وقتی شوهرم رفت نشستم کل سیر اومدن به کانادا رو مرور کردم.از اومدن و جابجا شدن توی شهرهای مختلف تا اینکه کار خوبی گیر بیاره شوهرم و بتونیم زندگی رو جلو ببریم. یه دیروز که فکر می کردم چیزی از کیر اون دو نفر تویخاطرم نمونده بود.انگار کل اون یک ربع یه رویا بود که البته مخلوطی از تحقیر و ترس و لذت بود. تا عصر توی همین فکرا و اومدن و رفتن درگیر بودم. بعد از ورزش مختصر و دوش تصمیم گرفتم یکم به خودم برسم و هوایی بخورم.یه لباس مشکی قشنگ داشتم که کلا جلوش باز بود و پایینش هم تا وسط رونم بود.یه پالتو روش پوشیدم و آرایش قشنگی کردم و زدم بیرون. کلی قدم زدم و تلاش کردم از خوبی های این شهر و این کشور ببینم و ثبت کنم توی ذهنم. یا باید میموندم یا باید اینارو ثبت میکردم برای همیشه. هوا تقریبا تاریک شده بود و رسیدم به یه بار به اسم دردسر بزرگ. از اسمش خندم گرفت بود. رفتم داخل.پالتو رو درآوردم و مشروب سفارش دادم و مشغول خوردن شدم و همچنان فکرم درگیر بود.تقریبا شلوغ بود بار و صدای موزیک و صدای آدما درهم شنیده می شد. وقتی خواستم حساب کنم بارتندر گفت اون آقایون که اونور نشستن برای شما حساب کردن. توی تاریکی فقط دیدم یه آقای سیاه پوست یه دستی تکون داد.یه لبخند زدم و تشکر کردم. بلند شدم و اومدم بیرون بار. یه برف کوچیکی توی صورتم زد و حس عالی بهم داد. تصمیم رو گرفته بودم بمونم و بسازم با شرایط. خواستم یکم قدم بزنم که از پشت سر یکی بهم گفت ببخشید خانوم. دیدم دوتا سیاه پوست با لباسهای شیک دارن میان سمتم.خودشون رو معرفی کردن. فرانسیس و کانر. از خوشگلیم تعریف کردن و از کشورم پرسیدن و کلی جلوی بار حرف زدیم.خیلی خونگرم و مهربون بودن.بهم گفتن برنامت چیه؟ اگه عجله نداری بریم با ماشین ما یه دوری بزنیم. حس خوبی داشتم درکل. گفتم بریم. ماشین خوبی هم داشتن. در رو برام باز کردن مثل یه مادمازل و راه افتادیم. نیم ساعتی حرف زدیم و خندیدیم. کانر که یکم شوخ تر و بانمک تر بود و البته خیلی عضلانی تر گفت بریم خونه من یکممشروب بخوریم و حرف بزنیم؟ نذاشت جواب بدم.گفت البته شرطش اینه اجازه بدی بعدش خودم برسونمت خونه. قدرت نه گفتن نداشتم. حس میگفت دو تا نره خر سیاه پوست بهت تجاوز کنن چیزی ازت نمیمونه.اما به خودم امیدواری میدادم نه اینا خیلی جنتلمن بودن. نهایتش اگه پیگیر بودن میگی نمیتونی و یه روز دیگه میری و از این حرفا. الان میفهمم برای خودم داشتم دلیل احمقانهمیاوردم.رسیدیم به خونه کانر. خیلی خونه شیکی داشت. برای کسی که توی املاک بود خیلی خونه قشنگی بود. پالتوم رو ازم گرفتن و دور میز مشغول مشروب خوردن شدیم.من بین اون دوتا نشسته بودم و تا نیم ساعت واقعا حتی دست نزدن بهم.خیلی حس خوبی بود توی غربت با دو نفر اینقدر خندیدم بعد از مدت ها. بعد از نیم ساعت فرانسیس دستش رو روی گردنم گذاشته بود و ماساژش میداد. کم کم حرفهای سکسی شروع شد و تا به خودم بیام دیدم داگی شدم و دارم برای کانر ساک میزنم.اینقدر کیرش کلفت بود که سرش به زور توی دهنم جا میشد. و البته خیلی هم دراز بود. فرانسیس لباسم رو بالا زده بود شرتم رو تا زانو داده بود پایین و زبونشو داخل کسم کرده بود و میچرخوند.داشتم دیوونه میشدم. وقتی ناله میکردم کانر بهم میگفت دختر ایرانی سکسی ترین دختر روی زمینه.من از این تعریفا کیف میکردم و تلاش میکردم کیرش رو توی دهنم جا بدم.فرانسیس نامرد زبونش رو توی کونم کرده بود و میلیسید.بعدش با انگشت باهاش ور میرفت. آخرین باری که کون داده بودم به امید توی شمال بود. بعد از اون فقط دسته شونه توی کونم کرده بودم وقتی توی پریود خیلی حشری بودم. لباسام رو از تنم خارج کردن و جاشون عوض شد.کیر فرانسیس نرمال تر بود اما بازم برای استاندارد های من بزرگ بود. در حال ساک زدن بودم که کانر کیرش رو آروم و استادانه وارد کصم کرد.یه واااای بزرگ گفتم.انگار کصم کش اومده بود. توی اون چند دقیقه یک بار ارضا شدم. داشتم پاره میشدم واقعا. دوباره جاها عوض شد و فرانسیس شروع کرد به تلمبه زدن اما با سوراخ کونم ور میرفت. یه آن تموم دنیا برام تیره و تار شد.فرانسیس تا ته توی کونم گذاشته بود و نگه داشته بود. داشتم فریاد میزدم ولی اصلا گوشنمیداد.کانر موهامو ناز میکرد و میگفت کم کم خوب میشه ساک بزن.کل کونم میسوخت. کم کم تلمبه های رگباری و وحشتناک توی کونم شروع شد. کم کم کونم سر شد و هیچ حسی نداشتم. اینقدر گریه کرده بودم که کل آرایشم پخش شده بود روی صورتم.کانر منو نشوند روی کیرش و صورتمو آورد جلو ازم لب گرفت و گفت جنده ایرانی تو بهترینی. فرانسیس هم از پشت گذاشت توی کونم. هردو وحشتناک تلمبه میزدن. دیگه نه لذت میبردم نه درد خاصی داشتم. فقط میخواستم تموم شه. نیم ساعت همینجوری پیش رفت و در آخر کل آبشون رو روی صورتم خالی کردن. همونطور لخت منو فرستادن حموم. توی حموم چمباتمه زده بودم و همینجور که آب میریخت روم تازه سوزش شدید کونم رو احساس می کردم. دست زدم دیدم یه تیکه اش زده بیرون. حالم از همه چی بهم میخورد. کانر اومد توی حموم. واقعا حتی انرژی داد زدن نداشتم.توی حموم هونحور سرپا توی کصم تلمبه زد و آبش رو ریخت روی دیوار حموم و بهم گفت تمیزش کن جنده. بعد از حموم لباس رو پوشیدم و سوار ماشینم کردن. آدرس رو بهش دادم و وقتی به هوش اومدم دیدم جلوی در خونه منو انداختن و رفتن. شاید نیم ساعت جلوی در خونه نشستم و گریه کردم. تصمیمم عوض شده بود. باید برمیگشتم.
بعد از بلایی که اون دوتا سیاه پوست سرم آوردن اون شب تصمیم نهایی رو به شوهرم گفتم و اونم گفت برو ایران و اگه دیدی دیگه نمیخوای برگردی خونه رو بفروش و برو یه خونه دیگه بخر برای خودت و منم طلاقت میدم و همچنان دوستت میمونم. توی تنهاییم به این فکر میکردم هرچند قربانی بودم توی این دو روز ولی خودم تقصیر کار بودم و حق این مرد داشتن همچین زنی نبود.
