آمال

روی تخت با تو دراز کشیده ام و دستانت را در دستم گرفته ام ترنه ی مشکینت بوی بهشت می دهد و خنده هایت قند در دلم آب می کند دوست دارم که همچون دلقکی باشم تا فقط روی خندانت را ببینم و هنگامی که میخندی انگار که دنیا از حرکت می ایستد.
دستانم را از دستانت جدا می کنم و بر رویت می گذارم، نرمی پوستت را در دستانم حس میکنم و انگار که دنیا مال من است.
رویم را به رویت نزدیک میکنم و پیشانیت را میبوسم و در این لحظه شعری به خاطرم میرسد که می گوید:میشود پیشانی ات بوسید و ازلبها گذشت مومن از قم بگذرد تا جمکران هم می رود و پس از آن لبانت را میبلعم تا حلاوتش نوری باشد بر قلب سیاه و آزرده خاطرم و چون در این لحظه میدانم که به شعر نیز علاقه داری به تو می گویم: حیف باشد بر چنین تن پیرهن و تو نمایشت را آغاز میکنی با ناز و افاده شروع به درآوردن بند های شانه ی لباست میکنی و من محو انحنا و زیبایی بازو هایت می شوم و بر زمین می افتد هر چه بر تنت بود و من در ستایش زیبایت به خدا ایمان می آورم زیرا امکان پذیر نیست که چنین موجودی خالق دست بشر باشد.
به تو نزدیک میشوم و پستان هایت را در چنگ میگیرم و تو ملتهب و لرزان بر تخت می افتی و من همچون گرگی تشنه بر روی بدنت خیمه میزنم و مشتاق تر از یک نوزاد نه فقط میمکم بلکه میبلعم و تماس چشمان خمارت با چشمانم به من می گوید که پایین تر بروم و آن دروازه ی بهشت را در میان پاهایت بگشایم و به لب بگیرم ،دستانت شروع به کار کردن میکند و سرم را به روی مهبلت فشار می دهی، همزمان با افزایش ترشحات،تراوشات ذهنیم برای گایش تو بیشتر میشود.
سرم را از روی مهبلت بر می دارم و آماده ی گشودن دروازه های بهشت میشوم اندک اندک و با طمانینه ای خاص روی مهبلت آلتم را بالا و پایین میکنم تا التماس و خواهشت را ببینم ، ناگهان دست هایت خواهشت را بیان می کند در های بهشتی را به روی آلتم می گشایی و پاهایت را به دور کمرم حلقه میکنی و یک اثر هنری عاشقانه میان من و تو شکل می گیرد سپس به اوج میرسیم و در یکدیگر خالی میشویم و تو را در آغوش میگیرم سفت و محکم و لبانم بر روی لبانت قفل میشود و انگار این جهان از آن من و توست و قلبم به من می گوید که این نزدیکی فراتر از یک شهوت بوده است و بر لب می آورم که دوستت دارم/.

نوشته: Devil_Advocates

بازدید 5,295

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

6 پاسخ به “آمال”

  1. شما مقام مزخرف‌ترین داستان قرن ۲۱ را به خودتون اختصاص دادید.چهار خط نوشتید حداقل یک مرور میکردید که غلطهای املایی و انشاییش را بگیرید.ترنه ی مشکینت؟خیلی چرت بود.

  2. من توهين نميکنمفقط ميگم ما گرگها بالاى کس خيمه نمزنيم.مهبلت يعنى همون کسه؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید