سلام ،داستانی رو که میخوام تعریف کنم ، همین چند شب پیش تجربه کردم …
چند روز بود که هوا ابری بود و قرار بود اولین برف امسال بباره ، همانطور که میدانید چند سالی میشه که برف حسابی نباریده مخصوصا توی شهر ما که متاسفانه رودخونه هم چند سالی میشه که خشک شده و این چهره غمگینی به شهر ما داده ، احتمالا متوجه شدید که از کدوم شهر صحبت میکنم ،،،،
ساعت حدود 5 صبح بودکه از خواب بیدار شدم که برم دستشویی، یه لحظه از پنجره اتاقم یه نگاهی به بیرون انداختم ، وااای چی میدیدم ، آسمون بلاخره دست از خساست برداشته بود ،،، همه جاسفیدپوش شده بود و همچنان برف زیبایی میبارید، از خوشحالی کلا خواب از سرم پرید،، تصمیم گرفتم آماده بشم و برم بیرون زیر بارش برف قدم بزنم ،، خیلی آروم و بی صدا آماده شدم طوری که بقیه اهل خونه بیدار نشن زدم بیرون ،،، چون نزدیک رودخونه زندگی میکنیم، مسیرمو طوری انتخاب کردم که به رودخونه ختم بشه ،، خیلی هوای دلپذیری بود ، به جز من افراد دیگه ای هم آمده بودند که از این هوا لذت ببرند ولی تعدادشون زیاد نبود ،،، روی رودخونه شهرما پلهای تاریخی زیادی وجود داره ،،، وقتی رسیدم به رودخونه رفتم روی پل و از اونجا مشغول تماشای برف و لذت بردن شدم ، هوس سیگار کردم و یه نخ سیگار روشن کردم و به قدم زدن ادامه دادم ، هیچ کسی روی پل نبود ،، همینطور که جلو میرفتم یهو متوجه شدم از طرف مقابلم از اون دور یه نفر داره میاد ،،، همینطور که قدم میزدم نزدیکتر شد ،،، یه نگاهی کردم و دیدم یه پسره با اندام لاغر و قدی حدود 170 بود ، وقتی نزدیکش شدم ،درست وقتی داشتم از کنارش رد میشدم ، و تو افکار خودم قرق بودم ، یهو متوجه شدم که منو صدا زد ،،
سلام ،، آقا ببخشید سیگار داری یه نخ هم به من بدی؟
منم با خوشرویی گفتم البته ،بفرمایید و سریع یه نخ سیگار بهش دادم ، گفتم خیلی هوای خوبیه ،،،
گفت آره عالیه ،،،منم وقتی دیدم برف میاد اومدم بیرون که بیشتر لذت ببرم و ادامه داد،،، اشکالی نداره باهم قدم بزنیم ؟ گفتم البته که نه ، و با هم شروع به قدم زدن کردیم ، یه پسر سبزه ، بانمک بود و خوش برخورد ،،،
بلاخره به انتهای پل رسیدیم ، و گفتم موافقی بریم تو بستر رودخونه؟چون اونجا برف بیشتری جمع شده و راه رفتن روی برف بیشتر حال میده و بعد از موافقتش ،رفتیم پایین و داخل بستر رودخونه که برف بیشتری هم جمع شده بود قدم زدیم ، یکمی که گذشت ،گفت شماسردتون نیست؟ گفتم نه خیلی ،به نظرم خیلی هم باحاله ، گفت یکم دستام یخ کرده ، من بدون هیچ منظوری دستشو گرفتم و اصلا فکرشم نمیکردم که قراره چی بشه ،، گفت وای چقدر دستات گرمه و منم دستاشو یکم مالیدم ،و گفتم اگه موافقی میخوای بریم یه جا کمی بشینیم؟ اونم باسر تأیید کرد و گفت کجا ؟ همه جا برف نشسته و خیسه ،گفتم بریم زیر پل ، حرکت کردیم ، وقتی رسیدیم زیر پل دوباره دونخ سیگار روشن کردم و روی سکوی زیر پل کنارهم شونه به شونه نشستیم ، هردو مون ساکت بودیم و سیگارمیکشیدیم،هرکدوم غرق در افکار خودمون بودیم ،بدون اینکه بدونم چه اتفاقی قراره بیفته ، یهو دستشو رو دستم گذاشت و یه فشارکوچولو داد،،، یکم مضطرب بود ،توی نور ظعیفی که از روشنایی های اطراف میومد ، به صورتش نگاه کردم ،انگار خجالت میکشید توی صورتم نگاه کنه ، سیگارمو پرت کردم و بادست صورتشو به طرف خودم برگردوندم، یه لبخند ملیح روی صورتش بود ،هردو به هم نگاه میکردیم بدون اینکه کلمه ای حرف ردوبدل بشه ، یهو یه چیزی تو دلم فرو ریخت و انگار سرمای هوا تموم شد ، خیلی آروم صورتمو به صورتش نزدیک کردم و لباشو بوسیدم ، یه لحظه پشیمون شدم و فکرکردم ناراحت شده ،خواستم معذرتخواهی کنم که اجازه نداد و لباشو به لبهام چسبوند ، واااای برق سه فاز منو گرفت و دست کردم تو موهاش و حسابی لباشو خوردم ، اونم بیکار ننشست و دستشو از روی شلوار گذاشت رو کیرم که داشت از حرارت و شهوت منفجر میشد ، بعد چندلحظه بلندشدیم و به طرف دیوار هلش دادم و به دیواره زیر پل تکیه داد و درحالی که گردنشو میخوردم ، اروم کمربندشو باز کردم و دستمو کردم داخل شرتش و کیر داغشو گرفتم ،یه کیر حدود 16 یا 17 سانت خوشگل و نسبتا کلفت داشت ، که از شهوت سرش یکم خیس شده بود ، بعد از اینکه حسابی لبها و گردنش رو خوردم ، چون نمیشد لباسشو باز کنم از زیر پلیورش دستمو کردم تو و همزمان که به طرف پایین حرکت میکردم سینه های کوچولوشو میمیمالیدم، وااای که تو اون لحظه چه حالی میداد ،امدم پایین ، یه شلوار اسلش مشکی پوشیده بود ،آروم شلوارشو کشیدم پایین و کمی از روی شرت کیرشو بوسیدم یکم که گذشت اروم شرتشو کشیدم پایین و کیر قشنگش پرید بیرون ،، سر کیرشو ماچ کردم و اروم شروع کردم به خوردن و لیسیدن کیر خوشگلش ، با این کارم آهی کشید و با دستش سرمنو به طرف خودش فشار میداد ،بعد اینکه کیرشو حسابی خوردم ،دوباره رفتم سراغ لباش و حسابی از اون لبای جمع جور و خوشمزه لذت بردم ، چندلحظه بعد ، نشستم روی سکو و ازش خواستم بین پاهام قرار بگیره به حالت دوزانو نشست و زیپ شلوارمو باز کرد ،کیرم داشت منفجر میشد و عین فنر پرید بیرون ،بلافاصله شروع کرد به خوردن کیرم ، خیلی حرفه ای و باحال کیرمو میخورد ، داشتم به اوج لذت میرسیدم، که بهش اشاره کردم که بلندشو و برگرد رو به دیوار و یهو شلوارو شرتشو تازیر باسنش کشیدم پایین، واااااااااای چی میدیدم ، یه کون ناز و تپل که اصلا بهش نمیخورد، همچین کونی داشته باشه ، یه کون سبزه و بدون یه تار مو ،اینقدر حشری شده بودم که رفتم پایین و یکم سوراخشو لیسیدم ،باورم نمیشد که برف امروز باعث بشه همچنین کون نازی نصیبم بشه ، یکم سوراخشو خوردم ،گفت بکن دیگه طاقت ندارم ، بلند شدم و با تف حسابی کیرمو خیس کردم و آروم گذاشتم در سوراخش ،جووووووون چقدر داغ بود ، کلا از شهوت سرمارو حس نمیکردیم، آروم فشار دادم سرش سرخورد و حدود یک سوم کیرم رفت توش ، یه آهی کشید و گفت آخخخ آروم ، دوباره کشیدم بیرون و باز یکم خیسش کردم و گذاشتم روی سوراخش و آروم شروع به عقب وجلو کردن شدم ،هردفعه که فشار کوچیکی میدادم بیشتر فرو میرفت توش و بعد از چنددقیقه کامل کیرم توی گرمای کونش غرق شده بود و شروع کردم به تلمه زدن ،دیگه نمیتونستم بیشتراز این جلو خودمو بگیرم با چندتا تلمبه محکم همزمان اونو بطرف خودم کشیدم و تا دسته فرو کردم و همزمان آبمو با فشار توی کون خوشگلش خالی کردم ،اینقدر بهم چسبیده بود و لذت برده بودم که حیفم آمد اونم از این لذت بهره مند نشه ،قبل اینکه حسم کامل از دست بره، برش گردوندم و شروع کردم به خوردن کیرش ،اون که دیگه داشت از شهوت میمرد ،سر منو محکم با دستاش نگهداشت و توی حلقم چندتا تلمه محکم زد و با اینکه داشتم خفه میشدم ،تحمل کردم و با فشار تمام آبشو تو دهنم خالی کرد ،،،،
هردومون از این سکس اتفاقی حسابی لذت برده بودیم و بعد اینکه خودمونو مرتب کردیم ، کلی از هم لب گرفتیم و شما هامونو رد و بدل کردیم ،،،
قرار شد با هماهنگی قبلی بازم همو ببینیم،،، خلاصه اینکه آدم هیچوقت نمیتونه حدث بزنه چه اتفاقی قراره بیفته ،دقیقا جایی که هرگز به ذهنت خطور نمیکنه ،ممکنه یه نفر پیدا بشه که کاملا کیست باشه و تو همون نگاه اول جذبش بشی و از این بهتر نمیشه که این حس دوطرفه باشه ،،،،
اینم از خاطره باحالی که همین چند شب پیش برام اتفاق افتاد ، امیدوارم که از خوندنش حسابی لذت برده باشید ،،،
ببخشید اگه کوتاه بود ، برای همه همجنسگرایان عزیز آرزوی چنین سکسی رو دارم ،،،
موفق باشید
چند روز بود که هوا ابری بود و قرار بود اولین برف امسال بباره ، همانطور که میدانید چند سالی میشه که برف حسابی نباریده مخصوصا توی شهر ما که متاسفانه رودخونه هم چند سالی میشه که خشک شده و این چهره غمگینی به شهر ما داده ، احتمالا متوجه شدید که از کدوم شهر صحبت میکنم ،،،،
ساعت حدود 5 صبح بودکه از خواب بیدار شدم که برم دستشویی، یه لحظه از پنجره اتاقم یه نگاهی به بیرون انداختم ، وااای چی میدیدم ، آسمون بلاخره دست از خساست برداشته بود ،،، همه جاسفیدپوش شده بود و همچنان برف زیبایی میبارید، از خوشحالی کلا خواب از سرم پرید،، تصمیم گرفتم آماده بشم و برم بیرون زیر بارش برف قدم بزنم ،، خیلی آروم و بی صدا آماده شدم طوری که بقیه اهل خونه بیدار نشن زدم بیرون ،،، چون نزدیک رودخونه زندگی میکنیم، مسیرمو طوری انتخاب کردم که به رودخونه ختم بشه ،، خیلی هوای دلپذیری بود ، به جز من افراد دیگه ای هم آمده بودند که از این هوا لذت ببرند ولی تعدادشون زیاد نبود ،،، روی رودخونه شهرما پلهای تاریخی زیادی وجود داره ،،، وقتی رسیدم به رودخونه رفتم روی پل و از اونجا مشغول تماشای برف و لذت بردن شدم ، هوس سیگار کردم و یه نخ سیگار روشن کردم و به قدم زدن ادامه دادم ، هیچ کسی روی پل نبود ،، همینطور که جلو میرفتم یهو متوجه شدم از طرف مقابلم از اون دور یه نفر داره میاد ،،، همینطور که قدم میزدم نزدیکتر شد ،،، یه نگاهی کردم و دیدم یه پسره با اندام لاغر و قدی حدود 170 بود ، وقتی نزدیکش شدم ،درست وقتی داشتم از کنارش رد میشدم ، و تو افکار خودم قرق بودم ، یهو متوجه شدم که منو صدا زد ،،
سلام ،، آقا ببخشید سیگار داری یه نخ هم به من بدی؟
منم با خوشرویی گفتم البته ،بفرمایید و سریع یه نخ سیگار بهش دادم ، گفتم خیلی هوای خوبیه ،،،
گفت آره عالیه ،،،منم وقتی دیدم برف میاد اومدم بیرون که بیشتر لذت ببرم و ادامه داد،،، اشکالی نداره باهم قدم بزنیم ؟ گفتم البته که نه ، و با هم شروع به قدم زدن کردیم ، یه پسر سبزه ، بانمک بود و خوش برخورد ،،،
بلاخره به انتهای پل رسیدیم ، و گفتم موافقی بریم تو بستر رودخونه؟چون اونجا برف بیشتری جمع شده و راه رفتن روی برف بیشتر حال میده و بعد از موافقتش ،رفتیم پایین و داخل بستر رودخونه که برف بیشتری هم جمع شده بود قدم زدیم ، یکمی که گذشت ،گفت شماسردتون نیست؟ گفتم نه خیلی ،به نظرم خیلی هم باحاله ، گفت یکم دستام یخ کرده ، من بدون هیچ منظوری دستشو گرفتم و اصلا فکرشم نمیکردم که قراره چی بشه ،، گفت وای چقدر دستات گرمه و منم دستاشو یکم مالیدم ،و گفتم اگه موافقی میخوای بریم یه جا کمی بشینیم؟ اونم باسر تأیید کرد و گفت کجا ؟ همه جا برف نشسته و خیسه ،گفتم بریم زیر پل ، حرکت کردیم ، وقتی رسیدیم زیر پل دوباره دونخ سیگار روشن کردم و روی سکوی زیر پل کنارهم شونه به شونه نشستیم ، هردو مون ساکت بودیم و سیگارمیکشیدیم،هرکدوم غرق در افکار خودمون بودیم ،بدون اینکه بدونم چه اتفاقی قراره بیفته ، یهو دستشو رو دستم گذاشت و یه فشارکوچولو داد،،، یکم مضطرب بود ،توی نور ظعیفی که از روشنایی های اطراف میومد ، به صورتش نگاه کردم ،انگار خجالت میکشید توی صورتم نگاه کنه ، سیگارمو پرت کردم و بادست صورتشو به طرف خودم برگردوندم، یه لبخند ملیح روی صورتش بود ،هردو به هم نگاه میکردیم بدون اینکه کلمه ای حرف ردوبدل بشه ، یهو یه چیزی تو دلم فرو ریخت و انگار سرمای هوا تموم شد ، خیلی آروم صورتمو به صورتش نزدیک کردم و لباشو بوسیدم ، یه لحظه پشیمون شدم و فکرکردم ناراحت شده ،خواستم معذرتخواهی کنم که اجازه نداد و لباشو به لبهام چسبوند ، واااای برق سه فاز منو گرفت و دست کردم تو موهاش و حسابی لباشو خوردم ، اونم بیکار ننشست و دستشو از روی شلوار گذاشت رو کیرم که داشت از حرارت و شهوت منفجر میشد ، بعد چندلحظه بلندشدیم و به طرف دیوار هلش دادم و به دیواره زیر پل تکیه داد و درحالی که گردنشو میخوردم ، اروم کمربندشو باز کردم و دستمو کردم داخل شرتش و کیر داغشو گرفتم ،یه کیر حدود 16 یا 17 سانت خوشگل و نسبتا کلفت داشت ، که از شهوت سرش یکم خیس شده بود ، بعد از اینکه حسابی لبها و گردنش رو خوردم ، چون نمیشد لباسشو باز کنم از زیر پلیورش دستمو کردم تو و همزمان که به طرف پایین حرکت میکردم سینه های کوچولوشو میمیمالیدم، وااای که تو اون لحظه چه حالی میداد ،امدم پایین ، یه شلوار اسلش مشکی پوشیده بود ،آروم شلوارشو کشیدم پایین و کمی از روی شرت کیرشو بوسیدم یکم که گذشت اروم شرتشو کشیدم پایین و کیر قشنگش پرید بیرون ،، سر کیرشو ماچ کردم و اروم شروع کردم به خوردن و لیسیدن کیر خوشگلش ، با این کارم آهی کشید و با دستش سرمنو به طرف خودش فشار میداد ،بعد اینکه کیرشو حسابی خوردم ،دوباره رفتم سراغ لباش و حسابی از اون لبای جمع جور و خوشمزه لذت بردم ، چندلحظه بعد ، نشستم روی سکو و ازش خواستم بین پاهام قرار بگیره به