بعد از یک هفته هرچی داشتم برداشتم اومدم ایران. با خوش شانسی محل کار قبلیم دوباره استخدامم کرد و من غیابی طلاقم رو گرفتم و خونه جدیدی گرفتم. زندگی جدیدی شروع کردم و تصمیم گرفتم دوباره اشتباه نکنم. میتونم بگم توی چند ماه اول حتی میلی به سکس و این چیزا نداشتم.حالم بهم میخورد. شبا کابوس اون دوتا کاکا سیاه رو میدیدم.تصمیم گرفته بودم حالا که بهار شده و هوا خوبه برم کوه. جمعه ها با یکی از دوستای قدیمی پایه میرفتیم کوه های اطراف مشهد.از صبح تا حوالی عصر.خیلی خیلی لذت بخش بود برام.دوباره انگار زنده شده بودم. توی یکی از این جمعه ها یه گله بزرگ رو دیدیم با یه چوپان. تصمیم گرفتیم ازش شیر بز بگیریم. وقتی نزدیک شدیم دیدم یه پسر جوون حداکثر ۲۰ ساله اس که کل صورتش آفتاب سوخته شده ولی خیلی بانمک بود.با لهجه محلی صحبت میکرد و واقعا هم کار بلد بود.بهمون شیر بز داد و پول نگرفت. یعنی گفت من پول نقد میگیرم بعداً بیار. هفته بعدش دوستم مهشید درگیر بیماری باباش شد و گفت این هفته کوه نریم.منم با اینکه پول نقد آماده کرده بودم بیخیال شدم.صبح ساعت ۴ صبح بیدار شدم و بی اینکه زیاد فکر کنم آماده شدم و زدم به دل کوه. به مهشید هم چیزی نگفتم. نزدیک ۱۰ صبح بود که از دور گله پسرک رو دیدم.دست تکون دادم دست تکون داد. خسته نباشید گفتم و پول رو بهش دادم. یه سایبون کوچیک داشت که گفت برو اونجا بشین.جلوش یه آتیش کوچیک و بساط چایی آتیشی براه بود. اسمش داوود بود و پدر نداشت و اینا گله عموش بود که میومد میچروند تا عصر.درس نخونده بود.یه چایی خوردیم و واقعا خوشحال بودم که اومدم اونجا. کرمم گرفته بود ببینم یه پسر روستایی چقدر شیطونه.بهش گفتم داوود تو از کله صبح تا عصر اینجایی زن نداری؟ گفت نه خانوم زن کجا بود.گفتم دوسدختر چی؟؟؟ سرخ شد گفت دوسدختر مال شما شهری هاس اینجا ازین چیزا نداریم.خندم گرفت گفتم یعنی اصلا شیطونی نکردی تا حالا ؟ گفت شیطونی چیه ؟ گفتم سکس. خندش گرفت گفت یعنی بکنم؟؟ آره بابا تا ۱۵ سالگی گوسفند و خر میکردم و بعدش دختر عموم رو دارم میکنم مرتب. خندم گرفت گفتم حالا هر بهتره یا دختر عموت؟ گفت خب معلومه دختر عموم منو چی فرض کردی. گفتم حالا اوپنه؟ قیافش شبیه علامت سوال شد. گفت چی ؟ گفتمپرده داره؟ از جلو میکنی یا عقب؟ خندید گفت آها اول از عقب میکردم ولی الان شوهر داره از جلو میده بهم. گفتم وا شوهر داره میکنمش؟ گفت آره شوهرش هم روستایی ماس همش میره شهر برای عملگی منم جاشو پر می کنم. نمیدونم چرا شیطونیم بعد از مدت ها گل کرده بود. گفتم حالا چند سانت هست؟ گفت چی؟؟؟ گفتم چیزت دیگه ؟ گفت چی؟ آها کیرم؟ گفتم آره دیگه. گفت نمیدونم.میخوای ببین. شلوار کردی گشادش هیچی نشون نمیداد.تا کشید پایین یه کیر سیاه رگ دار پرید بیرون.کاملا راست کرده بود.خیلی هم کلفت بود.گفتم لامصب این چرا اینجوریه؟ گفت خب وقتی از چیزا حرف میزنی حشری میشم دیگه.خندم گرفته بود. گفتم میخوای برات بخورمش؟؟؟ باورش نمیشد کسی قراره بخوره براش.گفت واقعا میخوری؟ گفتم آره به شرطی که اول بشوریش. جلوی خودم شستش و روی گلیم زیر سایبون دراز کشید و شروع کردم به خوردن. بعد از مدت ها جندگیم زده بود بالا و خوشحال بودم این دفعه خودم خواستم.انقدر براش خوردم که آبش فوران کرد. چقدر ناله کرد پسرک.خندم گرفته بود از سادگیش. دستشو گذاشت روی سرم گفت وای نشد. گفتم عه نشد؟ ارضا نشدی؟ گفت چرا ولی نشد بکنمت. گفتم مگه میخواستی بکنی؟ داوود پاشد گفت پس این همه کرمریختی نمیخواستی کصتو پاره کنم؟؟؟ از لحنش تعجب کردم ولی گفتم خب دیر نشده که. برو بشورش دوباره بلندش می کنم برات.یه جوری خوشحال شد انگار گوسفند گله اش زاییده. اومد دوباره نشست. دوس داشت ازم لب بگیره اما واقعا جسم میخوابید اگه لب میدادم.گذاشتم با ممه هام بازی کنه تا یکم حشری تر شده. یه ربعی براش ساکزدم تا دوباره راست شد. بهم گفت خانوم دیگه بهم بده تورو خدا میترسم آبم بیاد. شلوارمو درآورد شرتمو تا زانو دادم پایین و داگی شدم. به داوود گفتم فقط از کس می کنی کون نه.فهمیدی؟ با یه شیطنت خاصی روی کصم دست می کشید و میگفت چشم مگه میشه این کص خیس رو ول کنم. یهویی تا ته چپوند توی کصم.یه آه از ته دل کشیدم و حالم جا اومد.شروع کرد به تلمبه زدن و اون کیر کلفت رو تا ته میزد توش. من توی اون طبیعت حیفم اومد رها نکنم خودمو.داد میزدم بکنننن بکنننن. آبت نیاد داوود.بکنننن. خدارو شکر با ساکاولی که زده بودم ۱۰ دقیقه بیوقفه و محکم تویکصم تلمبه زد. دو سه باری شدیداً ارضا شدم و فریاد میزدم. آبش رو روی کونم ریخت. بعدش کنارم افتاد روی گلیم. منم دیگه جون نداشتم و به شکم افتادم و شاید چند دقیقه ای خوابیدم. پاشدم دیدم داره با یه پارچه نه چندان تمیز آبشو از روی کونم پاک می کنه. یه چایی دیگه خوردم و ازش خداحافظی کردم.ازم قول گرفت که بازم تنها برم پیشش. وقتی از کوه میرفتم پایین داشتم به خودم میگفتم این بهترین سکس عمرم بود. نه توی مشهد نه توی شمال نه توی دل کانادا لذت واقعی سکس رو نچشیدم. توی کوه و کیر یه پسر چوپان بیشترین لذت رو بهم داد. نمیدونم شما هم با من موافقید یا نه. شاید سکس های وحشیانه ای که داشتم توی کانادا عمیقا روحیه منو تغییر داده. دلم سکس غیرمنتظره میخواد. دلم کیر کلفت میخواد و سکس بی رحمانه. فعلا بهترین سکسمتویکوهبوده. اما دیگه به خودم قول دادم به فرصت هایی که اینجوری پیشمیاد نه نگم. مطمئن باشین برای شما هم خواهم گفت. البته اگه دوست داشتین داستان زندگیم رو ادامه میدم. راستی توی کامنت ها اگه فانتزی دارین که قابل انجام باشه برام بگین برم انجامش بدم و بیام براتون بگم. مخلص شما فرناز
نوشته: فرناز
38 پاسخ به “از کانادا تا مشهد”
برو وسط دروازه غار بکش پایین بگو وای از کون نه فقط کص…حسابی فانتزی خوبیه برات…کلی عملی باشیشه و مواد و نعشه جات سوپرایزت میکنن…
سلام فرناز جون ،خوبی عزیزم،من از مشهدم،اگه خواستی آشنا بشیم،خوش باشی
جنده مشهدی
من که لذت بردم ازین خوانش. درود و دستمریزاد
چیزی که خوندم به نظر نوشته یه چوپان بود که زیادی سایت برازرس رو نگاه کرده و جق زده
حالا همینو اگه تو ایران کونش گذاشته بودن به زمینو زمان فحش میداد
زندگی عجیب غریبی داشتی و داری !شاید چون زیادی سکسی هستی !
