی بهش زنگ میزنم تا دوباره روی ماهشو ببینم
جز رضا هیچکس تو زندگی من نبوده و من همیشه بعنوان اولین عشقم بهش احترام گذاشتمو با کسی نرفتم
این بود داستان اولین سکس من!
امیدوارم خوشتون بیاد…
نوشته: یلدا
41 پاسخ به “اولین سکسم با رضا”
کسوشعر بود خودتم میدونی.
یلدا جان واقعاً خاک تو سرت… تو کدوم ده کوره زندگی میکنی که اینقدر عقب افتاده باقی موندی؟!!! فک کنم از 8 سالگی به اینور رشد مغزیت متوقف شده!!! اگه امثال تو نبودن که نسل جنده مفتی ها منقرض میشد!..
این که گفتی جفتشون متولد 20 سالشون بود یعنی چی ? من نفهمیدم.تو که میشینی داستان مینویسی یه زره به اون مغز پریود شدت فشار بیار تا یه چیز درست و حسابی بنویسی نه کسشعر
کس نگو دیگه
خاک نوسر جنده کونیت کنم خیلی کس وشر گفتی کیرم تو سوراخ دماغت
دخترا ارزش کردن دوباره رو ندارن چون همشون جنده تشریف دارنخدا اگه بهشون اعتماد داشت پلمبشون نمی کرد
ایول مهندس زدی خواهر مادر طرفو بهم پیوند دادیبقول رضا مارمولک تو فیلمپسر تو یه نابغه ایاگه داستان نویسا نبوغ تو رو داشتنهمه میشدن ژول ورناینا رو باید طوری جرشون داد کههر چسمغزی نیاد اینجادری وری بار کنهآره داشاین آقای گشت ارشاد هم خوبه یه حرفی واسه گفتن دارهدمتون گرم
نمیدونم چی بگم ازکی20سال شده بچه راستشو بگو چندبار جقیدی
همه ی دخترا یکی نیستن ما هم دختریم ولی به هیچ کی نمیدیم جز شوهر آینده
|( |( |( |( |( |( لطفا حد خودتو بدون والکی چیزی بلغور نکن فهمیدی فرزاد … بعدم اونی که تو داری می گی سوارخ های سر کوچتونه، نه دخترا ؛پس در مورد دختر احرف نزن به دلیل اینکه در حدش نیستی بی تربیته بی پرستیژ.
بيشتر دوست دارم بخوابم تا داستان تكرارى بخونم…
سكسكي-كون خاركي”رضا برای محمد قلیون اورد!وای خدا نگو چه جیگری بودموهای رنگ کرده لبای درشت چشای ناز ابروهای قشنگ خیلی خوشگل بود و با یه صدای کلفت مردونه “مطمئني اسمش رضا بود؟اين مشخصاتي كه داداي بيشتر ميخوره اسمش عسلي،نازنيني چيزي باشه! :smile:ازين خانوم پسرا نبود؟صداي كلفتش تو تحتو ما تحتت!تخم مورچه!“هر دو متولد 20 سالشون بود و منم 18 سالم بود”متولد 20 سالشون بود؟جديده؟تو نبايد 18 سالت باشه؛بايد متولد 18 سالت باشه!دوست منم 1370 سالشه!“زنگ زدم و گفتم فلانی منم و نمیخوام با محمد باشم حاضری با من دوست شی؟اونم قبول کردو من باهاش دوست شدم”خاك تو سرشعجب آشغالي بوده پسره كه به دوستو هم جنس خودش خيانت كردهخدا شاهده يبار دقيقا همين اتفاق واسه من پيش اومد؛تا دختره بهم پيشنهاد داد ناموسشو شستمحالم از همچين دخترايي بهم ميخورهتخم بادمجان(به خودت نگير با پسره بودم)تخم لنت ترمز(به خودت بگير؛با خوده كون بلبليت بودم!)“منو روی تخت خوابوند و کم کم لباسامو در اورد باهاش مخالفت کردم اما بزور منو وادار میکردخیلی قدرتش زیاد بود و من در مقابلش هیچ بودم و منو تسلیم خودش میکرد”نگارشت شديدا كيريه ولي اين تيكش ديگه خيلي خيلي كيريه!