حالت دوزانو نشست و زیپ شلوارمو باز کرد ،کیرم داشت منفجر میشد و عین فنر پرید بیرون ،بلافاصله شروع کرد به خوردن کیرم ، خیلی حرفه ای و باحال کیرمو میخورد ، داشتم به اوج لذت میرسیدم، که بهش اشاره کردم که بلندشو و برگرد رو به دیوار و یهو شلوارو شرتشو تازیر باسنش کشیدم پایین، واااااااااای چی میدیدم ، یه کون ناز و تپل که اصلا بهش نمیخورد، همچین کونی داشته باشه ، یه کون سبزه و بدون یه تار مو ،اینقدر حشری شده بودم که رفتم پایین و یکم سوراخشو لیسیدم ،باورم نمیشد که برف امروز باعث بشه همچنین کون نازی نصیبم بشه ، یکم سوراخشو خوردم ،گفت بکن دیگه طاقت ندارم ، بلند شدم و با تف حسابی کیرمو خیس کردم و آروم گذاشتم در سوراخش ،جووووووون چقدر داغ بود ، کلا از شهوت سرمارو حس نمیکردیم، آروم فشار دادم سرش سرخورد و حدود یک سوم کیرم رفت توش ، یه آهی کشید و گفت آخخخ آروم ، دوباره کشیدم بیرون و باز یکم خیسش کردم و گذاشتم روی سوراخش و آروم شروع به عقب وجلو کردن شدم ،هردفعه که فشار کوچیکی میدادم بیشتر فرو میرفت توش و بعد از چنددقیقه کامل کیرم توی گرمای کونش غرق شده بود و شروع کردم به تلمه زدن ،دیگه نمیتونستم بیشتراز این جلو خودمو بگیرم با چندتا تلمبه محکم همزمان اونو بطرف خودم کشیدم و تا دسته فرو کردم و همزمان آبمو با فشار توی کون خوشگلش خالی کردم ،اینقدر بهم چسبیده بود و لذت برده بودم که حیفم آمد اونم از این لذت بهره مند نشه ،قبل اینکه حسم کامل از دست بره، برش گردوندم و شروع کردم به خوردن کیرش ،اون که دیگه داشت از شهوت میمرد ،سر منو محکم با دستاش نگهداشت و توی حلقم چندتا تلمه محکم زد و با اینکه داشتم خفه میشدم ،تحمل کردم و با فشار تمام آبشو تو دهنم خالی کرد ،،،،
هردومون از این سکس اتفاقی حسابی لذت برده بودیم و بعد اینکه خودمونو مرتب کردیم ، کلی از هم لب گرفتیم و شما هامونو رد و بدل کردیم ،،،
قرار شد با هماهنگی قبلی بازم همو ببینیم،،، خلاصه اینکه آدم هیچوقت نمیتونه حدث بزنه چه اتفاقی قراره بیفته ،دقیقا جایی که هرگز به ذهنت خطور نمیکنه ،ممکنه یه نفر پیدا بشه که کاملا کیست باشه و تو همون نگاه اول جذبش بشی و از این بهتر نمیشه که این حس دوطرفه باشه ،،،،
اینم از خاطره باحالی که همین چند شب پیش برام اتفاق افتاد ، امیدوارم که از خوندنش حسابی لذت برده باشید ،،،
ببخشید اگه کوتاه بود ، برای همه همجنسگرایان عزیز آرزوی چنین سکسی رو دارم ،،،
موفق باشید
نوشته: S.M
9 پاسخ به “اولین برف…”
چقدر هیجان انگیز تصورشم به آدم حس خوبی میده
نوش
خیلی عالی بود لذت بردم 🌹
نوش جونتون،،
درود برشما ،،، ممنونم بخاطر کامنتای خوبتون ، لطفا داستان داغ مثل تابستان رو هم بخونید و نظرتون رو بگید ،،،
خوب قشنگ بگو بردن زیر سی و سه پل کونت گذاشتنکص کش تومیگی کمربندشو باز کردم بعد میگی شلوارش اسلش بود مرتیکه احمق
اسم اون نخ یا طناب که شلوار اسلش داره چیه ؟ هرچیزی که جلسه.گیری کنه شلوارت نیفته کمربنده
خوب بود
واقعا خوش به حالت همشهریامیدوارم یه روزی منم همینقدر ساده کسی که مبخوامو پیدا کنم