فرناز اگه اينو داري ميخوني خصوصي بهم پيام بدهيه سوالي دارم
قشنگ بود حسخوب داد فلشینگ بهترین فانتزیه به نظرم
بسیار عالی و هیجان انگیز بود. مرسی از وقتی که گذاشتی و زحمتی که کشیدی تا ما لذتی ببریم. من یکی که خیلی حال کردم و آقا کیر خسته و مهربونم با خوندن داستان زندگیت از خواب بیدار شد و حسابی راست راست شد آماده برای عملیات.نکته اول اینکه منو خانمم هم مشهدی هستیم ولی دو سالی میشه تورنتو زندگی میکنیم. اگه میشد میتونستیم اون مدت رفت و آمد خانوادگی داشته باشیم.نکته دوم حتما شما میدونید که در کشور کانادا با وجود همه جور آزادی سکسی، قوانين سختی هم تو این زمینه داره مثلا چنانچه کسی به خانمی دست بزنه یا متلک بگه یا حتی نگاه سنگین کنه، اون خانم میتونه زنگ بزنه پلیس، همون لحظه آقا رو بدون هیچ توضیح و دلیلی بازداشت میکنن و اون آقاست که باید ثابت کنه بیگناهه. تو کانادا برعکس ایران، کارفرماها از پرسنل میترسن، پس احتمالا اون مدت خودتم به رئیست چراغ سبزی چیزی نشون دادی. حالا عیب نداره دوست داشتی شیطونی کنی من خودم عاشق شیطونیم چه برای خودم چه برای خانمم. اصلا نوش جونت. در مورد اون سیاها هم همینطور.و اما در مورد چوپونه، خب خودت اعتراف کردی که کلا بازی دست خودت بوده و اون فقط منفعل و مطیع بوده. اما بازم نوش جونت.حالا اینکه چرا کلا اینجوری شدی چون ترسیده شدی شهوتت زیاد شده. به لحاظ روانشناسی ترس باعث افزایش میل جنسی میشه.اما نوشتهت یکم پسرونه میزنه، اگه داستانت خیالیه که هیچ ولی اگه فانتزی سکسهای یهویی و غیرمنتظره داری بهم پیام بده اینبار که برگشتم ایران و اومدم مشهد بریم نشونت بدم. نمیگم چیه که کاملا سورپرایز بشی.
نویسنده عزیزبا اینکه فانتزی بود اماعالی و بدون غلط بود
فقط شیراز نمون همه شهرا بگرد شاید تو شهرای دیگه بهتر ازچوپونم بودمثلا بیا همدان پیش خودم
استاده در مشت عزیزمنوشته از کانادا تا مشهد .شیراز اصلا توی داستان نبود 🙏
فرناز دوست منبیشتر از خاطراتت بگو
بیای برامون بگی؟اونوقت چه لذتی داره؟؟عکس و فیلمشو باید آپلود کنینه بیای بگی
عااآالی نوشتی خانومی
داستان واقعیت نداشت ،ولی زیبا بیان شده بود ،لایک
تو در اصل یک جنده کوهی بودی که اشتباهی سر از کانادا دراوردی.دفعه بعد که خواستی هیجانشو بیشتر کنی با خر چوچون سکس کن. فکر کنم کیر خر دیگه واقعا سیرت کنه و جندگی رو از سرت بندازه
به نام خدا چوپان هستم 🤣
داستان در کل منطقی به نظر نمیرسهبیشتر به فضای ایران و افغانستان میخوره تا کاناداتو اینجور کشور ها مدت ها یعد سکس کاملا توافقی خانم میتونه به جرم تجاوز شکایت کنه و واقعا به تمام معنا پوست اون آدم ها کنده میشه بنابراین کسی واقعا خایه نمیکنه تو زیر زمین رستوران بکشه پایین و کارگر رستوران را مجبور به سکس کنه
جوووووووون خوب جندگی کردی عزیزم تو کس و کونت تلمبه زدن… 💋 👍