اينطور اصلاحش ميكنم برات:“مثه حيوون منو پرت كرد تو مستراح و مثه يابو لباسامو كند؛گفتم بذا جلوشو بگيرم ولي ديدم خودمم كونم ميخاره,خواستم يكم جلو كاراشو بگيرم(مثلا بگم مشكل كون خارگي ندارم) ولي ديدم هيچ گوزي در مقابلش نيستم؛آخه اون مثه گاو قدرتمند بود;وقتي ديدم در مقابل قدرتش حتي يه چسم محسوب نميشم گفتم به درك،بذا منو بگاد.با بويي كه از مستراح ميومد يه فضاي كاملا عاشقانه و تحريك كننده بوجود اومده بود”فك كنم نگارش اين تيكه بهتر شدالبته دوستاي شهواني ميتونن جمله ي بالارو هم نقد كنن!مشعوف ميشم!“حدودا 1 ساعت طول کشید چون اسپری زده بود ابش نمیومد”1 ساعت؟؟؟؟جديدا عجب آمارو ارقامايي ميدنا!اسپری بي حس كننده زده واسه انزال ديرتررفيقم كه واسه سكسش اسپری زده بود ميگفت خودمو كشتم آبم نياد ولي 10 ديقه بيشتر نتونستم دووم بيارمكيرش بي حس شده؛از كار كه نيفتاده!جز رضا كسي تو زندگيت نبوده؟پس اون محمد نيره خر كيره خر بوده؟(عجب وزني داشت اين جمله!)كاملا معلومه كه كرم از خودت بوده و كون خودت ميخاريدهتخم كرمتخم ويتامين ©تخم تخمهننويس…
تو که کیدونی اگه کسشعر بنویسی همه کیرت میکنن!خیلی fun بود مخصوصا اون قسمت که نوشتی هر دو متولد 20 سالشون بود!!!خوب آخه جنده معلومه کسی که خوشگل و دخترکش باشه با یه نفر نمیمونه بعد اومدی نوشتی همیشه عاشقه آقای کوسکشیان میمونی! بازم دمش گرم مردونگی داشته پردتو نزده!!!داری این فرهنگ رو راه میندازی که 4تا دختری که شرف دارن به هوای عاشق شدن مثه تو کونی بشن!!!آخه جنده دوزاری کلی نشستی فک کردی فیلمنامه درست کردی به این امید که همه بگن وای داستان سکسی عشقی oh my god!!!فقط میتونم بگم شما دخترا هیچی نیستید!!!
چیکارش دارین حتما خیلی بچه سال خوردسحتماخیلی حیران شده این داستانو نه نه ببخشید این واقعیتونوشته که داستانهآخرش نفهمیدیم داستانه یاواقعیته یا واقعیت داستانه یا داستان واقعیتهخلچه دیگه ننویس
مهندس گل پسر دمت گرم… خیلی باحال واقعیت رو نوشتی…من نخونده این داستان رو با توجه به تیترش واسه دوستم فرستادم… الان که خوندم میبینم عجب اشتباهی کردم…خلاصه دمت گرم از حرفای باحالت
ادمین یا ما لال شدیم یا تو پنبه چپوندی توی گوشات و صدای ما رو نمیشنوی.داستان کیری میذاری بدرکحداقل بیا این کامنت های دوست یابی رو پاک کن.نویسنده هم که ارزش نقد کردن نداره.من موندم نباید 4% درصد شعور تو کله ی این ملت باشه؟حوصله ندارم بگم چه گندی زدی فقط یه چیزیتوی احمق گه زیادی خوردی که هوس رو بعنوان عشق میکنی توی پاچه ی مردم.عشق به لب و دهن و ابرو بدبخت؟لابد اونم عاشق کون قلمبه و سینه ی کفتری تو شده.برو احمق جون…به جدت حوصله ندارم وگرنه دسته ی بیل مزین شده با وازلین رو توی کونت جا میدادم.