کسشعر نه کیرشعر کیرشعرجقی بدبخت حتما ۲۰ ساعت نشسته برازرس و اکس همستربا چارتار سایت کسشعر مثل قمبل دات کامکه اینو نوشته آخه جاکش اینجا جای این کسنویسیا نیست جمع کن بند بساتتو بشین جق بزن فیلمشو بگیر بزار پورن هاب گی که انقدر کسشعر ننویسی
خوب اگه سوژه میخوای،برو با سرخپوست ، یعدش با یه سامورایی سکس کن،بعد بیا برامون تعریف کن…
مرسی عزیزم از وقت و انرژی برای نوشتن داستان 😘
عالی بودفانتزی اکثر مردها اینه که خانومه موقع دادن ناز کنه و نده و زوری بکننش
من بچه مشهدمکدوم کوه اطراف مشهد گله گوسفند دارن؟
تو اول جنده بدنیا اومدی بعد دست و پا در اوردییه بار برو دم باب الجواد داگی زانو بزن از خدام شروع کن تا اخرین زوار اقا بهشون بده, شاید اقا یه نظر بهت بکنه شهوتت یه کم فروکش کنهفقط شفا گرفتی اعلام نکن ، ملت جوگیر میشن لباس که هیچی، شرت و سوتین برات نمیزارن، تیکه تیکه میبرن واسه تبرک
دکتر امید کیانی چه هفت خطیه ، از اون مشدیای خارکصده که دم بازار رضا چقوک رو جای موسی کو تقی مینداخته به زوارحالا یه لاکپشت از کانادا اورده که با مرغابیا پرواز میکنه ، میخواد بیاره مشهد به فرناز جون نشون بده
اهای جنده چوپون 😉
داستانت خوب بود خیلی بکن تو نبودیکم اب تاب بده به دادناش
درود فرناز جان و ممنون از داستان و سرگذشتت که عالی تعریف کردی،امیدوارم همیشه به خواسته دلت برسی،امارحرفم بااین زن و مردهایی هستش که فش دادن و چرت و پرت نوشتن مثل،خوشگلخانم،احمد شاه این اوزگلااخه بیناموسها کی میخوایین ادم بشید و احترام به دیگران رو یاد بگیرید،الاغ پینوکیو بعداز۳۴قسمت ادم شد شمانشدبد،اخه یکی نیست به این پتیاره که نوشته جنده مشهدی بگه تو سالمی مگه،نکنه میای اینجا نماز جماعت بخونی تو خودت جنده تراز هرجنده ای و یه فاحشه به تمام معنا که خودت هرگوهی میخوری و بعد میای دیگرونو قضاوت میکنی،اخه اونایی که جانماز اب میکشن و لقب جنده و فاحشه به اینو اون میدن خودتون کی هستین،اگه ادم درستی هستی اینجا چه گوهی میخوری بااول و اخرت،نیستی خوب و هرغلطی که فکرشو بشه کرد رو انجام دادی و بعد مردم رو قضاوت میکنید،فاحشه اونی هستش که هرگوهی میخوره بعدشم میاد قضاوت میکنه نه کسی که با میل قلبیش سکس داشته،پس خواهشا سیفون رو بکشید و هری بسلامت
جوووووووووووووووون
انگار دارم تو سایت پورن هاب، فیلم سوپر میخونم 😄😄😄
سلام از تهرانم
سلام کونی هستم کون میدم ساک مزنم گی دوطرف هستم سفید برفی کسی خاست بیاد پیوی درختم
یه جوری میگه به فرصت های اینجوری نه نگم انگار از مردی صرفه نظر کرده که بعد این میخاد نکنه هرکی برات شق کرد تولبیک گفتی فقط چوپان شق نکرد که انقدر کرم ریختی تا اخر کردت البته دراین مورد بهتره بگم کردیش
شیطون بلا
دمت گرم باحال بود هم زوری هم توافقی و هم اروتیک