نوشته Farzad…75 در 21. مرداد 1391 – 1:34
شرط میبندم افکار جلقی یک پسر بوده
taze man entezar dashtam vaghti mibaratesh khone mohamadam bashe ta …
شومپول طلا برو گمشو بچه کونی تا بالا پایینت رو یکی نکردم و ندادمت دست مامان مونتاز کیر من یکی بالا نرو که خار داره.یه وقت دیدی جوری زخمیت کرد که با 10 تا بخیه هم کونت چفت و بست نخوره.مرتیکه ی کس مشنگ ابنه ای.
اخرش رسیدیم دیگه ته دیگه یارو هم نمیرسه اما یه چندتا چیز بگیمبریم داستان بدی شاید یه کون مورچه ای رسید 🙂
کار به راست و دروغش ندارم ولی حداقل بایه بهانه از پسر اولیه جدا میشدی نه اینکه خیانت کنی
امثال شما هستن که کارو کاسبی این جنده های بدبختو خراب کردن
سلام دوستانممنون میشم اگر داستان دانیال و شیما رو بخونین و نظر و رای بدید . دوست دارم بدونم کجاهای داستان ایراد داشته . خواهش میکنم داستان رو بخونید . باید داخل این سایت یه تحول اسای ایجاد کنیم . به کمکتون نیاز دارم برای این تحول
شومپول طلا یه سوال:کفتارپیرننتوگاییده که ازش عقده داری؟داستان خوبی بود علاوه برکلی خندیدن کلی کیرخیرات کردیم به خواهرمادرت؛انصافابهش نیازمندبودن
شوشول طلا (فرزندم)هرکجا میگن عن،فورامیگه، من!دیدم که میگماا
داستان جالبی بود افرین
اسپم؟
بالاخره از اسپمی درومدمدودولت طلا ادمین جان!!!
کار یک پسر بچه جلقوی “کرمانی” بود که دائم “حیران” میشدمیگما ای کیر هسته پدرش در اوردیا ولش ک حیران میشیا
;l;l
نه جانم کی گفته کس شعر بود؟ کون و شعر بود!
$)نه جانم کی گفته کس شعر بود؟ کون و شعر بود!
نخوندم اما همون دوتا خط اولی فهمیدم چه کس شعریه
عجب ؟؟
شومبول طلابدردنخور بدو فرار كن…من جام رو مامانت راحته تو ميخواى بيكار نمونى خودتو انگشت كن
من نظرم جمع همه نظرات قبلی یه جا تو روحت :davie:
B nazar man nevisande pesare. Aslan khosham nayumad. rasi mohandes ashegh comment hat hasam. ki$$
نخوندم دیگه ننویس. . . . . . . . .خدایی همه جوابتو دادن که داستان تخمی نوشتی. مگه من مغز خر خورد که بخونمش.از اول تا آخرت رو باید بچه های بکن تو بگایند. دیگر ننویس.
salam khubi mishe behem pm bedi 🙂
نه یلدا جون توخودتو ناراحت نکن من خودم چون زنم میفهمم چه احساسی داری به حرف پسرا اهمیت نده عزیزم مشکل تو بخاطر اینه چون از یک دیلدو (اسباب بازی خانومها جهت اطلاع اقایون )زیادی استفاده کردی اونجات جا بازکرده واین توهمات طبیعیه حالا میشه با یه سایز بزرگترکردن دیلدوالبته به نظرمن باتوجه به توهم زیاد دو یاسه سایزبهترجواب میده اروم میشی فقط مواظب باش در مصرفش دیلدو جدید زیاده روی نکنی چون دوباره بازمیشی البته اشکالی نداره ولی چون دیلدوی سایزبالا تولید نمیشه اونوقت مجبوری بری طرف لوله بخاری البته بازم اشکالی نداره چون عزیزم تو ازادی که هر بلایی سرخودت بیاری وبه کسی مربوط نیست ولی فکرشو بکن لوله بخاری سیاهه کثیفه تازه اگه داغ باشی به خودت خسارت جدی وارد می کنی تازه هیچوت هم اون سیاهی دیگه تمیز نمی شه بعدشم نه می تونی درشو ببندی نه می تونی به کسی تقدیمش کنی عزیزم یه کم به فکر خودت باش من صلا حتو می گم اخه نشنیدی که میگن اونی که حد نداره خرییته می بوسمت